ناظر مىداند كه بيش از قرائات سبع است. پس هر قرائتى كه ثابت شود در عصر ائمه شهرت مردمى داشته است، «جائز القراءة» مىباشد.
ما بر اين باوريم: قرآنى كه از جانب خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شدهاست، بيش از يكى نبوده و نيست و آن همين قرآنى است كه مردم از آن پاسدارى مىكنند. قرائت صحيح همان است كه مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله گرفتهاند و آن، قرائت موروثى بوده، هيچ گونه ارتباطى با قرائت قرّاء- كه مولود اجتهادات شخصى آنان است- ندارد و نمىتواند داشتهباشد؛ زيرا قرآن موروثى، جدا از قرآن اجتهادى است.
بزرگانى مانند امام بدرالدين زركشى[1]و استاد خويى[2]فرمودهاند: «قرآن و قرائات دو حقيقتند: آن وحى الهى است كه بر پيامبر اكرم فرود آمده و اين اختلاف قرّاء بر سر شناخت آن وحى است كه بيشتر مبنى بر اجتهادات شخصى آنان است»؛ لذا حديث «إقرأوا كما يقرأ الناس» ناظر به همان حقيقتى است كه در دست مردم جريان دارد و آنرا از پيامبر صلى الله عليه و آله به ارث بردهاند. بنابراين آنچه حجّيت شرعى دارد، قرائتى است كه جنبه همگانى و مردمى دارد و همواره ثابت و بدون اختلاف است. همه قرآنهاى مخطوط در طول تاريخ و مطبوع در چند قرن اخير، در تمامى كشورهاى اسلامى يكنواخت بوده و هست و آن به دليل همان قرائت حفص است.
امامخمينى قدس سره فرمودهاند: «احوط آن است كه از آنچه در ثبت و ضبط قرآن
[1]. البرهان؛ ج 1، ص 318.
[2]. البيان؛ ص 173.
كنونى در دست مسلمانان وجود دارد تخلّف نشود»[1].
سخنانى از اهلبيت (ع) درباره قرائت قرآن
از ائمه اهلبيت عليهم السلام سخنانى درباره قرآن وارد شده كه نشاندهنده ميزان اهتمام و عنايت آنان به حفظ و حراست نصّ قرآن و جلوگيرى از تحريف و تأويل آن است. گزيدهاى از اين سخنان در زير نقل مىشود:
1. محمد بن وراق مىگويد: مجلدى را- كه حاوى قرآن بود- به امام صادق عليه السلام نشان دادم كه علايم و نشانهگذارى آن با طلا و يكى از سورههاى آخرين آن نيز با طلا نوشته شدهبود. كاستى در آن نبود. امام فرمود: «دوست ندارم كه قرآن با رنگى جز رنگ سياه نوشته شود، همانگونه كه در اوّلين بار نوشته شدهاست».
اين سخن، نشانه دقت امام نسبت به حفظ و سلامت قرآن است، تا آنجا كه در رنگ خط نيز ترجيح دادهشده كه به همان نحوى كه اول بار نوشتهشده، باقى بماند.
2. امام باقر عليهما السلام مىفرمايد: «قرآن واحد است و از نزد خداى يگانه فرود آمده است و اين اختلافات از راويان برآن وارد مىشود». مفهوم اين سخن اين است كه قرائت نازل شده از جانب خدا يكى است و قرآن به نصّ واحد نازل گشتهاست و اختلاف در روايت اين نصّ، بر حسب اجتهاد قاريان است.
3. امام صادق عليهما السلام مىفرمايد: «قرآن بر حرف واحد و از نزد خداى واحد نازل گشتهاست». منظور نفى قرائتهاى متداولى است كه مردم آنها را متواتر از پيامبر صلى الله عليه و آله پنداشتهاند. امام چنين مطلبى را انكار مىكند، زيرا قرآن به نصّ واحد نازل شدهاست؛ اما اختلاف لهجهها از طرف امام نفى نمىشود.
4. سالم بن سلمه مىگويد: شخصى در محضر امامصادق عليه السلام آياتى از قرآن را قرائت كرد و بهطورى كه من شنيدم، قرائت او غير از قرائت ديگر مردم بود.
امام عليه السلام به وى فرمود: «از اين قرائت خوددارى كن و همانگونه كه مردم مىخوانند تو هم بخوان». شايد اين شخص بر حسب تفنّن قرّاء، قرآن را بهوجوه
[1]. تحريرالوسيلة؛ ج 1، ص 152، مسأله 14.
مختلف قرائت كردهاست و از آنجا كه اين قبيل قرائتها، بهمنزله بازى با نص قرآن كريم است، امام وى را نهى كرده و دستور دادند كه همان قرائت معروفى را كه مردم ملتزم به آن هستند، اختيار كند؛ زيرا قرائت صحيح- كه شريعت بدان امر كرده- همان قرائتى است كه هر نسلى از نسل پيش تا پيامبر صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل و او از خداى عزّوجل، اخذ كردهاست.
رابطه شيعه و نص كنونى قرآن
برخى ناآگاهان به شيعه نسبت دادهاند كه مصحفى خاص خود دارند و آنرا «المصحف الشيعي» مىنامند! در حالىكه شيعه خود از چنين مطلبى بى اطلاع است. گروهى از محققان متأخر شديداًبه اين ادعا اعتراض كردهاند كه مهمترين آنان «گُلدزيهر» است. او علاقه خاصّ شيعه را نسبت به نصّ رسمى قرآن- كه در دست مسلمانان است- تشريح و تأييد مىكند. بهمنظور تشريح بهتر علاقه و اهتمام شيعه به نص قرآن كنونى، ناگزير از بيان مطالب زير هستيم:
اگر تاريخ قرآن مجيد را بررسى كنيم، در مىيابيم كه نصّ كنونى قرآن با وضع موجود، اصولًا محصول كوششهاى شيعه است. در حقيقت، اگر قرآنى وجود داشتهباشد كه بتوان آنرا مصحف شيعى ناميد، همين مصحف موجود است و با توجّه به نقش امامان، قاريان، حافظان و هنرمندان شيعه در طول تاريخ نسبت به مصحف، بايد قرآن را به شيعه منسوب كرد.
اميرالمؤمنين على عليه السلام اولين كسى است كه انديشه گردآورى قرآن را، پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله اجرا كرد. مصحفهاى مهمّى كه در آن زمان و پيش از يكسان سازى مصاحف تهيه شد و قرآن در آنها جمعآورى گرديد عبارتند از:
مصحفهاى عبداللَّهبنمسعود، ابىّبنكعب، ابوالدرداء و مقدادبناسود. همگى اينان بهولاى خاص خاندان پيامبر شناخته شدهاند.
اولين كسى كه يكسان سازى مصحفها را در زمان عثمان مطرح كرد،
حذيفةبناليمان بود. ابىّبنكعب تصدّى املاى قرآن را موقع استنساخ مصحفها بر عهده داشت. شكلگذارى مصحف و نقطهگذارى آن، بهدست ابوالاسود الدؤلى و دو شاگرد او نصربنعاصم و يحيىبنيعمر انجام گرفت.
اولين كسى كه در تحسين كتابت مصحف و زيبايى خطّ آن اقدام كرد، خالدبن ابىالهياج- از اصحاب على عليه السلام- بود. ضبط حركات به شكل كنونى، كار استاد بزرگ خليلبناحمد فراهيدى است. او اولين كسى است كه همزه و تشديد و رَوم و اشمام را وضع كرد. تمامى اين افراد از دانشمندان سرشناس شيعهاند.
اگر نگوييم شش تن، دست كم چهارتن از قرّاء سبعه، شيعه بودند؛ اما قرائت كنونى- كه قرائت حفص است- يك قرائت شيعى خالص است كه آنرا حفص- كه از اصحاب امامصادق عليه السلام بود- از شيخ خود عاصم- كه از بزرگان و معاريف شيعه است- فرا گرفت و وى از شيخ خود سلمى- از خواص على عليه السلام- فرا گرفت. سلمى نيز قرائت را از اميرالمؤمنين على عليه السلام، على عليه السلام نيز آنرا از پيامبر صلى الله عليه و آله و پيامبر نيز از خداى عزوجل أخذ كردهاست.
پرسش
1. قرآن به چند طريق بهدست ما رسيدهاست؟ كداميك معتبر است؟
2. شرايطى را كه براى تشخيص قرائت صحيح و متواتر ارائه شده است، بيان كنيد.
3. سه خصوصيت قرائت حفص از عاصم را با توضيحى مختصر بيان كنيد.
4. آيا حديث «اقرأوا كما يقرأ الناس» مىتواند حجتى براى اعتبار قرائتهاى هفتگانه باشد؟ توضيح دهيد.
5. حديثى از ائمه معصومين عليهم السلام بياوريد كه شاهد بر ميزان اهتمام و عنايت آنان به حفظ و حراست قرآن باشد.
درس سيزدهم: نسخ در قرآن
هر حركت اصلاحى و روبهجلو وجود مراحل پىدرپى، تغيير شرايط، لزوم بازنگرى در برنامهها و نسخ برخى آيينها را ضرورى مىسازد. اين بازنگرى و نسخ، در شرايع آسمانى- كه ارائه كننده برنامه جامع زندگى بشر هستند- نيز وجود دارد. (البته اين بازنگرى و دگرگونى تا هنگامى است كه حركت به رشد نهايى و كمال مطلوب نرسيده باشد؛ لذا نسخ در يك شريعت تا موقعى است كه پيامبر مشغول انجام رسالت خويش باشد ولى با اتمام رسالت و فوت پيامبر- كه بيانگر اكمال شريعت است- ديگر جايى براى نسخ در شريعت باقى نمىماند).
نسخ پياپى در يك شريعتِ نوبنياد، همانند نسخههاى پزشكى است كه با شرايط و احوال بيمار تغيير پيدا مىكند. نسخه ديروز در جاى خود مفيد و نسخه امروز نيز در جاى خود مفيد است. لذا خداوند مىفرمايد:«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها ...»[1]؛ بنابراين هر نسخى كه صورت مىگيرد، در جاى خود درستبوده ونسبت به شرايط، رعايت اصلح شده است.
[1]. بقره، 106.
با توجه به بيان گذشته، تعريف نسخ تا حدودى روشن شد. نسخ در اصطلاح عبارت است از: «برداشته شدن حكم سابق- كه بر حسب ظاهر دائمى بوده- با تشريع حكم جديد (لاحق)، بهگونهاى كه: حكم جديد جايگزين حكم سابق گردد و امكان جمع ميان هر دو نباشد».
در اينجا ممكن است اين شبهه مطرح شود كه وجود آيات منسوخ در قرآن- جز تلاوت الفاظ بدون محتوا- فايدهاى دارد؟
در پاسخ به اين شبهه بايد گفت كه: اولًا وجود آيات ناسخه و منسوخه در قرآن، سير تدريجى تشريع احكام را نشان مىدهد. اين خود يك ارزش تاريخى- دينى است كه مراحل تكامل شريعت را مىرساند. ثانياً بايد توجه داشت كه يكى از جنبههاى مهم قرآن، «اعجاز بيانى» آن است و بايد هميشه ثابت و استوار باقى بماند. ثالثاً اكثر آيات منسوخه با توجه به شرايطى نسخ شدهاند و اگر دوباره شرايط آنها بوجود آيد، دوباره زنده خواهند شد و به اجرا درخواهند آمد.[1]
شرايط نسخ
نسخ داراى شرايطى است كه عبارتنداز:
1.در محدوده احكام شرعى باشد؛ يعنى هرگونه تغيير و تبديلى كه خارج از محدوده احكام شرعى انجام گيرد، از موضوع بحث خارج است.
2.موضوع در نسخ تبديل نشود؛ مانند: تبديل حالت اختيار به اضطرار يا حاضر به مسافر، كه هرگونه تغيير حكم در اينگونه موارد از حيطه مسأله نسخ بيرون است؛ زيرا هر موضوعى حكمى خاص خود دارد و با تبديل موضوع، حكم آن نيز تغيير مىكند.
3.وجود تنافى و تضاد ميان ناسخ و منسوخ، بهگونهاى كه جمع ميان آنها
[1]. به اين نوع نسخ، نسخ مشروط مىگويند كه در جاى خود به توضيح آن مىپردازيم.
ممكن نباشد؛ ولى اگر دو حكم بهگونهاى باشند كه وجود همزمان آن دو ممكن باشد، در اين صورت نسخ صورت نگرفته است.
4.منسوخ، محدود به زمان معينى نشده باشد؛ چه، اگر حكم سابق از اول مقيد به زمانى باشد، با سرآمدن آن زمان، حكم، خودبهخود از بين مىرود و نيازى به نسخ نيست.
اهميت بحث نسخ
اهميت سخن گفتن از نسخ، واضح و روشن است: فقيهى كه در صدد استنباط احكام فقهى قرآن مىباشد و يا متكلمى كه بهدنبال دريافت معارف قرآنى است، بايد آيات منسوخه را تشخيص دهد تا در فتوى يا قضاوت مورد استناد قرار ندهد.
ابوعبدالرحمان سُلَمى گويد كه: مولا اميرمؤمنان عليه السلام با يكى از قاضيان كوفه روبرو شد. از او پرسيد: «آيا آيات ناسخه و منسوخه را مىشناسى؟»؛ قاضى گفت: «نه». حضرت فرمود: «در اين صورت هم خود و هم ديگران را نابود ساختهاى»[1].
حقيقت نسخ
براساس آنچه گفته شد، نسخ، تبديل حكم سابق به حكم لاحق است. اين تبديل برحسب متعارف، حاكى از تجديد نظر است؛ زيرا شارع، حكم سابق را بهگونهاى صادر كرده كه ظاهراً دائمى بوده،[2]ولى اكنون با ملاحظه شرايط جديد، در آن حكم تجديد نظر نموده و حكم تازهاى- كه موافق شرايط موجود
[1]. تفسير عياشى؛ ج 1، ص 12، ش 9.
[2]. چون هيچ قيدى ندارد و بهصورت مطلق صادر شده است.
باشد- صادر مىكند (اين تجديد نظر مبيّن نوعى جهلِ به پيشامدهاست كه شايسته علم ازلى الهى نيست؛ علمى كه فراگير همه چيز است).
نسخ بدين معنا، در قوانينى كه به دست انسانها وضع مىشود امرى طبيعى است چرا كه انسان نمىتواند تمامى پيشامدهاى آينده را پيشبينى كند؛ اما نسخ بهمعناى حقيقيش- كه تجديد نظر است- درباره تشريعات آسمانى، صورت معقولى ندارد.
بنابراين نسخ در شرايع الهى، نسخ حقيقى نيست بلكه نسخ ظاهرى است؛ يعنى مردم بر حسب ظاهر گمان مىبرند كه نسخى صورت گرفته، در حالى كه واقعاً چنين نيست و خداوند از همان موقع كه حكم سابق را تشريع مىنمود مىدانست كه مدت دوام آن حكم، محدود و سرآمد زمان آن مشخّص است و صرفاً به دليل مصالحى مدت آن بيان نشده است. با اين بيان مىتوان گفت كه در واقع، نسخى در كار نيست، بلكه خداوند ابتدا حكم سابق را بدون بيان مدت آن، بهصورت محدود تشريع نموده و سپس با تشريع حكم جديد- خودبهخود- پايان آن مدت را نيز اعلام كرده است.
انواع نسخ در قرآن
نسخ در آيات قرآنى به چند گونه تصوّر شدهاست. برخى از اين موارد مقبول و برخى مردود است:
1. نسخ آيه و محتوا:الفاظ آيه از قرآن برداشته شود و حكمى كه در آن آيه بيان شده است نيز، نسخ گردد.
2. نسخ آيه فقط:الفاظ و عبارات آيه از قرآن برداشته شود، ولى حكم بيان شده در آن آيه باقى بماند.
3. نسخ محتوا:الفاظ و عبارات آيه همچنان در قرآن ثابت بماند و تلاوت