بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

اما دربارهٔ شبههٔ سوم بايد گفت: تحقق دائمي يا غالبي نتايج مشخص و قابل پيش‌بيني در اثر سنخيت بين علت و معلول است، يعني هستهٔ بلوط فقط با درخت بلوط سنخيت دارد نه با پديدهٔ ديگر، و پذيرفتن سنخيت بين آنها به‌معناي پذيرفتن چيزي به‌نام «ميل طبيعي» در هستهٔ بلوط نيست كه آن را علت غائي براي پيدايش درخت بلوط بدانيم.


هدفمندي جهان

چنان‌كه اشاره شد، فيلسوفان مادي همهٔ پديده‌هاي جهان (جز آنچه به‌وسيلهٔ انسان و حيوانات پديد مي‌آيد) را اتفاقي و بي‌هدف (به‌معناي پنجم از معاني اتفاق) مي‌دانند. اما فيلسوفان الهي پديده‌هاي طبيعي را هم هدفمند مي‌شمارند، ولي هدفمندي جهان را به‌صورت‌هاي گوناگوني بيان كرده‌اند كه عمدهٔ آنها سه وجه است:

1. ارسطوئيان براي هر طبيعتي ميل خاصي به‌سوي غايت معيّني اثبات مي‌كنند كه موجب حركت به‌سوي آن مي‌شود، و همچنين براي كل جهان طبيعتي قائل هستند كه ميل به كمال خودش موجب تناسب و هماهنگي و انسجام انواع پديده‌هاي جزئي مي‌گردد.

اين نظريه را مورد نقد قرار داديم و اشكالات آن را برشمرديم؛

2. گروهي از نوافلاطونيان و پيروان مدرسهٔ اسكندريه و عارف‌مشربان براي هر موجودي نوعي شعور و اراده هر‌چند به‌صورتي ضعيف و كم‌رنگ اثبات مي‌كنند و بدين‌ترتيب پاره‌اي از اشكالات وارده بر نظريهٔ ارسطو را پاسخ مي‌گويند.

طبق اين نظريه، همهٔ فاعل‌هاي جهان، فاعل‌هاي ارادي خواهند بود و مي‌بايست فاعل بالطبع و بالقسر را از اقسام فاعل حذف كرد؛ زيرا جمع بين قبول فاعل بالطبع و اثبات شعور و اراده براي هر فاعل (چنان‌كه لازمهٔ مجموع سخنان ايشان است) مستلزم جمع بين متناقضين مي‌باشد. همچنين اثبات شعور براي موجودات طبيعي با لزوم مجرد بودن عالِم (چنان‌كه در جاي خودش بيان خواهد شد) سازگار نيست. به هر حال كم‌ترين اشكال اين قول آن است كه چنين مطلبي را با برهان نمي‌توان اثبات كرد؛


صفحه 149

3. وجه سوم اين است كه همهٔ فاعل‌هاي طبيعي، فاعل‌هاي مسخر هستند و فوق فاعليت آنها، فاعليت مبادي عاليه و در نهايت، فاعليت خداي متعالي قرار دارد و بدين‌ترتيب همهٔ حوادث داراي هدف و علت غائي هستند، اما نه در درون طبيعت بلكه در ذات فاعل‌هاي فوق طبيعي، و آنچه در جهان طبيعت تحقق مي‌يابد، غايات حركات است نه علل غائي!

اصولاً طبق نظريهٔ اصالت وجود بايد گفت كه طبايع به‌معناي ماهيات، اموري اعتباري هستند و اقتضائي نسبت به امور وجودي ندارند، و اما وجودهاي خاصي كه افراد طبايع بي‌شعور به‌شمار مي‌روند، اراده و قصدي نسبت به كمال خودشان يا كمال جهان ندارند، چنان‌كه اراده‌اي هم نسبت به عدم آن ندارند، ولي روابط علّي و معلولي آن‌چنان آنها را به هم پيوند داده كه موجب برقراري اين نظام شگفت‌انگيز شده است و بدين معنا هركدام سهمي در برقراري اين نظام دارند، اما نه به اين معنا كه قصد و اراده‌اي نسبت به آن داشته باشند و نه بدان معني كه نظم به‌صورت قسري و جبري بر آنها تحميل شده باشد.

اما دربارهٔ نسبت دادن اراده و هدف به خداي متعالي، بحث‌هاي دقيقي هست كه ان‌شاءاللّه‌ در مبحث خداشناسي به آنها خواهيم پرداخت.


صفحه 150


خلاصه

1. ارسطو براي هر موجود طبيعي، ميل به‌سوي كمال معيّني قائل شده و آن را علت غائي براي حركت دانسته است.

2. همچنين كل جهان را موجود واحدي دانسته كه ميل به‌سوي كمالش موجب تناسب و نظم انواع مادي مي‌باشد.

3. طبق بياني كه از وي نقل شده، فقط علت غائي براي حركات اثبات مي‌شود نه براي همهٔ معلولات.

4. اگر منظور از «ميل طبيعي» معناي حقيقي ميل كه ملازم با شعور است باشد، با بي‌شعور بودن جمادات و نباتات نمي‌سازد و اگر منظور معناي استعاري آن باشد، حقيقت علت غائي اثبات نمي‌شود.

5. غايت هر حركتي را كمال شمردن براي متحرك، و به ديگر سخن هر حركتي را استكمالي دانستن، صحيح نيست. چنان‌كه در جاي خودش بيان خواهد شد.

6. اثبات وحدت شخصي براي كل جهان مشكل است، و به فرض ثبوت اگر براي آن روحي فرض شود و ميل و شوق به كمال ـ به‌معناي حقيقي‌اش‌ـ به آن نسبت داده شود، لازمه‌اش اثبات علت غائي براي افعال ارادي است نه براي افعال طبيعي، و اگر فاقد روح فرض شود، نمي‌توان ميل حقيقي را به آن نسبت داد.

7. لازمهٔ انكار علت غائي براي افعال طبيعي، قائل شدن به اتفاقي بودن حوادث طبيعي به معاني باطل اتفاق نيست.

8. نيز لازمهٔ آن بي‌هدف بودن جهان به‌طور كلي نمي‌باشد؛ زيرا طبق نظر الهيّين همهٔ حوادث طبيعي معلول‌هاي باواسطهٔ خداي متعالي هستند و با توجه به حكمت الهي، همگي آنها هدفمند مي‌باشند، اما از آن جهت كه متعلق اراده الهي هستند.

9. رابطهٔ ضروري ميان پديده‌هاي طبيعي و غايات و نتايج آنها، به‌معناي سنخيت بين علت و معلول است نه به‌معناي اثبات علت غائي براي فاعل‌هاي طبيعي آنها.


صفحه 151

10. بنابر اصالت وجود، اصولاً طبايع (ماهيات) اموري اعتباري هستند و نمي‌توان آنها را مقتضي آثار وجودي دانست. اما وجودهاي خاصي كه افراد طبايع بي‌شعور به‌شمار مي‌روند، قصدي نسبت به كمال يا عدم آن ندارند، بلكه روابط علّي و معلولي ميان آنها موجب نظم و انسجام جهان گرديده است؛ روابطي كه لازمهٔ وجود آنهاست نه مقتضاي ماهيات، و اين وجودهاي به‌هم‌پيوسته تحت تدبير حكيمانهٔ الهي (به‌معنايي كه در جاي خودش بيان خواهد شد) مي‌باشند و اين است معناي صحيح هدفمندي جهان.


صفحه 152


پرسش

1. نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي را شرح دهيد.

2. چه اشكالاتي بر اين نظريه وارد است؟

3. معناي اتفاق را بيان كنيد.

4. پديده‌هاي طبيعي را به كدام معنا مي‌توان «اتفاقي» دانست؟ و آيا چنين اتفاقي باطل است؟

5. با انكار علت غائي براي پديده‌هاي طبيعي چگونه مي‌توان نظم شگفت‌انگيز جهان را توجيه كرد؟

6. آيا رابطهٔ ضروري ميان حركات و غايات آنها را مي‌توان دليلي بر وجود علت غائي براي افعال طبيعي دانست؟ چرا؟

7. اثبات ميل و شوق حقيقي براي فاعل‌هاي طبيعي چه اشكالاتي دارد؟

8. معناي صحيح هدفمندي جهان چيست؟


صفحه 153


بخش پنجم

مجرد و مادي


صفحه 154

صفحه 155


درس چهل و يكم

مجرد و مادي

· مقدمه

· مفهوم واژه‌هاي «مجرد» و «مادي»

· ويژگي‌هاي جسمانيات و مجردات