بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

اولاً، مرادف قرار دادن تجربه و استقراء صحيح نيست؛

ثانياً، مقابل قرار دادن روش تجربي با روش قياسي نادرست است؛

ثالثاً، نه استقراء مستغني از قياس است و نه تجربه؛

رابعاً، روش تعقلي و روش تجربي هردو در قياسي بودن شريک‌اند، و امتياز روش تعقلي به اين است که تکيه‌گاه آن بديهيات اوليه است، برخلاف روش تجربي که تکيه‌گاهش تجربيات مي‌باشد، يعني مقدماتي که ارزش آنها هيچ‌گاه به پايهٔ ارزش بديهيات اوليه نمي‌رسد.

يادآور مي‌شويم که اين مطالب نياز به توضيحات و تحقيقات بيشتري دارد و بعضي از مباني منطق کلاسيک قابل مناقشه مي‌باشد، و ما در اينجا به‌اندازهٔ ضرورت و براي رفع پاره‌اي از توهمات، اشاره‌اي به مطالب مورد حاجت کرديم.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قلمرو روش تعقلي و روش تجربي

روش تعقلي با وجود مزيتي که بر روش تجربي دارد، در همه علوم کارايي ندارد، چنان‌که روش تجربي هم قلمرو خاص خود را دارد و در فلسفه و رياضيات کاربردي ندارد.

البته اين مرزبندي ميان قلمرو روش‌ها يک امر قراردادي نيست، بلکه مقتضاي طبيعت مسائل علوم است. نوع مسائل علوم طبيعي اقتضا دارد که براي حل آنها از روش تجربي و از مقدماتي که از راه تجربه حسي به‌دست مي‌آيد، استفاده شود؛ زيرا مفاهيمي که در اين علوم به‌کار مي‌رود و موضوع و محمول قضاياي آنها را تشکيل مي‌دهد، مفاهيمي است که از محسوسات گرفته مي‌شود و طبعاً اثبات آنها هم نياز به تجارب حسي دارد.

مثلاً هر فيلسوفي هرقدر به مغز خود فشار بياورد، نمي‌تواند با تحليلات عقلي و فلسفي کشف کند که اجسام از ملکول‌ها و اتم‌ها تشکيل شده‌اند، و ترکيب کردن چه عناصري موجب پيدايش چه مواد شيميايي مي‌شود و چه خواصي بر آنها مترتب مي‌گردد، يا موجودات زنده از چه موادي تشکيل يافته‌اند و حيات آنها در گرو چه شرايط مادي است،


صفحه 113

و چه چيزهايي موجب بيماري حيوان و انسان مي‌شود و امراض گوناگون به چه وسايلي معالجه و درمان مي‌گردد، پس اين‌گونه مسائل و هزاران مسئله مانند آنها را تنها با روش تجربي مي‌توان حل کرد.

از سوي ديگر مسائلي که مربوط به مجردات و امور غيرمادي است، هرگز با تجربيات حسي حل نمي‌شود و حتي نفي آنها هم از علوم تجربي ساخته نيست؛ مثلاً با کدام تجربه حسي و در کدام آزمايشگاهي و به‌وسيله کدام ابزار علمي، مي‌توان روح و مجردات را کشف يا نبودن آنها را اثبات کرد؟ و بالاتر، قضاياي فلسفه اُولي است که از معقولات ثانيهٔ فلسفي تشکيل يافته؛ يعني از مفاهيمي که با کندوکاوهاي ذهني و تحليلات عقلي به‌دست مي‌آيد و اثبات و نفي ارتباط و اتحاد آنها هم تنها به‌وسيله عقل امکان‌پذير است. پس اين‌گونه مسائل را بايد با روش تعقلي و با اتکا به بديهيات عقلي حل کرد.

از اينجا بي‌مايگي سخن کساني روشن مي‌شود که بين قلمرو روش‌هاي تعقلي و تجربي خلط مي‌کنند و مي‌کوشند که برتري روش تجربي را بر روش تعقلي اثبات نمايند، و چنين مي‌پندارند که فلسفه قديم تنها روش تعقلي را به‌کار مي‌گرفته‌اند، از‌اين‌رو چندان موفقيتي در اکتشافات علمي نداشته‌اند. درصورتي‌که پيشينيان هم در علوم طبيعي از روش تجربي استفاده مي‌کرده‌اند و از‌جمله ارسطو به کمک اسکندر مقدوني باغ بزرگي در آتن تهيه کرده و به پرورش انواع نباتات و حيوانات پرداخته بود و شخصاً حالات و خواص آنها را مورد مشاهده و تجربه قرار مي‌داد. پيشرفت ‌سريع دانشمندان جديد را بايد مرهون کشف ابزارهاي علمي جديد و اهتمام ايشان به مسائل طبيعي و مادي و تمرکز فکر و انديشه ايشان در اکتشاف و اختراع دانست نه در اعراض از روش تعقلي و جاي‌گزين ساختن روش تجربي.

ناگفته نماند که فلسفه باستان در مواردي که وسايل و ابزار تجربه براي حل مسئله مطلوبشان کافي نبوده، مي‌کوشيده‌اند که با طرح فرضيه‌هايي اين کمبود را جبران کنند، و احياناً براي تأييد يا تبيين آن فرضيه‌ها از روش تعقلي استمداد مي‌کرده‌اند. ولي اين کار،


صفحه 114

معلول خامي انديشه فلسفي و نارسايي ابزارهاي تجربي بوده، نه نشانهٔ بي‌اعتنايي به روش تجربي و کم‌ بها دادن به آن، و نه دليل اينکه وظيفهٔ فلسفه ارائهٔ فرضيات است و وظيفهٔ علم، اثبات آنها با روش علمي، و اصولاً در آن عصر، مرزي بين علم و فلسفه وجود نداشته و همه علوم تجربي هم اجزائي از فلسفه به‌شمار مي‌رفته است.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. بعضي از کساني که تحت تأثير انديشه‌هاي پوزيتويستي واقع شده‌اند، چنين پنداشته‌اند که تنها روش علمي و يقين‌آور، روش تجربي است و چون اين روش در فلسفه کارايي ندارد، از‌اين‌رو مسائل فلسفي، قابل حل علمي و يقيني نخواهد بود.

2. بعضي از نوانديشان مسلمان نيز به پيروي از آنان بر اهميت روش تجربي تأکيد کرده و آن را به قرآن و اسلام نسبت داده‌اند، و حتي راه اثبات مسائل ديني اعم از اعتقادي و عملي را روش تجربي قلمداد کرده‌اند.

3. تلاش براي کشف مجهول به سه صورت انجام مي‌گيرد: سير از جزئي به جزئي (تمثيل)؛ سير از جزئي به کلي (استقراء)؛ و سير از کلي به جزئي (قياس)، ولي راه اول و دوم نيز متضمن قياس است و در واقع، بدون سير از کلي به جزئي هيچ استنتاجي انجام نمي‌گيرد.

4. درصورتي‌که مواد (مقدمات) قياس يقيني باشد و به شکل صحيحي هم تنظيم شود، مفيد يقين خواهد بود و به‌نام «برهان» ناميده مي‌شود.

5. مقدمات برهان يا بايد از بديهيات باشد و يا به‌وسيله برهان ديگري از بديهيات استنتاج شود.

6. منطقيين بديهيات را به دو دسته تقسيم کرده‌اند: بديهيات اوليه و ثانويه، و دستهٔ دوم را شامل تجربيات هم دانسته‌اند.

7. قضاياي تجربي متضمن قياسي هستند و مي‌توانند مقدمه‌اي براي قياس ديگر واقع شوند. بنابراين نه تجربه مستغني از قياس است و نه روشي در برابر روش قياسي.


صفحه 115

8. روش قياسي را مي‌توان به دو قسم تعقلي و تجربي تقسيم کرد که تکيه‌گاه قسم اول، بديهيات اوليه است و تکيه‌گاه قسم دوم، تجربيات که يکي از اقسام بديهيات ثانويه به‌شمار مي‌آيد.

9. ارزش مقدمات تجربي هيچ‌گاه به پايهٔ بديهيات اوليه نمي‌رسد. بنابراين نه‌تنها رجحاني بر روش تعقلي ندارد، بلکه در سطحي نازل‌تر از آن قرار خواهد گرفت.

10. روش تعقلي با وجود مزيتي که بر روش تجربي دارد، در علوم طبيعي کارايي ندارد، چنان‌که روش تجربي در فلسفه کاربردي نخواهد داشت.


صفحه 116

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 117


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس نهم‌‌

‌‌‌‌‌‌رابطه ميان فلسفه و علوم

شامل:

— ارتباط علوم با يکديگر

— کمک‌هاي فلسفه به علوم

— کمک‌هاي علوم به فلسفه

— رابطه فلسفه با عرفان

— کمک‌هاي فلسفه به عرفان

— کمک‌هاي عرفان به فلسفه


صفحه 118

صفحه 119


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارتباط علوم با يکديگر

علوم به معناي مجموعه‌هايي از مسائل متناسب، هرچند با معيارهاي مختلفي از قبيل موضوعات، اهداف و روش‌هاي تحقيق از يکديگر جدا و متمايز مي‌شوند، ولي درعين‌حال ارتباطاتي ميان آنها وجود دارد و هرکدام مي‌توانند تا حدودي به حل مسائل علم ديگر کمک کنند، و چنان‌که قبلاً اشاره شد، غالباً اصول موضوعهٔ هر علمي در علم ديگر بيان مي‌شود، و بهترين نمونهٔ بهره‌گيري علمي از علم ديگر را در ميان رياضيات و فيزيک مي‌توان يافت.

ارتباط علوم فلسفي با يکديگر نيز روشن است و بهترين نمونهٔ آن را در رابطه اخلاق با روان‌شناسي فلسفي مي‌توان يافت؛ زيرا يکي از اصول موضوعهٔ علم اخلاق، اراده داشتن و مختار بودن انسان است که بدون آن، خوب و بد اخلاقي و ستايش و نکوهش و کيفر و پاداش معنا نخواهد داشت. اين اصل موضوع بايد در علم‌النفس فلسفي که از ويژگي‌هاي روح انسان با روش تعقلي بحث مي‌کند اثبات شود.

در ميان علوم طبيعي و علوم فلسفي هم کمابيش ارتباطاتي برقرار است و در براهيني که براي اثبات بعضي از مسائل علوم فلسفي اقامه مي‌شود، مي‌توان از مقدماتي استفاده کرد که در علوم تجربي اثبات شده است؛ مثلاً در روان‌شناسي تجربي اثبات مي‌شود که گاهي با وجود شرايط فيزيکي و فيزيولوژيکي لازم براي ديدن و شنيدن، اين ادراکات تحقق نمي‌يابد. شايد براي همه ما اتفاق افتاده باشد که با دوستي برخورد کرده باشيم و در اثر تمرکز ذهن در موضوعي او را نديده باشيم، يا صداهايي پردهٔ گوشمان را مرتعش