بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 146

درس هجدهم: امثال قرآن‌

تمثيل يا ضرب المثل، ترسيم خيال است كه در وهم، مجسم مى‌شود و شنونده يا بيننده را چنان تحت تأثير قرار مى‌دهد كه گمان مى‌كند شخصاً در معركه حضور دارد و حوادث را از نزديك مشاهده مى‌كند. گاهى قدرت ترسيم به قدرى بالاست كه شنونده يا بيننده گمان مى‌برد خود، قهرمان معركه است.

قرآن نيز مطالب عاليه خود را در قالب تمثيل، تشبيه و استعاره بيان كرده است؛ تمثيل يا ضرب المثل، يكى از شاخصه‌هاى بيان قرآنى است كه بهترين تأثير را بر شنوندگان دارد و از بهترين وسايل ممكن براى تأثير دعوت به شمار مى‌رود.

هر يك از تمثيلهاى قرآن، مانند تابلوهايى ماهرانه، حالات و اوضاع مورد نظر را به ترسيم كشيده‌اند و مخاطب با مشاهده مناظر زشت و زيباى گستره حيات بشر، مى‌تواند قضاوت كند. تمثيل، يك صورت فرضى است كه حاكى از واقعيت درونى اشخاص است و قوه واهمه آن‌را به صورت يك واقعيت محسوس احساس مى‌كند؛ لذا گفته‌اند مثل، تشبيه نامحسوس به محسوس است‌


صفحه 147

تا گمان شود، آنچه مورد نظر گوينده است به‌وسيله حواس، قابل درك است:

«... وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛[1]... اين مثلها را براى مردم مى‌زنيم باشد تا ايشان بينديشند».

حق، مثل‌ها را زند هرجا به‌جاش‌

مى‌كند معقول را محسوس وفاش‌

تا كه دريابند مردم از مَثَل‌

آنچه مقصود است بى‌نقص و خلل‌

ويژگى‌هاى تمثيل‌

به نوشته ابن‌اثير (متوفاى 637) تمثيل داراى سه ويژگى است: مبالغه، بيان و ايجاز.[2]مبالغه يعنى تأكيد در رسانيدن معنا و ايفاى كامل به مقصود. ممكن است سخن عادى و عارى از مَثَل، ايفاى به مقصود نكند و در رساندن معنا رسا نباشد يا كوتاه آيد، ولى سخن همراه با تشبيه و تمثيل، هدف را بهتر و شيواتر بيان مى‌كند. مثلًا درباره اعمال بيهوده كافران آمده است:«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‌ شَيْ‌ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ؛[3]اعمال كافران همانند خاكسترى است كه دستخوش تندبادى قرار گرفته، آن هم در روز توفانى. هرگز از آنچه گردآورده بودند چيزى عايدشان نخواهد گرديد. و اين جز گمراهى دور نخواهد بود».

اعمال آنان به خاكستر (رماد)- كه سوخته‌اى بيش نيست و در روز توفانى از هم مى‌پاشد- تشبيه شده است. در اين تشبيه و توصيف به‌خوبى، ناپايدارى و سستى اعمال كافران بر ملا مى‌شود، درحالى كه در سخن عادى چنين نمودى نيست. اگر اين تمثيل در پشت‌بند كلام وجود نداشت، هدف به اين خوبى روشن نمى‌شد؛ مثلًا اگر تنها مى‌گفت: «اعمال كافران يا رياكاران تباه است»،

[1]. حشر، 21.

[2]. المثل السائر؛ ج 2، ص 123.

[3]. ابراهيم، 18.


صفحه 148

به‌خوبى اين تباهى مشهود نمى‌گرديد. از همين‌جا ويژگى بيان نيز آشكار مى‌شود.

بيان (تبيين مطلب)، با تمثيل بهتر آشكار مى‌گردد تا اينكه كلام عارى از تمثيل باشد.

ايجاز يعنى سخنى كوتاه با محتواى بلند و گسترده؛ ايجاز نيز در سخنى كه با تمثيل ادا مى‌شود به بهترين وجه وجود دارد؛ زيرا كوتاهترين سخن كه با تمثيل ادا شود، رساترين مطلب را ايفاء مى‌كند.

انواع تمثيل در قرآن‌

تمثيل، ضرب المثلى‌[1]است كه صفات يا حالات درونى افراد يا گروههاى شايسته و ناشايست را به ترسيم كشيده و از نيروى تخيل در اين باره به خوبى استفاده كرده است، ولى در عين حال، حكايت از واقعيتهايى است كه پايه رفتار انسانها را تشكيل مى‌دهد و با اين ترسيم، به خوبى، زيباييها و زشتيهاى انديشه‌ها و پندارهاى انسانها نمودار مى‌گردد. قرآن در اين مورد تا سرحد اعجاز پيش رفته است.

در اينجا به ذكر انواع تمثيل (و نمونه‌اى از هركدام) در قرآن مى‌پردازيم:

الف) مفاهيم ذهنى كه به‌صورت محسوس آمده‌اند

قرآن، كفّار را- كه مقبول درگاه پروردگار نبوده و به سعادت اخروى نايل نمى‌شوند- دو گونه ترسيم كرده است: اولًا مانند كسانى كه پشت درِ آسمانها غمزده ايستاده‌اند و در به روى آنان بسته است؛ ثانياً كوشش در امرى ممتنع، مانند طنابى ضخيم كه كوشش مى‌شود از سوراخ سوزنى بگذرانند.

[1]. ضرب المثل در قرآن داراى معانى ديگرى نيز مى‌باشد كه در آخر همين درس به آن اشاره شده است.


صفحه 149

«إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ؛[1]كسانى كه آيات الهى را تكذيب كرده و در برابر آن تكبّر ورزيده‌اند، [هرگز] درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى‌شود و [هيچ‌گاه‌] داخل بهشت نخواهند شد؛ مگر اينكه طناب ضخيمى از سوراخ سوزن بگذرد».

ب) تجسّد حالات نفسانى و معنوى‌

قرآن كسانى را كه اسباب شناخت و معرفت برايشان آماده شده، ولى از آن روى برتافته‌اند، مانند كسانى ترسيم كرده كه گويى هيچ يك از اسباب هدايت برايشان ميسر نيست؛ در نتيجه زندگى نگران كننده و سختى را مى‌گذرانند:

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ...؛[2]و بر آنها بخوان سرگذشت آن كسى را كه آيات خدا را به او داديم، ولى [سرانجام‌] خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد و از گمراهان شد. و اگر مى‌خواستيم، [مقام‌] او را با اين آيات [و علوم و دانشها] بالا مى‌برديم؛ [اما اجبار بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها كرديم‌] و او به پستى گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. مثل او همچون سگ [هار] است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز مى‌كند و زبانش را بيرون مى‌آورد و اگر او را به حال خود واگذارى باز همين كار را مى‌كند [گويى چنان تشنه دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمى‌شود] ...».

ج) ترسيم نمونه‌هاى انسانى‌

در قرآن، نمونه‌هايى از شاخصه‌هاى انسان به نمايش گذاشته شده است. از جمله انسانهاى معاند و لجوجى را كه با انگيزه‌اى سست و بى‌ارج و با حالتى‌

[1]. اعراف، 40.

[2]. اعراف، 175- 176.


صفحه 150

كوركورانه در مقابل حق ايستادگى مى‌كنند، چنين ترسيم كرده است:

«وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ‌[1]لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ‌نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ؛[2]و اگر درى از آسمان به روى آنان بگشاييم و آنها پيوسته در آن بالا روند، باز مى‌گويند: ما را چشم‌بندى كرده‌اند، بلكه ما [سر تا پا] سحر شده‌ايم».

د) ترسيم حوادث جارى‌

در قرآن، علاوه بر ترسيم مفاهيم، حالات و شخصيّات، حوادث و كارزارها نيز به ترسيم كشيده شده است؛ به‌گونه‌اى كه حركات تجسمى حوادث به خوبى نمايش داده شده، كه از جمله مى‌توان واقعه احزاب (جنگ خندق) را نام برد كه پيروزى كامل مسلمانان و شكست فاحش مشركان و تمام حركات بيرونى و انفعالات درونى افراد و گروهها، آشكارا به نمايش گذارده شده است، به گونه‌اى كه همه حوادث و پيشامدها قابل مشاهده است و از نزديك آن‌را لمس مى‌كنيم:

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد در آن هنگام كه لشكرهايى [عظيم‌] به سراغ شما آمدند، ولى ما باد و طوفان سختى بر آنان فرستاديم و لشكريانى كه آنان را نمى‌ديديد [و به اين وسيله آنها را در هم شكستيم‌] و خداوند هميشه به آنچه انجام مى‌دهيد بينا بوده است. [به خاطر بياوريد] زمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين [شهر] بر شما وارد شدند [و مدينه را محاصره كردند] و زمانى را كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى‌برديد. آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه منافقان و بيماردلان مى‌گفتند: خدا و پيامبرش جز وعده‌هاى دروغين به ما نداده‌اند و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنان گفتند: اى اهل يثرب! [اى مردم‌

[1]. يعرجون، أى يصعدون: بالا روند.

[2]. حجر، 14- 15.


صفحه 151

مدينه!] اينجا جاى توقف شما نيست؛ به خانه‌هاى خود بازگرديد و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى‌خواستند و مى‌گفتند: خانه‌هاى ما بى‌حفاظ است؛ در حالى كه بى‌حفاظ نبود؛ آنان فقط مى‌خواستند [از جنگ‌] فرار كنند».[1]

ه) ترسيم اوصاف عينى‌

يكى ديگر از گونه‌هاى تمثيل در قرآن، ترسيم اوصاف اشيائى است كه وجود خارجى دارند و در ترسيم قرآنى، زشتى و زيبايى يا تأثير مثبت و منفى آن به‌خوبى آشكار شده است؛ از جمله درباره حيات دنيوى و ناپايدارى آن آمده است:

«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ ...؛[2](اى پيامبر!) زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مى‌فرستيم و به وسيله آن، گياهان زمين [سرسبز مى‌شود و] درهم فرو مى‌رود، اما بعد از مدتى مى‌خشكد و بادها آن‌را به هر سو پراكنده مى‌كنند ...».

زندگى در اين جهان را به باران روح‌افزا تشبيه كرده كه مايه شكوفايى زمين و روييدن گياه و خرمى پهناى وجود گرديده، ولى عاقبت خشكيده شده و از بين مى‌رود. منظره بارش باران را در نظر بگيريد كه تا چه اندازه لذت‌بخش است و به دنبال آن روييدن گياهان و شكوفا شدن پهناى زمين، ولى سرانجام گياهان و سبزه‌ها فرسوده شده، از هم مى‌پاشد، دستخوش تندباد قرار مى‌گيرد و در فضا متلاشى مى‌شود.

و) ترسيم داستانهاى مورد ضرب المثل‌

از جمله مواردى كه در قرآن به ترسيم كشيده شده، داستانهايى است كه مورد

[1]. احزاب، 9- 13.

[2]. كهف، 45.


صفحه 152

ضرب المثل قرار گرفته است؛ مانند اين داستان:

«ما آنان را آزموديم همانگونه كه صاحبان باغ را آزموديم؛ آنگاه كه سوگند ياد كردند كه بامدادان ميوه‌هاى باغ را خواهيم چيد و هيچ از آن استثناء نكنند؛ اما [شب‌هنگام‌] عذابى فراگير بر [تمام‌] باغ آنان فرود آمد، درحالى‌كه همه خواب بودند و آن باغ سرسبز همچون شب سياه و ظلمانى شد.

صبحگاهان يكديگر را صدا زدند كه به سوى كشتزار و باغ خود حركت كنيد اگر قصد چيدن ميوه داريد. آنان حركت كردند درحالى‌كه آهسته با هم مى‌گفتند: امروز مواظب باشيد تا حتى يك فقير بر شما وارد نشود. [آرى‌] آنها صبحگاهان تصميم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگيرى كنند.

هنگامى كه [وارد باغ شدند و] آن‌را ديدند، گفتند: حقاً ما گمراهيم. [آرى همه چيز از دست ما رفته‌] بلكه ما محروميم. يكى از آنها كه از همه عاقلتر بود گفت: آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدا نمى‌گوييد!؟ گفتند: منزه است پروردگار ما، مسلماً ما ظالم بوديم. سپس رو به يكديگر كرده به ملامت هم پرداختند. [و فريادشان بلند شد] گفتند: واى بر ما كه طغيانگر بوديم.

اميدواريم پروردگارمان [ما را ببخشد و] بهتر از آن به جاى آن به ما بدهد؛ چرا كه ما به او علاقه‌منديم. اين‌گونه است عذاب [خداوند در دنيا] و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى‌دانستند».[1]در اين ترسيم چند نمونه از حالات متفاوت به تصوير كشيده شده است:

1. حالت خودباورى بيجا كه خدا را ناديده مى‌گيرند؛

2. حالت خودخواهى كه ديگران را محروم مى‌سازند؛

3. حالت خودپسندى كه به خود گمان قدرت مى‌برند؛

4. حالت افسردگى و ناراحتى كه خود را بيچاره و زبون مى‌بينند؛

[1]. قلم، 17- 33.


صفحه 153

5. حالت سرافكندگى و بازگشت به سوى حق و سرسپردن به تقدير الهى.

ضرب المثل در قرآن‌

ضرب المثل در قرآن سه گونه است:

1. ضرب المثلهايى كه با استفاده از نيروى تخيل، صفات، حالات درونى افراد و يا گروههاى شايسته و ناشايست را به ترسيم كشيده است؛ اصطلاحاً به اين نوع ضرب المثل، تمثيل مى‌گويند كه بحث آن به طور مفصل گذشت.

2. ضرب المثلهايى كه از سرگذشت اقوام پيشين و واقعيتهاى حيات پرفراز و نشيب انسانها براى عبرت آيندگان بهره گرفته شده است؛ اين نوع ضرب المثل، برگرفته از واقعيتهاست نه تخيل؛ مانند:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ... وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ ...»[1].

خداوند در اين آيات براى مثال از دو زن ناشايست و دو زن شايسته ياد مى‌كند تا تنبّهى باشد براى كسانى كه گمان مى‌برند انسان تابع محيط است و در انديشه و رفتار، مقهور ساختار جامعه است؛ درصورتى‌كه چنين نيست. آنچه انسان را مى‌سازد، تصميم خود اوست (اين قسمت در رابطه با قصص قرآنى است و در همان بخش آورده‌ايم).

3. آوردن جمله‌هايى كوتاه كه هر كدام سرگذشتى دارد؛ اين نوع ضرب المثل در زبان هر ملتى فراوان است. قرآن از هيچيك از مثلهاى رايج عرب بهره نگرفته است؛ بلكه برعكس، از قرآن، مثلهايى در زبان عرب رايج شده است. مثلهاى برگرفته از قرآن دو گونه است: «صريح» و «ضمنى». در اينجا نمونه‌هايى از اين مثلها را مى‌آوريم:

[1]. تحريم، 10- 12.