پرسش
1. اطلاع از مكى يا مدنى بودن سورهها چه فايدهاى دارد؟ با ذكر مثال توضيح دهيد.
2. سه معيار براى تقسيم بندى سورههاى مكى و مدنى را نام ببريد.
3. ملاكهاى كلى تشخيص سورههاى مكّى از مدنى را نام ببريد.
4. بر اساس معيار زمان، آياتى كه پس از هجرت از مكه در راه مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، مكّى است يا مدنى؟ چرا؟
5. معيار خطاب را در تقسيم بندى سورههاى مكّى و مدنى توضيح دهيد.
6. چهار ويژگى براى شناخت سورههاى مكّى و مدنى را نام ببريد.
درس هفتم: اسامى و اوصاف قرآن
در تعداد نامها و اسامى قرآن، ميان مفسران و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد؛ بهطورى كه مفسر بزرگ قرن ششم، جمال الدين ابوالفتوح رازى، در مقدمه تفسير خود 43 نام براى قرآن آورده است[1]كه بيشتر جنبه وصفى دارد؛ در حالى كه طبرسى در مجمع البيان به چهار نام قرآن، فرقان، كتاب و ذكر اكتفا كرده است.[2]بدرالدين زركشى نقل مىكند كه: «حرالى كتابى در اين زمينه نوشته و بيش از نود اسم يا وصف براى قرآن يادآور شده است.»[3]از قاضى عزيزى 55 نام و عنوان براى قرآن نقل شده است. اين اسامى در كتاب علوم قرآنى با ذكر شاهد آن آورده شده است.[4]
[1]. الروض الجنان و روح الجنان؛ ج 1، مقدمه، ص 5.
[2]. تفسير طبرسى؛ ج 1، مقدمه، فن رابع، ص 14.
[3]. الف) البرهان؛ ج 1، ص 276- 273. ب) الاتقان؛ ج 1، ص 146- 143.
[4]. علوم قرآنى؛ ص 109- 106.
از ميان نامهاى گفته شده، چهار نام است كه در خود قرآن به عنوان اسم به كار رفته است كه عبارتند از:
1. قرآن،«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ؛[1]آرى اين قرآنى ارجمند است»؛
2. فرقان،«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ ...؛[2]بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بنده خود، فرقان [/ كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود ...»؛
3. كتاب،«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ ...؛[3]ما اين كتاب را به حق بر تو نازلكرديم ...»؛
4. ذكر،«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[4]ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود».
اشتقاق واژه قرآن
اين واژه از ريشه «قَرَأَ» به معناى خواندن گرفته شده است. همزه در اصل واو بوده و از ماده قَرَوَ به معناى گرد آوردن است؛ زيرا قارى در هنگام تلاوت، كلمات و حروف را گرد هم مىآورد، نظير كتاب و كتابت كه در اصل به معناى جَمَعَ بوده، چنانچه راغب مىگويد.
قرآن مصدر است همچون غفران، رجحان و كفران. مثل؛«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً؛[5]نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب بر پا دار، و [نيز] نماز صبح را، زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است».
در اشتقاق كلمه قرآن اختلاف نظر وجود دارد؛ بيشتر بر آنند كه از ريشه قَرَأَ
[1]. بروج، 21.
[2]. فرقان، 1.
[3]. نساء، 105.
[4]. حجر، 9.
[5]. اسراء، 78.
در اصل قَرَوَ گرفته شده است. ابنفارس (متوفاى 395 ه. ق) مىگويد: «قاف، راء و حرف معتل واو، اصل صحيحى است كه بر جمع و اجتماع دلالت كند.
قريه (روستا) از همين ريشه است به اين جهت كه مردم در آن گرد آيند ...
مىگويند: قرآن نيز از همين ريشه است به آن جهت كه احكام و قصص و جز آن را در خود گرد آورده است».[1]راغب اصفهانى (متوفاى 502 ه. ق) در ماده قرو مىگويد: «قرآن در اصل مصدر است مانند كفران و رجحان، چنانچه در آيه آمده است:«إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ؛[2]چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست! پس هرگاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن!» و به گونه اختصاص، نام كتاب آسمانى است كه بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل گرديده و به اصطلاح عَلَم بر آن است و بدان جهت قرآن گفته شده كه نتايج و ثمرات تمامى كتب آسمانى را جامع است».[3]بنابراين قرآن در اصل مصدر و مبنىٌ للمفعول و به معناى مايُقْرَأُ بوده و اسم علم براى كتاب آسمانى نازل شده بر پيامبر اسلام است.
اين واژه اصالت عربى دارد و بسى اشتباه است گفتار برخى كه آنرا واژه دخيل دانسته و اصالت عربى آنرا منكرند و مىگويند از اصل سريانى گرفته شده كه قريانه بوده است و به معناى تلاوت آيات و نصوص آسمانى است.
پوشيده نيست كه لغتهاى شرقى احياناً مشتركاتى دارند، ولى اين دليل نمىشود كه لغتى از لغت ديگر گرفته شده باشد، بلكه دليل بر آن است كه اين لغات اصل مشتركى دارند. بهعلاوه از كجا معلوم كه سريانى از عربى نگرفته
[1]. معجم مقاييس اللغه؛ ج 5، ص 78- 79.
[2]. قيامه، 17- 18.
[3]. مفردات؛ ص 401- 402.
باشد؟ عمده آنكه فرق ميان لغات وارده و لغات اصيله وجود اشتقاق است. هر واژه كه اشتقاق دارد اصيل است، بهويژه اگر اشتقاق فراوان داشته باشد مانند قرآن و كتاب.
معناى سوره
سوره از «سور»- ديوار بلند گرداگرد شهر- گرفته شدهاست؛ زيرا هر سوره آياتى را در بر گرفتهاست و به آن احاطه دارد، مانند حصار شهر كه خانههارا در بر گرفتهاست.
برخى آنرا بهمعناى «بلنداى شرف» و «منزلتِ رفيع» گرفتهاند؛ زيرا بنابر گفته ابنفارس يكى از معانى سوره، علوّ و ارتفاع است. ابوالفتوح رازى مىگويد:
«بدان كه سوره را معنا و منزلت بود از منازل شرف و دليل اين، قول نابغه ذبيانى است:
أَلمتر أنّ اللّه أعطاك سُورَةً
تَرى كلَّ ملْكٍ دونَها يتذبذبُ
نمىبينى كه خداوند به تو شرف و منزلتى رفيع دادهاست كه هر پادشاهى نزد آن متزلزل مىنمايد». وى اضافه مىكند: «باروى شهر را از آن جهت سُور خوانند كه بلند و مرتفع است».[1]برخى ديگر آنرا از «سُؤْر» بهمعناى پاره و باقىمانده چيزى دانستهاند؛ طبق اين نظر، سوره در اصل «سؤره» و به معناى پارهاى از قرآن بوده و بهمنظور سهولت در تلفظ، همزه به واو بدل شدهاست.
[1]. الروض الجنان؛ ج 1، مقدمه، ص 9.
معناى آيه
آيه به معناى علامت است و هر آيه از قرآن نشانهاى بر درستى سخن حق تعالى است. جاحظ گويد: «خداوند كتاب خود را- كلًا و بعضاً- بر خلاف شيوه عرب نامگذارى كرد. تمام آنرا قرآن ناميد؛ چنانكه عرب مجموع اشعار يك شاعر را ديوان مىگويد. قسمتى از آنرا سوره ناميد؛ مانند قصيده ديوان و قسمتى از سوره را آيه ناميد؛ همانند هر بيت در قصيده ...».[1]لازم به توضيح است كه اشتمال هر سوره بر تعدادى آيه، يك امر توقيفى است و كم و زياد بودن آيههاى هر سوره با دستور خاص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته و همچنان بدون دخل و تصرف باقى است و در اين امر سرّى نهفتهاست كه مربوط به اعجاز قرآن و تناسب آيات مىباشد.
همچنين بايد توجه داشت كه نامگذارى سوره براى قسمتى از قرآن و آيه براى قسمتى از سوره، توسط خود قرآن انجام شده است. اين نامگذارى در آيه اول سوره نور كاملًا واضح است:
«سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِيها آياتٍ بَيِّناتٍ؛[2]اين سورهاى است كه آنرا نازل و (عمل به آنرا) واجب نموديم و در آن آياتى روشن فرو فرستاديم، باشد كه شما پندپذيريد».
اسامى سورهها
اسامى سورهها مانند تعداد آيات هر سوره توقيفىاست و با صلاحديد شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نامگذارى شدهاست. اين نامگذارى به شيوه عرب و با كوچكترين مناسبت انجام مىگرفتهاست.[3]وجه تسميه برخى از آنها در جدول
[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 143.
[2]. نور، 1.
[3]. الف) البرهان؛ ج 1، ص 270. ب) الاتقان؛ ج 1، ص 159.
زير آمدهاست:
بهگونهاى كه ملاحظه شد در نامگذارى سورهها مناسبتى وجود دارد. البته عللى كه در اينجا ذكر شد انحصارى نيست و در نامگذارى، كمترين مناسبت كافى است.