پرسش
1. اقسام فاعل و تفاوت آنها را بيان كنيد.
2. كداميك از اقسام فاعل قابل اجتماع با اقسام ديگري است؟
3. كاربُردهاي واژهٔ «جبر» را بيان كنيد.
4. در مورد فعل قسري و جبري، فاعل حقيقي كدام است؟
5. كاربردهاي واژهٔ «اراده» را بيان كنيد.
6. موارد استعمال كلمهٔ «اختيار» را شرح دهيد.
7. نسبت بين موارد استعمال اراده و اختيار را بيان كنيد.
8. فاعل بالقصد را به چه معنا ميتوان ارادي و اختياري دانست؟
9. فاعلهاي بالعنايه و بالرضا و بالتجلي را به چه معنا ميتوان ارادي و اختياري شمرد؟
10. آيا اراده بهمعناي تصميمگيري، فعل است يا انفعال؟ و در صورت اول، فاعليت نفس نسبت به آن از كدام قسم است؟
11. چگونه ميتوان اراده و تصميمگيري را فعل اختياري دانست، با اينكه مسبوق به اراده و تصميم ديگري نيست؟
12. فرق ميان اختيار الهي و اختيار مجردات تام و اختيارات انسان را بيان كنيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس سي و نهم
علت غائي
· تحليلي دربارهٔ افعال اختياري
· كمال و خير
· غايت و علت غائي
تحليلي دربارهٔ افعال اختياري
هيچ كار ارادي و اختياري (بهمعناي عام اراده و اختيار) نيست كه بدون شعور و علم فاعل به آن، انجام بگيرد، خواه علمي كه عين ذات فاعل باشد، چنانكه در فاعل بالتجلي وجود دارد، و خواه علمي كه عين خود فعل باشد، چنانكه در مورد فاعل بالرضا ملاحظه ميشود، و خواه علمي كه لازمهٔ علم به ذات باشد، چنانكه در فاعل بالعنايه قائل شدهاند، و خواه علمي كه از عوارض انفكاكپذير از ذات باشد، چنانكه در فاعل بالقصد تحقق مييابد.
همچنين هيچ كار ارادي و اختيارياي نيست كه فاعل هيچگونه محبت و رضايت و ميل و كششي به آن نداشته باشد و با كمال بيعلاقگي و نفرت و اشمئزاز آن را انجام دهد. حتي كسي كه داروي بدمزهاي را با بيرغبتي ميخورد يا خود را در اختيار جراح قرار ميدهد تا عضو فاسدي را از بدنش قطع كند، چون به سلامت خودش علاقه دارد و سلامت وي جز از راه خوردن داروي تلخ يا بريدن عضو فاسد تأمين نميشود، به خوردن همان دارو و از دست دادن عضو بدنش ميل پيدا ميكند؛ ميلي كه بر كراهت از مزهٔ بد و ناراحتي از قطع عضو غالب ميشود.
محبت و خواستن كار هم، به اختلاف انواع فاعل، متفاوت ميشود و مفاهيم مختلفي برآن صدق ميكند. گاهي تنها مفهوم «محبت» صادق است؛ محبتي كه عين ذات فاعل ميباشد، مانند فاعل بالتجلي؛ و گاهي مفهوم «رضايت» بر آن صدق ميكند، مانند فاعل بالرضا؛ و گاهي لازمهٔ محبت به ذات است، مانند فاعل بالعنايه؛ و گاهي از قبيل كيفيات
نفساني و از عوارض انفكاكپذير از ذات است، مانند «شوق» در فاعل بالقصد. جامعترين مفهومي كه شامل همهٔ موارد ميشود، مفهوم «محبت» بهمعناي عام است، و ملاك آن درك ملايمت و كمال محبوب است و ميتوان از آن به «مطلوبيت» تعبير كرد.
بنابراين ميتوان گفت كه قوام فعل اختياري به اين است كه فاعل، فعل را ملائم با ذات خودش بداند و از اين جهت آن را بخواهد و دوست بدارد. نهايت اين است كه گاهي فاعل اختياري واجد همهٔ كمالات خودش ميباشد و محبت وي به فعل، از آن جهت كه اثري از كمالات خود اوست، تعلق ميگيرد، مانند مجردات تام، و گاهي محبت او به كمالي كه فاقد آن است تعلق ميگيرد و كار را براي رسيدن و بهدست آوردن آن انجام ميدهد، مانند نفوس حيواني و انساني كه كارهاي اختياري خودشان را براي رسيدن به امري كه ملائم با ذاتشان هست و از آن لذتي و فايدهاي ميبرند انجام ميدهند.
فرق اين دو قسم آن است كه در مورد اول، محبت به «كمال موجود» منشأ انجام كار ميشود، اما در مورد دوم، محبت به «كمال مفقود» و شوق بهدست آوردن آن منشأ فعاليت ميگردد. نيز در مورد اول، كمال موجود «علت» انجام دادن فعل است و به هيچ وجه معلوليتي نسبت به آن ندارد، ولي در مورد دوم، كمالِ مفقود بهوسيلهٔ فعل حاصل ميشود و نوعي «معلوليت» نسبت به آن دارد، ولي در هر دو مورد، كمال، مطلوب و محبوب بالاصاله است و كار، مطلوب و محبوب بالتَّبَع.
كمال و خير
نكتهاي را كه بايددراينجا خاطرنشان كنيم اين است كه منظور از كمال در اينجا صفت وجودي ملائم باذات فاعل استكهگاهي منشأ انجام كار اختياري ميشود و گاهي در اثر آن بهوجود ميآيد.كمالي كه در اثر انجام كار ارادي حاصل ميشود، گاهي كمال نهايي فاعل و يا مقدمهاي براي رسيدن به آن است و در اين صورت در اصطلاح فلاسفه «خير حقيقي» ناميده ميشود، و گاهي تنها با يكي از قوا و نيروهاي فاعل ملايمت دارد، هرچند
مزاحم با كمالات ديگر و كمال نهايي وي باشد و در مجموع به زيان فاعل تمام شود، و در اين صورت «خير مظنون» ناميده ميشود.
مثلاً نتيجهٔ طبيعياي كه بر خوردن غذا مترتب ميشود، كمالي است براي قوهٔ نباتي كه مشترك بين انسان و حيوان و نبات است، و لذتي كه از آن حاصل ميگردد، كمالي است براي قوهاي كه آن را درك ميكند و مشترك ميان حيوان و انسان است. اما اگر غذا خوردن با نيت صحيح و بهمنظور كسب نيرو براي انجام وظايف الهي انجام گيرد، موجب كمال انساني هم ميشود و در اين صورت وسيلهاي براي كسب «خير حقيقي» هم خواهد بود، ولي اگر صرفاً براي التذاذ حيواني باشد، مخصوصاً اگر از مأكولات حرام استفاده شود، تنها موجب كمال براي بعضي از قواي شخص ميشود و به كمال نهايي وي زيان ميزند و در نتيجه، كمال حقيقي انسان را بهبار نميآورد، و ازاينرو «خير پنداري» يا «خير مظنون» ناميده ميشود.
ضمناً مناسبت واژههاي «اختيار» و «خير» نيز روشن شد؛ زيرا هر فاعل مختاري فقط كارهايي را انجام ميدهد كه مناسبت با كمال خودش داشته باشد، و ازجمله فاعلهاي بالقصد كارهايي را انجام ميدهند كه وسيلهاي براي رسيدن به كمال و «خير» خودشان باشد ـ يا خير حقيقي، و يا خير پنداري ـ هرچند خير مفروض، لذتي باشد يا رهايي از رنج و المي.
ممكن است بر كليت قاعدهٔ مزبور اين اشكال مطرح شود كه انسانهاي وارستهاي يافت ميشوند كه دستكم بعضي از كارهاي اختياري خودشان را براي خير ديگران انجام ميدهند و ابداً توجهي به خير خودشان ندارند و حتي گاهي جان خودشان را نيز فداي ديگران ميكنند. پس بهطور كلي نميتوان گفت كه هر فاعل بالقصدي كارش را براي رسيدن به كمال و خير خودش انجام ميدهد.
جواب اين است كه اينگونه كارها خواه در اثر هيجان عواطف انجام شود، و خواه بهمنظور رسيدن به پاداش اخروي و رضاي الهي، در نهايت موجب خيري براي خود فاعل
ميشود، يعني يا عواطف وي را ارضا ميكند، و يا در اثر اين فداكاريها به مقامات معنوي و اخروي و رضايت الهي نائل ميشود. پس انگيزهٔ اصلي فاعل، رسيدن به كمال و خير خودش ميباشد و خدمت به ديگران در حقيقت وسيلهاي براي تحصيل كمال است. نهايت اين است كه گاهي انگيزههاي انسان بهصورت آگاهانه مؤثر واقع ميشود و گاهي بهصورت نيمهآگاهانه و حتي ناآگاهانه اثر ميكند؛ مثلاً در مواردي كه در اثر هيجان عواطف، توجه انسان معطوف به منافع و مصالح ديگران ميگردد، ديگر توجه آگاهانهاي به خير و كمال خودش ندارد، ولي بدان معنا نيست كه هيچگونه تأثير نداشته باشد. دليلش اين است كه اگر از او سؤال كنند كه چرا اين فداكاري را انجام ميدهي؟ خواهد گفت: چون دلم ميسوزد، يا چون اين كار فضيلت و مقتضاي انسانيت است، و يا چون ثواب دارد و موجب رضاي خداست. پس انگيزهٔ اصلي، ارضاي عاطفه و لذت بردن از خدمت به ديگران، يا نائل شدن به فضيلت و كمال انساني، و يا رسيدن به پاداش اخروي و رضايت و قرب الهي است، هرچند فاعل هنگام انجام دادن كار، توجه آگاهانهاي به اين انگيزهٔ باطني ندارد.
غايت و علت غائي
از توضيحي كه دربارهٔ افعال اختياري داديم روشن شد كه چنين كارهايي علاوه بر اينكه احتياج به فاعل دارند و ذات فاعل، علت فاعلي آنها ميباشد، متوقف بر علم و ارادهٔ او نيز هستند. در فاعل بالقصد، تصور نتيجهاي كه بر كار قصدي مترتب ميشود ـ يعني لذت و فايده و خير و كمالي كه از آن حاصل ميگرددـ شوق وي را براي انجام دادن كار برميانگيزد. پس تصميم بر انجام دادن كار، متوقف بر شوقي است كه اصالتاً به نتيجهٔ كار و بالتَّبَع به خود آن تعلق ميگيرد، و حصول شوق مشروط به تصور كار و نتيجهٔ آن و تصديق به مطلوبيت نتيجه است، و چون نتيجهٔ كار مطلوب بالاصاله است (در مقابل خودِ كار كه مطلوب بالتَّبَع است)، ازاينرو آن را «غايت»، و علم و محبت به آن را «علت غائي»