بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 344

اما وحدت مفهومي وجود به معناي يک‌نواختي و تساوي صدق آن در جميع موارد نيست، بلکه از قبيل «مفاهيم مشکک» مي‌باشد که حمل آنها بر موارد، متفاوت است. براي روشن شدن اين مطلب بايد توضيحي دربارهٔ دو اصطلاح متواطي و مشکک بدهيم.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌متواطي و مشکک

مفاهيم کلي را از نظر کيفيت صدق بر مصاديق، به دو دسته تقسيم کرده‌اند:

متواطي مفهومي است که صدق آن بر همه افراد يک‌نواخت باشد، و افراد آن تقدم و تأخر يا اولويت يا اختلاف ديگري در مصداقيت براي آن مفهوم نداشته باشند؛ مثلاً مفهوم «جسم» بر همه مصاديقش به‌طور يک‌سان حمل مي‌شود و هيچ جسمي نيست که از نظر جسميت مزيتي بر جسم ديگر داشته باشد. هرچند هرکدام از اجسام داراي خواصي هستند و بعضي از آنها مزايايي بر بعضي ديگر دارند، ولي از نظر صدق مفهوم جسم تفاوتي با يکديگر ندارند.

اما مشکک مفهومي است که صدق آن بر افراد و مصاديقش متفاوت باشد و بعضي از آنها از نظر مصداقيت براي آن مفهوم مزيتي بر بعضي ديگر داشته باشند. چنان‌که همه خط‌ها در مصداق بودن براي طول يک‌سان نيستند و مصداقيت خط يک‌متري براي آن، بيش از مصداقيت خط يک سانتي‌متري است، يا مفهوم سياه بر همه مصاديقش به‌طور يک‌سان حمل نمي‌شود و بعضي از آنها سياه‌تر هستند.

مفهوم وجود هم از اين قبيل است و اتصاف اشياء به موجوديت يک‌سان نيست و بين آنها تقدم و تأخر و اولويت‌هايي وجود دارد؛ چنان‌که صدق وجود بر خداي متعالي که هيچ‌گونه محدوديتي ندارد، با صدق آن بر وجودهاي ديگر قابل مقايسه نيست.

دربارهٔ اينکه راز اختلاف در صدق مفاهيم مشکک چيست، و اينکه آيا مفاهيم ماهوي هم بالذات قابل تشکيک هستند يا نه، و اصولاً چند نوع تشکيک وجود دارد، بحث‌هايي انجام گرفته است و قائلين به اصالت ماهيت، چند نوع تشکيک از قبيل تشکيک در کم و


صفحه 345

زيادي (مانند طول) را در کميت‌ها، و تشکيک در ضعف و شدت (مانند رنگ) را در کيفيت‌ها پذيرفته‌اند، ولي قائلين به اصالت وجود، تشکيک در ماهيت را بالعرض مي‌دانند و مرجع اين اختلافات را اختلاف در وجود معرفي مي‌کنند.

افزون بر اين مرحوم صدر‌المتألهين و پيروان حکمت متعاليه، اين‌گونه تشکيکات را «تشکيک عامي» مي‌نامند و براي حقيقت عيني وجود، تشکيک ديگري قائل هستند که آن را «تشکيک خاصي» مي‌خوانند و ويژگي آن اين است که دو مصداق وجودْ مستقل از يکديگر نباشند، بلکه يکي از مراتب ديگري به‌شمار آيد. بعضي ديگر از عارف‌مشربان، اقسام ديگري را نيز براي تشکيک در وجود ذکر کرده‌اند که نيازي به بيان آنها نيست. ‌‌‌‌‌


‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. دو ماهيت بسيط، متباين به تمام‌الذات هستند و هيچ جهت ماهوي مشترکي نخواهند داشت.

2. در منطق کلاسيک، جهت ماهوي مشترک بين چند ماهيت مرکب را جنس، و جهت امتياز هرکدام را فصل مي‌نامند.

3. جنس، ممکن است مرکب و داراي جنس عالي‌تري باشد، ولي فصل، همواره بسيط خواهد بود.

4. مشهور اين است که عالي‌ترين اجناس (مقولات) ده تا هستند که يکي از آنها جوهر و بقيه مقولات عرضي مي‌باشند، ولي اقوال ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد.

5. دو ماهيت مرکب که از دو مقوله باشند، متباين به تمام‌الذات خواهند بود، ولي ماهيات مندرج در يک مقوله، متباين به‌بعض‌الذات هستند و جهت ماهوي مشترکي دارند.

6. مفهوم وجود، مفهوم بسيط و عامي است که با اضافه شدن به ماهيات مختلف تخصص مي‌يابد.

7. هر ماهيت تامي (نوع) داراي «وحدت نوعي»، و هر جهت اشتراک ذاتي بين چند


صفحه 346

ماهيت (جنس)، داراي «وحدت جنسي» است، و هر فردي از ماهيت، داراي «وحدت عددي» مي‌باشد و اين وحدت بالذات صفت وجود آن است.

8. افراد کثير از يک ماهيت، «واحد بالنوع»، و انواع کثير از يک جنس «واحد بالجنس» ناميده مي‌شوند که اوصافي بالعرض براي آنها به‌شمار مي‌رود.

9. وحدت و کثرت و همچنين «عدد»، مفاهيمي انتزاعي و از قبيل معقولات ثانيه مي‌باشند.

10. وحدت مفهومي اختصاصي به ماهيات ندارد و هرکدام از معقولات ثانيه (مانند مفهوم وجود) نيز متصف به وحدت مفهومي مي‌شود، چنان‌که بيش از يکي از آنها متصف به کثرت مي‌گردند.

11. مفهوم وجود هيچ‌گونه ترکيبي ندارد، و نه جنس و فصلي براي آن تصور مي‌شود، نه خودش جنس يا فصل براي ماهيتي به‌شمار مي‌آيد.

12. متواطي مفهومي است کلي که صدق آن بر همه مصاديق يک‌نواخت باشد، مانند مفهوم جسم.

13. مشکک مفهومي است کلي که صدق آن بر افراد متفاوت باشد، مانند مفهوم سفيدي و سياهي.

14. مفهوم وجود از مفاهيم تشکيکي است که صدق آن بر موجودات مختلف، يک‌سان نيست.

15. قائلين به اصالت ماهيت چند نوع تشکيک را در ماهيات پذيرفته‌اند، از قبيل تشکيک در کميت و کيفيت، ولي قائلين به اصالت وجود منشأ اين تشکيکات را اختلاف در وجود مي‌دانند.

16. اصحاب حکمت متعاليه نوع ديگري از تشکيک براي وجود عيني قائل هستند که آن را «تشکيک خاصي» مي‌نامند، و ويژگي آن اين است که دو موجود از يکديگر مستقل نباشند و يکي از مراتب ديگري باشد.


صفحه 347


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بيست و نهم‌‌

‌‌‌‌‌‌وحدت و کثرت در وجود عيني

شامل:

— وحدت شخصي

— وحدت جهان


صفحه 348

صفحه 349


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وحدت شخصي

در درس گذشته از يک نوع وحدت در واقعيت‌هاي عيني سخن به ميان آمد، و آن وحدت هر فردي از افراد متشخص ماهيات بود؛ يعني هنگامي که عقل، فردي از يک ماهيت را در نظر مي‌گيرد و آن را با خود ماهيت مقايسه مي‌کند و اين تفاوت را مورد توجه قرار مي‌دهد که ماهيت قابل صدق بر افراد است، ولي افراد اين ويژگي را ندارند، عنوان «تشخص» را از فرد انتزاع مي‌کند، و هنگامي که يک فرد را با چند فرد ديگر مقايسه مي‌کند و تعددي در فرد واحد نمي‌بيند، وحدت را از آن انتزاع مي‌نمايد. از‌اين‌رو گفته‌اند: «وجود با تشخص و با وحدت مساوق است و هر چيزي از آن جهت که موجود است، متشخص و واحد مي‌باشد». البته بايد توجه داشت که منظور از اين وحدت، وحدت شخصي است نه مطلق وحدت، و شامل وحدت نوعي و جنسي نمي‌شود.

در اينجا سؤالي مطرح مي‌شود که وحدت موجود خارجي را چگونه مي‌توان شناخت؟ و از کجا مي‌توانيم يقين پيدا کنيم که موجودي را که «واحد» تصور کرده‌ايم، واقعاً «يک موجود» و داراي «يک وجود» است؟

فلاسفه غالباً پاسخ اين سؤال را به وضوحش واگذار کرده‌اند، ولي در پيرامون آن نقاط ابهامي وجود دارد که بايد به اندازهٔ ظرفيت مقام توضيحي دربارهٔ آنها داده شود.

اگر موجودي بسيط و غيرقابل‌تجزيه باشد (مانند ذات مقدس الهي و همه مجردات)، طبعاً وجود واحدي خواهد داشت. البته وجود مجردات و بساطت آنها با برهان اثبات مي‌شود و تنها وجود نفس و بساطت آن را مي‌توان با علم حضوري آگاهانه دريافت، ولي


صفحه 350

به‌طور کلي مي‌توان گفت که هر موجودي بسيط باشد، وجود واحدي خواهد داشت. اما دربارهٔ موجودات مادي و قابل تجزيه، اثبات وحدت آنها کار ساده‌اي نيست.

در نظر سطحي هر موجودي که داراي اتصال باشد و اجزاء مفروض آن از يکديگر گسسته نباشند، موجود واحد و داراي وجود واحدي تلقي مي‌شود، ولي هنگامي که با دقت مي‌نگريم، دو نقطهٔ ابهام رخ مي‌نمايد: يکي آنکه آيا اجسامي که به نظر ما متصل و يکپارچه مي‌رسند، در واقع هم چنين‌اند، يا در اثر خطاي باصره آنها را متصل مي‌پنداريم؟

پاسخ اين سؤال به عهدهٔ علوم طبيعي است، و چنان‌که مي‌دانيم به کمک ابزارهاي علمي ثابت شده است که اجسام در واقع چنين اتصال و يکپارچگي ظاهري و محسوس را ندارند و از ذرات بسيار ريز و جداي از يکديگر تشکيل يافته‌اند، ولي از نظر فلسفي مي‌توانيم بگوييم که چون هيچ جسمي فاقد امتداد نيست، سرانجام هرکدام از ذرات اجسام هرقدر هم ريز باشد، اتصال و در نتيجه وحدت اتصالي را خواهد داشت.

نقطهٔ ابهام و سؤال‌انگيز ديگري که مهم‌تر است، اين است که به فرض اينکه اتصال اجزاء يک موجود جسماني ثابت شد، از کجا هيچ نوع کثرت ديگري نخواهد داشت.

در پاسخ مي‌توان گفت که يک موجود متصل و يکپارچه، بالفعل داراي کثرتي نيست، هرچند مي‌باشد؛ ولي هروقت تجزيه‌اي انجام گرفت، موجودات ديگري تحقق خواهند يافت که هرکدام از آنها داراي وحدت مخصوص به خود خواهد بود.

اين پاسخ هرچند دربارهٔ مقدار و کميت هندسي اجسام پاسخ صحيحي است، اما آن را پاسخ کامل و جامعي نمي‌توان دانست؛ زيرا از طرفي اين سؤال پيش مي‌آيد که اگر فرضاً دو جسم مختلف به يکديگر نزديک شوند، به‌گونه‌اي که هيچ فاصله‌اي ميان آنها باقي نماند و به عنوان مثال مسامحه‌آميز، دو قطعه فلز مختلف به‌هم جوش داده شوند، آيا مي‌توان آنها را موجود واحد و داراي وجود واحدي به‌حساب آورد، يا بايد آنها را «کثير» و داراي چند وجود دانست؟

ممکن است به اين سؤال چنين پاسخ داده شود که چون دو قطعه فلز مفروض، داراي دو


صفحه 351

ماهيت مختلف هستند و طبعاً هرکدام از آنها فردي غير از فرد ديگري خواهد داشت، از‌اين‌رو نمي‌توان آنها را موجود واحدي دانست. ولي اين پاسخ مبني بر اين است که کثرت ماهيت، کاشف از کثرت وجود عيني است، در صورتي که چنين مطلبي به ثبوت نرسيده است. به عبارت ديگر کثرتي که در اينجا ثابت مي‌شود، ذاتاً صفت ماهيت است نه وجود، و سخن بر سر وحدت و کثرت وجود عيني است.

از طرف ديگر سؤال دقيق‌تري مطرح مي‌شود که از کجا موجود متصلي که داراي وحدت اتصالي است، داراي دو وجود متراکب نباشد؛ به‌گونه‌اي که يکي سوار بر ديگري باشد و حس نتواند دوگانگي آنها را تشخيص دهد؟

توضيح آنکه همان‌گونه که هريک از حواس ما يکي از ويژگي‌هاي اجسام را درک مي‌کند (مثلاً چشم ما رنگ آن را مي‌بيند و بويايي ما بوي آن را مي‌شنود و چشايي ما مزهٔ آن را مي‌چشد) بدون اينکه وحدت جسمي که داراي همه آنهاست از بين برود، همين‌طور ممکن است کثرتي در اجسام موجود باشد که حس ما قادر به درک آن نباشد. به ديگر سخن وحدت و کثرت ادراکات حسي را نمي‌توان دليل کافي بر وحدت و کثرت وجود عيني تلقي کرد. از‌اين‌رو جاي اين احتمال باقي مي‌ماند که جسم در عين وحدت اتصالي در مقدار هندسي، داراي کثرت ديگري باشد، چنان‌که بعضي از فلاسفه در مورد صور جوهري مختلف قائل شده‌اند و مثلاً حيوان را داراي چند صورت در طول يکديگر دانسته‌اند: صورت عنصري، صورت معدني، صورت نباتي و صورت حيواني. پاسخ اين سؤال را بايد در درس‌هاي آينده جست‌وجو کرد و در اينجا به‌طور سربسته مي‌گوييم که ترکيب اجسام به چند صورت قابل تصور است:

1. ترکيب بين اجزاء مقداري که بالفعل وجود ندارند و در اثر تجزيه به وجود مي‌آيند. چنين ترکيبي هيچ منافاتي با وحدت بالفعل ندارد؛

2. ترکيب بين ماده و صورت با فرض اينکه وجود ماده، وجودي بالقوه باشد. در اين صورت هم ضرري به وحدت آن نمي‌رسد و از يک نظر، شبيه فرض قبلي مي‌باشد؛