بهمعناي عام را كه در مواردي بهصورت رضايت و شوق ظاهر ميشود، علت غائي بناميم؛ زيرا محبت به خير و كمال است كه فاعل مختار را بهسوي انجام كار سوق ميدهد، و علم در واقع شرط تحقق آن ميباشد نه علت ايجادكنندهٔ آن، و روشن است كه ماهيت غايت را علت غائي شمردن، با قول به اصالت وجود سازگار نيست، گو اينكه در سخنان پيروان مشائين كه قائل به اصالت وجود هستند نيز يافت ميشود؛
3. لزوم علم و محبت فاعل به نتيجهٔ كار اختياري، بدان معنا نيست كه فاعل بايد توجه تفصيلي و آگاهانه بهكار و نتيجهٔ آن داشته باشد و يا اينكه نتيجهٔ كار بايد در حقيقت مطلوب حقيقي و كمال و خير واقعي فاعل باشد، بلكه توجه اجمالي هم كافي است، چنانكه اشتباه در تشخيص خير هم ضرري به اختياري بودن فعل نميزند و آن را فاقد علت غائي نميسازد.
بنابراين كسي كه عادت به انجام دادن كاري كرده است، لزومي ندارد كه توجه تفصيلي بهكار و كيفيت انجام و نتيجهٔ آن داشته باشد، بلكه افعال ناشي از عادت هم از نوعي علم به مطلوبيت برخوردار است و همين اندازه براي اختياري بودن آنها كافي است.
همچنين افعالي كه به گمان رسيدن به نتيجهٔ مطلوب انجام داده ميشود، در واقع از محبت به خير نشأت ميگيرد، هرچند خيري پنداري باشد و يا در اثر موانعي به نتيجهٔ مطلوب نرسد. در واقع علت غائي در اينگونه كارها، خواستن نوعي لذت و خير و اميد به رسيدن به آن است؛
4. واژهٔ «غايت» اصطلاح ديگري دارد كه بر منتهياليه حركت اطلاق ميشود، و اشتراك لفظي اين واژه ممكن است موجب خلط و اشتباه گردد، مخصوصاً با توجه به اينكه در كارهاي تدريجي و توأم با حركت، نتيجهٔ مطلوب هنگام پايان يافتنِ حركت بهدست ميآيد.
از اشتباهاتي كه ممكن است در اثر خلط بين اين دو اصطلاح حاصل شود، اين است كه كسي گمان كند كه غايت بالذاتِ حركت، همان مطلوب بالاصالهٔ فاعل است و همان
نقطهاي كه حركت به آن پايان مييابد، چون منتهياليه حركت است بايد اصالتاً مطلوب فاعل باشد، در صورتي كه ممكن است امري كه مقارن با پايان يافتن حركت است و نسبت به حركت غايت بالعرض بهشمار ميرود، عيناً مطلوب اصيل براي فاعل باشد و قصد اولي وي به همان امر تعلق گرفته باشد؛ مثلاً كسي كه براي ملاقات دوستي حركت ميكند، مقصود اصلي وي از حركت ديدار با دوستش ميباشد، بلكه هدفِ اصلي وي لذتي است كه از ديدار او ميبرد، در صورتي كه غايت بالذاتِ حركت همان نقطهاي است كه حركت پايان ميپذيرد، و غايت متحرك هم از آن جهت كه متحرك است، رسيدن به همان نقطه ميباشد و برخورد با دوست در آن مكان غايت بالعرض براي حركت بهشمار ميرود، چه رسد به لذت يا فايدهاي كه بر آن مترتب ميشود؛
5. با توجه به رابطهٔ عليت بهمعناي عام بين پديدههاي جهان، ممكن است غايت يك فعل وسيلهاي براي رسيدن به امر ديگري قرار گيرد كه مترتب بر آن ميشود، و آن ديگري نيز وسيله براي دست يافتن به امر سومي باشد؛ مثلاً ممكن است شخص بهمنظور فرا گرفتن علم بهسوي يك مركز علمي رهسپار شود و تحصيل علم را مقدمهاي براي عمل كردن به وظايف الهي قرار دهد، و عمل كردن را وسيلهاي براي تقرب بهسوي خداي متعالي كه كمال نهايي انسان است. چنين شخصي از آغاز، جهت حركت خود را بهسوي خداي متعالي قرار داده و علت غائي آن همان تقرب به خداست، هرچند علل غائي متوسطي نيز دارد كه هركدام به نوبهٔ خود وسيلهاي براي غايت بالاتر ميباشد.
ولي ممكن است انگيزهٔ شخص براي تحصيل علم، فقط ارضاي غريزهٔ كنجكاوي باشد كه در اين صورت، علت غائي همان انگيزه خواهد بود. چنانكه ممكن است منظور اصليش اين باشد كه با استفاده از علم به ثروت يا مقام دنيوي برسد.
پس علت غائي براي هرشخصي همان چيزي است كه در آغاز كار در نظر ميگيرد و كار را براي رسيدن به آن انجام ميدهد، و اگر آثاري بر كار وي مترتب شود كه به هيچ وجه توجهي به آنها نداشته، يا توجه به آنها تأثيري در انجام كار نداشته است، علت
غائي كار وي نخواهد بود. از اين بحث نتايج متعددي بهدست ميآيد كه مهمترين آنها از اين قرار است:
الف) يك كار ممكن است چند هدف در طول يكديگر داشته باشد و هدف نزديك، وسيلهاي براي هدف دوم باشد و همچنين تا برسد به هدف نهايي؛
ب) هدف بودن نتيجهٔ كار صرفاً تابع رابطهٔ عليت بين كار و نتيجه نيست، بلكه بستگي به توجه فاعل (نيت) نيز دارد، و از اينجا نقش نيت در افعال ارزشي روشن ميشود؛
ج) اهداف متعدد براي يك كار ممكن نيست تا بينهايت ادامه يابد؛ زيرا هدف بودن اهداف متوسط، تابع هدف نهايي است و مطلوبيت آنها در سايهٔ مطلوبيت آن شكل ميگيرد، و تا فاعل توجه به يك مطلوب نهايي نداشته باشد، نميتواند امور ديگري را بهعنوان وسيله براي رسيدن به آن اتخاذ نمايد؛ زيرا فرض اين است كه مطلوبيت آنها تابع مطلوبيت غايت نهايي است، و اگر فرض كنيم كه هر هدفي وسيله براي هدف ديگري باشد، همهٔ آنها تابع خواهند بود و فرض تابعهاي بيمتبوع، فرض متناقض و محالي است.
پس ناچار بايد چيزي مطلوب بالاصاله باشد تا اشياء ديگري به تَبَع آن مطلوبيت بيابند.
اما در مورد افعال انساني مطلب روشنتر است؛ زيرا هر انساني در درون خود با علم حضوري مييابد كه هر كاري را براي هدف نهايي مشخصي انجام ميدهد. افزون بر اين، انسان قدرت بر تصور و توجه به امور نامتناهي را ندارد تا بتواند سلسلهٔ نامتناهي از اهداف داشته باشد؛
6. نوع ديگري از تعدد در علل غائي نيز متصور است، و آن اينكه انگيزههاي متعددي مجموعاً در انجام كاري مؤثر باشند، و حتي ممكن است هركدام از آنها بهگونهاي باشد كه اگر انگيزهٔ ديگري هم نميبود، براي انجام كار كافي بود. به ديگر سخن، فاعل ممكن است كاري را براي چند هدفِ در عرض هم انجام دهد و به قول معروف «با يك سنگ، دو نشان را بزند». بنابراين اجتماع دو علت غائي براي يك فعل محال نيست، برخلاف اجتماع دو علت فاعلي تام در عرض يكديگر.
خلاصه
1. هيچ كار اختياري بدون علم و خواست فاعل انجام نميگيرد.
2. علم و خواست فاعل ممكن است عين ذات وي يا از لوازم و يا از عوارض مفارقِ ذاتش باشد.
3. آنچه اصالتاً متعلق خواست فاعل است، كمال و خير خود اوست، و در صورتي كه ذاتاً واجد همهٔ كمالاتش باشد، آثار كمالش بالتبع مورد خواست قرار ميگيرد و حب به كمال موجود، منشأ انجام كار اختياري ميگردد، مانند مجردات تام، و در صورتي كه فاقد بعضي از كمالاتش باشد، شوق به رسيدن به آنها منشأ صدور فعل ميشود، مانند نفوس حيواني و انساني.
4. در صورتي كه حصول كمالِ يك قوه مزاحم تحقق كمالات ديگر و كمال نهايي باشد، كمالِ مزبور «خير مظنون» يا «خير پنداري» ناميده ميشود.
5. در موردي كه فاعل كاري را براي خير ديگران انجام دهد، انگيزهٔ آشكار يا نهاني ديگري خواهد داشت. در واقع چنين فاعلي خير ديگران را وسيلهاي براي تحقق لذت يا مصلحت خودش قرار ميدهد.
6. چون كار اختياري بدون تصديق به مطلوبيت نتيجهاش انجام نميگيرد، متوقف بر علم و خواست فاعل ميباشد و ازاينرو علت ديگري براي فعل اختياري بهنام علت غائي ثابت ميشود.
7. در صورتي كه علم و محبت به فعل و نتيجهٔ آن عين ذات فاعل باشد، علت غائي عين علت فاعلي خواهد بود.
8. معمولاً فلاسفه علم به نتيجهٔ مطلوب را علت غائي ميشمارند، ولي حقيقت اين است كه علت غائي همان خواست و محبت فاعل است، و علم فقط نقش شرط را ايفا ميكند.
9. در مورد افعالي كه در اثر عادت انجام ميگيرد نيز علم و توجه اجمالي به نتيجهٔ آن موجود است، و همچنين در موردي كه فعل در اثر برخورد با موانع به نتيجهٔ مطلوب نميرسد يا در تشخيص خير و كمال اشتباهي رخ ميدهد نيز علت غائي وجود دارد.
10. واژهٔ غايت گاهي بهمعناي منتهياليه حركت بهكار ميرود و نبايد آن را با غايت بهمعناي مقصود از انجام كار اشتباه كرد و بايد توجه داشت كه مقصود اصلي از فعل، تلازمي با غايت بالذاتِ حركت ندارد.
11. يك كار ممكن است داراي چند غايت طولي باشد كه هركدام نسبت به غايت بالاتر حكم وسيله را داشته باشد، و آن در صورتي است كه فاعل از آغازْ توجه به هدف نهايي داشته باشد و اهداف متوسط را تنها بهعنوان وسيله مورد توجه قرار دهد.
12. نيز ممكن است علت غائي داراي تعدد عرضي باشد و يك كار بهمنظور چند غايت در عرض هم انجام گيرد.
پرسش
1. قوام فعل اختياري به چيست؟ و به غير از ذات فاعل به چه چيزهايي نياز دارد؟
2. كمال چيست؟ و چه رابطهاي با فعل اختياري دارد؟
3. فرق بين خير حقيقي و خير پنداري چيست؟
4. كاري كه براي خير ديگران انجام ميگيرد، چه ارتباطي با كمال فاعل دارد؟
5. علت غائي را تعريف كنيد.
6. در چه موردي علت غائي عين علت فاعلي است؟
7. آيا علت غائي علم به نتيجهٔ مطلوب است يا خواست آن؟
8. علت غائي در كارهاي ناشي از عادت و كارهايي كه به هدف نميرسد و مانند آنها چيست؟
9. غايت حركت چه ارتباطي با علت غائي دارد؟
10. تعدد علت غائي به چند صورت تصور ميشود؟
11. به چه دليل نامتناهي بودن علل غائي ممكن نيست؟
12. چه فرقي بين تعدد علل غائي و علل فاعلي وجود دارد؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس چهلم
هدفمندي جهان
· مقدمه
· نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي
· نقد
· حل چند شبهه
· هدفمندي جهان