بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 70

اختلاف مصحف‌ها

چون جمع‌كنندگان مصحف‌ها متعدد بودند و هر يك اين كار را مستقل از ديگرى انجام داده بود و از طرفى، توانايى و صلاحيت آنان در اين امر يكسان نبود؛ هر كدام ازمصحف‌ها از نظر روش، ترتيب، قرائت و ... با ديگرى فرق داشت كه اين اختلاف موجب اختلاف ميان مردم شد. چه بسا مسلمانان ساكن مناطق دور دست- كه براى شركت در جنگ يا امر ديگر گرد هم مى‌آمدند- بر اثر تعصبى كه به عقيده و رأى خود داشتند، يكديگر را محكوم كرده، همين امر به نزاع و جدال ميان آنان منجر مى‌شد.

نمونه‌اى از اختلافات مردم درباره مصحف‌ها و تعصب آنان نسبت به قرائت‌هاى صاحبان اين مصحف‌ها را در اينجا مى‌آوريم:

حذيفه در بازگشت از جنگ سرزمين ارمنستان، به سعيدبن‌عاص گفت: «در اين سفر به موضوعى برخورد كردم كه اگر ناديده گرفته شود موجب اختلاف مردم در مورد قرآن خواهد شد و هيچ‌گاه نمى‌توان آن‌را چاره كرد». سعيد پرسيد:

«موضوع چيست؟» حذيفه گفت: «مردمى را از حمص ديدم كه تصور مى‌كردند قرائت آنان بهتر از قرائت ديگران است و آنان قرآن را از مقداد فراگرفته بودند.

مردم دمشق را ديدم كه مى‌گفتند: قرائت آنان بهتر از ديگر قرائت‌هاست. اهل كوفه را ديدم كه قرائت ابن‌مسعود را پذيرفته‌اند و درباره قرائت او چنين عقيده‌اى دارند. همچنين مردم بصره را ديدم كه قرآن را طبق قرائت ابو موسى اشعرى قرائت مى‌كنند و مصحف او را لباب‌القلوب مى‌نامند».

چون حذيفه و سعيد به كوفه رسيدند، حذيفه اين موضوع را با مردم در ميان گذاشت و از آنچه بيم داشت به آنان هشدار داد. صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و بسيارى از تابعين با وى موافقت كردند، اما اصحاب ابن‌مسعود به‌وى اعتراض كردند كه:


صفحه 71

چه ايرادى به ما دارى؟ مگر جز اين است كه ما قرآن را مطابق قرائت ابن‌مسعود قرائت مى‌كنيم؟ حذيفه و موافقان او به‌خشم آمدند و به آنان گفتند: «ساكت باشيد كه به خطا مى‌رويد». حذيفه گفت: «به خدا سوگند اگر زنده باشم اين موضوع را با خليفه مسلمين (عثمان) در ميان مى‌گذارم تا چاره‌اى بينديشد».

حذيفه وقتى با ابن‌مسعود روبه‌رو شد مطلب را با او در ميان گذاشت؛ ولى ابن‌مسعود با حذيفه به درشتى سخن گفت. سعيد سخت عصبانى شد و مجلس را ترك كرد؛ مردم نيز پراكنده شدند و حذيفه با عصبانيت براى ملاقات با عثمان حركت كرد.[1]همچنين يزيد نخعى مى‌گويد: «در زمان ولايت وليدبن‌عقبه- كه از جانب عثمان والى كوفه بود- به مسجد كوفه رفتم، در آنجاگروهى جمع بودند و حذيفه در ميان آن جمع بود. در آن وقت مسجد گماشته‌اى نداشت. كسى فرياد برآورد:

آنان كه پيرو قرائت ابوموسى‌اشعرى هستند به زاويه نزديك باب رفته، آنان كه پيرو قرائت ابن‌مسعودند به زاويه نزديك خانه عبداللَّه بيايند. دو گروه درباره آيه‌اى از سوره بقره اختلاف داشتند؛ يكى مى‌گفت «وَاتِمّوا الْحَجَّ و الْعُمْرَةَ لِلْبَيْتِ» و ديگرى مى‌گفت‌«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ»[2]. حذيفه سخت برآشفت و گفت: «همين اختلافات پيش از شما نيز وجود داشت و موضوع مراجعه به عثمان را مطرح كرد».

ابن اشته از انس‌بن‌مالك روايت كرده‌است كه: «مردم در زمان عثمان در كوفه نسبت به قرآن اختلاف داشتند؛ معلمى، قرآن را طبق قرائت يكى از صاحبان مصحف‌ها تعليم مى‌داد و معلمى ديگر، طبق قرائت ديگر. اين اختلاف بين‌

[1]. الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 111.

[2]. بقره، 196.


صفحه 72

جوانان كشيده مى‌شد و سپس به معلمان مى‌رسيد و هر يك قرائت ديگرى را غلط مى‌شمرد. اين خبر به عثمان رسيد، گفت: در اينجا [مدينه‌] در قرآن اختلاف داريد و آن‌را به غلط مى‌خوانيد، پس آنكه دورتر است بيشتر به بيراهه مى‌رود و آن را دستخوش اختلاف قرار مى‌دهد.[1]اگر حوادثى از اين قبيل مربوط به اختلاف قرائت قرآن به‌وسيله مردانى آگاه همچون حذيفةبن‌يمان- كه خدايش رحمت كند- پيش‌بينى نمى‌شد، به حوادثى ناخوشايند و فتنه‌هايى بدفرجام منتهى مى‌گرديد.

ورود حذيفه به مدينه‌

حذيفه در بازگشت از جنگ ارمنستان، در حالى كه از اختلاف مردم درباره قرآن ناخشنود بود، با آن عده از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه در كوفه بودند، درباره حلّ اين مشكل- پيش از آنكه جاهاى ديگر را فراگيرد- به مشورت پرداخت. نظر حذيفه اين بود كه عثمان را برآن دارد كه به يكسان نمودن مصاحف و الزام مردم به قرائت واحد اقدام كند؛ همه اصحاب به درستى اين نظر اتفاق كردند جز عبداللَّه‌بن‌مسعود؛ لذا حذيفه با شتاب هرچه تمام‌تر به سوى مدينه شتافت تا عثمان را برانگيزد كه امّت محمّد صلى الله عليه و آله را پيش از پراكندگى دريابد.

حذيفه به عثمان گفت: «اى خليفه مسلمين! من بدون پرده‌پوشى هشدار مى‌دهم؛ اين امّت را درياب پيش از آنكه گرفتار همان اختلافى شوند كه يهود و نصارى به آن گرفتار شدند». عثمان پرسيد: «موضوع چيست؟» حذيفه گفت: «در جنگ ارمنستان شركت داشتم. در آنجامردم شام، قرآن را به قرائت ابىّ‌بن‌كعب‌

[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 59.


صفحه 73

- كه حتى مواردى از آن‌را هم مردم عراق نشنيده‌اند- مى‌خواندند. مردم عراق از قرائت ابن‌مسعود- كه در مواردى مردم شام از آن بى اطلاع بودند- تبعيت مى‌كردند و هر گروه، گروه ديگر را تكفير مى‌كرد».[1]از آنجا كه اين حوادث و نظاير آن، سرانجام نامطلوبى داشت، عثمان به‌طور جدّ در فكر يكسان كردن مصاحف برآمد. در آن هنگام يكسان نمودن مصاحف كارى بس بزرگ و پديده‌اى جديد بود و هيچ يك از پيشينيان به چنين كارى دست نزده بود. به‌علاوه مشكلات و موانعى در اجراى اين‌كار ديده مى‌شد؛ زيرا نسخه‌هاى متعددى از اين مصحف‌ها در اطراف و اكناف منتشر شده و در وراى هر يك، رجالى از بزرگان صحابه ايستاده بودند كه ناديده گرفتن شئون آنان در جامعه اسلامى آن روز، بسى دشوار بود. چه بسا ممكن بود كه اينان به حمايت و دفاع از مصحف خود برآمده و در اين راه موانعى بزرگ به‌وجود آورند. به همين دليل، عثمان آن عدّه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را كه در مدينه بودند گرد آورد و در اين‌كار با آنان مشورت كرد و همگى بر ضرورت قيام به اين‌كار- به هر قيمتى- اتفاق نظر داشتند. ابن اثير مى‌گويد: «عثمان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را گرد آورد و موضوع را با آنان در ميان گذاشت و همگى نظر حذيفه را تأييد كردند».[2]اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز رأى موافق خود را با اين برنامه به‌گونه اصولى اظهار نمود. ابن‌ابى داود از سويدبن‌غفله روايت كرده‌است كه على عليه السلام فرمود: «سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف هيچ عملى را انجام نداد مگر اينكه با مشورت ما بود. او درباره قرائت‌ها با ما مشورت كرد و گفت: به من گفته‌اند كه برخى مى‌گويند قرائت من بهتر از قرائت توست و اين چيزى نزديك به كفر است. به او

[1]. الف) الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 111 ب) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 225 ج) مصاحف سجستانى؛ ص 20- 19.

[2]. الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 111.


صفحه 74

(عثمان) گفتم: نظرت چيست؟ گفت: نظرم اين است كه فقط يك مصحف در اختيار مردم باشد و در اين زمينه تفرقه و اختلاف نداشته باشند. گفتم نظر خوبى است».[1]در روايت ديگرى آمده‌است كه على عليه السلام فرمود: «اگر امر مصحف‌ها به من نيز واگذار مى‌شد، من همان مى‌كردم كه عثمان كرد».[2]

پرسش‌

1. مصحف چه كسانى در كوفه، مدينه، بصره و شام مورد توجه مردم بود؟

2. چرا بين مصحف‌هاى صحابه اختلاف وجود داشت؟ اين اختلاف در چه مواردى بود؟

3. اختلاف مصحف‌ها چه مشكلاتى دربر داشت؟

4. چگونه عثمان به فكر يكسان كردن مصحف‌ها افتاد؟

5. نظر اميرمؤمنان عليه السلام در مورد يكسان كردن مصحف‌ها- كه در زمان عثمان صورت گرفت- چه بود؟

[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 59.

[2]. النشر في القراءات العشر؛ ج 1، ص 8.


صفحه 75

درس دهم: يكسان سازى مصحف‌ها

هيأت يكسان سازى مصاحف‌

عثمان بعد از رايزنى، به سرعت به يكسان سازى مصاحف اقدام كرد؛ نخست در پيامى عام، خطاب به اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به مساعدت در انجام اين عمل دعوت كرد[1]و سپس چهار تن از خواص خود را براى اجراى اين‌كار برگزيد: زيدبن‌ثابت- كه از انصار بود- سعيدبن‌عاص، عبداللَّه‌بن‌زبير و عبدالرحمان بن‌حارث- كه از قريش بودند- اين چهار تن (به رياست زيد) اعضاى اوليه هيأت يكسان سازى مصحف‌ها به‌شمار مى‌روند[2]. عثمان خود مسؤوليت سرپرستى اين چهار تن را بر عهده‌گرفت؛ او در ابتدا تصور مى‌كرد كه يكسان كردن مصاحف كار آسانى است؛ لذا گروهى را براى انجام آن گرد آورد كه شايستگى كافى نداشتند و از عهده انجام اين‌كار برنيامدند، چرا كه براى انجام كارى در اين حد مهم، به افرادى كاردان و با كفايت نياز بود؛ لذا به گروهى ديگر،

[1]. الف) الاتقان؛ ج 1، ص 59 ب) مصاحف سجستانى، ص 21.

[2]. صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.


صفحه 76

كه افراد لايق و با كفايتى چون سيد قرّاء و صحابى بزرگ، ابىّ‌بن‌كعب، در ميان آنان بود[1]، متوسل شد و از او، مالك‌بن‌ابى عامر، كثيربن‌أفلح، انس‌بن‌مالك، عبداللَّه‌بن‌عباس، مصعب‌بن‌سعد، عبداللّه‌بن‌فطيمه و عده‌اى ديگر- كه جمعاً 12 نفر مى‌شدند- كمك گرفت. رياست اين دوره با ابىّ‌بن‌كعب بود. ابوالعاليه در اين باره مى‌گويد: «اينان قرآن را از مصحف ابىّ‌بن‌كعب گرد آوردند؛ ابىّ‌بن‌كعب خود املا مى‌كرد و ديگران مى‌نوشتند».[2]

مراحل انجام برنامه‌

هيأت يكسان سازى مصاحف مأموريت خود را در سه مرحله انجام داد:

الف) جمع آورى منابع و مآخذ صحيح و مقابله آنها و تهيه مصحف واحد؛

ب) نسخه بردارى از مصحف جديد و مقايسه نسخه‌هاى آماده‌شده با يكديگر به‌منظور حصول اطمينان نسبت به صحت آنها و عدم وجود اختلاف بين آنها؛

ج) جمع‌آورى مصحف‌ها يا صحيفه‌هايى كه قرآن در آنها ثبت شده‌بود از تمامى بلاد اسلامى و محو و نابود كردن آنها، انتشار مصحف جديد و الزام همه مسلمانان به قرائت اين مصحف و منع آنان از تلاوت مصحف‌ها و قرائت‌هاى ديگر.

در مرحله اول عثمان از همه مسلمانان خواست كه هر قسمت از قرآن را كه از پيامبر شنيده‌اند، در اختيار هيأت بگذارند. در پى آن مردم، الواح، استخوان‌ها و چوب‌هايى را كه قرآن بر آن نوشته شده بود، آوردند. همچنين صحيفه‌هايى كه در عهد ابوبكر، قرآن در آنها ثبت شده بود و نزد حفصه قرار داشت را نيز طلب كرد. حفصه در ابتدا از تسليم آنها به عثمان خوددارى كرد. (شايد نگران آن بود

[1]. تهذيب التهذيب؛ ج 2 ص 187.

[2]. مصاحف سجستانى؛ ص 30.


صفحه 77

كه از بين برود) اما وقتى كه عثمان بازگردان آنها را تعهد كرد، صحيفه‌هاى مذكور را در اختيار او گذاشت تا به‌عنوان سندى موثّق، براى مقابله با ديگر مصاحف استفاده شود.[1]درباره تهيه مصحف واحد انس‌بن‌مالك گفته‌است: «من از كسانى بودم كه آيات را بر نويسندگان املا مى‌كرد. چه بسا آيه‌اى مورد اختلاف واقع مى‌شد، در اين صورت نظر كسانى را كه آيه مورد اختلاف را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند مى‌خواستند. اگر اين افراد در مدينه نبودند، ماقبل و مابعد آيه را براى آنان مى‌نوشتند و از آنان مى‌خواستند تا قسمت مورد اختلاف را آن‌گونه كه شنيده‌اند بنويسند يا خود حاضر شوند».[2]همچنين آيات مورد اختلاف را براى ابى بن كعب مى‌فرستادند و او پس از تصحيح آن‌را باز مى‌گرداند.

ابن سيرين مى‌گويد: «اگر آيه‌اى مورد اختلاف قرار مى‌گرفت، ثبت آن‌را به تأخير مى‌انداختند. برخى گفته‌اند: هدف از تأخير در ثبت آن، اين بوده‌است كه نسخه‌هاى كسانى را كه در آخرين عرضه قرآن بر پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بوده‌اند، به‌دست آورند.»[3]عبداللَّه‌بن‌هانى بربرى، (غلام عثمان) هم نقل مى‌كند كه: من نزد عثمان بودم و مى‌ديدم كه نسخه‌هاى مختلف مصحف‌ها را با يكديگر مقابله مى‌كردند.

عثمان استخوانِ كتفِ گوسفندى را به من داد كه در آن اين كلمات نوشته شده‌بود: «لَمْ يتسنّ» و «لا تبديل للخلق اللَّه» و «فأمهل الكافرين»؛ من آن‌را نزد ابىّ‌بن‌كعب بردم و او آنها را به اين‌گونه تصحيح كرد:«لَمْ يَتَسَنَّهْ»[4]و«لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[5]و«فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ»[6].

[1]. الف) مصاحف سجستانى؛ ص 9. ب) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.

[2]. همان؛ ص 21.

[3]. همان؛ ص 25.

[4]. بقره، 259.

[5]. روم، 30.

[6]. طارق، 17.( ر. ك: الاتقان؛ ج 1، ص 183.)