بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 157

ضرورت اعجاز

شرايع و پيامهاى آسمانى كه به‌دست پيامبران عرضه مى‌شود، حقايق آشكارى است كه هر فطرت پاك، آن‌را پذيرا مى‌باشد. انبياء چيزى را مى‌گويند كه فطرت و عقل بشرى بى‌درنگ و آزادانه آن‌را مى‌پذيرد:

«وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ ...؛[1]ما قرآن را كه عين حقيقت است فرو فرستاديم [يعنى حقيقتى آشكار و انكار ناپذير] و همين‌گونه فرود آمد ...».

ازاين‌رو در جاى جاى قرآن تصريح شده كه صاحبنظران انديشمند، بى‌درنگ دعوت حق را مى‌پذيرند و به نداى حقيقت لبّيك مى‌گويند:

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ...؛[2]و [نيز] هدف اين بود كه آگاهان بدانند اين حقى است از سوى پروردگارت و درنتيجه به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن خاشع گردد ...».

امّا كسانى كه حق را با مصالح موهوم خويش سازگار نمى‌بينند، آن‌را نمى‌پذيرند و در مقابل آن ايستادگى مى‌كنند، هرچند در دل به حق بودن آن اعتراف دارند:

«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ...؛[3]گر چه [با زبان‌] آن‌را انكار نموده، ولى در دل آن‌را شناخته، باور داشته‌اند و اين انكار ناشى از حالت ظلم و استكبار آنان است ...».

بنابراين طبق منطق قرآن، همواره حق آشكار و باطل خودنماست و براى حق‌جويان و حق پويان، دليلى روشنتر از خود حق نمى‌باشد و براى پذيرفتن آن به حجت و برهان نيازى نيست؛ زيرا حق، خود آشكار است و فطرت پاك، آن‌را پذيراست.

[1]. اسراء، 105.

[2]. حج، 54.

[3]. نمل، 14.


صفحه 158

سيره پيامبران و صراحت قرآن نيز بر ارائه معجزه در برابر شبهه‌هاى منكران و حق ستيزان دلالت مى‌كند. هيچ پيامبرى دعوت خود را با معجزه آغاز نكرده‌است؛ (زيرا دعوت آنان عين حقّ است و فطرت و عقل بشرى آن‌را مى‌پذيرد) ولى هنگامى كه با منكران و معاندين روبه‌رو شدند و آنها درخواست معجزه مى‌نمودند- يا بدون درخواست و صرفاً براى دفع شبهات آنان- دست به اعجاز مى‌زدند.

بنابراين كاربرد معجزه براى دعوت و اثبات حقانيّت آن نيست، بلكه در رتبه دوم و هنگام برخورد با موانع از آن استفاده شده است و يك وسيله دفاعى به‌شمار مى‌رود نه وسيله تبليغى.[1]

معجزه جاويد

پيامبران در زمانهاى مختلف، معجزات گوناگونى متناسب با سطح انديشه و كمالات وجودى انسانهاى هم‌دوره خود ارائه مى‌كردند. هرچه بر آگاهى مردم افزوده مى‌شد و سطح تمدن آنها بالاتر مى‌رفت، معجزه پيامبران نيز ترقّى پيدا مى‌كرد و دقيق‌تر و لطيف‌تر مى‌گشت. قرآن، آخرين معجزه پيامبران (معجزه پيامبر اسلام) دقيق‌ترين، ظريف‌ترين و لطيف‌ترين معجزه نسبت به معجزه‌هاى ديگر انبياء است.

قرآن با شيواترين سبك، رساترين بيان و استوارترين محتوا، بر عرب آن زمان- كه يگانه مهارت آنان زبان و بيان بود- عرضه شد و لذا به خوبى تشخيص دادند سخنى كه اين‌گونه آنان را از هماوردى ناتوان سازد، نمى‌تواند ساخته دست بشر باشد.[2]

[1]. علوم قرآنى؛ ص 350- 345.

[2]. پيامبران معجزاتى انجام مى‌دادند كه از توان ماهرترين كارشناسان آن دوره بيرون بود و به اين وسيله نشان مى‌دادند كه آنچه ارائه مى‌دهند بيرون از توان بشريت است و هيچگونه ظاهرسازى در كار نيست.


صفحه 159

وليدبن‌مغيره مخزومى- كه سخنورى نيرومند و از سران بلندپايه و سرشناس عرب به شمار مى‌رفت- درباره قرآن چنين مى‌گويد: «آنچه ابن ابى كبشه‌[1]مى‌سرايد، به خدا سوگند نه شعر است، نه سحر و نه گزافگويى بى خردان؛ بى‌گمان گفته او سخن خداست ...».

هم او- موقعى كه از كنار پيامبر مى‌گذشت و آياتى چند از سوره مؤمن را كه پيامبر در نماز تلاوت مى‌فرمود شنيد- گفت: «به خدا سوگند چندى پيش از محمّد صلى الله عليه و آله سخنى شنيدم كه نه به سخن آدميان مى‌مانست و نه به سخن پريان.

به خدا سوگند سخن او شيرينى و زيبايى ويژه‌اى دارد؛ همچون درختى برومند و سر برافراشته، كه بلنداى آن پر ثمر و اثر بخش و پايه آن استوار است و ريشه مستحكم و گسترده دارد. همانا بر ديگر سخنان برترى خواهد يافت و سخنى ديگر برآن برتر نخواهد شد».[2]اين بلنداى شيوه قرآنى- چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا- همچنان پابرجاست و تا ابد هم پابرجا خواهد ماند؛ زيرا در بلاغت، فصاحت، استوارى گفتار، رسا بودن بيان، نوآوريهاى فراوان در زمينه معارف و احكام و ديگر ويژگيها، آن اندازه اوج گرفته كه بشريت هر چه پيشرفت كند و در راه رسيدن به آن كوشش كند، نمى‌تواند به تمام حقايق قرآن دسترسى پيدا كند. بدين سبب قرآن را «معجزه جاويد» گويند و اين حالت براى قرآن، هميشگى و ثابت است و به عنوان سند شريعت جاويد اسلام باقى خواهد ماند.

[1]. مشركان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را با اين عنوان ياد مى‌كردند و او را به« ابوكَبْشه» نسبت مى‌دادند. او مردى ازقبيله« خُزاعه» بود كه در ديانت با قريش مخالفت ورزيد. گويند او جدّ مادرى پيامبر بود كه او را به‌وى نسبت مى‌دادند.

[2]. تفسير طبرى؛ ج 29، ص 98.« مانند اين گواهى از بزرگان و سخندانان عرب درباره قرآن بسيار است. براى اطلاع بيشتر ر. ك: الف) علوم قرآنى؛ ص 356- 352 ب) التمهيد ج 4».


صفحه 160

تحدّى قرآن‌

تحدّى به‌معناى هماورد خواستن است. قرآن مكرّراً جنبه اعجاز و فوق بشرى خود را صريحاً اعلام كرده است و ناباوران را به مبارزه و هماوردى خوانده است: «اگر باور نداريد كه اين قرآن، سخن خداست و گمان مى‌بريد ساخته و پرداخته دست بشر است، هر آينه آزمايش آن آسان است. سخندانان و سخنوران خود را واداريد تا در اين راستا نيروى خود را به‌كار گيرند و سخنى همچون قرآن، زيبا و شيوا، محكم و استوار و حكيمانه بسازند و ارائه دهند؛ ولى هرگز چنين اقدامى نتوانيد كرد، زيرا بخوبى مى‌دانيد كه قرآن همانند سخن بشر نيست ...».

توضيح اينكه علماى بيان طبق معيارهاى مشخّص، درجات رفعت و انحطاط هر كلام را معيّن ساخته‌اند و برترى كلامى بر كلام ديگر با همين معيارها مشخص مى‌شود؛ همانگونه كه در دو قصيده يا نوشته ادبى، با مقايسه، برترى يكى بر ديگرى روشن مى‌شود. چنين مقايسه‌اى بر پايه قدرت بيان و رسايى سخن و اعمال نُكات و دقايق سخنورى و سخن‌سنجى استوار است. اين معيارها، سخن يك شاعر يا سخنور را به سخن شخص ديگر، نزديك يا دور مى‌نمايد و نشستهاى ادبى و مسابقات هنرى بر اساس همين معيار انجام مى‌گيرد. ما هرگز منكر آن نيستيم كه سخن هر كس زاييده نهاد و ساختار درونى اوست و كسى را ياراى آن نيست كه با ديگرى در آنچه ساختار ذهنيّت او بر او القا مى‌كند، همسان باشد؛ بلكه آنچه در تحدّى مطرح است همسان بودن در درجه و رتبه فضيلت كلام است.

در تحدّى (هماورد خواستن) نيز منظور اين نيست كه سخنى همسان و همانند سخن خدا بياورند، به گونه‌اى كه در شيوه بيان و نحوه تعبير، كاملًا


صفحه 161

همانند قرآن باشد، (زيرا اين‌گونه همانندى جز با تقليد امكان‌پذير نيست‌[1]بلكه مقصود از «تحدّى»، آوردن سخنى است كه همچون قرآن از نظر معنويت والا بوده و در درجه اعلاى بلاغت و فصاحت قرار گرفته‌باشد.

مراحل تحدّى‌

قرآن در چند مرحله، تحدّى و هماورد خواستن خود را مطرح كرده:

1. در مرحله نخست مى‌گويد به‌طور مطلق سخنى همانند قرآن بياورند:

«فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ؛[2]پس سخنى همانند آن بياورند، اگر راست مى‌گويند».

2. در مرحله بعد مطرح مى‌سازند كه اگر مى‌توانيد، ده سوره- هر چند كوچك- مانند قرآن بياوريد:«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛[3]آيا مى‌گويند كه: آن‌را به‌دروغ به ما نسبت داده است؟ بگو: پس همانند ده سوره آن- حتى اگر افترا گونه باشد- بياوريد و هر كس را كه خواهيد [به شهادت و داورى‌] بخوانيد، اگر راست مى‌گوييد».

3. آنگاه، براى آنكه از اعتبار مدّعيان بكاهد، پيشنهاد مى‌كند كه يك سوره همانند قرآن بياورند:«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛[4]... اگر راست مى‌گوييد، همانند يك سوره آن بياوريد ...».

4. سرانجام براى آخرين‌بار، با قاطعيّت هرچه تمامتر، عجز و ناتوانى نهايى آنان را اعلام مى‌نمايد:«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‌ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ

[1]. چنانچه مسيلمه كذّاب و برخى ديگر همين كار تقليدى را انجام داده، خود را رسوا ساختند( التمهيد؛ ج 4، ص 257 و 228).

[2]. طور، 34.

[3]. هود، 13.

[4]. يونس، 38.


صفحه 162

الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ؛[1]اگر درباره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‌ايم، شك و ترديد داريد، [دست كم‌] يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را- غير خدا- براى اين كار فرا خوانيد، اگر راست مى‌گوييد. پس اگر چنين نكنيد- كه هرگز نخواهيد كرد- از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم [گنهكار] و سنگهاست و براى كافران آماده شده است».

در اين آيه، ذكر آدميان در كنار سنگ، كنايه از آن است كه آدميانِ فاقد شعور و تهى از خرد و انديشه، همچون سنگ بوده و در كنار آن قرار دارند و در آتش سرسختى مى‌سوزند.

5. در مرحله آخر، براى هميشه اعجاز و تحدّى قرآن را اعلام مى‌كند:«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‌ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً؛[2]بگو اگر تمامى انس و جنّ گرد هم آيند و بخواهند همانند اين قرآن بياورند، هرگز نتوانند، گرچه همگى پشت در پشت يكديگر قرار گيرند».

در آيات فوق، به‌ويژه دو آيه اخير، نكته جالبى وجود دارد كه سرّ اعجاز را بيش از هر چيز روشن و مُبَرهَن مى‌سازد؛ در آيه 24 سوره بقره به صورت مطلق خبر از آينده داده است:«وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ بدين معنا كه هرگز و تا ابد هماوردى با قرآن امكان ندارد. در سوره اسراء آيه 88 نيز همه جهانيان را از هماوردى با قرآن ناتوان دانسته است. اين يك اخبار غيبى است كه جز از زبان «عالم الغيب والشهادة» امكان صدور ندارد؛ زيرا هر نيرومند و صاحب هنرى كه در مقام تحدّى و هماوردى برآيد، حداكثر مى‌تواند هماوردان معاصر و مجاور خويش را تا حدودى بشناسد و با شناخت اندازه توانايى آنان و مقايسه آن با توانايى خويش، خود را برتر بداند؛ ولى هرگز كسى جرأت ندارد كه خود را از آيندگان و همه جهانيان برتر شمارد؛ زيرا از آنان شناختى ندارد.

[1]. بقره، 23- 24.

[2]. اسراء، 88.


صفحه 163

اما قرآن اين شهامت را نشان داده و با كمال جرأت، ناتوانى بشريت را براى هميشه در مقابله با قرآن اعلام نموده است كه اين جرأت و شهامت، خود بزرگترين دليل اعجاز قرآن است.

پرسش‌

1. معجزه را تعريف كنيد، انواع آن‌را نام ببريد و ذكر كنيد كه اعجاز قرآن جزو كدام دسته است.

2. اعجاز قرآن در چه جنبه‌اى است؟

3. تحدى را تعريف نموده و بيان كنيد كه تحدى قرآن به چه معناست؟

4. مراحل تحدى قرآن را ذكر كنيد.

5. بزرگترين دليل اعجاز قرآن چيست؟


صفحه 164

درس بيستم: ابعاد اعجاز قرآن (1)

انديشمندان درباره اعجاز قرآن، بحثهايى دامنه‌دار و مطالبى گوناگون مطرح كرده‌اند؛ البته در اين موضوع، برخى اختلاف نظرها نيز وجود دارد؛ پيشينيان به‌گونه‌اى انديشيده‌اند و متأخرين به‌گونه ديگر و بر اقوال گذشته مطالبى افزوده‌اند.[1]امروزه اعجاز قرآن در سه بعد مهم و اساسى مطرح است: اعجاز بيانى، اعجاز علمى و اعجاز تشريعى. در اين درس به بيان اعجاز بيانى قرآن و در درس آينده به دو بعد ديگر اعجاز قرآن مى‌پردازيم:

1. اعجاز بيانى‌

اعجاز بيانى به جنبه‌هاى لفظى، عبارات به‌كار رفته، ظرافتها و نكته‌هاى بلاغى نظر دارد؛ گرچه اين نكته‌ها و ظرافتها در معنا و محتوا نقش اصلى را ايفا

مى‌كند.

[1]. علوم قرآنى؛ ص 367- 356.