بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180

آميخته با بسيارى از خرافات و بدعتهاى ناروا شده است.

از عبادات كه بگذريم، ابواب معاملات و در كنار آن احكام انتظامى اسلام، آن اندازه گسترده و فراگير است كه مايه حيرت دين‌پژوهان گرديده است. اصولًا شريعتى به گستردگى شريعت اسلام- كه تمامى ابعاد حيات جامعه را زير ديدگاه خود قرار داده باشد و در هر يك نظر داده باشد- وجود ندارد. يگانه دين الهى زنده جهان، اسلام است و بس:

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ ...»[1]«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»[2].

پرسش‌

1. به چه سبب اشارات علمى در قرآن بيان شده است؟

2. يكى از اعجازهاى علمى قرآن را بيان كنيد.

3. چه ابعادى از حيات انسان در تشريعات الهى رعايت شده است؟

4. اعجاز تشريعى قرآن در چه زمينه‌هايى است؟ آيه‌«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ ...»(حشر، 24- 22) ناظر به كدام نوع است؟

5. تفاوت عبادات در اسلام با ديگر آيين‌هاى موجود را با توجه به آيه‌«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها»(شمس، 9) بيان كنيد.

[1]. آل‌عمران، 19.

[2]. آل‌عمران، 85.


صفحه 181

درس بيست و دوم: دفع شبهه تحريف‌

شبهه تحريف قرآن، پيوسته مورد انكار و ردّ علما و محققين بزرگ اسلام قرار گرفته است. بررسى شبهه تحريف به دليل ارتباط با حجّيت ظواهر قرآن اهميت دارد؛ از اين‌رو لازم است اين مسأله از ريشه مورد ارزيابى قرار گيرد و صحت و سقم اين مسأله معلوم شود.

تحريف در لغت‌

تحريف از ريشه «حَرْف» به معناى كناره است و تحريف كلام، كناره زدن از مسير طبيعى آن است. مسير طبيعى الفاظ و عبارتها همان افاده معانى حقيقى و مراد واقعى آنها است و در صورت انحراف از آن معانى، تحريف تحقق مى‌يابد؛ لذا تحريف كلام را چنين تعريف كرده‌اند:

«تفسير نمودن برخلاف آنچه ظاهر آن است».

اين‌گونه تفسير، نوعى تأويل نارواست؛ يعنى دگرگون ساختن كلام و برگرداندن آن به سويى ديگر؛ اين‌گونه تحريف را تحريف معنوى مى‌گويند؛ زيرا


صفحه 182

در واقع، دلالت لفظ را دگرگون مى‌سازد و از مسير خود منحرف مى‌كند.

تحريف در اصطلاح‌

تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:

1. تحريف در دلالت كلام‌

تفسير و تأويل ناروا به گونه‌اى كه تفسير با لغت هماهنگ نبوده و وضع و قرينه‌اى بر آن تفسير و تأويل وجود نداشته باشد و صرفاً طبق دلخواه، تفسير و تأويل شده باشد. اين‌گونه تأويل غير مستند، تأويل باطل و تفسير به رأى شمرده مى‌شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند:

«هر كسى قرآن را به دلخواه خود تفسير كند، بايد جايگاه خود را در آتش مشخص سازد».[1]

2. قرار دادن آيه يا سوره در مصحف برخلاف ترتيب نزول‌

اين‌گونه جابجايى درباره سوره، صورت گرفته است، ولى احتمال آن در آيات، بسيار ضعيف است.

3. قرائت بر خلاف قرائت مشهور

اين كار از صدر اول تا قرنها ادامه داشته است و برخى از قرّاء برخلاف قرائت معروف قرائت مى‌كردند.

[1]. غوالي اللئالي؛ ج 4، ص 104، شماره 154.


صفحه 183

4. قرائت بر خلاف لهجه قريش‌

هر يك از قبايل، لهجه مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه قريش، قرآن را تلاوت مى‌كردند؛ در حالى كه قرآن به لهجه قريش نازل شده بود؛ البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين اختلاف لهجه‌ها را اجازه دادند و حديث «نزل القرآن على سبعة أحرف» ناظر به اختلاف لهجه‌هاست.

5. تبديل كلمات‌

يعنى برداشتن لفظى از قرآن و جايگزين كردن مرادف آن. عبداللَّه بن مسعود تعويض كلمات را- به شرط آنكه به اصل معنا صدمه وارد نكند- جايز مى‌دانست؛ لذا كلمه‌هاى سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل و آسانتر تبديل مى‌كرد.

6. افزودن بر قرآن‌

از ابن مسعود روايت شده است كه برخى كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه مى‌آورد تا مراد آيه را روشنتر سازد، چنانكه در آيه تبليغ، جمله «إنّ علياً مولى المؤمنين» را زياد نموده و آيه را چنين مى‌خواند:«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‌[إنّ علياً مولى المؤمنين‌]وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[1]و نيز عجارده (برخى از خوارج كه اتباع ابن عجرند) گمان داشتند كه سوره يوسف در قرآن افزوده شده است.[2]

7. كاستن از قرآن‌

برخى گمان برده‌اند، قرآن بيش از اندازه موجود بوده است و از روى سهو و

[1]. مائده؛ 67.

[2]. الملل و النحل؛ ج 1، ص 128.


صفحه 184

اشتباه يا عمداً از آن كاسته شده است.

شبهه تحريف در قرآن به سه معنى اخير است و بيشتر بحث درباره مسأله تحريف در همين‌جاست. دليل مطرح شدن مسأله كاستن از قرآن برخى روايات اهل سنت و نيز رواياتى از شيعه است؛ ولى اين موضوع مورد اجماع است كه هرگز بر قرآن چيزى افزوده نشده است.

منشأ قول به تحريف‌

منشأ قول به تحريف، رواياتى است كه در كتب حديثى اهل سنت و شيعه آمده است. ظاهر اين روايات به تحريف كتاب دلالت دارد؛ اما يا سندهاى آنها ضعيف و فاقد اعتبار است، يا دلالتهاى آنها نارسا و قابل تأويل است؛ به همين دليل در كتب اصولى و كلامى، اين روايات به طور كلى مردود شناخته شده است.

علامه شيخ محمد جواد بلاغى در مقدمه تفسير «آلاءالرحمان» درباره اين‌گونه روايات مى‌گويد: «برخى [از اين روايات‌] از نظر مفهوم، اختلاف بسيار دارند و به تنافى و تعارض منتهى مى‌گردند؛ به‌علاوه سند بيشتر اين روايات به كسانى باز مى‌گردد كه علما آنان را به ضعف گفتار، فساد مذهب و جفا در روايت وصف كرده‌اند و برخى از آنها نيز به دروغ‌گويى و دروغ‌پردازى شهرت دارند و هرگز نقل روايت از آنان جايز نيست؛ گروهى حتى امامت ائمه را قبول نداشتند و با آنان دشمنى مى‌كردند. اين اوصاف كافى است كه روايت اين افراد قابل اعتماد نباشد»[1].

اينجانب با بررسى تمام اين روايات- چه منقول از اهل سنت و چه منقول از شيعه- چنين يافتم كه اين قبيل روايات- كه طعن بر شريعت است- غالباً يا

[1]. تفسير آلاء الرحمان؛ ج 1، ص 25.


صفحه 185

مجعول و به دست دشمنان دين ساخته و پرداخته شده است و يا آنكه قابل تأويل به وجوه ديگر است و ربطى به مسأله تحريف ندارد.[1]

دلايل نفى تحريف‌

دلايل نفى تحريف بسيار و مبسوط است؛ آنچه در اينجا مى‌آوريم خلاصه‌اى از اين دلايل است:

1. گواهى تاريخ‌

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شخصاً محافظ قرآن بود و پيوسته به حفظ، ثبت و ضبط آن دستور مى‌داد و مسلمانان موظّف بودند آن‌را ثبت و حفظ كنند و بدين منظور از آن نسخه‌هاى متعدد تهيه مى‌كردند و در خانه‌هاى خود در ميان صندوق يا كيسه‌هاى مخصوص نگهدارى مى‌كردند و لحظه‌اى از آن غافل نمى‌ماندند.

علاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف، نسخه‌هاى متعددى تهيه و در گستره قلمرو اسلامى پخش كردند. مسأله حفظ قرآن نيز از همان زمان رواج يافت و عدّه بى‌شمارى به عنوان «حافظان قرآن» در ميان جوامع اسلامى منزلت يافتند.

علاوه بر توده مردم، نقش بزرگان و دانشمندان اسلامى در عنايت به اين كتاب قابل توجه است. اين كتاب همواره در شؤون گوناگون و سرنوشت ساز مسلمين نقش اول داشته و در علوم مختلف اسلامى پايه و اساس شمرده شده است. راهنما و هدايت كننده هر دانشمندى- كه در رشته‌اى از علوم اسلامى مطالعه مى‌كرد- قرآن بود. بسيارى از علوم اسلامى صرفاً به جهت رسيدن به حقايق قرآن به‌وجود آمده است و دانشهاى بسيارى در ميان مسلمانان از قرآن نشأت گرفته است؛ بنابراين همواره دانشمندان علوم اسلامى نيازمند به‌

[1]. براى آگاهى از ادله ر. ك: علوم قرآنى؛ ص 479- 460.


صفحه 186

قرآن بودند و با آن سروكار داشتند و اگر چيزى از آن كم يا به آن افزوده مى‌شد مورد شناسايى قرار مى‌گرفت.

2. ضرورت تواتر قرآن‌

شرط پذيرفتن قرآن اين است كه در هر حرف و هر كلمه و حتى در حركات و سكنات، متواتر باشد؛ يعنى همگان (جمهور مسلمين) آن‌را دست به دست و سينه به سينه، به طور همگانى نقل كرده باشند. آنچه در زمينه تحريف گفته‌اند كه «فلان كلمه يا فلان جمله از قرآن بوده»؛ چون خبر واحد[1]مى‌باشد، قابل قبول نيست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن»- كه يكى از مسائل ضرورى اسلام و مورد اتفاق علماست- مردود شمرده مى‌شود. اساساً خبر واحد در مسائل اصولى و كلامى فاقد اعتبار است و صرفاً در مسائل فرعى اعتبار دارد.

3. مسأله اعجاز قرآن‌

يكى ديگر از مسائلى كه قاطعانه، شبهه تحريف را نفى مى‌كند، مسأله اعجاز قرآن است و علما آن‌را بزرگترين دليل بر ردّ شبهه تحريف دانسته‌اند؛ چراكه لازمه افزودن، امكان هماوردى با قرآن است و مى‌دانيم كه هيچ كس قدرت آن‌را ندارد كه آيه‌اى همانند قرآن بياورد به گونه‌اى كه از جهت فصاحت، بلاغت، بيان و محتوا با قرآن تفاوتى نداشته باشد:

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‌ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً؛[2]بگو اگر تمامى انس و جنّ گرد هم آيند و بخواهند همانند اين قرآن را بياورند، هرگز نتوانند، گرچه همگى پشت در پشت يكديگر قرار گيرند».

[1]. منظور از خبر واحد، روايتى است كه به حد تواتر نرسيده باشد.

[2]. اسراء، 88.


صفحه 187

همچنين كم نمودن از قرآن نيز موجب مى‌گردد تا نظم اوّلى كلام به هم بخورد و از بين برود و درنتيجه سبك و اسلوب بلاغى كلام تغيير يابد؛ بنابراين نمى‌توان گفت كه نظم جديد- كه بعد از كاستن حاصل شده است- همان نظم الهى و وحى است.

همين‌گونه است «احتمال تبديل كلمات قرآن»؛ زيرا هرگونه تبديل و تغيير در نظم و جمله بندى كلمات قرآن موجب مى‌شود كه صورت قرآن تبديل شده و از صورت وحى بودن خارج شود؛ و در اين صورت، نسبت دادن كلام تغيير يافته به تبديل كننده اولويّت دارد- تا اينكه به خداوند نسبت داده شود- پس هرگونه گمان زيادت، نقص يا تبديل در كلمات قرآن، با مسأله اعجاز منافات دارد.

4. ضمانت الهى‌

يكى از روشنترين دلايل بر سلامت قرآن، ضمانتى است كه خداوند عهده‌دار شده تا قرآن را پيوسته مورد عنايت خود قرار دهد و از گزند آفات مصون بدارد:

«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[1]ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‌ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود». اين آيه سلامت قرآن را كاملًا تضمين مى‌كند. مقتضاى «لطف» نيز چنين است؛ زيرا قرآن سند زنده اسلام و دليل صحت نبوّت است و بايد همواره از گزند آفات مصون و محفوظ بماند.

5. عرضه روايات بر قرآن‌

از دلايل ديگر سلامت قرآن و عدم تغيير آن در طول تاريخ، رواياتى است كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است. از جمله فرموده است: «براى رسيدن به هر حقى، حقيقتى است كه آن حق را آشكار مى‌كند و براى پى بردن به هر درستى و

[1]. حجر، 9.