درس اول: آشنايى با علوم قرآنى
قرآن يگانه كتاب آسمانى است كه از بدو نزول تاكنون و براى هميشه سلامت و اصالت خويش را حفظ كرده و خواهد كرد. بحث درباره اين كتاب مقدس يك ضرورت خداشناسى است تا از نزديك با كلمات و گفتار ناب الهى آشنا شويم.
ورود به مباحث مختلفى كه درسهاى آينده متكفل بيان آن است نيازمند آشنايى با واژه «علوم قرآنى» و وجه تمايزش از «تفسير قرآن» مىباشد؛ لذا در اين درس با معناى اين واژه و مهمترين كتابهاى تأليف شده درباره اين موضوع آشنا خواهيد شد.
«معارف قرآنى» را به دو دسته مىتوان تقسيم كرد؛ معارفى «درباره قرآن» و معارفى «برگرفته از قرآن»؛ بهعبارت ديگر گاه كتاب الهى را بهعنوان يكى از پديدههاى قابل شناخت و بررسى، مطالعه مىكنيم و جوياى كسب اطلاعاتى درباره آن هستيم؛ مثلًا مىخواهيم بدانيم اين كتاب چگونه نازل شد؟ چگونه و طى چه مراحلى تدوين يافت؟ و شكلگيرى آن بهصورت كنونى چگونه بوده
است؟
از جمله ديگر عرصههاى قابل بررسى اين پديده آنكه آيات آن چه ارتباطى با هم دارند؟ آيا تعدادى از آيات تفصيل ديگر آيات مىباشد و آيا روابطى چون ناسخ و منسوخ، مطلق و مقيد، عام و خاص، محكم و متشابه در مجموعه آيات برقرار است يا خير؟ اگر جواب مثبت است كدام آيات مورد اين تقسيمات مىباشند؟ و اعجاز قرآن به چه معنا است؟ همچنين آشنايى با تاريخ تفسير، مفسران بزرگ و روشهاى تفسيرى از اين مقوله است.
علت اينكه از اين مباحث با نام «علوم قرآنى» به صيغه جمع ياد مىشود، گستردگى و دستهبندى هر يك با نام علمى مستقل نظير: علم اعجاز، علم تجويد، علم قرائت، علم تاريخ قرآن و ... مىباشد كه نقطه مشترك آنها عبارت است از: «بحثهايى براى شناخت قرآن و پى بردن به شئون آن».
اما گونه ديگر از معارف قرآنى مربوط به شناخت محتواى اين كتاب مقدس است كه تفسير نام دارد. تفسير قرآن با اسلوبهاى خاص خود انجام مىگيرد و يكى از لوازم آن آشنايى با علوم قرآنى است.
از بيان بالا معلوم شد كه علوم قرآنى بر مطالعه محتواى درونى آيات و بهعبارت ديگر «تفسير قرآن» مقدم است. بر اين اساس و از دير هنگام؛ يعنى پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام (ص) پيشگامان بزرگى در حوزه علوم قرآن و تفسير ظهور نمودند؛ از ميان صحابه شخصيتى چون على (ع) گوى سبقت را از ديگران ربوده است. جلال الدين سيوطى در اينباره نوشته است: «در ميان خلفا كسى كه بيشترين مطلب را در زمينه تفسير قرآن روايت كرده علىبنابيطالب است». پس از آن جناب، ديگر اصحاب چون عبداللهبنعباس، عبداللهبنمسعود و ابىّبنكعب حائز بالاترين رتبه در اين رشته هستند.
دوره «تدوين تفسير» و «مباحث قرآنى» از قرن دوم هجرى آغاز مىشود؛ اولين كسى كه بحث درباره قرآن را آغاز كرده «يحيىبنيعمر» شاگرد برجسته «ابوالاسود دوئلى» (متوفاى 89 ه. ق) بود. وى كتابى در فن قرائت قرآن نگاشت كه شامل انواع قرائتهاى مختلف آن دوره بود. پس از او «حسن بصرى» (متوفاى 110 ه. ق) كتابى در عدد آيات قرآن به رشته تحرير درآورد و سپس كتابها و تأليفات ديگرى در زمينه علوم قرآنى به شكل مستقل و يا به عنوان مقدمه بر تفاسير نوشته شد تا آنكه آثار ارزشمند و جامعى در رشته علوم قرآنى جاودانگى يافت كه از آن ميان، دو كتاب «البرهان» و «الاتقان» جايگاه ويژهاى دارند.
كتاب «البرهان فى علوم القران» تأليف امام بدرالدين زركشى است؛ وى از برجستهترين علما و دانشمندان قرن هشتم هجرى قمرى است. او به سال 745 ه. ق در قاهره متولد و در همان ديار بزرگ شد و در رشتههاى مختلف علوم اسلامى به سرحد استادى رسيد. كتاب وى- البرهان- در زمره زبدهترين كتابهاى تأليف شده در مباحث علوم قرآنى است؛ اين كتاب شمول و گستردگى را با ايجاز در عبارت به هم آميخته است به گونهاى كه مباحث علوم قرآنى را تا 47 مورد پيش برده و درباره هر يك آنچه لازم بوده گردآورى كرده است.
دومين كتاب «الاتقان فى علوم القرآن» تأليف جلالالدين عبدالرحمان السيوطى است ولادت او در السيوط مصر به سال 894 ه. ق و وفات او در قاهره به سال 944 ه. ق مىباشد. او در تمام علوم حديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى صاحب آثار و تأليفات گرانبهايى است. وى در كتاب خود تا 80 مورد از عناوين علوم قرآنى را فراهم كرده است. امروزه اين كتاب از جامعترين منابع در
علوم قرآنى است كه در اختيار محققان و پژوهشگران قرار دارد.
در عصر اخير بسيارى از دانشمندان و از جمله علماى شيعه به تأليفات مبسوط در اين زمينه پرداختهاند كه از آن ميان بايد به تأليف يگانه دوران، استاد سيد ابوالقاسم خوئى «ره»، با نام «البيان» اشاره كنيم. در اين كتاب تحقيقات عاليهاى در زمينه علوم قرآنى وجود دارد و هماكنون به عنوان يكى از منابع مهم در حوزه و دانشگاه مورد استفاده مىباشد.
پرسش
1. علوم قرآنى را تعريف كرده و ذكر نماييد كه چرا آن را علوم (به صيغه جمع) گفتهاند؟
2. بحث درباره علوم قرآنى چه ضرورتى دارد؟
3. پنج مورد از سرفصلهاى مورد بحث در علوم قرآنى را نام ببريد.
4. دو كتاب از كتابهايى را كه در زمينه علوم قرآنى از اهميت بيشترى برخوردارند نام ببريد. مؤلفان آنها چه كسانى هستند؟
درس دوم: پديده وحى
بحث درباره وحى، از اين جهت حائز اهميت است كه پايه شناخت كلام الهى است. شايد اساسىترين بحث در مسائل قرآنى، بحث درباره وحى باشد؛ يعنى بحث درباره شناخت وحى و چگونگى برقرارى ارتباط بين ملأ اعلى و جهان سُفلى. پاسخ اين سؤالات، راه را براى درك باورهاى قرآنى هموار مىسازد.
وحى در لغت
وحى در لغت به معانى مختلفى آمدهاست؛ از جمله: اشارت، كتابت، پيام، سخن پوشيده، اعلام در خفا، شتاب و عجله، و به هرچه از كلام، نوشته، پيغام يا اشاره كه به ديگرى- و بهدور از توجّه ديگران- القا و تفهيم شود، وحى گفته مىشود.
لغت شناس بزرگ، راغب اصفهانى، مىگويد: «وحى، پيامى پنهانى است كه
اشارتگونه و با سرعت انجام گيرد»[1]. ابواسحاق نيز گفته: «اصل وحى در لغت بهمعناى پيام پنهانى است، لذا الهام را وحى ناميدهاند».
وحى در قرآن
واژه وحى در قرآن به چهار معنا آمدهاست:
1. اشاره پنهانى:كه همان معناى لغوى است؛ چنانكه درباره زكريّا عليه السلام- وقتى كه روزه سكوت گرفته بود- در قرآن مىخوانيم:
«فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا؛[2]او از محراب عبادتش به سوى مردم بيرون آمد و با اشاره به آنان گفت: به شكرانه اين موهبت صبح و شام خدا را تسبيح كنيد».
2. هدايت غريزى:يعنى رهنمودهاى طبيعى كه در نهاد تمام موجودات بهوديعت نهاده شدهاست؛ هر موجودى اعم از جماد، نبات، حيوان و انسان، بهطور غريزى راه بقا و تداوم حيات خود را مىداند. از اين هدايت طبيعى در قرآن با نام وحى ياد شدهاست:«وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا ...؛[3]پروردگارت به زنبور عسل وحى [الهام غريزى] نمود كه از كوه و درخت و داربستهايى كه مردم مىسازند، خانههايى درست كن سپس از همه ميوهها [شيره گلها] بخور [بنوش] و راههاى پروردگارت را بهراحتى بپيماى ...».
3. الهام يا سروش غيبى:گاه انسان، پيامى را دريافت مىدارد كه منشأ آنرا نمىداند، (بهويژه در حالت اضطرار كه گمان مىبرد راه به جايى ندارد) ناگهان درخششى در دل او پديد مىآيد و راه را بر او روشن مىسازد و وى را از آن تنگنا
[1]. المفردات في غريب القرآن؛ ص 515.
[2]. مريم، 11.
[3]. نحل، 68 و 69.
بيرون مىآورد. اين پيامهاى رهگشا، همان سروش غيبى است كه از پشت پرده ظاهر شده و به مدد انسان مىآيد؛ اين سروش غيبى كه از عنايت الهى سرچشمه گرفته، در قرآن به نام وحى تعبير شدهاست. قرآن درباره مادر موسى عليه السلام مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ ... فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ ...؛[1]و به راستى، بار ديگر [هم] بر تو منّت نهاديم هنگامى كه به مادرت آنچه را كه [بايد] وحى مىشد وحى كرديم كه او را در صندوقچهاى بگذار، سپس در آبش افكن تا آب [/ رود نيل] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى، او را برگيرد ... پس تو را به سوى مادرت باز گردانديم تا ديدهاش روشن شود و غم نخورد ...».
بر اساس اين آيات، وقتى موسى عليه السلام تولّد يافت، مادرش نگران حال او شد.
ناگهان بارقهاى در خاطرش گذشت كه با توكّل بر خدا او را شير دهد و هرگاه احساس خطر كرد او را در صندوقى چوبين قرار دهد و بر روى آب رها كند.
همچنين بر خاطرش گذشت كه طفل به او باز مىگردد و هرگز نبايد اندوهناك باشد. اين افكار، بارقه اميدى بود كه از ذهن مادر حضرت موسى عليه السلام گذر كرد.
اينگونه انديشههاى روشن كننده راه و نجات دهنده از بيم و هراس، الهام رحمانى و عنايت ربانى است كه در مواقع ضرورت به يارى بندگان صالح مىآيد.
البته قرآن اين نوع وحى را در مورد وسوسههاى شيطانى نيز بهكار برده است:
«.. وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ ...».[2]
4. وحى رسالى:وحى به اين معنا شاخصه نبوّت است و در قرآن بيش از هفتاد مرتبه از آن ياد شدهاست:
[1]. طه، 40- 37.
[2]. انعام، 121.
«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها ...».[1]
پيامبران، مردان تكامل يافتهاى هستند كه آمادگى دريافت وحى را در خود فراهم ساختهاند. امامحسن عسكرى عليه السلام در اينباره مىفرمايد: «خداوند، قلب و روان پيامبر را بهترين و پذيراترين قلبها يافت و آنگاه او را براى نبوّت برگزيد».[2]پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمودهاند: «خداوند، پيامبرى برنيانگيخت، مگر آنكه عقل خود را به كمال رسانده باشد و خرد او از خرد تمام امتش برتر باشد».[3]طبق گفته صدرالدين شيرازى، پيش از آنكه ظاهر پيامبر به نبوّت آراسته گردد، باطن او حقيقت نبوّت را دريافت كرده بود.[4]پديده وحى همانند الهام، به تابناك شدن درون در مواقع خاص، اطلاق مىشود. با اين تفاوت كه منشأ الهام بر الهام گيرنده پوشيده است، ولى منشأ وحى بر گيرنده وحى- كه پيامبرانند- روشن است. به همين علت، پيامبران هرگز در گرفتن پيام آسمانى دچار حيرت و اشتباه نمىشوند؛ زيرا بر منشأ وحى و كيفيت انجام آن آگاهى حضورى كاملى دارند.
زراره از امامجعفر صادق عليه السلام پرسيد: «چگونه پيامبر مطمئن شد كه آنچه به او مىرسد، وحى الهى است و نه وسوسههاى شيطانى؟» امام عليه السلام فرمود: «هرگاه خداوند بندهاى را براى رسالت برگزيند، به او آرامش و وقار ويژهاى ارزانى مىدارد، بهگونهاى كه آنچه از جانب حق بدو مىرسد، همانند چيزى خواهد بود كه با چشم باز مىبيند»[5].
خداوند براى رفع هرگونه تعجب و يا توهّمى بىجا در مورد برانگيختن پيامبرى از ميان مردم مىفرمايد:
[1]. شورى، 7.
[2]. بحارالانوار؛ ج 18، ص 205، حديث 36.
[3]. اصول كافى؛ ج 1، ص 13.
[4]. شرح اصول كافى؛ ج 3، ص 454.
[5]. بحارالانوار؛ ج 18، ص 262، حديث 16.