بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 27

درس چهارم: اسباب نزول‌

همانگونه كه مى‌دانيم، قرآن تدريجاً و در مناسبت‌هاى مختلف در طول بعثت نازل شده‌است. بسيارى از آيات بر حسب اقتضا (به هنگام وقوع حادثه، پيش آمدن مشكلى يا در پاسخ به سؤالى كه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى‌شد) نازل گشته است. اين زمينه‌ها و شرايط را «اسباب نزول» يا «شأن نزول» ناميده‌اند.

پرواضح است كه آيات نازل شده در هر مناسبتى، به همان حادثه و مناسبت نظر دارد. پس اگر ابهام يا اشكالى در لفظ يا معناى آيه پديد آيد، مى‌توان با شناخت حادثه و شرايط زمان نزول، معناى آيه را روشن كرد. بنابراين براى دانستن تفسير كامل هر آيه، بايد به شأن و سبب نزول آن رجوع كرد.

به عنوان مثال در مورد آيه‌«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ...؛[1]درحقيقت، «صفا» و «مروه» از شعائر خداست [كه يادآور اوست‌]؛ پس هر كه خانه [خدا] را حج كند، يا عمره گذارد، بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى به جاى آورد ...» اشكال شده‌است كه سعى ميان دو كوه صفا و مروه از اركان‌

[1]. بقره، 158.


صفحه 28

حج و عمره است، پس چرا به لفظ «لاجناح»[1]تعبير شده‌است؟

معناى ظاهرى آيه چنين مى‌رساند كه سعى ميان آن دو كوه، گناه نيست. اين عبارت، جواز را مى‌رساند نه وجوب؛ در حالى كه سعى از واجبات است. با مراجعه به شأن نزول آيه روشن مى‌شود كه اين عبارت براى رفع توّهم گناه آمده‌است. تفصيل قضيه چنين است:

پس از صلح حديبيّه- در سال ششم هجرى- مقرر شد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و صحابه، سال بعد براى انجام مراسم عمره به مكه مشرف شوند. در قرارداد صلح آمده بود كه مشركان به مدت سه روز بت‌هاى خود را از اطراف بيت و همچنين از روى كوه صفا و مروه بردارند تا مسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعى را انجام دهند و لذا، پس از گذشت سه روز بت‌ها برگردانده شد. برخى از مسلمانان به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده‌بودند و با بازگرداندن بت‌ها گمان كردند كه سعى ميان صفا و مروه با وجود بت‌ها گناه است. آيه مذكور نازل شد تا مسلمانان از سعى خوددارى نكنند؛ زيرا اساساً سعى از شعائر الهى است و وجود بت‌ها امر عارضى است و به آن زيان نمى‌رساند.[2]همانطور كه مشاهده كرديم، مفهوم اين آيه با مراجعه به شأن نزول كاملًا واضح و روشن مى‌شود؛ به عبارت ديگر: در اين آيه، مسأله جواز يا وجوب سعى مطرح نيست، بلكه صرفاً «دفع توهّم منع» است؛ يعنى با وجود بت‌ها منعى از انجام سعى نيست.

سبب نزول يا شأن نزول‌

چه فرقى ميان اين دو عبارت وجود دارد؟ بيشتر مفسران فرقى ميان اين دو قائل نشده‌اند و هر مناسبتى را كه ايجاب كرده‌است آيه يا آيه‌هايى نازل شود، گاه‌

[1]. جناح معرّب گناه است.

[2]. تفسير عياشى؛ ج 1، ص 70.


صفحه 29

سبب نزول و گاه شأن نزول خوانده‌اند؛ در صورتى‌كه ميان اين دو عبارت فرق است، از اين جهت كه شأن نزول اعم از سبب نزول است؛ هرگاه به مناسبت جريانى درباره شخص يا حادثه‌اى- خواه در گذشته، حال و يا آينده- يا درباره فرض احكام، آيه يا آياتى نازل شود، همه اين موارد را شأن نزول آن آيات مى‌گويند، (مثلًا مى‌گويند كه فلان آيه درباره عصمت انبيا يا عصمت ملائكه نازل شده‌است.) اما «سبب نزول»، حادثه يا پيشامدى است كه متعاقب آن، آيه يا آياتى نازل شده است؛ به عبارت ديگر آن پيشامد باعث و موجب نزول گرديده است.

تنزيل و تأويل‌

در اصطلاح گذشتگان، «تنزيل» بر مورد نزول گفته مى‌شود. اين مورد مى‌تواند يك واقعه خاص باشد كه آن واقعه سبب نزول آيه شده‌است؛ ولى «تأويل» مفهوم عامّى است كه از آيه برداشت مى‌شود و قابل انطباق بر جريانات مشابه است. در برخى تعابير به اين دو اصطلاح «ظهر و بطن» نيز گفته‌مى‌شود كه ظهر همان تنزيل و بطن همان تأويل است؛ چرا كه ظاهر آيه همان مورد نزول را مى‌رساند و در بطن آيه مفهوم گسترده‌ترى نهفته است. فُضَيل‌بن‌يسار درباره حديث معروف «مافي القرآن آية الّا و لها ظهر و بطن؛ در قرآن آيه‌اى نيست مگر آنكه ظاهر و باطنى دارد»- كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده‌است- از امام‌صادق عليه السلام سؤال كرد. حضرت در جواب فرمود: «ظهر همان مورد نزول آيه است و بطن، تأويل آن. برخى در گذشته اتفاق افتاده و برخى هنوز نيامده است. قرآن [پيوسته زنده و جاويد و قابل بهره‌گيرى است و] مانند آفتاب و ماه در جريان است»[1]. در حديث ديگر مى‌فرمايد: «ظهر، كسانى را در بر مى‌گيرد كه آيه درباره آنان نازل‌

[1]. بصائر الدرجات؛ ص 196، حديث 7.


صفحه 30

شده‌است و بطن كسانى را شامل مى‌شود كه كردارى مانند كردار آنان داشته باشند»[1].

فقها با توجه به شأن نزول و تنزيل و تأويل آيات، قاعده‌اى را به‌دست آورده‌اند كه طبق آن، مفهوم آيه و استفاده‌اى كه از آن مى‌شود مربوط به معناى عام است كه از آيه استنباط مى‌گردد نه مورد خاصى كه آيه درباره آن نازل شده است؛ يعنى اگر آيه معناى عامى داشت، اگرچه سبب خاصى باعث نزول آن شده، كاربرد آن تنها در خصوص افراد و محدوده مختص به مورد نزول آن آيه نيست.

يك فقيه توانا بايد بتواند خصوصيات مورد نزول را كنار بگذارد و از جنبه‌هاى عمومى لفظ بهره بگيرد؛ البته سبب نزول براى فهم دلالت متن آيه مفيد است، اما انحصار را نمى‌رساند؛ زيرا احكام الهى همگانى است و پيوسته در همه زمان‌ها جريان دارد؛ بنابراين عموميت لفظ معتبر است نه خصوصيت مورد.[2]

راه يافتن به اسباب نزول‌

پى بردن به اسباب نزول بسى دشوار است؛ زيرا پيشينيان در اين زمينه- جز اندكى كه چاره ساز نيست- مطلب قابل توجهى ثبت و ضبط نكرده‌اند. شايد يكى از علل عدم ضبط دقيق، اين بوده كه پيشينيان خود به وضع آشنا بوده‌اند و ديگر نيازى نمى‌ديدند كه معلومات و شاهد مثال‌هاى خود را به عنوان سند براى آينده ثبت كنند. بعدها رواياتى در اين زمينه فراهم شد كه بيشتر داراى ضعف سند و غير قابل اعتماد بوده و احياناً اعمال غرض در كار وجود داشته‌

[1]. تفسير عياشى؛ ج 1، ص 11، حديث 4.

[2]. اين جمله ترجمه قاعده فقهى« العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد» است.


صفحه 31

است. به ويژه در دوران تاريك حكومت بنى اميه كه از روى غرض ورزى، آيات بى‌شمارى با تنظيم شأن نزول‌هاى ساختگى، به دلخواه تفسير و تأويل شده است.

از امام احمد بن حنبل در اين‌باره نقل شده كه سه چيز اصل و پايه درستى ندارد:

الف) رواياتى كه درباره جنگ‌هاى صدر اسلام ثبت شده است؛

ب) رواياتى كه درباره فتنه‌هاى آخرالزمان گفته شده است؛

ج) رواياتى كه درباره تفسير و تأويل قرآن آمده است.

امام بدرالدين زركشى از برخى محققان نقل مى‌كند: «مقصود اين است كه بيشتر روايات در اين‌باره قابل اعتماد نيست، نه اينكه همه آنها قابل اعتماد نباشد»[1].

چون اسباب نزول از راه نقل روايت به‌دست مى‌آيد و متأسفانه وقايع و حوادث در گذشته ضبط نمى‌شد، غالب روايات منقول، چندان منابع قابل اعتمادى نيستند.

واحدى در اسباب النزول مى‌گويد: «جايز نباشد در اسباب نزولِ آيات چيزى گفته شود؛ مگر آنكه روايت صحيح و قابل اعتمادى در دست باشد و از كسانى روايت شده باشد كه خود شاهد حوادث اتفاق افتاده آن زمان بوده باشند، نه آنكه از روى حدس و گفته‌هاى بى اساس، سخنى گفته باشند».

سپس از ابن عباس روايت مى‌كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از نقل حديث بپرهيزيد مگر بدان علم و شناخت صحيح داشته باشيد؛ زيرا هر كس بر من و قرآن دروغى ببندد، جايگاه خود را در آتش آماده ساخته است».

محمدبن‌سيرين مى‌گويد: «از عبيده- يكى از سرشناسانِ تابعين- درباره‌

[1]. البرهان؛ ج 2، ص 156.


صفحه 32

تفسير آيه‌اى از قرآن پرسشى نمودم، گفت: رفتند كسانى كه مى‌دانستند قرآن از چه رو نازل شده‌است!».

واحدى مى‌گويد: «در اين زمان بسيارند كسانى كه در اين زمينه دروغ‌پردازى‌هاى فراوانى دارند، لذا براى رسيدن به حقايق قرآن بايد راه احتياط پيمود»[1].

جلال‌الدين سيوطى، با تمام توانش، نتوانسته است بيش از 250 حديث مسند- اعم از صحيح و سقيم- جمع‌آورى كند[2]، ولى خوشبختانه در مكتب اهل‌بيت عليهم السلام روايات فراوانى است كه به طُرق صحيح از ايشان به‌دست ما رسيده‌است و تا به حال بيش از چهار هزار روايت در اين زمينه جمع‌آورى شده‌است.[3]منابعى كه امروزه در دست داريم و براى دستيابى به اسباب نزول مورد استفاده قرار مى‌گيرند و تا حدودى قابل اطمينانند، عبارتند از: جامع‌البيان طبرى، الدرالمنثور سيوطى، مجمع‌البيان طبرسى، تبيان شيخ طوسى، اسباب‌النزول واحدى و لباب النقول سيوطى.

البته در اين نوشته‌ها «صحيح و سقيم» در هم آميخته و بايد با كمال دقّت در آنها نگريست. تشخيص درست از نادرست به يكى از راه‌هاى زير امكان دارد:

الف) بايد سند روايت، به‌ويژه آخرين كسى كه روايت به او منتهى مى‌شود مورد اطمينان باشد؛ يعنى يا معصوم باشد يا صحابى مورد اطمينان، مانند:

عبداللَّه‌بن‌مسعود، ابىّ‌بن‌كعب و ابن عباس- كه در كار قرآن سررشته داشته و مورد قبول امّت بوده‌اند- و يا اينكه از تابعين عالى‌قدر باشد، مانند: مجاهد، سعيدبن‌جبير و سعيدبن‌مسيّب- كه هرگز از خود چيزى نمى‌ساختند و انگيزه‌

[1]. اسباب النزول؛ ص 4.

[2]. الاتقان؛ ج 4، ص 257 و 214.

[3]. اين روايات را جناب آقاى برهان جمع‌آورى كرده و در ده مجلد آماده چاپ است.


صفحه 33

دروغ‌پردازى نداشته‌اند-.

ب) بايد تواتر يا كثرت نقل روايات ثابت شده باشد؛ يعنى روايات گرچه با الفاظ مختلف، مضموناً متحد باشند و در صورت اختلاف در مضمون، قابل جمع باشند. در اين صورت اطمينان حاصل مى‌شود كه خبر مذكور صحيح است.

ج) بايد رواياتى كه درباره سبب نزول آيات وارد شده‌است، بايد به‌طور قطعى اشكال و ابهام را رفع كند؛ كه اين خود شاهد صدق آن حديث خواهد بود، گرچه از لحاظ سند- به اصطلاح علم الحديث- روايت صحيح نباشد.

پرسش‌

1. اسباب نزول را تعريف كنيد. دانستن آن چه فايده‌اى دارد؟

2. شأن نزول آيه‌«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ...»(بقره، 158) را بيان كنيد و ذكر نماييد كه «لا جناح» بيانگر چه امرى است؟

3. چه تفاوتى بين شأن نزول و سبب نزول وجود دارد؟

4. تنزيل و تأويل را تعريف كنيد. اصطلاح ديگر آن چيست؟

5. چرا پى بردن به اسباب نزول آسان نيست؟

6. چند كتاب كه براى پى بردن به اسباب نزول تا حدودى قابل اعتماد هستند نام ببريد.

7. از چه راه‌هايى مى‌توان روايات صحيح اسباب نزول را از ناصحيح تشخيص داد؟


صفحه 34

درس پنجم: كاتبان وحى‌

پيامبر گرامى اسلام به ظاهر خواندن و نوشتن نمى‌دانست و در ميان قوم خود به داشتن سواد معروف نبود، و از آنجا كه هرگز نديده بودند چيزى بخواند يا بنويسد، او را «امّى» مى‌خواندند. قرآن هم او را با همين وصف ياد كرده‌است:

«... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ...»[1]. امّى منسوب به امّ (مادر) است و به كسى گويند كه همچون روزى كه از مادر زاده شده‌است فاقد سواد باشد.

معناى ديگرى نيز براى امّى گفته‌اند و آن منسوب به امّ‌القرى (شهرمكه) است؛ يعنى كسى كه در مكه زاده شده‌است. در قرآن در موارد ديگر نيز مشتقات اين واژه آمده‌است؛ مانند:«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ ...»[2]شايد مقصود منسوبين به شهر مكه باشد، ولى احتمال نخست مشهورتر است؛ اولًا، با آيه‌هاى ديگر قرآن سازش بيشترى دارد:«وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ ...»[3]. (در اين آيه جمله‌«لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ»ظاهراً تفسير«أُمِّيُّونَ»است).

[1]. اعراف، 157 و 158.

[2]. جمعه، 2.

[3]. بقره، 78.