صدق مىكند و در صورتى كه چندين خصيصه با هم جمع باشد و نص معارضى نيز در ميان نباشد، قابل اعتماد است و موجب قوّت احتمال مىشود و در اين حالت است كه نتيجه، كاربرد فقهى، تاريخى و ... خواهد دشت.
همانطور كه مشخص شد، ملاك تشخيص مكّى و مدنى يا نقل و خبر است- كه اصطلاحاً سماعى مىگويند- يا اجتهاد و شواهد ظاهرى؛ مانند:
جملهبندى، سجع و وزن و كوتاهى و بلندى آيات و سورهها و يا شواهد محتوايى است؛ مثل: بيان اصول عقايد يا احكام، برخورد با كفّار يا منافقين و ....
ترتيب نزول
در ترتيب نزول سورهها رواياتى در دست است كه مورد اعتماد بزرگان بوده و عمدتاً از ابن عباس نقل شدهاست كه به تعدادى از آنها در كتاب التمهيد فى علوم القرآن و علوم قرآنى اشاره شده است.
علامه طبرسى و ديگر بزرگان فن، متذكر مىشوند كه رعايت ترتيب سورهها، با نظر به ابتداى هر سوره است. اگر چند آيه از سورهاى نازل شود و پيش از اتمام آن سوره، سوره ديگرى بهطور كامل نازل گردد و حتى چند سوره ديگر در اين ميان بهصورت كامل نازل شود، آنگاه بقيه سوره نخست نازل شود، در اين حالت نيز اعتبار ترتيب، نزول ابتداى هر سوره خواهد بود؛ مانند سوره علق كه تا پنج آيه در آغاز بعثت نازل گرديد و پس از چند سال بقيه سوره نازل شد. ولى اولين سوره نازل شده شمرده مىشود.
در اينجا ترتيب سورهها را طبق روايت ابن عباس و تكميل آن مطابق روايت جابربنزيد، با تصحيح از روى نسخههاى متعدّد قابل اعتماد، در دو جدول سورههاى مكّى و سورههاى مدنى مىآوريم. لازم به ذكر است كه در تنظيم اين جدول، معيار زمان، آن هم هنگام ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به شهر مدينه، مد نظر بوده است:
سورههاى مكى (86 سوره)
سورههاى مَدَنى (28 سوره)[1]
آنچه در ترتيب سورههاى مكّى و مدنى آمد، طبق روايت ابنعباس بودهاست- كه زركشى و طبرسى آنرا نقل كردهاند- و با روايت جابربنزيد تصحيح و تكميل شدهاست. در عين حال در بيش از سى سوره، اختلاف نظر هست كه آيا مكّى است يا مدنى؟ (اين سى مورد در كتاب «التمهيد» و همچنين «علوم قرآنى» مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.)
در نوشتههاى بعضى از قدما آمدهاست كه در برخى سورهها، آياتى بر خلاف
[1]زركشى سوره صف را بعد از سوره تحريم و قبل از سوره جمعه، برائت را قبل از مائده و مائده را آخرين سوره قرار دادهاست.
اصل سوره آمدهاست؛ يعنى اگر سوره مكّى است برخى آيات آن مدنى و اگر سوره مدنى است برخى آيات آن مكّى است. البته با تتبّعى كه انجام گرفته خلاف اين نظر اثبات مىشود؛ يعنى هر سورهاى كه مكّى است تمام آن مكّى است و هر سورهاى كه مدنى است تمام آن مدنى است.[1]در اينجا براى مثال به يك نمونه اشاره مىشود:
گفتهاند در سوره توبه- كه مدنى است- آيههاى«ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى ... ... إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ؛[2]بر پيامبر و كسانى كه ايمان آوردهاند سزاوار نيست كه براى مشركان- پس از آنكه بر ايشان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند- طلب آمرزش كنند، هر چند خويشاوند [آنان] باشند ...... راستى، ابراهيم، دلسوزى بردبار بود» هنگام وفات ابوطالب در مكه و زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او وعده داد تا براى آمرزش وى دعا كند، نازل شده است.
اين گفته از كسانى است كه سعى برآن دارند تا ابوطالب را موقع وفات، كافر بشمارند. (التبه در جاى خود، واهى و مُغرضانه بودن اين پندار را ثابت نمودهايم.) صحيح همان است كه طبرسى در تفسير خود آورده و نزول اين آيه را موقعى دانسته كه گروهى از مسلمانان پس از فتح مكه از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند تا اجازه فرمايد براى پدران مشرك خود طلب استغفار كنند. آنگاه اين آيه نازل شد و بهطور صريح از اينكار منع نمود.[3]
[1]. التمهيد فى علوم القرآن؛ ج 1، ص 237 و 169.
[2]. توبه، 114 و 113.
[3]. تفسير طبرسى؛ ج 5، ص 76.
پرسش
1. اطلاع از مكى يا مدنى بودن سورهها چه فايدهاى دارد؟ با ذكر مثال توضيح دهيد.
2. سه معيار براى تقسيم بندى سورههاى مكى و مدنى را نام ببريد.
3. ملاكهاى كلى تشخيص سورههاى مكّى از مدنى را نام ببريد.
4. بر اساس معيار زمان، آياتى كه پس از هجرت از مكه در راه مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، مكّى است يا مدنى؟ چرا؟
5. معيار خطاب را در تقسيم بندى سورههاى مكّى و مدنى توضيح دهيد.
6. چهار ويژگى براى شناخت سورههاى مكّى و مدنى را نام ببريد.
درس هفتم: اسامى و اوصاف قرآن
در تعداد نامها و اسامى قرآن، ميان مفسران و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد؛ بهطورى كه مفسر بزرگ قرن ششم، جمال الدين ابوالفتوح رازى، در مقدمه تفسير خود 43 نام براى قرآن آورده است[1]كه بيشتر جنبه وصفى دارد؛ در حالى كه طبرسى در مجمع البيان به چهار نام قرآن، فرقان، كتاب و ذكر اكتفا كرده است.[2]بدرالدين زركشى نقل مىكند كه: «حرالى كتابى در اين زمينه نوشته و بيش از نود اسم يا وصف براى قرآن يادآور شده است.»[3]از قاضى عزيزى 55 نام و عنوان براى قرآن نقل شده است. اين اسامى در كتاب علوم قرآنى با ذكر شاهد آن آورده شده است.[4]
[1]. الروض الجنان و روح الجنان؛ ج 1، مقدمه، ص 5.
[2]. تفسير طبرسى؛ ج 1، مقدمه، فن رابع، ص 14.
[3]. الف) البرهان؛ ج 1، ص 276- 273. ب) الاتقان؛ ج 1، ص 146- 143.
[4]. علوم قرآنى؛ ص 109- 106.
از ميان نامهاى گفته شده، چهار نام است كه در خود قرآن به عنوان اسم به كار رفته است كه عبارتند از:
1. قرآن،«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ؛[1]آرى اين قرآنى ارجمند است»؛
2. فرقان،«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ ...؛[2]بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بنده خود، فرقان [/ كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود ...»؛
3. كتاب،«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ ...؛[3]ما اين كتاب را به حق بر تو نازلكرديم ...»؛
4. ذكر،«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[4]ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود».
اشتقاق واژه قرآن
اين واژه از ريشه «قَرَأَ» به معناى خواندن گرفته شده است. همزه در اصل واو بوده و از ماده قَرَوَ به معناى گرد آوردن است؛ زيرا قارى در هنگام تلاوت، كلمات و حروف را گرد هم مىآورد، نظير كتاب و كتابت كه در اصل به معناى جَمَعَ بوده، چنانچه راغب مىگويد.
قرآن مصدر است همچون غفران، رجحان و كفران. مثل؛«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً؛[5]نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب بر پا دار، و [نيز] نماز صبح را، زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است».
در اشتقاق كلمه قرآن اختلاف نظر وجود دارد؛ بيشتر بر آنند كه از ريشه قَرَأَ
[1]. بروج، 21.
[2]. فرقان، 1.
[3]. نساء، 105.
[4]. حجر، 9.
[5]. اسراء، 78.
در اصل قَرَوَ گرفته شده است. ابنفارس (متوفاى 395 ه. ق) مىگويد: «قاف، راء و حرف معتل واو، اصل صحيحى است كه بر جمع و اجتماع دلالت كند.
قريه (روستا) از همين ريشه است به اين جهت كه مردم در آن گرد آيند ...
مىگويند: قرآن نيز از همين ريشه است به آن جهت كه احكام و قصص و جز آن را در خود گرد آورده است».[1]راغب اصفهانى (متوفاى 502 ه. ق) در ماده قرو مىگويد: «قرآن در اصل مصدر است مانند كفران و رجحان، چنانچه در آيه آمده است:«إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ؛[2]چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست! پس هرگاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن!» و به گونه اختصاص، نام كتاب آسمانى است كه بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل گرديده و به اصطلاح عَلَم بر آن است و بدان جهت قرآن گفته شده كه نتايج و ثمرات تمامى كتب آسمانى را جامع است».[3]بنابراين قرآن در اصل مصدر و مبنىٌ للمفعول و به معناى مايُقْرَأُ بوده و اسم علم براى كتاب آسمانى نازل شده بر پيامبر اسلام است.
اين واژه اصالت عربى دارد و بسى اشتباه است گفتار برخى كه آنرا واژه دخيل دانسته و اصالت عربى آنرا منكرند و مىگويند از اصل سريانى گرفته شده كه قريانه بوده است و به معناى تلاوت آيات و نصوص آسمانى است.
پوشيده نيست كه لغتهاى شرقى احياناً مشتركاتى دارند، ولى اين دليل نمىشود كه لغتى از لغت ديگر گرفته شده باشد، بلكه دليل بر آن است كه اين لغات اصل مشتركى دارند. بهعلاوه از كجا معلوم كه سريانى از عربى نگرفته
[1]. معجم مقاييس اللغه؛ ج 5، ص 78- 79.
[2]. قيامه، 17- 18.
[3]. مفردات؛ ص 401- 402.