بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 353

حاصل آنکه موجودات مادي به چند صورت متصف به وحدت مي‌شوند که بعضي از آنها وحدت حقيقي است، مانند وحدت اتصالي ذرات، و وحدت صورت که داراي وجود بسيطي است، و بعضي ديگر وحدت اعتباري است، مانند وحدت صناعي و اجتماعي. اما در ترکيب ماده و صورت، اگر قائل شديم که ماده وجود بالفعلي ندارد و هر موجود جسماني تنها يک وجود بالفعل دارد که همان وجود صورتش مي‌باشد، طبعاً داراي وحدت حقيقي خواهد بود. اما اگر براي ماده هم وجود بالفعل قائل شديم و به عبارت ديگر «هيولاي اُولي» را به عنوان يک موجود بالقوه نپذيرفتيم، بايد براي هرکدام وجود خاصي در نظر بگيريم و مجموع آنها را «متحد» بناميم نه «واحد». نيز در صورتي که قائل به صورت‌هاي طولي و متراکب شديم، بايد مجموع آنها را «کثير» بدانيم و فقط به‌لحاظ وحدت صورت فوقاني است که مي‌توانيم کل آنها را واحد بالعرض بشماريم؛ چنان‌که مجموع روح و بدن انسان را يک موجود به‌حساب مي‌آوريم و در حقيقت وحدت آن، مرهون وحدت روح مي‌باشد.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وحدت جهان

وحدتي که تاکنون براي هر موجود عيني مورد بحث قرار گرفت، به هيچ وجه کثرت مجموع آنها را نفي نمي‌کند. اما وحدت ديگري براي کل جهان مطرح مي‌شود که کثرت و تعدد آن را نفي مي‌نمايد، چنان‌که معروف است که فلاسفه جهان را «واحد» مي‌دانند. اما اين سخن را به چند صورت مي‌توان تفسير کرد:

1. منظور از وحدت جهان، وحدت اتصالي جهان طبيعت باشد، چنان‌که فلاسفه مبحثي را در فلسفه طبيعي تحت عنوان «بطلان خلأ» مطرح کرده‌اند و با بيانات مختلفي کوشيده‌اند تا اثبات نمايند که بين دو موجود طبيعي خلأ محض محال است و در جاهايي که پنداشته مي‌شود چيزي موجود نيست، در واقع اجسام رقيق و لطيفي وجود دارند که قابل درک حسي نيستند.


صفحه 354

بر اين اساس استدلال کرده‌اند که اگر دو يا چند جهان طبيعي فرض شود، در صورتي که آنها متصل و پيوسته به يکديگر باشند، داراي وحدت اتصالي خواهند بود و جهان واحدي را تشکيل خواهند داد، و اگر ميان آنها خلأ حقيقي فرض شود، به‌طوري که آنها را کاملاً از يکديگر جدا و منعزل نمايد، با دليل‌هاي نفي خلأ منافات خواهد داشت؛

2. منظور، وحدت نظام جهان طبيعت باشد؛ به اين معنا که موجودات طبيعي همواره در يکديگر تأثير و تأثر و فعل و انفعال دارند و هيچ موجود طبيعي را نمي‌توان يافت که نه در موجود طبيعي ديگري مؤثر، و نه از آن متأثر باشد. چنان‌که موجودات هم‌زمان با تفاعلات خودشان، زمينهٔ پيدايش موجودات بعدي را فراهم مي‌کنند و خودشان نيز از تفاعلات موجودات قبلي به وجود آمده‌اند. بنابراين همه جهان طبيعت محکوم اين رابطه عليت و معلوليت مادي است. از‌اين‌رو مي‌توان آن را داراي نظام واحدي دانست؛ ولي روشن است که اين وحدت، در واقع صفت نظام است که وجود عيني مستقلي از موجودات بي‌شمار جهان ندارد و براساس آن نمي‌توان وحدتي حقيقي براي جهان طبيعت اثبات کرد؛

3. منظور، وحدت جهان در سايهٔ وحدت صورتي باشد که همه اجزاء آن را در زير چتر خودش متحد مي‌سازد. چنان‌که اجزاء نبات و حيوان در سايهٔ وحدت صورت جوهري خودشان متحد مي‌شوند.

صورت واحدي که براي کل جهان مي‌توان فرض کرد، به‌طوري که موجودات ذي‌روح مانند انسان و حيوان را نيز دربرگيرد، ناچار روح ديگري خواهد بود که مي‌توان آن را «نفس کلي» يا «روح جهان» ناميد. اما بعضي از فلاسفه پا را فراتر نهاده و مجردات و جميع ماسوي‌الله را نيز مشمول آن دانسته‌اند و بدين‌ترتيب عقل اول يا کامل‌ترين موجود امکاني را به‌منزلهٔ صورتي براي مادون آن به‌حساب آورده‌اند. چنان‌که بسياري از عرفا جهان را «انسان کبير» ناميده‌اند. اما تاکنون برهاني بر اين مطلب نيافته‌ايم و مخصوصاً موجود مجرد تامي مانند عقل اول را صورت جهان ناميدن، خالي از مسامحه نيست.


صفحه 355

به هر حال چنين فرضي نيز به معناي نفي کثرت حقيقي از اجزاء جهان نخواهد بود؛ زيرا اين وحدت، در واقع صفت همان صورت فوقاني جهان است و بالعرض به مجموع جهان نسبت داده مي‌شود، چنان‌که در مورد وحدت روح و بدن گفته شد.

ناگفته نماند که پذيرفتن اين وحدت براي جهان، مستلزم پذيرفتن قسم سوم از ترکيبات يادشده است، ولي پذيرفتن آن قسم ترکيب، مستلزم پذيرفتن چنين وحدتي نيست.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. وحدت شخصي مساوق با تشخص و وجود عيني است و هر موجودي از آن جهت که موجود بالفعلي است، داراي تشخص و وحدت خواهد بود.

2. هر موجود بسيط و تجزيه‌ناپذيري، مانند خداي متعالي و مجردات، داراي وجود واحدي مي‌باشد و جاي فرض کثرت در ذات آن نيست.

3. اجسام کلان هرچند داراي گسستگي‌ها و خلأهاي نسبي باشند، در نهايت به ذرات خُردي مي‌رسند که داراي امتداد و اتصال حقيقي، و نيز داراي وحدت اتصالي خواهند بود.

4. ترکيب در اجسام به چند صورت قابل تصور است: ترکيب از اجزاء بالقوه، ترکيب از ماده و صورت با فرض بالقوه بودن ماده، ترکيب از ماده و صورت با فرض فعليت داشتن ماده و همچنين ترکيب صوَر متراکب، ترکيب صناعي مانند اجزاء ساعت، ترکيب اجتماعي مانند ترکيب سپاه از سربازان و ترکيب جامعه از افراد انسان. دو قسم اول داراي وحدت حقيقي، و قسم سوم داراي وحدت بالعرض، و دو قسم اخير داراي وحدت اعتباري مي‌باشند.

5. ترکيبات اُرگانيک را بايد از قسم سوم به‌حساب آورد، و همچنين ترکيبات شيميايي در صورتي که براي آنها صورت واحدي ثابت شود.

6. ترکيب موجود از ماهيت و وجود، ترکيبي تحليلي و ذهني است نه عيني و خارجي.


صفحه 356

7. اثبات وحدت جهان به معناي وحدت اتصالي تمام موجودات طبيعي، منوط به ابطال خلأ محض است.

8. وحدت نظام در جهان طبيعت امري قابل قبول است، ولي وحدتي حقيقي براي اجزاي جهان به‌شمار نمي‌رود.

9. اثبات وحدت جهان به معناي داشتن روح يا صورت عقلاني واحد، در گروِ برهان است.

10. پذيرفتن چنين وحدتي، به معناي پذيرفتن قسم سوم از ترکيبات يادشده است، هرچند پذيرفتن آن قسم از ترکيب، مستلزم پذيرفتن چنين فرضي نيست.


صفحه 357


‌‌‌‌‌‌درس سي‌ام‌‌

‌‌‌‌‌‌مراتب وجود

شامل:

— اقوال دربارهٔ وحدت و کثرت هستي

— دليل اول بر مراتب تشکيکي وجود

— دليل دوم بر مراتب تشکيکي وجود


صفحه 358

صفحه 359


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اقوال دربارهٔ وحدت و کثرت هستي

دانستيم که وحدت شخصي در هر موجود عيني، منافاتي با کثرت حقيقي همه موجودات ندارد. همچنين وحدت اتصالي جهان ماده، منافاتي با کثرت موجودات مادي ندارد؛ کثرتي که در سايهٔ تعدد صورت‌هاي مختلف حاصل مي‌شود. نيز دانستيم که وحدت نظام جهان به معناي وحدت حقيقي آن نيست. اما وحدت شخصي جهان به عنوان يک موجود زنده و داراي روح واحد را نمي‌توان اثبات کرد، و به فرض اينکه ثابت شود وحدتي بالعرض خواهد بود. به هر حال موضوع وحدت در اين سه فرض يادشده، جهان طبيعت و حداکثر جهان ممکنات است. اکنون سخن در اين است که آيا مي‌توان براي کل هستي که شامل ذات مقدس الهي هم مي‌شود، وحدتي را اثبات کرد يا نه؟

در اين زمينه به چهار قول مي‌توان اشاره کرد:

1. قول صوفيه که وجود حقيقي را منحصر به ذات مقدس الهي مي‌دانند و بقيهٔ موجودات را داراي وجودهاي مجازي مي‌شمارند، و با عنوان «وحدت وجود و موجود» معروف است.

ظاهر اين قول خلاف بداهت و وجدان است، ولي شايد بتوان براي آن تأويلي در نظر گرفت و آن را به قول ديگري که ذکر خواهد شد (قول چهارم) بازگردانيد؛

2. قول محقق دواني که آن را مقتضاي «ذوق تألّه» دانسته، و با عنوان «وحدت وجود و کثرت موجود» هم معروف شده است. بنابر اين قول، «وجود حقيقي» مخصوص به خداي متعـالي است، ولي «موجـود حقيقي» شامـل مخلوقات هـم مي‌شود، امـا به معناي «منسوب


صفحه 360

به ‌وجود حقيقي» نه به معناي «داراي وجود حقيقي». چنان‌که بعضي از مشتقات ديگر هم چنين معنايي را افاده مي‌کنند؛ مثلاً واژه «تامر» (از مادهٔ تمر = خرما) به معناي خرمافروش و منسوب به خرماست، و واژه «مشمّس» (از مادهٔ شمس = خورشيد) به معناي جسمي است که آفتاب بر آن تابيده و نسبتي با خورشيد پيدا کرده است. اين قول هم قابل قبول نيست؛ زيرا صرف‌نظر از اينکه براي تامر و مشمّس هم مي‌توان ماده‌اي به معناي خرما فروختن و آفتاب تابيدن در نظر گرفت، لازمهٔ اين قول آن است که واژه «موجود» داراي دو معناي مختلف و از قبيل مشترکات لفظي باشد، ولي همچنان‌که اشتراک لفظي در مورد «وجود» صحيح نيست، دربارهٔ «موجود» هم پذيرفتني نخواهد بود. افزون بر اين، قول مزبور مبتني بر اصالت ماهيت منتسب به جاعل است که نادرستي آن در درس بيست و هفتم روشن شد.

3. قول سوم به اتباع مشائين نسبت داده شده، و با عنوان «کثرت وجود و موجود» معروف شده است. حاصلش اين است که کثرت موجودات قابل انکار نيست و ناچار هرکدام از آنها وجودي خاص به خود خواهد داشت، و چون وجود حقيقت بسيطي است پس هر وجودي با وجود ديگر متباين به تمام‌الذات خواهد بود.

براي اين قول مي‌توان چنين استدلال کرد: وجودهاي عيني از چند حال خارج نيستند: يا همگي آنها افراد حقيقت واحدي هستند، همانند افراد نوع واحد، يا داراي انواع مختلفي هستند که در جنس واحدي مشترک‌اند، مانند اشتراک انواع حيوانات در جنس حيوان، و يا هيچ جهت اشتراک ذاتي ندارند و متباين به تمام‌الذات مي‌باشند. شق سوم همان شق مورد نظر است و با ابطال دو شق ديگر اثبات مي‌شود.

اما بطلان شق دوم روشن است؛ زيرا لازمه‌اش اين است که حقيقت وجود، مرکب از جهت اشتراک و جهت امتياز، يعني مرکب از جنس و فصل باشد و چنين چيزي با بساطت حقيقت وجود نمي‌سازد و بازگشت آن به اين است که وجود در واقع همان جهت اشتراک باشد و با اضافه شدن چيزهاي ديگري به آن، به‌صورت انواع مختلف درآيد، ولي در دار هستي چيزي جز وجود يافت نمي‌شود که به عنوان جهت امتياز عيني به آن اضافه گردد.