بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

درس دوازدهم: قرائت حفص‌

پيش از پرداختن به قرائت حفص، لازم است معيار قابل قبول بودن يك قرائت را بيان كنيم.

معيار قرائت قابل قبول‌

مهم‌ترين ضابطه قبول يك قرائت، هماهنگى آن با قرائت توده مسلمانان، جدا از قرائت قرّاء مى‌باشد؛ به‌عبارت ديگر قرآن به دو صورت به ما رسيده است:

الف)طريقه مردمى، كه مسلمانان سينه به سينه از پدران خود و آنان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آموخته‌اند و به نسل‌هاى بعد تا امروز منتقل كرده‌اند. اين قرائت همان قرائتى است كه در تمامى قرآنهاى موجود نوشته شده و عامه مسلمانان در تمامى قرون، طبق آن قرائت مى‌كرده‌اند.

ب)قرائت قرّاء، كه در حقيقت مسير اجتهاد است- به‌جز قرائت عاصم به روايت حفص- و نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمى‌باشد (حال آنكه اجتهاد در نصّ قرآن‌


صفحه 94

روا نيست و فاقد حجيّت شرعى است).

نكته قابل توجه اين است كه قرائت موجود در مصحف‌هاى معتبر امروزى، طبق قرائت حفص است؛ علت اين مسأله آن است كه قرائت حفص بر خلاف ساير قرائات، اجتهاد نيست، بلكه نقل روايت است كه به على بن ابيطالب عليه السلام منتهى مى‌شود و او از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته است و چون اين قرائت نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله است، با آنچه كه مردم خود از پيامبر آموخته‌اند سازگارى و هماهنگى دارد.

اينك براى تشخيص قرائت صحيح متواتر- كه بر دست عامه مسلمانان نقل و ثبت شده- سه شرط ارائه مى‌نماييم:

شرط اول: موافقت با ثبت مصحف‌هاى موجود؛ زيرا اين قرآنها در تمامى قرون به دست تواناى مردم، ثبت و ضبط شده‌است. تمامى قرآنهاى خطى و چاپى، (مخصوصاً در گستره شرق اسلام) بدون هيچگونه اختلافى ارائه شده و مى‌شود.

شرط دوم: موافقت با فصيح‌ترين و معروف‌ترين اصول و قواعد لغت عرب؛ زيرا قرآن با فصيح‌ترين لغت نازل شده و هرگز جنبه‌هاى شذوذ لُغَوى در آن يافت نمى‌شود.

شرط سوم: توافق با اصول ثابت شريعت و احكام قطعى عقلى؛ زيرا قرآن پايه‌گذار شريعت و روشنگر انديشه‌هاى صحيح عقلى است و لذا، هيچگاه با آن مخالف نيست.

ويژگى قرائت حفص‌

يگانه قرائتى كه داراى سندى صحيح و با پشتوانه جمهور مسلمين استحكام يافته، «قرائت عاصم به روايت حفص» است. اين قرائت در طىّ قرون پى‌درپى‌


صفحه 95

تا امروز، همواره ميان مسلمانان متداول بوده و هست كه اين تداول به چند سبب است:

1. شايع بودن آن در ميان عامه مسلمانان:در حقيقت قرائت حفص همان قرائت عامه مسلمانان است؛ زيرا حفص و استاد او (عاصم) شديداً به آنچه كه با قرائت عامّه و روايت صحيح و متواتر ميان مسلمانان موافق بوده، پاى‌بند بودند.

اين قرائت را عاصم از شيخ خود، ابوعبدالرحمان سُلَمى، و او از امام اميرالمؤمنين عليه السلام اخذ كرده‌است و على عليه السلام نيز با نصّ اصلى وحى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و ميان مسلمانان متواتر بوده، قرائت مى‌كرد.

2. ثقه بودن راويان:عاصم در بين قرّاء، معروف به خصوصيات و خصلت‌هايى ممتاز بوده كه شخصيتى قابل توجه به او بخشيده است. وى در اخذ قرآن از ديگران بسيار محتاط بوده‌است، لذا قرائت را از كسى غير از ابوعبدالرحمان سلمى- كه از على بن ابيطالب عليه السلام فرا گرفته بود- اخذ نمى‌كرد.

ابن‌عياش مى‌گويد: «عاصم به من گفت: هيچ‌كس حرفى از قرآن را براى من قرائت نكرد مگر ابوعبدالرحمان سلمى، كه قرآن را از على عليه السلام اخذ كرده بود»[1].

همچنين حفص- كه قرائت عاصم را در مناطق مختلف رواج داده- به انضباط و شايستگى معروف بود و در ميان اصحاب عاصم نسبت به قرائت او اعلم بود؛ از اين جهت، همه مسلمانان علاقه‌مند بودند تا قرائت عاصم را از وى اخذ كنند.

ابوعمرو دانى مى‌گويد: «حفص كسى است كه قرائت عاصم را براى مردم تلاوت مى‌كرد و در ترويج آن مى‌كوشيد. او در بغداد و در مكه به آموزش قرائت عاصم همت گماشت»[2]. شاطبى درباره وى مى‌گويد: «حفص به جهت دقت و اتقان در قرائت، برتر از ديگران شمرده مى‌شد»[3].

[1]. معرفة القرّاء الكبار؛ ج 1، ص 75.

[2]. طبقات القراء؛ ج 1، ص 254.

[3]. شرح الشاطبية( سراج القارى)؛ ص 14.


صفحه 96

3. پذيرفته شدن آن از سوى بزرگان:در تمام دوره‌هاى تاريخ، قرائت عاصم قرائتى بود كه بر همه قرائت‌ها ترجيح داشته و بين عامه مسلمانان و در مناطق مختلف رواج داشته است؛ به عنوان مثال: در ابتداى قرن چهارم، در جلسه قرائت ابن مجاهد- قارى بغداد- پانزده تن متخصص قرائت عاصم وجود داشته است و ابن مجاهد تنها قرائت عاصم را به آنان تعليم مى‌داد.[1]يا نفطويه ابراهيم بن محمد (درگذشته به سال 323)- كه پنجاه سال آموزش قرائت را به عهده داشت- جلسات خود را با قرائت عاصم آغاز مى‌كرد و سپس به قرائت‌هاى ديگر مى‌پرداخت.[2]احمد بن حنبل نيز گفته است: «عاصم مورد وثوق بود و من قرائت او را اختيار كرده‌ام»[3]. همچنين اكثر ائمه قرائت كوشيده‌اند تا اسناد قرائت خود را به عاصم متصل كنند.

4. اسناد حفص در نقل قرائت عاصم از على اميرالمؤمنين عليه السلام:كه اسنادى صحيح و عالى است و در ديگر قرائت‌ها نظير ندارد؛ زيرا: اولًا عاصم قرائت را به‌طور كامل از احدى غير از شيخ و استاد خود، ابوعبدالرحمان سلمى، اخذ نكرده است. ثانياً هيچ‌گاه با استاد خود ابو عبدالرحمان مخالفت نكرد، زيرا يقين داشت آنچه را از او فرا گرفته، دقيقاً همان است كه او از على عليه السلام آموخته است.

عاصم خود، در اين‌باره مى‌گويد: «من در قرائت، هيچ اختلافى با ابوعبدالرحمان سلمى نداشتم و در هيچ مورد با قرائت او مخالفت نورزيدم، زيرا به‌يقين مى‌دانستم كه ابوعبدالرحمان سلمى نيز در هيچ موردى با قرائت على عليه السلام مخالفت نورزيده‌است»[4].

ثالثاً عاصم، اختصاصاً اسناد طلايى و عالى قرائت خود را فقط به ربيب‌

[1]. معرفة القراء الكبار؛ ج 1، ص 217.

[2]. لسان الميزان؛ ج 1، ص 109.

[3]. ميزان الاعتدال؛ ج 2، ص 358.

[4]. الف) معرفة القراء الكبار؛ ج 1 ص 75 ب) الطبقات؛ ج 1، ص 348.


صفحه 97

خود، حفص‌[1]، منتقل كرده، نه به هيچ‌كس ديگر و اين همان فضيلت و شايستگى ويژه‌اى است كه تنها براى حفص فراهم آمد تا مسلمانان به او روى آورند و تنها قرائت او را بپذيرند.

حجّيت قرائات سبع‌

در اينجا اين سؤال مطرح مى‌شود كه آيا قرائات سبع، داراى حجّيت و ارزشِ اعتبارى هستند؟ آيا نمازگزار مى‌تواند يكى از اين قرائت‌ها را انتخاب كند؟

بيشتر فقها قائل به جواز مى‌باشند. مرحوم سيد محمد كاظم يزدى در العروةالوثقى و مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النجاة، احتياط را در آن دانسته‌اند كه نمازگزار از قرائات سبع تجاوز نكند. آيت‌اللَّه خويى قرائت به قرائات متداول عصر ائمه را جايز دانسته و امام‌خمينى قدس سره احتياط را در اين دانسته‌اند كه از قرائات سبع تجاوز نشود.

مشهور ميان فقها، اختيار در انتخاب هر يك از قرائات سبع است. با آنكه در روايت امام‌صادق عليه السلام آمده‌است: «قرآن يكى است واز نزد واحد نازل شده است و اختلاف از جانب راويان است.»؛ اما مى‌گويند: ائمه معصومين رخصت داده‌اند كه طبق هر يك از قرائات مشهور قرائت كنند و روايت «اقرأوا كما يقرأ الناس» را دليل بر اين مدّعى‌ گرفته‌اند، ولى مرحوم سيد محسن حكيم در شرح عروه مى‌فرمايد: «حديث مزبور نمى‌تواند ناظر به قرائات سبع باشد؛ زيرا پديده حصر قرائات سبع در اوايل سده چهارم به‌وقوع پيوست؛ يعنى دو قرن پس از صدور حديث مذكور»[2]. بنابراين، حديث را به قرائات معروف در عصر ائمه،

[1]. حفص، فرزند همسر عاصم بود و در دامن وى پرورش يافته بود.

[2]. مستمك العروة الوثقى؛ ج 6، ص 245- 242.


صفحه 98

ناظر مى‌داند كه بيش از قرائات سبع است. پس هر قرائتى كه ثابت شود در عصر ائمه شهرت مردمى داشته است، «جائز القراءة» مى‌باشد.

ما بر اين باوريم: قرآنى كه از جانب خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده‌است، بيش از يكى نبوده و نيست و آن همين قرآنى است كه مردم از آن پاسدارى مى‌كنند. قرائت صحيح همان است كه مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته‌اند و آن، قرائت موروثى بوده، هيچ گونه ارتباطى با قرائت قرّاء- كه مولود اجتهادات شخصى آنان است- ندارد و نمى‌تواند داشته‌باشد؛ زيرا قرآن موروثى، جدا از قرآن اجتهادى است.

بزرگانى مانند امام بدرالدين زركشى‌[1]و استاد خويى‌[2]فرموده‌اند: «قرآن و قرائات دو حقيقتند: آن وحى الهى است كه بر پيامبر اكرم فرود آمده و اين اختلاف قرّاء بر سر شناخت آن وحى است كه بيشتر مبنى بر اجتهادات شخصى آنان است»؛ لذا حديث «إقرأوا كما يقرأ الناس» ناظر به همان حقيقتى است كه در دست مردم جريان دارد و آن‌را از پيامبر صلى الله عليه و آله به ارث برده‌اند. بنابراين آنچه حجّيت شرعى دارد، قرائتى است كه جنبه همگانى و مردمى دارد و همواره ثابت و بدون اختلاف است. همه قرآنهاى مخطوط در طول تاريخ و مطبوع در چند قرن اخير، در تمامى كشورهاى اسلامى يكنواخت بوده و هست و آن به دليل همان قرائت حفص است.

امام‌خمينى قدس سره فرموده‌اند: «احوط آن است كه از آنچه در ثبت و ضبط قرآن‌

[1]. البرهان؛ ج 1، ص 318.

[2]. البيان؛ ص 173.


صفحه 99

كنونى در دست مسلمانان وجود دارد تخلّف نشود»[1].

سخنانى از اهل‌بيت (ع) درباره قرائت قرآن‌

از ائمه اهل‌بيت عليهم السلام سخنانى درباره قرآن وارد شده كه نشان‌دهنده ميزان اهتمام و عنايت آنان به حفظ و حراست نصّ قرآن و جلوگيرى از تحريف و تأويل آن است. گزيده‌اى از اين سخنان در زير نقل مى‌شود:

1. محمد بن وراق مى‌گويد: مجلدى را- كه حاوى قرآن بود- به امام صادق عليه السلام نشان دادم كه علايم و نشانه‌گذارى آن با طلا و يكى از سوره‌هاى آخرين آن نيز با طلا نوشته شده‌بود. كاستى در آن نبود. امام فرمود: «دوست ندارم كه قرآن با رنگى جز رنگ سياه نوشته شود، همان‌گونه كه در اوّلين بار نوشته شده‌است».

اين سخن، نشانه دقت امام نسبت به حفظ و سلامت قرآن است، تا آنجا كه در رنگ خط نيز ترجيح داده‌شده كه به همان نحوى كه اول بار نوشته‌شده، باقى بماند.

2. امام باقر عليهما السلام مى‌فرمايد: «قرآن واحد است و از نزد خداى يگانه فرود آمده است و اين اختلافات از راويان برآن وارد مى‌شود». مفهوم اين سخن اين است كه قرائت نازل شده از جانب خدا يكى است و قرآن به نصّ واحد نازل گشته‌است و اختلاف در روايت اين نصّ، بر حسب اجتهاد قاريان است.

3. امام صادق عليهما السلام مى‌فرمايد: «قرآن بر حرف واحد و از نزد خداى واحد نازل گشته‌است». منظور نفى قرائت‌هاى متداولى است كه مردم آنها را متواتر از پيامبر صلى الله عليه و آله پنداشته‌اند. امام چنين مطلبى را انكار مى‌كند، زيرا قرآن به نصّ واحد نازل شده‌است؛ اما اختلاف لهجه‌ها از طرف امام نفى نمى‌شود.

4. سالم بن سلمه مى‌گويد: شخصى در محضر امام‌صادق عليه السلام آياتى از قرآن را قرائت كرد و به‌طورى كه من شنيدم، قرائت او غير از قرائت ديگر مردم بود.

امام عليه السلام به وى فرمود: «از اين قرائت خوددارى كن و همان‌گونه كه مردم مى‌خوانند تو هم بخوان». شايد اين شخص بر حسب تفنّن قرّاء، قرآن را به‌وجوه‌

[1]. تحريرالوسيلة؛ ج 1، ص 152، مسأله 14.


صفحه 100

مختلف قرائت كرده‌است و از آنجا كه اين قبيل قرائت‌ها، به‌منزله بازى با نص قرآن كريم است، امام وى را نهى كرده و دستور دادند كه همان قرائت معروفى را كه مردم ملتزم به آن هستند، اختيار كند؛ زيرا قرائت صحيح- كه شريعت بدان امر كرده- همان قرائتى است كه هر نسلى از نسل پيش تا پيامبر صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل و او از خداى عزّوجل، اخذ كرده‌است.

رابطه شيعه و نص كنونى قرآن‌

برخى ناآگاهان به شيعه نسبت داده‌اند كه مصحفى خاص خود دارند و آن‌را «المصحف الشيعي» مى‌نامند! در حالى‌كه شيعه خود از چنين مطلبى بى اطلاع است. گروهى از محققان متأخر شديداًبه اين ادعا اعتراض كرده‌اند كه مهم‌ترين آنان «گُلدزيهر» است. او علاقه خاصّ شيعه را نسبت به نصّ رسمى قرآن- كه در دست مسلمانان است- تشريح و تأييد مى‌كند. به‌منظور تشريح بهتر علاقه و اهتمام شيعه به نص قرآن كنونى، ناگزير از بيان مطالب زير هستيم:

اگر تاريخ قرآن مجيد را بررسى كنيم، در مى‌يابيم كه نصّ كنونى قرآن با وضع موجود، اصولًا محصول كوشش‌هاى شيعه است. در حقيقت، اگر قرآنى وجود داشته‌باشد كه بتوان آن‌را مصحف شيعى ناميد، همين مصحف موجود است و با توجّه به نقش امامان، قاريان، حافظان و هنرمندان شيعه در طول تاريخ نسبت به مصحف، بايد قرآن را به شيعه منسوب كرد.

اميرالمؤمنين على عليه السلام اولين كسى است كه انديشه گردآورى قرآن را، پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله اجرا كرد. مصحف‌هاى مهمّى كه در آن زمان و پيش از يكسان سازى مصاحف تهيه شد و قرآن در آنها جمع‌آورى گرديد عبارتند از:

مصحف‌هاى عبداللَّه‌بن‌مسعود، ابىّ‌بن‌كعب، ابوالدرداء و مقدادبن‌اسود. همگى اينان به‌ولاى خاص خاندان پيامبر شناخته شده‌اند.

اولين كسى كه يكسان سازى مصحف‌ها را در زمان عثمان مطرح كرد،