برآن است كه اولًا:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»در سوره حمد يك آيه محسوب شود و در ديگر سورهها آيه مستقل بهحساب نيامده باشد. ثانياً: حروف مقطعه در اوايل سوَر، يك آيه محسوب شود.
پرسش
1. براى قرآن چند نام ذكر كردهاند؟ چهار نام كه در خود قرآن به عنوان اسم به كار رفته كدام است؟
2. معناى سوره و آيه چيست؟ به كار بردن سوره و آيه درباره قرآن توسط چه كسى انجام شده است؟
3. نحوه نامگذارى و تعداد آيات هر سوره چگونه و توسط چه كسى انجام شده است؟
4. سه نام معروف ديگر سوره حمد را ذكر كرده و وجه تسميه آنها را بيان كنيد.
5. نامهاى زير در ارتباط با سورههاى قرآن به چه مفهومى است؟
سبع طوال، مئين، مثانى، حواميم، ممتحنات، مفصّلات.
6. تعداد صحيح آيات قرآن- كه از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده- چقدر است و «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» هر سوره در اين شمارش چگونه حساب شده است؟
7. منشأ اختلاف نظر جزئى گذشتگان در تعداد آيات چيست؟
درس هشتم: جمع و تأليف قرآن
جمع و تأليف قرآن به شكل كنونى، به مرور زمان و بهدست افراد و گروههاى مختلف انجام شدهاست. ترتيب، نظم و تعداد آيات در هر سوره به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. هر سوره با فرود آمدن«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*»آغاز مىشد و آيات به ترتيب نزول در آن ثبت مىگرديد، تا موقعى كه«بِسْمِ اللَّهِ ...*»ديگرى نازل مىشد و سوره ديگرى آغاز مىگرديد.
اين نظم طبيعى آيات و رويه معمول ثبت آنها بود. گاهى اتفاق مىافتاد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله- با اشاره جبرئيل- دستور مىداد تا آيهاى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرار دادهشود مانند آيه«وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»[1]- كه گفتهاند از آخرين آيات نازل شدهاست- پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود آنرا بين آيات «ربا» و آيه «دَيْن» در سوره بقره آيه 281 ثبت كنند. بنابراين ثبت آيات در سورهها، چه با نظم طبيعى و چه برخلاف نظم طبيعى، با نظارت و دستور خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته و اصطلاحاً توقيفى
[1]. بقره، 281.
است.
ولى اهل نظر درباره نظم و ترتيب بين سورهها با يكديگر اختلاف دارند؛ سيّد مرتضى علمالهدى، بسيارى از محققين و از معاصرين، آيتاللَّه خويى رحمهم الله برآنند كه قرآن كنونى- به همين شكل و روش- در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله شكل گرفتهاست؛ زيرا بسيار بعيد مىنمايد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مسألهاى با اين اهميت را رها كردهباشد تا پس از وى نظم و ترتيب دادهشود، در حالى كه بيشتر محقّقان و تاريخنويسان برآنند كه «جمع و ترتيب سورهها پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و براى نخستين بار به دست اميرمؤمنان على عليه السلام و سپس ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفته است». در مجموع شايد بتوان گفت كه: «عمل جمع قرآن بهدست صحابه، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از امور مسلّم تاريخ است».
على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع قرآن مشغول شد. بر حسب روايات، مدت شش ماه در منزل نشست و اينكار را به انجام رساند. ابن نديم مىگويد: «اولين مصحفى كه گردآورى شد مصحف على بود و اين مصحف نزد آل جعفر بود». سپس مىگويد: «مصحفى را ديدم نزد ابو يعلى حمزه حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسنبنعلى آنرا به ميراث گرفتهبودند»[1]. محمدبنسيرين از عكرمه نقل مىكند: «در ابتداى خلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمعآورى كرد. از عكرمه پرسيدم: آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟ آيا رعايت ترتيب نزول در آن شدهبود؟ گفت: اگر جنّ و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گردآورند، نخواهند توانست». ابن سيرين مىگويد: «هرچه دنبال كردم تا بر آن مصحف دست يابم، ميسورم نگرديد»[2]. ابن جزى كلبى گويد: «اگر
[1]. الفهرست؛ ص 47 و 48.
[2]. الف) طبقات ابن سعد؛ ج 2، ص 101 ب) الاتقان؛ ج 1، ص 57.
مصحف على يافت مىشد، هرآينه در آن علم فراوان يافت مىگرديد»[1].
وصف مصحف على عليه السلام
مصحفى را كه مولى اميرمؤمنان عليه السلام گردآورى كرده بود، داراى ويژگىهاى خاصّى بود كه در مصاحف ديگر وجود نداشت:
1. ترتيب دقيق آيات و سور، طبق نزول آنها رعايت شدهبود؛ يعنى در اين مصحف، مكّى پيش از مدنى آمده و مراحل و سير تاريخى نزول آيات روشن بود. بدين وسيله سير تشريع و مخصوصاً مسأله ناسخ و منسوخ در قرآن به خوبى بهدست مىآمد.
2. آيات در اين مصحف، طبق قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ثبت شدهبود و هرگز در آن راهى براى اختلاف قرائت وجود نداشت. بدين ترتيب فهم محتوا و بهدست آوردن تفسير صحيح آيات آسانتر بود (چرا كه گاهى اوقات اختلاف قرائت موجب تغيير كلى معناى آيه مىشود).
3. در اين مصحف، مناسبتهاى نزول آيات و سورهها در حاشيه متن توضيح داده شده است. اين حواشى بهترين وسيله براى فهم معانى قرآن و رفع بسيارى از مبهمات بود. در اين حواشى علاوه بر سبب نزول، تأويل آيه ذكر شده بود. اميرمؤمنان عليه السلام خود مىفرمايد: «كتابى برايشان آوردم كه مشتمل بر تنزيل و تأويل بود.»[2]و نيز مىفرمايد: «آيهاى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشد، مگر آنكه بر من خواند، املا فرمود و من آنرا با خط خود نوشتم. همچنين تفسير و تأويل، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ به من مرحمت فرمايد. از آن روز تا كنون هيچ آيهاى را فراموش
[1]. التمهيد؛ ج 1، ص 288 و 296- 292.
[2]. آلاءالرحمان؛ ج 1، ص 257.
نكرده و هيچ دانش و شناختى را كه به من آموخته و نوشتهام، از دست ندادهام»[1]. بنابراين اگر پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از اين مصحف- كه مشتمل بر نكات و شرح و تفسير و تبيين آيات بود- استفاده مىشد، امروزه بيشترين مشكلات فهم قرآن مرتفع مىگرديد.
سرانجام مصحف على (ع)
سُليم بن قيس هلالى (متوفاى 90 ه. ق)- كه از اصحاب خاص اميرمؤمنان عليه السلام بود- از سلمان فارسى چنين روايت مىكند: «وقتى كه على عليه السلام بىمهرى مردم را نسبت به خود احساس كرد، در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آنكه قرآن را كاملًا جمعآورى كرد. قرآن پيش از جمعآورى حضرت، روى پارههاى كاغذ، تختههاى نازك شده و ورقها نوشته شده و بهصورت پراكنده بود. على عليه السلام پس از اتمام- طبق روايت يعقوبى- آنرا بارِ شترى كرده و به مسجد آورد، در حالى كه مردم پيرامون ابوبكر گرد آمدهبودند، به آنان گفت: بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله تا كنون به جمعآورى قرآن مشغول بودم و آنرا در اين پارچه فراهم كردهام. تمام آنچه بر پيامبر نازل شدهاست جمع آوردهام. نبودهاست آيهاى مگر آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله خود بر من خوانده و تفسير و تأويل آنرا به من آموختهاست. مبادا فردا بگوييد از آن غافل بودهايم. آنگاه يكى از سران گروه به پا ايستاد و با ديدن آنچه على عليه السلام در آن نوشتهها آورده بود، بدو گفت: به آنچه آوردهاى نيازى نيست و آنچه نزد ما هست ما را كفايت مىكند. على عليه السلام گفت: ديگر هرگز آنرا نخواهيد ديد. آنگاه داخل خانه خود شد و كسى آنرا پس از آن نديد».[2]در دوران عثمان، كه ميان طرفداران مصاحف صحابه، اختلاف شديد رخ
[1]. تفسير برهان؛ ج 1، ص 16، شماره 14.
[2]. السقيفة؛ ص 82.
داد، طلحةبنعبيداللَّه به مولا اميرمؤمنان عليه السلام عرض كرد: «به ياد دارى آن روزى را كه مصحف خود را بر مردم عرضه داشتى و نپذيرفتند؟ چه مىشود امروز آنرا ارائه دهى تا شايد رفع اختلاف شود؟» حضرت از جواب دادن سرباز زد. طلحه سؤال خود را تكراركرد. حضرت فرمود: «عمداً از جواب سرباز زدم.» آنگاه به طلحه فرمود: «آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است، تمامى آن قرآن است يا آنكه غير از قرآن نيز داخل آن شدهاست؟» طلحه گفت: «البته تمامى آن قرآن است.» حضرت فرمود: «اكنون كه چنين است، اگر آنرا گرفته و عمل كنيد، به رستگارى رسيدهايد.» طلحه گفت: «اگر چنين است، پس ما را بس است.» و ديگر چيزى نگفت.[1]حضرت با اين جواب خواستند تا علاوه بر حفظ وحدت، صلابت و استوارى قرآن محفوظ بماند.
جمع زيد بن ثابت
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به جمع قرآن توصيه فرمود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع شدن قرار نگيرد.[2]على عليه السلام به اين وصيت عمل كرد؛ ولى به دلايلى از او پذيرفته نشد. اما از آنجايى كه قرآن زيربناى جامعه اسلامى و مرجع تشريع آيين اسلام بود، ضرورت داشت تا خلفاى وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كرده و قرآن را از روى قطعات چوب و استخوان و سينههاى حافظان قرآن فراهم و ضبط كنند؛ به خصوص آنكه در جنگ يمامه هفتاد تن و به قولى چهارصد تن از حافظان قرآن به شهادت رسيدند و اين زنگ خطرى براى مسلمانان بود.
بنابراين ابوبكر از زيدبنثابت خواست تا قرآن را جمع آورى كند. زيد مىگويد: ابوبكر مرا فراخواند و پس از مشاوره با عمر- كه در آنجابود- گفت:
[1]. همان؛ ص 124.
[2]. تفسير قمى؛ ص 745.
بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شدهاند و بيم آن مىرود كه در موارد مشابه نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن از بين برود.
آنگاه جمعآورى قرآن را مطرح ساخت. گفتم: چگونه مىخواهيد كارى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنرا انجام نداد؟ گفتند: اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود. و آن اندازه سخن گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آنرا پذيرفتم. آنگاه ابوبكر به من گفت: مىبينم كه جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمىداريم. تو كاتب وحى رسول خدا بودى. اينكار را دنبال كن و به خوبى انجام ده. زيد مىگويد: سنگينى اينكار كه بر من تحميل شدهبود از تحمّل كوه گران سختتر بود، ولى بهناچار آنرا پذيرفتم و قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شدهبود، جمعآورى كردم.[1]
روش زيد در جمع قرآن
زيد به جمع آورى قرآن پرداخت و آنرا از پراكندگى درآورد و در يكجا فراهم آورد. او اينكار را با همكارى گروهى از صحابه انجام داد. نخستين اقدام وى آن بود كه اعلام كرد: هر كس هرچه از قرآن نزد خود دارد، بياورد. يعقوبى مىگويد:
وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد و خود رياست آن گروه را بر عهده گرفت. اين گروه هر روز در مسجد گرد هم مىآمدند و افرادى كه آيه يا سورهاى از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مىكردند. اين گروه از هيچ كس چيزى را بهعنوان قرآن نمىپذيرفتند مگر آنكه دو شاهد ارائه دهند. شاهد اول نسخه خطى بود؛ يعنى نوشتهاى كه حكايت از وحى قرآنى داشتهباشد. شاهد دوم شاهد حفظى بود؛ يعنى ديگران شهادت دهند كه آنرا از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدهاند.
[1]. الف) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 225 ب) مصاحف سجستانى؛ ص 6 ج) البرهان؛ ج 1، ص 233.
بدين ترتيب زيد آيهها و سورههاى قرآن را جمع آورى كرد و آنرا از پراكندگى و خطر از بين رفتن نجات داد؛ هر سورهاى را كه كامل مىشد در صندوقچه مانندى از چرم بهنام «رَبْعه» قرار مىداد تا آنكه سورهها يكى پس از ديگرى كامل شد؛ ولى هيچگونه نظم و ترتيبى بين سورهها نداد.[1]اين صحيفهها- كه سورههاى قرآنى بر آن نگاشته شدهبود- پس از اتمام به ابوبكر سپرده شد.
اين مجموعه پس از ابوبكر به عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد و هنگام يكسان كردن مصحفها، عثمان آنرا به عاريت گرفت تا نسخههاى ديگر قرآن را با آن مقابله كند، سپس آنرا به حفصه باز گرداند. چون حفصه درگذشت، مروان- كه از جانب معاويه والى مدينه بود- آنرا از ورثه حفصه گرفت و از بين برد.[2]
مصاحف صحابه
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پذيرفته نشدن مصحف على عليه السلام، علاوه بر زيد، عده ديگرى از بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند. از جمله: عبداللَّهبن مسعود، ابّىبنكعب، مقدادبناسود، سالم مولى ابىحذيفه، معاذبنجبل و ابوموسى اشعرى.
مىگويند نخستين كسى كه سورههاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابىحذيفه بود. وقتى قرآن جمعآورى و روى اوراق نوشته شد، آنگاه خود و همكارانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند. برخى نام «سِفر» را پيشنهاد كردند، سالم و ديگران آنرا نپسنديدند؛ زيرا نام كتابهاى يهود بود.
[1]. الف) تفسير ابن كثير؛ ج 1، ص 261 ب) البرهان؛ ج 2، ص 35 ج) الاتقان؛ ج 1، ص 58 د) فتحالباري؛ ج 9، ص 16 ه) مناهل العرفان؛ ج 1، ص 254 و) فجرالاسلام؛ ص 195.
[2]. الف) ارشاد الساري في شرح البخاري؛ ج 7، ص 449 ب) التمهيد؛ ج 1، ص 300.