بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 77

كه از بين برود) اما وقتى كه عثمان بازگردان آنها را تعهد كرد، صحيفه‌هاى مذكور را در اختيار او گذاشت تا به‌عنوان سندى موثّق، براى مقابله با ديگر مصاحف استفاده شود.[1]درباره تهيه مصحف واحد انس‌بن‌مالك گفته‌است: «من از كسانى بودم كه آيات را بر نويسندگان املا مى‌كرد. چه بسا آيه‌اى مورد اختلاف واقع مى‌شد، در اين صورت نظر كسانى را كه آيه مورد اختلاف را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند مى‌خواستند. اگر اين افراد در مدينه نبودند، ماقبل و مابعد آيه را براى آنان مى‌نوشتند و از آنان مى‌خواستند تا قسمت مورد اختلاف را آن‌گونه كه شنيده‌اند بنويسند يا خود حاضر شوند».[2]همچنين آيات مورد اختلاف را براى ابى بن كعب مى‌فرستادند و او پس از تصحيح آن‌را باز مى‌گرداند.

ابن سيرين مى‌گويد: «اگر آيه‌اى مورد اختلاف قرار مى‌گرفت، ثبت آن‌را به تأخير مى‌انداختند. برخى گفته‌اند: هدف از تأخير در ثبت آن، اين بوده‌است كه نسخه‌هاى كسانى را كه در آخرين عرضه قرآن بر پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بوده‌اند، به‌دست آورند.»[3]عبداللَّه‌بن‌هانى بربرى، (غلام عثمان) هم نقل مى‌كند كه: من نزد عثمان بودم و مى‌ديدم كه نسخه‌هاى مختلف مصحف‌ها را با يكديگر مقابله مى‌كردند.

عثمان استخوانِ كتفِ گوسفندى را به من داد كه در آن اين كلمات نوشته شده‌بود: «لَمْ يتسنّ» و «لا تبديل للخلق اللَّه» و «فأمهل الكافرين»؛ من آن‌را نزد ابىّ‌بن‌كعب بردم و او آنها را به اين‌گونه تصحيح كرد:«لَمْ يَتَسَنَّهْ»[4]و«لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[5]و«فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ»[6].

[1]. الف) مصاحف سجستانى؛ ص 9. ب) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.

[2]. همان؛ ص 21.

[3]. همان؛ ص 25.

[4]. بقره، 259.

[5]. روم، 30.

[6]. طارق، 17.( ر. ك: الاتقان؛ ج 1، ص 183.)


صفحه 78

در مرحله دوم؛ يعنى مقايسه نسخه‌هاى مصحف جديد با يكديگر سهل‌انگارى‌هاى آشكارى رخ داد؛ به‌گونه‌اى كه در مصحف‌هاى عثمانى، اشتباهات و تناقض‌هاى املايى فاحشى وجود داشت. ابن‌ابى‌داود نقل مى‌كند:

«هنگامى كه نسخه‌هاى مصحف‌ها آماده شد، يكى از آنها را نزد عثمان بردند. او آن‌را مشاهده كرد و گفت: چه خوب و زيبا تهيه كرده‌ايد. ولى اشتباهاتى در آن ديد و گفت: اگر املا كننده از قبيله «هذيل» و نويسنده از قبيله «ثقيف» بود، اين اشتباهات رخ نمى‌داد و افزود: ولى عرب طبق زبان مادرى، آن‌را درست مى‌خواند».[1]در مرحله سوم؛ يعنى، جمع آورى مصحف‌ها و محو آنها، عثمان به اين نحو عمل كرد كه افرادى را به بلاد مختلف فرستاد و مصحف‌ها و صحيفه‌هايى را كه قرآن در آنها ثبت شده‌بود جمع‌آورى كرد و دستور داد تا آنها را بسوزانند.[2]يعقوبى مى‌گويد: «تمام مصحف‌ها را از تمام اطراف و اكناف جمع‌آورى كردند و آنها را در مخلوطى از آب و سركه جوشاندند و شستند. برخى نيز گفته‌اند: آنها را سوزاندند. تنها مصحف ابن‌مسعود محفوظ مانده بود چرا كه وى از تسليم آن به عبداللَّه‌بن‌عامر (والى كوفه) خوددارى كرد.»[3]

تعداد مصحف‌هاى عثمانى‌

مورّخان در تعداد مصحف‌هاى جديدى كه به اطراف بلاد اسلامى فرستاده شده، اختلاف دارند؛ ابن‌ابى‌داود تعداد آنها را شش نسخه مى‌داند كه به مراكز مهم اسلامى آن روز ارسال شد. اين شش مركز عبارتند از: مكّه، كوفه، بصره، شام، بحرين و يمن. وى اضافه مى‌كند كه علاوه بر اين شش نسخه، يك نسخه‌

[1]. همان؛ ص 33- 32.

[2]. صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.

[3]. تاريخ يعقوبى؛ ج 2، ص 160- 159.


صفحه 79

نيز در مدينه نگه داشته شد كه آن‌را «امّ» و يا «امام» مى‌ناميدند.[1]يعقوبى دو نسخه ديگر را بر اين تعداد اضافه كرده كه به مصر و الجزيره فرستاده شده‌است.[2]مصحفى كه به هر منطقه‌اى فرستاده شده‌بود، در مركز منطقه حفظ مى‌شد و از روى آن، نسخه‌هاى ديگرى استنساخ مى‌شد تا در دسترس مردم قرارگيرد.

تنها قرائت اين مصحف‌ها رسميت داشت و هر نسخه يا قرائتى كه با اين مصحف‌ها مخالف بود، غير رسمى و ممنوع شناخته مى‌شد و استفاده از آنها موجب مجازات بود. مصحف مدينه مرجع عمومى بود و اگر ميان مصحف‌هاى فرستاده‌شده در بلاد ديگر، اختلافى پديد مى‌آمد، براى رفع اختلاف و تصحيح آنها به مصحف مدينه مراجعه مى‌شد.

گفته شده‌است عثمان همراه هر مصحف، يك قارى قرآن نيز به منطقه مورد نظر اعزام مى‌كرد تا قرآن را مطابق آن مصحف به مردم بياموزد؛ از جمله عبداللَّه‌بن‌سائب همراه با قرآن مكّه، مغيرةبن‌شهاب با مصحف شام، ابوعبدالرحمان سُلَمى با مصحف كوفه، عامربن‌عبدالقيس با مصحف بصره و ...

به مناطق مذكور اعزام شدند. زيدبن‌ثابت نيز از جانب خليفه به‌عنوان قارى مدينه تعيين گرديد.[3]

مشخصات كلى مصحف‌هاى عثمانى‌

1. ترتيب:ترتيب سوره‌ها در مصحف عثمانى، همان ترتيبى است كه در قرآن كنونى وجود دارد و با ترتيب مصحف‌هاى صحابه (به‌خصوص مصحف ابىّ‌بن‌كعب) تطبيق مى‌كرد و تنها در مواردى اندك با آنها مطابقت نداشت.

[1]. همان؛ ص 34.

[2]. تاريخ يعقوبى؛ ج 2، ص 160.

[3]. مناهل العرفان؛ ج 1، ص 397- 396.


صفحه 80

2. نقطه و علامت:مصحف‌هاى عثمانى به مقتضاى شيوه نگارشى كه در آن زمان ميان مردم عرب رايج بود، از هر نشانه و علامتى كه حروف نقطه‌دار و بى‌نقطه را مشخص كند خالى بود؛ لذا، بين «با»، «تا»، «يا» و «ثا» تفاوتى نبود، «ج» و «ح» و «خ» از يكديگر تشخيص داده نمى‌شدند و همچنين حركت و اعراب كلمات به‌وسيله فتحه، كسره، ضمه و تنوين نشان داده نمى‌شد و خواننده خود، مى‌بايست به هنگام قرائت، با توجه به قرائن، آنها را از يكديگر تميز مى‌داد و وزن و اعراب كلمه را شخصاً مى‌شناخت. به همين دليل، در ابتدا قرائت قرآن فقط به سماع و نقل موكول بود و جز از راه شنيدن، قرائت قرآن تقريباً غير ممكن بود.

در هر صورت، علّت اصلى پيدايش اختلاف قرائت در زمان‌هاى بعدى، خالى بودن مصحف‌ها از علايم و نشانه‌ها بود؛ زيرا مردم به شنيدن و حفظ كردن قرآن اتكا داشتند و در طول زمان، اشتباهاتى در نقل يا شنيدن آيه‌اى رخ مى‌داد.

به‌علاوه نفوذ و رخنه اقوام غير عرب در جزيرة العرب و افزايش جمعيت آنان با گسترش قلمرو اسلام، خود موجب اختلاف قرائت مى‌شد.

3. ناهنجارى نوشتارى:رسم‌الخط مصحف عثمانى، در مقايسه با رسم‌الخط عمومى و متداول، داراى غلطهاى املايى و تناقض‌هايى در نحوه نوشتن كلمات بود، به‌گونه‌اى كه اگر قرآن از طريق سماع و تواتر در قرائت ضبط نمى‌شد و مسلمانان اين روش را از پيشينيان خود به ارث نمى‌بردند و با دقت و توجه تمام به حفظ آن نمى‌كوشيدند، امروزه قرائت صحيح بسيارى از كلمات محال مى‌نمود. علت اين امر عدم آشنايى عرب به فنون خط و روش‌هاى كتابت آن زمان بوده‌است.


صفحه 81

سرانجام مصحف‌هاى عثمانى‌

مقامات حكومت و گارگزاران خليفه، عنايت و توجّه خاصى به اين مصحف‌ها و حفاظت از آنها داشتند. به علاوه علاقه و توجه زياد مردم نسبت به حفظ آنها، موجب بقا و دوام آنها گرديد. پس از گذشت زمانى طولانى، تغييرات و دگرگونى‌هايى در اين مصحف‌ها به‌وجود آمد كه نقطه‌گذارى، علامت‌گذارى و تقسيم آن به حزب‌ها از آن جمله‌اند. آخرالامر، خط اين مصحف‌ها نيز- كه خط كوفى ابتدايى بود- به خط كوفى متعارف تبديل شد. در زمان‌هاى بعد، نوشتن قرآن با خط زيباى نسخ عربى و ديگر خطوط، متداول گرديد كه اين تغييرات به‌تدريج مصحف‌هاى اوليه را- كه در زمان عثمان نوشته شده‌بود- به‌دست فراموشى سپرد و رفته رفته اثرى از آنها باقى نماند.

ياقوت حموى (متوفاى 626 ه. ق) نقل مى‌كند كه: «مصحف عثمان‌بن‌عفان در مسجد دمشق است كه مى‌گويند به خط خود اوست».[1]اين مصحف را فضل اللَّه العمرى (متوفاى 749 ه. ق) ديده و مى‌گويد: «مصحف عثمانى به خط عثمان‌بن‌عفان در سمت چپ مسجد دمشق باقى است»[2](البته در جايى ذكر نشده‌است كه عثمان به خط خود مصحفى نوشته باشد و شايد مصحف يادشده، همان مصحف شام بوده كه تا آن زمان باقى مانده است).

جهانگرد معروف، ابن بطوطه، (متوفاى 779 ه. ق) مى‌گويد: «در ركن شرقى مسجد و در مقابل محراب، خزانه‌اى است بزرگ كه در آن مصحفى را كه عثمان‌بن‌عفان به شام فرستاده است قرار داده‌اند. اين خزانه را در هر جمعه، پس از نماز باز مى‌كنند و مردم براى بوسيدن آن هجوم مى‌آورند و در همين جا، براى حل اختلافات و دعاوى خود قسم ياد مى‌كنند».[3]گفته شده‌است كه اين‌

[1]. معجم البلدان، ج 2، ص 469.

[2]. مسالك الأبصار في ممالك الأمصار؛ ج 1، ص 195.

[3]. رحله ابن بطوطه؛ ج 1، ص 54.


صفحه 82

مصحف همچنان در مسجد دمشق باقى بود تا اينكه به سال 1310 هجرى قمرى دستخوش حريق گرديد.[1]در خزانه حرم امام‌حسين عليه السلام مصحفى است منسوب به عثمان كه با خط كوفى كهن نوشته شده‌است. اين قرآن با توجه به خالى بودن حروف آن از علايم و حجم بسيار بزرگ آن (به‌خصوص اينكه كلمه‌«يَرْتَدَّ»[2]از سوره مائده را به‌صورت «يرتدد» ضبط كرده‌است) به احتمال قوى از قرآنهاى عثمانى استنساخ شده و رونوشتى از يكى از آنهاست.[3]

موضع امامان در حفظ مصحف مرسوم‌

پس از آنكه امير مؤمنان عليه السلام به خلافت رسيد، عليرغم غلطهاى املايى مصحف عثمان، مردم را بر آن داشت تا به همان مصحف ملتزم باشند و تغييرى در آن ندهند؛ اين دستور به خاطر آن بود كه هيچ كس به عنوان اصلاح قرآن، تغيير و تحريفى در آن به وجود نياورد. از اين‌رو حضرت تأكيد كردند كه از امروز هيچ كس نبايد به قرآن دست بزند و دستور «إن القرآن لا يهاج اليوم و لا يحول» را قاطعانه صادر كردند.[4]همچنين روايت شده، كسى در حضور امام‌صادق عليه السلام عبارتى از قرآن را برخلاف آنچه ديگران قرائت مى‌كردند، قرائت كرد؛ امام عليه السلام به او فرمود: «ديگر اين‌گونه قرائت مكن و همانگونه كه همگان قرائت مى‌كنند قرائت كن» و در پاسخ كسى كه از نحوه تلاوت قرآن سؤال كرده‌بود نيز، فرمود: «قرآن را به همانگونه كه آموخته‌ايد تلاوت كنيد»[5]؛ يعنى قرائت همه مسلمانان.

[1]. الخطط؛ ج 5، ص 279.

[2]. مائده، 54.

[3]. مناهل العرفان؛ ج 1، ص 398- 397.

[4]. الف) تفسير طبرى؛ ج 27، ص 104 ب) تفسير طبرسى؛ ج 9، ص 218.

[5]. وسايل الشيعة؛ ج 4، ابواب قراءة القرآن.


صفحه 83

ازاين‌رو اجماع علماى شيعه بر اين است كه: آنچه امروزه در دست ماست، همان قرآن كامل و جامع است‌[1]و قرائت معروف ميان مسلمانان (قرائت حفص) همان قرائت درستى است كه خواندن آن در نماز صحيح بوده و استناد به نص موجود در تمام موارد، درست است.

پرسش‌

1. هيأت يكسان سازى مصاحف چگونه و با عضويت چه كسانى تشكيل شد؟

1. مراحل يكسان سازى مصاحف در زمان عثمان را نام ببريد.

2. ترتيب سوره‌ها در مصحف‌هاى عثمانى چگونه بود؟

3. دو نقطه ضعف اساسى را كه در كتابت مصحف‌هاى عثمانى وجود داشت، نام ببريد.

4. سرانجام مصحف عثمانى چه شد؟

5. امير مؤمنان عليه السلام پس از به خلافت رسيدن، چه موضعى در قبال مصحف‌هاى عثمانى گرفتند؟

[1]. بحارالانوار؛ ج 92، ص 42- 41.


صفحه 84

درس يازدهم: قرائت و قاريان قرآن‌

قرائت قرآن و تلاوت آيات آن، يكى از مهم‌ترين مسائل قرآن به‌شمار مى‌رود، به‌گونه‌اى كه از صدر اسلام عدّه‌اى به اين‌كار همت گماشته و عهده‌دار قرائت قرآن و تعليم آن در جامعه اسلامى بوده‌اند.

قاريان قرآن را در طول تاريخ گذشته به چند دسته تقسيم كرده‌اند كه به نام «طبقات قرّاء» معروف است: طبقه اول، قرائت قرآن را مستقيماً از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرا گرفته و مشهور شده‌اند كه عبارتند از: «عبداللَّه‌بن‌مسعود، ابىّ‌بن‌كعب، ابوالدرداء و زيدبن‌ثابت». طبقه دوم كسانى هستند كه قرائت قرآن را از طبقه اول فرا گرفته‌اند و شامل: «عبداللَّه‌بن‌عباس، ابوالاسود دوئلى، علقمةبن‌قيس، عبداللَّه‌بن‌سائب، اسودبن‌زيد، ابوعبدالرحمان سلمى و مسروق‌بن‌اجدع» مى‌باشد. به دنبال آن بزرگان ديگرى در طبقات سوم تا هشتم (تا عهد تدوين قرائات) قرار دارند.

سلسله قرّاء (قاريان بنام قرآن) و قرائات، قرن به قرن و پيوسته ادامه داشت تا