بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 161

همانند قرآن باشد، (زيرا اين‌گونه همانندى جز با تقليد امكان‌پذير نيست‌[1]بلكه مقصود از «تحدّى»، آوردن سخنى است كه همچون قرآن از نظر معنويت والا بوده و در درجه اعلاى بلاغت و فصاحت قرار گرفته‌باشد.

مراحل تحدّى‌

قرآن در چند مرحله، تحدّى و هماورد خواستن خود را مطرح كرده:

1. در مرحله نخست مى‌گويد به‌طور مطلق سخنى همانند قرآن بياورند:

«فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ؛[2]پس سخنى همانند آن بياورند، اگر راست مى‌گويند».

2. در مرحله بعد مطرح مى‌سازند كه اگر مى‌توانيد، ده سوره- هر چند كوچك- مانند قرآن بياوريد:«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛[3]آيا مى‌گويند كه: آن‌را به‌دروغ به ما نسبت داده است؟ بگو: پس همانند ده سوره آن- حتى اگر افترا گونه باشد- بياوريد و هر كس را كه خواهيد [به شهادت و داورى‌] بخوانيد، اگر راست مى‌گوييد».

3. آنگاه، براى آنكه از اعتبار مدّعيان بكاهد، پيشنهاد مى‌كند كه يك سوره همانند قرآن بياورند:«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛[4]... اگر راست مى‌گوييد، همانند يك سوره آن بياوريد ...».

4. سرانجام براى آخرين‌بار، با قاطعيّت هرچه تمامتر، عجز و ناتوانى نهايى آنان را اعلام مى‌نمايد:«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‌ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ

[1]. چنانچه مسيلمه كذّاب و برخى ديگر همين كار تقليدى را انجام داده، خود را رسوا ساختند( التمهيد؛ ج 4، ص 257 و 228).

[2]. طور، 34.

[3]. هود، 13.

[4]. يونس، 38.


صفحه 162

الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ؛[1]اگر درباره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‌ايم، شك و ترديد داريد، [دست كم‌] يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را- غير خدا- براى اين كار فرا خوانيد، اگر راست مى‌گوييد. پس اگر چنين نكنيد- كه هرگز نخواهيد كرد- از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم [گنهكار] و سنگهاست و براى كافران آماده شده است».

در اين آيه، ذكر آدميان در كنار سنگ، كنايه از آن است كه آدميانِ فاقد شعور و تهى از خرد و انديشه، همچون سنگ بوده و در كنار آن قرار دارند و در آتش سرسختى مى‌سوزند.

5. در مرحله آخر، براى هميشه اعجاز و تحدّى قرآن را اعلام مى‌كند:«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‌ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً؛[2]بگو اگر تمامى انس و جنّ گرد هم آيند و بخواهند همانند اين قرآن بياورند، هرگز نتوانند، گرچه همگى پشت در پشت يكديگر قرار گيرند».

در آيات فوق، به‌ويژه دو آيه اخير، نكته جالبى وجود دارد كه سرّ اعجاز را بيش از هر چيز روشن و مُبَرهَن مى‌سازد؛ در آيه 24 سوره بقره به صورت مطلق خبر از آينده داده است:«وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ بدين معنا كه هرگز و تا ابد هماوردى با قرآن امكان ندارد. در سوره اسراء آيه 88 نيز همه جهانيان را از هماوردى با قرآن ناتوان دانسته است. اين يك اخبار غيبى است كه جز از زبان «عالم الغيب والشهادة» امكان صدور ندارد؛ زيرا هر نيرومند و صاحب هنرى كه در مقام تحدّى و هماوردى برآيد، حداكثر مى‌تواند هماوردان معاصر و مجاور خويش را تا حدودى بشناسد و با شناخت اندازه توانايى آنان و مقايسه آن با توانايى خويش، خود را برتر بداند؛ ولى هرگز كسى جرأت ندارد كه خود را از آيندگان و همه جهانيان برتر شمارد؛ زيرا از آنان شناختى ندارد.

[1]. بقره، 23- 24.

[2]. اسراء، 88.


صفحه 163

اما قرآن اين شهامت را نشان داده و با كمال جرأت، ناتوانى بشريت را براى هميشه در مقابله با قرآن اعلام نموده است كه اين جرأت و شهامت، خود بزرگترين دليل اعجاز قرآن است.

پرسش‌

1. معجزه را تعريف كنيد، انواع آن‌را نام ببريد و ذكر كنيد كه اعجاز قرآن جزو كدام دسته است.

2. اعجاز قرآن در چه جنبه‌اى است؟

3. تحدى را تعريف نموده و بيان كنيد كه تحدى قرآن به چه معناست؟

4. مراحل تحدى قرآن را ذكر كنيد.

5. بزرگترين دليل اعجاز قرآن چيست؟


صفحه 164

درس بيستم: ابعاد اعجاز قرآن (1)

انديشمندان درباره اعجاز قرآن، بحثهايى دامنه‌دار و مطالبى گوناگون مطرح كرده‌اند؛ البته در اين موضوع، برخى اختلاف نظرها نيز وجود دارد؛ پيشينيان به‌گونه‌اى انديشيده‌اند و متأخرين به‌گونه ديگر و بر اقوال گذشته مطالبى افزوده‌اند.[1]امروزه اعجاز قرآن در سه بعد مهم و اساسى مطرح است: اعجاز بيانى، اعجاز علمى و اعجاز تشريعى. در اين درس به بيان اعجاز بيانى قرآن و در درس آينده به دو بعد ديگر اعجاز قرآن مى‌پردازيم:

1. اعجاز بيانى‌

اعجاز بيانى به جنبه‌هاى لفظى، عبارات به‌كار رفته، ظرافتها و نكته‌هاى بلاغى نظر دارد؛ گرچه اين نكته‌ها و ظرافتها در معنا و محتوا نقش اصلى را ايفا

مى‌كند.

[1]. علوم قرآنى؛ ص 367- 356.


صفحه 165

اعجاز بيانى قرآن را مى‌توان در پنج بخش خلاصه نمود:

الف) گزينش كلمات‌

انتخاب كلمات و واژه‌هاى به‌كار رفته در عبارتهاى قرآنى كاملًا حساب شده است؛ به‌گونه‌اى كه اگر بخواهيم كلمه‌اى را از جاى خود برداريم و كلمه ديگرى را- كه در آن موضع، تمام ويژگى‌هاى كلمه اصلى را داشته باشد- جايگزين آن كنيم، يافت نخواهد شد؛ زيرا در گزينش واژه‌هاى قرآن چند مسأله لحاظ شده است:

1.تناسب آواى حروف كلمات همرديف، به‌گونه‌اى كه آخرين حرف هر كلمه با اولين حرف كلمه بعدى هماهنگ است.

2.تناسب معنوى كلمات با يكديگر، به گونه‌اى كه از لحاظ مفهومى نيز بافت منسجمى به‌وجود آمده است.

3.رعايت فصاحت كلمات، طبق شرايطى كه در علم «معانى بيان» قيد كرده‌اند.

اين رعايتهاى سه‌گانه با ملاحظه ويژگيهاى هر كلمه انجام گرفته و در مجموع، هر واژه‌اى در جايگاه مخصوص خود و به بهترين وجه قرار گرفته است.

معروفترين شاهد مثال در اين زمينه آيه قصاص است:

«وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛[1]در اجراى قانون قصاص، تضمين حيات شده است، اى صاحبان خرد! باشد كه [در رفتار خود] پروا پيشه كنيد».

عرب براى سهولت در حفظ قوانين مدنى، اجتماعى و كيفرى خود، آنها را در قالب جمله‌هاى كوتاه، ظريف و ادبى در مى‌آورد؛ از اين رو براى تنظيم قانون قصاص از فصحاى برجسته خود كمك گرفت و پس از نشست و برخاستهاى‌

[1]. بقره، 179.


صفحه 166

فراوان بر عبارت «القتل أنفى للقتل» اتفاق نظر دادند؛ يعنى كشتن قاتل، بهترين بازدارنده از قتل است؛ اما در اين عبارت در مقايسه با آيه قصاص، از چند نكته غفلت ورزيدند:

1. از لحاظ أدبى اشتباه است كه واژه قتل- به صورت مطلق- نافى قتل باشد؛ زيرا هيچ چيز خود را نفى نمى‌كند؛ درصورتى كه اگر قتل به‌عنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود.

2. در عبارت ياد شده، «أفعل التفضيل» به‌كار رفته ولى «مفضّل عليه» مبهم است و معلوم نيست كه قتل از چه چيزى بازدارنده‌تر مى‌باشد.[1]3. آيه قرآن جنبه ايجابى و عبارت ياد شده جنبه نفى دارد و در سخن سنجى- به‌ويژه در تدوين مواد قانونى و احكام- عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است.

4. به‌كار بردن لفظ «قصاص» تداعى كننده اين است كه اين قانون از منشأ عدالت برخاسته است؛ در صورتى‌كه به كار بردن لفظ قتل، حالت تنفر و انزجار دارد.

5. در آيه، فنّ «طباق» به‌كار رفته و جمع بين ضدّين شده است؛ زيرا قصاص- كه نوعى قتل و در ظاهر ضد حيات است- موجب حيات به‌شمار آمده است.

اين دقت قرآن در انتخاب و گزينش كلمات، به دو شرط اصلى بستگى دارد:

الف) احاطه كامل بر ويژگيهاى لغت؛ به‌طورى كه ويژگى هر كلمه بخصوص را در سرتاسر لغت بداند.

ب) حضور ذهن هميشگى؛ تا در موقع كاربرد واژه‌ها، تمام كلمات مد نظر او باشد تا در گزينش الفاظ، دچار حيرت و سردرگمى نشود.

[1]. اگر« مفضّل عليه» مقدر« من كلّ شي‌ء» باشد، كاملًا نادرست است و اگر« من بعض الأشياء» باشد حالت ابهام دارد و در متن قانون نبايد هيچگونه نقطه ابهامى وجود داشته‌باشد.


صفحه 167

حصول اين دو شرط در افراد معمولى غير ممكن به‌نظر مى‌رسد.

ب) سبك و شيوه بيان‌

شيوه بيان قرآن با آنكه موجب جذب و كشش عرب گرديد، با هيچ‌يك از اسلوب و شيوه‌هاى متداول عرب شباهت و قرابتى ندارد.

اين از شگفتيهاى سخنورى است كه سخنور، سبكى كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان است بيافريند و از شيوه‌هاى متعارف آنان بيرون باشد و شگفت‌آورتر آنكه از تمامى محاسن شيوه‌هاى كلامى متعارف، بهره گرفته باشد، بى آنكه از معايب آنها چيزى در آن يافت شود.

انواع كلام- كه در ميان فصحاى عرب نيز متداول بود- عبارتند از: شعر، نثر و سجع.[1]هر يك از اين سه شيوه، محاسنى دارند و معايبى؛ سبك قرآنى، جاذبيت و ظرافت شعر، آزادى مطلق نثر و حُسن و لطافت سجع را داراست، بى آنكه در تنگناى قافيه و وزن دچار شود (نقص شعر) يا پراكنده‌گويى كند (عيب نثر) يا تكلّف و دشوارى به خود راه دهد (عيب سجع). همين امر مايه حيرت سخندانان عرب شد.

ج) نظم‌آهنگ قرآن‌

هنگام گوش دادن به آواى قرآن، نخستين چيزى كه جلب توجه مى‌كند، نظام بديع و شيواى صوتى آن است. در اين نظام، حركات و سكنات واژگان به شكلى آرايش شده است كه هنگام شنيدن، آوايى دلنشين به گوش مى‌رسد؛ آوايى كه شورى در دلها مى‌اندازد و نشاطى در جانها مى‌دمد. اين همان نظم‌آهنگ قرآن‌

[1]. شعر: سخن موزون، داراى قافيه و تخيّلى، نثر: سخن پراكنده( فاقد وزن و نظم خاص)، سجع: جملات‌كوتاه قافيه‌دار ولى فاقد نظم و وزن خاص.


صفحه 168

است كه احساسات آدمى را بر مى‌انگيزد و دلها را شيفته خود مى‌سازد. براى مثال در سوره نجم مى‌خوانيم:

«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‌ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‌ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‌ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‌ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى‌ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‌ وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‌ ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‌ فَأَوْحى‌ إِلى‌ عَبْدِهِ ما أَوْحى‌ ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‌ أَ فَتُمارُونَهُ عَلى‌ ما يَرى‌ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‌ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌ عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‌ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى‌ ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‌ لَقَدْ رَأى‌ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‌»[1].

استاد درّاز مى‌گويد: «در اين حروف، گويى يكى مى‌نوازد، ديگرى طنين انداز، سومين نجواگر است، چهارمين بانگ برآورنده، پنجمين نفس را مى‌لغزاند و ششمين راه نفس را مى‌بندد و شما آهنگ را در دسترس خود مى‌يابيد».[2]موسيقى بيرونى حاصل صنايعى مانند قافيه، سجع و وزن است؛ اما «نظم‌آهنگ درونى»- كه مختص قرآن است- دستاورد جلالت تعبير و پديد آمده از مغز و كنه كلام است. زيبايى لفظ و شكوهمندى معنا، نوايى احساس‌انگيز پديد مى‌آورد و نسيمى روح نواز را به‌وزيدن وا مى‌دارد و درون آدمى را به خلجان مى‌نشاند.

هنگامى كه آيه‌«وَ الضُّحى‌ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‌»[3]را تلاوت مى‌كنيم، با بخشى روبه‌رو هستيم كه از قافيه، وزن و مصراع بندى قراردادى تهى است ولى سرشار از موسيقى است و از هر حرف آن نوايى دلپذير مى‌تراود. اين همان نظم‌آهنگ يا موسيقى درونى است. نظم‌آهنگ درونى، رازى از رازهاى قرآن است و هيچ‌

[1]. نجم، 1- 18.

[2]. النبأ العظيم؛ ص 99- 94.

[3]. ضحى، 1- 2.