بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 87

تفسير به‌شمار مى‌آمد. مثلًا در آيه‌«وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ»[1]«واو» از «صالحوا» حذف و به‌صورت‌«وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ»نوشته شده است؛ لذا معلوم نبود كه اين كلمه مفرد است يا جمع مضاف. خلاصه، اين‌گونه نارسايى‌ها در رسم‌الخط مصاحف اوليه مشكلات بسيارى را به بار آورد.

2. بى‌نقطه بودن حروف:

يكى از عواملى كه در قرائت قرآن مشكلات فراوانى ايجاد نمود، بى‌نقطه بودن حروف و جدا نكردن حروف نقطه دار از بى نقطه بود؛ لذا ميان «س» و «ش» هيچ فرقى نبود، همچنين ميان «ب»، «ت» و «ث» و حروف «ج»، «ح» و «خ» و ... تفاوتى وجود نداشت. خواننده بايد با دقت در معناى جمله و تركيب كلامى، حروف را تشخيص مى‌داد؛ مثلًا ابن عامر و كوفيون‌«نُنْشِزُها ...»[2]و ديگران «نَنشرُها ...» خوانده‌اند.

3. خالى بودن از علايم و حركات:

كلمات در مصاحف اوليه، عارى از هرگونه اعراب و حركات ثبت مى‌شد؛ لذا براى خواننده غير عرب مشكل بود تا تشخيص دهد وزن و حركت كلمه چگونه است. حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنا بودند، دشوار بود تا بدانند شكل كلمه چگونه است؛ مثلًا مشخص نبود «اعلم» فعل امر است، يا فعل متكلم مضارع، يا افعل التفضيل، يا فعل ماضى از باب افعال؛ لذا حمزه و كسائى آيه‌«قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ»[3]را به صيغه امر خوانده‌اند و ديگران به صيغه فعل مضارع متكلم.

[1]. تحريم، 4.

[2]. بقره، 259.

[3]. بقره، 259.


صفحه 88

4. نبودن الف در كلمات:

يكى ديگر از عواملى كه در قرائت مشكل مى‌آفريد، نبودن الف در رسم‌الخط آن روز بود. خط عربى كوفى از خط سريانى نشأت گرفته‌است؛ در خط سريانى، نوشتن الف وسط كلمه مرسوم نبود، و آن‌را اسقاط مى‌كردند و چون قرآن در ابتدا با خط كوفى نگاشته مى‌شد، الف‌هاى وسط كلمه مانند «سماوات» را نمى‌نوشتند (به اين صورت: سموت). بعدها كه علايم مشخصه ايجاد شد، الف را صرفاً با علامت الف كوچك در بالاى كلمه مشخص مى‌ساختند، مانند «سموت».

اسقاط الف وسط كلمه در بسيارى از موارد منشأ اختلاف قرائت گرديد؛ مثلًا نافع، ابوعمرو و ابن كثير«ما يَخْدَعُونَ»[1]را «وَ ما يخادعون» خوانده‌اند.

اين‌گونه عوامل موجب گرديد كه قرّاء بر سر رسيدن به قرائت، با هم اختلاف كنند و هر يك طبق اجتهاد خود و دلايلى كه در دست داشتند، قرائت خود را توجيه بنمايند.

تدوين قرائت‌هاى معروف‌

مسلمانان در صدر اسلام، قرآن را به‌نحوى كه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌شنيدند و فرا مى‌گرفتند، قرائت مى‌كردند و پس از صحابه، به تابعين و پيشوايان بزرگى كه در شهرهاى آنان به‌سر مى‌بردند رجوع مى‌كردند. اولين گروه دانشمندان اسلامى- كه مرجع مسلمانان در آن دوران به شمار مى‌آمدند- در يك زمينه خاص نظير قرائت قرآن برجستگى نداشتند؛ بلكه به طور عام در زمينه‌هاى مختلف علوم اسلامى، علماى دوران خود شناخته مى‌شدند. پس از گذشت آن دوره، گروهى فن قرائت (فراگرفتن و آموختن آن) را رشته اختصاصى خود قرار دادند و به اين رشته توجهى خاص مبذول داشته و در قرائت قرآن‌

[1]. بقره، 9.


صفحه 89

شهرت يافتند و مردم از مناطق مختلف براى فراگيرى به سوى آنان مى‌شتافتند.

روش همه مسلمانان در مناطق مختلف بر اين بود كه مردم هر شهرى، قرآن را از قارى همان شهر فرا مى‌گرفت و تنها قرائت او را مى‌پذيرفت. رفته رفته تعداد قاريان رو به فزونى نهاد و قاريان در مناطق مختلف جهان اسلام پراكنده شدند و طبقه‌اى پس از طبقه ديگر جانشين آنان شدند؛ اما در فرا گرفتن و آموزش قرآن، روش‌هاى مختلف اتخاذ كرده و اختلاف قرائت داشتند و برخى هم در اين‌باره، كوتاهى مى‌كردند.

به‌تدريج ضبط قرائات رو به كاستى و سستى نهاد و كارهاى بى رويه، رو به فزونى گذاشت و به تعبير ابن‌الجزرى «بيم آن مى‌رفت كه باطل در لباس حق جلوه كند»[1]؛ لذا بزرگان، قواعدى براى قرائت وضع كردند.

اولين شخصيت معتبرى كه قرائت‌هاى صحيح را جمع آورى كرد و كتاب مفصل و مبسوطى نگاشت، ابوعبيد قاسم بن‌سلام انصارى (متوفاى 224 ه. ق) بود. ابن‌الجزرى، قرّاء را در بيست و پنج تن منحصر كرده‌است و كسانى كه بعداً به‌نام قرّاء سبعه شهرت يافتند، در زمره اينان بودند.[2]پس از وى نيز دانشمندان ديگرى به تدوين قرائت‌هاى مختلف از قرآن پرداختند كه شرح آنها در جاى ديگر آمده است.[3]

انحصار قرائت‌ها به هفت‌

قبلًا به توجه مسلمانان نسبت به قرائت قرآن اشاره شد و بيان گرديد كه مردم در تمامى دوره‌ها، نسبت به قرائت شخصيّت‌هاى معروف و حفظ و تدوين و پذيرش همه آنها اهتمام مى‌ورزيدند؛ همچنين مردم هر منطقه‌اى به قارى محلى‌

[1]. النشر في القراءات العشر؛ ج 1، ص 9.

[2]. همان، ص 34.

[3]. علوم قرآنى؛ ص 227- 223.


صفحه 90

و منطقه خود توجه بيشترى داشتند و هيچ‌كس اعم از عامه و خاصه بر اين سيره مستمر اعتراض نداشته‌است.

اين روش هميشگى در فراگيرى و آموزش قرائت تا اوايل قرن چهارم ادامه داشت، تا اينكه نابغه فرزانه بغداد، يعنى ابن‌مجاهد- كه در جذب قلوب مردم و نفوذ در ميان سران و مقامات دولتى ورزيدگى داشت- ظاهر گرديد. وى كرسى شيخ القرّاء را به‌طور رسمى به‌خود اختصاص داد و عامه مردم به او روى آوردند.

ابن‌مجاهد بسيار خشك، و سخت پاى‌بند به تقليد از قرائت پيشينيان بود.

عبدالواحدبن‌ابى هاشم مى‌گويد: «كسى از ابن‌مجاهد پرسيد: چرا شيخ قرائتى خاص اختيار نمى‌كند؟ او در پاسخ گفت: نياز ما در حفظ دست‌آوردهاى ائمه پيشين، بيش از آن است كه قرائتى اختيار كنيم تا پس از ما رواج يابد»[1].

ابن‌مجاهد، تمام كوشش خود را براى سدّ باب اجتهاد در قرائت به‌كار برد و به‌طور نسبى توفيقى حاصل كرد؛ زيرا شرايط حاكم برآن دوران تاريك و نابسامان جامعه اسلامى، او را كمك كرد تا در خواسته‌هايش پيروز شود و مخالفان خود را منزوى سازد. مسأله حصر قرائات در هفت قرائت از جمله كارهاى اوست و اگر ناهمگونى و نقصى در اين كار وجود دارد، بر عهده او است كه شتاب زده به چنين عمل خطيرى دست زد.

دكتر صبحى صالح مى‌گويد: «بيشترين سهم سرزنش اين عمل توهّم آفرين- كه تنها قرائت معتبر، قرائت قرّاء سبعه است- متوجه ابن‌مجاهد است كه در رأس قرن سوم هجرى در بغداد، به جمع‌آورى هفت قرائت از هفت‌تن از ائمه مكه، مدينه، بصره، كوفه و شام دست زد و تنها اينان به‌وثوق، امانت و دقّت در ضبط قرائت معروف شدند؛ در حالى كه اين عمل، ملاكى واقعى نداشته و صرفاً

[1]. معرفة القرّاء الكبار؛ ج 1، ص 217.


صفحه 91

يك تصادف و اتفاق است؛ زيرا در بين ائمه قرّاء، افراد بسيار قابل توجّهى هستند كه از قرّاء سبعه برترند».[1]به هر حال با وجود مخالفت‌هايى كه بود، ابن‌مجاهد قرائات را در هفت قرائت مختصر كرد. اين هفت قرائت هر كدام دو راوى دارند كه ذيلًا مى‌آيد.

قاريان هفت‌گانه و راويان آنها

1. ابن عامر:عبداللَّه‌بن‌عامر يحصبى، (متوفاى 118) قارى شام؛ دو راوى او هشام‌بن‌عمّار (245- 153) و ابن ذكوان (242- 173) هستند.

2. ابن كثير:عبداللَّه بن كثير دارمى، (متوفاى 120) قارى مكه؛ دو راوى او بزّى (250- 170) و قُنْبُل (295- 191) هستند.

3. عاصم:عاصم بن ابى النَجُود اسدى، (متوفاى 128) قارى كوفه؛ دو راوى او حفص‌بن‌سليمان (180- 90) و شعبه ابوبكربن‌عيّاش (193- 95) هستند.

حفص قرائت عاصم را دقيق‌تر مى‌دانست و قرائت عاصم را او منتشر كرد كه تا امروز در اكثر كشورهاى اسلامى متداول است.

4. ابو عَمرو:زبّان ابوعَمرو بن علاء مازنى، (متوفاى 154) قارى بصره؛ دو راوى او دورى حفص‌بن‌عمر (متوفاى 246) و سوسى صالح‌بن‌زياد (متوفاى 261) هستند.

5. حمزه:حمزة بن حبيب زيّات (متوفاى 156) قارى كوفه؛ دو راوى او خلف‌بن‌هشام (229- 150) و خلّادبن‌خالد (متوفاى 220) هستند. اينان قرائت را با واسطه از او گرفته‌اند.

6. نافع:نافع بن عبدالرحمان الليثى، (متوفاى 169) قارى مدينه؛ دو راوى او عيسى‌بن‌ميناء (220- 120) معروف به قالون و ورش، عثمان‌بن‌سعيد، (197-

[1]. مباحث في علوم القرآن؛ ص 247 و 148.


صفحه 92

110) هستند. اين قرائتى است كه امروزه در برخى از كشورهاى مغرب عربى رايج است.

7. كسائى:على بن حمزه، (متوفاى 189) قارى كوفه؛ دو راوى او ليث‌بن‌خالد (متوفاى 240) و دورى، حفص‌بن‌عمر، (متوفاى 246) هستند.

بعدها سه نفر ديگر بر اين هفت نفر اضافه كردند كه قراء عشرة (قراء ده‌گانه) ناميده شده‌اند. چهار قارى ديگر نيز كه خلاف مشهور قرائت مى‌كردند ولى مقبول عامه بودند، بر قراء عشرة افزوده شدند كه قراء اربعة عشر (قراء چهارده گانه) نام گرفتند. در اينجا از ذكر نام آنها خوددارى مى‌كنيم.[1]پنج نفر از قرّاء سبعه- به غير از ابن عامر و ابوعمرو- ايرانى الاصل هستند.

ابن عامر مجهول النسب و ابوعمرو از قبيله مازن تميم است؛ ولى قاضى اسد يزيدى مى‌گويد: «او از فارس شيراز و از روستاى كازرون برخاسته است».

عاصم، ابوعمرو، حمزه و كسائى، صريحاً اظهار تشيّع مى‌كردند. ابن‌كثير و نافع از آنجا كه هر دو از فارس هستند، احتمالًا شيعه بودند. اما ابن عامر، بزرگ شده خاندان اموى بود و فردى ناشايست و بى پروا شناخته مى‌شد.

پرسش‌

1. طبقات قراء به چه معنا است؟ اعضاى طبقه اول را نام ببريد.

2. چهار تن از قراء طبقه دوم را نام ببريد.

3. قرائت در اصطلاح به چه معناست؟ تفاوت آن با تلاوت چيست؟

4. مهمترين عواملى را كه باعث اختلاف قرائات گرديد، نام ببريد.

5. آيا قراء سبعه همگى شايسته و قابل اعتمادند؟ توضيح دهيد.

6. چهار تن از قراء هفتگانه را نام برده و بگوييد امروزه كدام قرائت در كشورهاى اسلامى متداول است؟

[1]. الف) علوم قرآنى؛ ص 191- 190 ب) التمهيد؛ ج 2، ص 231- 226.


صفحه 93

درس دوازدهم: قرائت حفص‌

پيش از پرداختن به قرائت حفص، لازم است معيار قابل قبول بودن يك قرائت را بيان كنيم.

معيار قرائت قابل قبول‌

مهم‌ترين ضابطه قبول يك قرائت، هماهنگى آن با قرائت توده مسلمانان، جدا از قرائت قرّاء مى‌باشد؛ به‌عبارت ديگر قرآن به دو صورت به ما رسيده است:

الف)طريقه مردمى، كه مسلمانان سينه به سينه از پدران خود و آنان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آموخته‌اند و به نسل‌هاى بعد تا امروز منتقل كرده‌اند. اين قرائت همان قرائتى است كه در تمامى قرآنهاى موجود نوشته شده و عامه مسلمانان در تمامى قرون، طبق آن قرائت مى‌كرده‌اند.

ب)قرائت قرّاء، كه در حقيقت مسير اجتهاد است- به‌جز قرائت عاصم به روايت حفص- و نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمى‌باشد (حال آنكه اجتهاد در نصّ قرآن‌


صفحه 94

روا نيست و فاقد حجيّت شرعى است).

نكته قابل توجه اين است كه قرائت موجود در مصحف‌هاى معتبر امروزى، طبق قرائت حفص است؛ علت اين مسأله آن است كه قرائت حفص بر خلاف ساير قرائات، اجتهاد نيست، بلكه نقل روايت است كه به على بن ابيطالب عليه السلام منتهى مى‌شود و او از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته است و چون اين قرائت نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله است، با آنچه كه مردم خود از پيامبر آموخته‌اند سازگارى و هماهنگى دارد.

اينك براى تشخيص قرائت صحيح متواتر- كه بر دست عامه مسلمانان نقل و ثبت شده- سه شرط ارائه مى‌نماييم:

شرط اول: موافقت با ثبت مصحف‌هاى موجود؛ زيرا اين قرآنها در تمامى قرون به دست تواناى مردم، ثبت و ضبط شده‌است. تمامى قرآنهاى خطى و چاپى، (مخصوصاً در گستره شرق اسلام) بدون هيچگونه اختلافى ارائه شده و مى‌شود.

شرط دوم: موافقت با فصيح‌ترين و معروف‌ترين اصول و قواعد لغت عرب؛ زيرا قرآن با فصيح‌ترين لغت نازل شده و هرگز جنبه‌هاى شذوذ لُغَوى در آن يافت نمى‌شود.

شرط سوم: توافق با اصول ثابت شريعت و احكام قطعى عقلى؛ زيرا قرآن پايه‌گذار شريعت و روشنگر انديشه‌هاى صحيح عقلى است و لذا، هيچگاه با آن مخالف نيست.

ويژگى قرائت حفص‌

يگانه قرائتى كه داراى سندى صحيح و با پشتوانه جمهور مسلمين استحكام يافته، «قرائت عاصم به روايت حفص» است. اين قرائت در طىّ قرون پى‌درپى‌