بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 363

ناگفته نماند که وي سخنان عرفا و اهل تحقيق از صوفيه را به همين معنا تأويل کرده و منظور ايشان را از «موجود و وجود حقيقي»، موجود و وجود مستقل مطلق، و از «موجود و وجود مجازي»، موجود و وجود غيرمستقل و تعلقي و ربطي دانسته است.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دليل اول بر مراتب تشکيکي وجود

براي اين قول به دو صورت مي‌توان استدلال کرد که يکي از آنها با تفسير اول، و ديگري با تفسير دوم سازگارتر است. دليل اول همان است که در سخنان صدرالمتألهين و اتباعش در اين مبحث آمده، و دليل دوم از بيانات ايشان در مبحث علت و معلول استفاده مي‌شود.

اما دليل اول در واقع ناظر به اثبات مابه‌الاشتراک عيني بين واقعيت‌هاي خارجي است. توضيح آنکه قول چهارم منحل به دو مطلب مي‌شود: يکي آنکه وجودهاي خارجي داراي وصف کثرت هستند و ناچار مابه‌الامتيازي خواهند داشت، و مطلب ديگر آنکه مابه‌الامتياز آنها مغاير با مابه‌الاشتراکشان نخواهد بود و همه آنها در عين کثرت داراي مابه‌الاشتراکي هستند که نه منافاتي با بساطتشان دارد و نه با کثرتشان، و چون مطلب اول بديهي و غيرقابل‌انکار است، مطلب دوم را وجههٔ همت خود قرار داده، درصدد اثبات آن برآمده‌اند.

تقرير دليل اين است که از همه واقعيت‌هاي عيني، مفهوم واحدي که همان مفهوم وجود است انتزاع مي‌شود، و انتزاع اين مفهوم واحد از واقعيت‌هاي کثير، دليل آن است که مابه‌الاشتراک عيني بين آنها وجود دارد که منشأ انتزاع اين مفهوم واحد مي‌شود و اگر جهت وحدتي بين وجودهاي خارجي نمي‌بود، چنين مفهوم واحدي از آنها انتزاع نمي‌شد.

اين دليل مبتني بر دو مقدمه است: يکي آنکه مفهوم «وجود» مفهوم واحد و از قبيل مشترکات معنوي است، و اين همان مطلبي است که در درس بيست و دوم به ثبوت رسيد.


صفحه 364

مقدمهٔ ديگر آنکه انتزاع مفهوم واحد از امور کثير، کاشف از حيثيت واحد و مشترکي بين آنهاست، و دليل آن اين است که اگر حيثيت واحدي براي انتزاع مفهوم واحد لازم نباشد، لازمه‌اش اين است که انتزاع آن بدون ملاک باشد و بتوان هر مفهومي را از هر چيزي انتزاع کرد، در صورتي که بطلان آن روشن است.

بدين‌ترتيب نتيجه گرفته مي‌شود که وجودهاي عيني داراي مابه‌الاشتراک خارجي هستند. سپس مقدمهٔ ديگري به آن ضميمه مي‌شود و آن اين است که وجود عيني، بسيط و داراي حيثيت عيني واحدي است و نمي‌توان آن را مرکب از دو حيثيت متمايز دانست. پس حيثيت امتياز وجودهاي عيني، مغاير با حيثيت وحدت و اشتراک آنها نخواهد بود، يعني اختلاف وجودها، تشکيکي و به معناي اختلاف در مراتب حقيقت واحد خواهد بود.

که اين دليل قابل مناقشه باشد؛ زيرا همان‌گونه که در درس بيست و يکم خاطرنشان کرديم، وحدت و کثرت معقولات ثانيه، دليل قاطعي بر وحدت و کثرت جهات عيني و خارجي نيست، بلکه تابع وحدت و کثرت ديدگاهي است که عقل در انتزاع اين‌گونه مفاهيم دارد. چه‌بسا که از حقيقت واحد و بسيطي، مفاهيم متعددي را انتزاع کند، چنان‌که از ذات مقدس الهي، مفاهيم وجود و علم و قدرت و حيات را انتزاع مي‌کند، با اينکه هيچ‌گونه کثرت و تعدد جهت عيني در آن مقام شامخ تصور نمي‌شود، و چه‌بسا از ديدگاه واحدي به حقايق مختلفي بنگرد و از همه آنها مفهوم واحدي را انتزاع نمايد، چنان‌که از واقعيت‌هاي خارجي گوناگون، مفهوم «واحد» را انتزاع مي‌نمايد. مفهوم وجود و موجود نيز از همين قبيل است، و نظير آن، انتزاع مفهوم «عَرض» از مقولات نه‌گانه، و مفهوم «ماهيت» و «مقوله» و «جنس عالي»، از همه مقولات ده‌گانه است با اينکه به‌نظر خود صدرالمتألهين هم هيچ‌گونه مابه‌الاشتراک ذاتي بين آنها وجود ندارد.

بنابراين وحدت اين‌گونه مفاهيم فقط کاشف از وحدت ديدگاه عقل در انتزاع آنهاست، نه از وحدت حيثيت عيني مشترک بين آنها، و اگر چنين حيثيتي وجود داشته باشد، بايد از راه ديگري ثابت شود.


صفحه 365


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دليل دوم بر مراتب تشکيکي وجود

دليل دوم از مقدماتي تشکيل مي‌يابد که در مبحث علت و معلول اثبات مي‌شود و شايد به همين جهت از ذکر آن در اين مبحث ‌خودداري کرده‌اند. ولي نظر به اهميتي که دارد، مقدمات آن را به عنوان «اصل موضوع» مي‌آوريم تا در جاي خودش اثبات شود.

مقدمهٔ اول اين است که ميان موجودات رابطه عليت و معلوليت برقرار است و هيچ موجودي نيست که از سلسلهٔ علل و معلولات بيرون باشد. البته موجودي که در رأس سلسله واقع مي‌شود، فقط متصف به عليت مي‌گردد، و موجودي که در نهايت سلسله قرار مي‌گيرد، فقط متصف به معلوليت مي‌شود، ولي به هر حال هيچ موجودي نيست که رابطه عليت و معلوليت با موجود ديگري نداشته باشد، به‌گونه‌اي که نه علت براي چيزي باشد و نه معلول براي چيزي.

مقدمهٔ دوم اين است که وجود عيني معلول، استقلالي از وجود علت هستي‌بخش به او ندارد و چنان نيست که هرکدام وجود مستقلي داشته باشند و به‌وسيله يک رابطه‌اي که خارج از متن وجود آنهاست به يکديگر پيوند داده شوند، بلکه وجود معلول هيچ‌گونه استقلالي در برابر علت ايجاد‌کننده‌اش ندارد. به تعبير ديگر عين ربط و تعلق و وابستگي به آن است نه اينکه امري مستقل و «داراي ارتباط» با آن باشد، چنان‌که در رابطه اراده با نفس ملاحظه مي‌شود. اين مطلب از شريف‌ترين مطالب فلسفي است که مرحوم صدرالمتألهين آن را اثبات فرموده و به‌وسيله آن راهي به‌سوي حل بسياري از معضلات فلسفي گشوده است و حقاً بايد آن را از والاترين و نفيس‌ترين ثمرات فلسفه اسلامي به‌شمار آورد.

از انضمام اين دو مقدمه نتيجه گرفته مي‌شود که وجود همه معلولات، نسبت به علل ايجاد‌کننده و سرانجام نسبت به ذات مقدس الهي که افاضه‌کنندهٔ وجود به ماسواي خودش مي‌باشد، عين وابستگي و ربط است و همه مخلوقات، در واقع جلوه‌هايي از وجود الهي


صفحه 366

مي‌باشند که برحسب مراتب خودشان داراي شدت و ضعف‌ها و تقدم و تأخرهايي هستند و بعضي نسبت به بعضي ديگر استقلال نسبي دارند، ولي استقلال مطلق، مخصوص به ذات مقدس الهي است.

بدين‌ترتيب سراسر هستي را سلسله‌اي از وجودهاي عيني تشکيل مي‌دهد که قوام هر حلقه‌اي به حلقهٔ بالاتر، و از نظر مرتبه وجودي نسبت به آن محدودتر و ضعيف‌تر است و همين ضعف و محدوديت، ملاک معلوليت آن مي‌باشد تا برسد به مبدأ هستي که از نظر شدت وجودي، نامتناهي و محيط بر همه مراتب امکاني و مقوم وجودي آنها مي‌باشد و هيچ موجودي از هيچ جهت و حيثيتي مستقل و بي‌نياز از او نخواهد بود، بلکه همگي عين فقر و نياز و وابستگي به او خواهند بود.

اين ارتباط وجودي که استقلال را از هر موجودي غير از وجود مقدس الهي نفي مي‌کند، به معناي وحدتي خاص است که تنها در وجود عيني و طبعاً براساس اصالت وجود مفهوم پيدا مي‌کند، و هنگامي که هستي استقلالي مورد نظر باشد، مصداقي جز ذات نامتناهي الهي نخواهد داشت و از‌اين‌رو بايد هستي مستقل را «واحد» دانست، آن‌هم واحدي که قابل تعدد نيست و از‌اين‌رو وحدت حقه ناميده مي‌شود، و هنگامي که مراتب وجود و جلوه‌هاي بي‌شمار وي مورد توجه قرار گيرند، متصف به «کثرت» مي‌شوند، ولي در عين حال بايد ميان آنها نوعي «اتحاد» قائل شد؛ زيرا با وجود اينکه معلول عين ذات علت نيست، نمي‌توان آن را «ثاني» او شمرد بلکه بايد آن را قائم به علت و شأني از شئون و جلوه‌اي از جلوه‌هاي وي به‌حساب آورد و منظور از اتحاد آنها همين است که يکي نسبت به ديگري هيچ استقلالي در متن هستي خودش ندارد، گرچه اين تعبير «اتحاد» تعبير متشابه نارسايي است که به‌حسب متفاهم عرفي، معناي منظور را افاده نمي‌کند و موجب برداشت‌هاي نادرستي مي‌شود.

ناگفته پيداست که اين بيان، کثرت وجودهاي هم‌رتبه در بعضي از حلقات سلسله، مانند جهان طبيعت را نفي نمي‌کند و مقتضاي آن اين نيست که افراد يک يا چند ماهيت


صفحه 367

هم‌درجه نيز داراي اختلاف تشکيکي با يکديگر باشند، بلکه بايد اختلاف آنها را تباين به‌تمام وجود بسيط آنها دانست.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. صوفيه وجود حقيقي را منحصر به خداي متعالي دانسته‌اند، و به اين معنا قائل به وحدت وجود شده‌اند. ظاهر اين کلام، مخالف بداهت و وجدان است.

2. محقق دواني وجود را واحد و موجودات را کثير دانسته و اطلاق «موجود» را در مورد مخلوقات، به معناي «منسوب به وجود» گرفته است. اين قول مبتني بر اصالت ماهيت و مستلزم اشتراک لفظي در مورد «موجود» و مردود است.

3. از اتباع مشائين نقل شده که وجودهاي عيني را حقايق متباين به تمام الذات دانسته‌اند.

4. دليل اين قول آن است که اگر وجودهاي عيني مابه‌الاشتراکي مي‌داشتند، نظير ماهيات نوعيه و جنسيه مي‌شدند و لازمه‌اش اين بود که حقايق عيني وجود، مرکب باشند.

5. اين دليل تمام نيست؛ زيرا مابه‌الاشتراک وجودهاي عيني از قبيل ماهيت نوعيه يا جنسيه نيست.

6. صدرالمتألهين نوعي ديگر از وحدت را براي وجودهاي عيني قائل شده، و کثرت آنها را مستند به اختلاف مراتب آنها دانسته، و بدين‌ترتيب مابه‌الامتياز آنها را به مابه‌الاشتراک بازگردانده است.

7. دليلي که بر اين مطلب ذکر کرده اين است که وحدت مفهوم وجود، کاشف از حيثيت عيني مشترک بين همه واقعيت‌هاي عيني است.

8. اين دليل قابل مناقشه است؛ زيرا مفهوم وجود از قبيل معقولات ثانيه است و وحدت و کثرت آنها دليل قاطعي بر وحدت و کثرت جهات عيني نيست.

9. دليل ديگري براي مراتب تشکيکي وجود مي‌توان اقامه کرد، به اين بيان که وجود معلول عين ربط به وجود علت هستي‌بخش و مرتبه‌اي از مراتب وجود اوست، پس سراسر


صفحه 368

هستي که از سلسله‌اي از علل و معلولات تشکيل مي‌يابند، نسبت به خداي متعالي استقلالي ندارند و همگي آنها مراتبي از تجليات او به‌شمار مي‌آيند.

10. مقتضاي اين دليل، قائل شدن به تشکيک خاصي بين معلولات و علل ايجاد‌کننده است، اما معلولات هم‌رتبه را بايد متباين به تمام وجود بسيط آنها دانست.