بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 165


پرسش

1. مهم‌ترين تقسيمات اوليهٔ موجود را بيان كنيد.

2. مفهوم جوهر و عرض را شرح دهيد و وجود آنها را اثبات كنيد.

3. در چه صورت مي‌توان تقسيم موجودات به جوهر و عرض را از تقسيمات اوليه به‌حساب آورد؟

4. اصطلاحات علمي «ماده» را بيان كنيد.

5. مفهوم واژه‌هاي مجرد و مادي را توضيح دهيد.

6. تعاريف جسم را بيان كنيد.

7. مهم‌ترين ويژگي‌هاي اجسام كدام است؟

8. معناي واژهٔ «جسماني» و ويژگي موجودات جسماني را بيان كنيد.

9. آيا مي‌توان روح را جسماني دانست؟

10. موجود مثالي چيست؟


صفحه 166

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 167


درس چهل و دوم

مكان چيست؟

· مقدمه

· مسئلهٔ زمان و مكان

· فرق بين «جاي» و «كجايي» و بين «گاه» و «چه‌گاهي»

· حقيقت مكان


صفحه 168

صفحه 169


مقدمه

مبحث زمان و مكان ازجمله مباحث مهم فلسفي است كه همواره مورد توجه انديشمندان و فيلسوفان بوده، و پيوسته تازگي و طراوت خود را حفظ كرده، و هيچ‌گاه دستخوش كهنگي و پژمردگي نگشته و پروندهٔ آن به بايگاني سپرده نشده است. با اينكه نوابغ فلسفهٔ شرق و غرب دربارهٔ آنها بسيار انديشيده و سخن گفته‌اند و ازجمله فيلسوف بزرگ شرق، ابن‌سينا در طبيعياتشفاءبه‌تفصيل پيرامون آنها قلم‌فرسايي كرده است، هنوز هم جاي ژرف‌انديشي و پژوهش و كاوش در زواياي اين مبحث وجود دارد.

نظريات فيلسوفان و صاحب‌نظران به‌قدري دربارهٔ زمان و مكان، مختلف و متناقض و مشتمل بر آراء شگفت‌انگيز است، كه كمتر مسئلهٔ فلسفي‌اي را مي‌توان با آن مقايسه كرد؛ مثلاً از يك سوي، زمان و مكان را از جواهر مجرد شمرده‌اند و از سوي ديگر آنها را تا سرحد امور وهمي و پنداري تنزل داده‌اند و «كانت» فيلسوف مشهور آلماني آنها را از امور ذهني و به تعبير خودش «صورت حساسيت» دانسته است، ولي غالب فيلسوفان آنها را از اعراض خارجي به‌شمار آورده‌اند.

در اين ميان فيلسوف بزرگ اسلامي صدرالمتألهين شيرازي در مسئلهٔ زمان، گوي سبقت را از همگان ربوده و نظريهٔ بسيار مهم و استواري را ارائه داده كه مي‌توان آن را سخن نهايي در اين مسئله دانست. نيز مي‌توان اين نظريه را پايه‌اي اساسي براي اثبات حركت جوهريه تلقي كرد كه دست‌كم تبيين فلسفي آن از ابتكارات و نوآوري‌هاي اين فيلسوف بزرگ مي‌باشد، چنان‌كه در درس‌هاي آينده روشن خواهد شد.


صفحه 170

با توجه به اينكه در درس گذشته از مكان‌داري و زمان‌داري به‌عنوان ويژگي‌هاي ماديات سخن به ميان آمد، مناسب ديديم كه در اينجا به توضيحي پيرامون مكان و زمان بپردازيم.


مسئلهٔ زمان و مكان

در همهٔ زبان‌ها واژه‌هايي معادل جاي و مكان و گاه و زمان وجود دارد و همهٔ مردمان براي اشياء مادي نسبتي به مكان و زمان قائل هستند كه آن را به‌صورت‌هاي گوناگون بيان مي‌كنند: خورشيد در آسمان است؛ دريا جاي زندگي ماهي‌هاست؛ كتاب روي ميز است و... .

هم‌چنان‌كه مي‌گويند: پيغمبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله)در قرن ششم ميلادي متولد شد؛ در زمان آن حضرت جنگ‌هايي ميان مسلمانان و كافران روي داد؛ ديروز مدرسه تعطيل بود و... . به‌طور كلي، درك عمومي اين است كه هر جسمي جايي دارد، بلكه غالب مردم اين حكم را تعميم مي‌دهند و چنين مي‌پندارند كه هيچ موجودي بدون مكان نيست، چنان‌كه ساده‌انديشان براي خداي متعالي هم جايي در آسمان‌ها يا بالاتر از آنها تصور مي‌كنند كه البته تصوري است نادرست و در جاي خودش بيان خواهد شد، و عين اين مطلب دربارهٔ زمان و نسبت اشياء و پديده‌ها به آن هم جريان دارد.

طبعاً فيلسوف، كه شناختن و شناساندن حقايق اشياء را به‌عهده مي‌گيرد، مي‌بايست پاسخي به اين سؤال نيز بدهد كه حقيقت مكان و زمان چيست؟ مخصوصاً با توجه به اينكه در بسياري از مسائل فلسفي با اين مفاهيم برخورد مي‌كنيم، چنان‌كه در درس گذشته مكان و زمان را به‌عنوان ويژگي‌هاي امور مادي معرفي كرديم، و در مبحث خداشناسي به نفي مكان و زمان از خداي متعالي مي‌پردازيم.

نخستين مشكلي كه در تبيين حقيقت مكان و زمان وجود دارد و آن را به‌صورت مسئلهٔ دشواري ­در مي‌آورد، اين­است ­كه ­مكان و زمان قابل تجربهٔ حسي نيستند و در دام هيچ‌ يك از اندام‌هاي حسي ما نمي‌افتند: نه باچشم ديده مي‌شوند، نه با لامسه لمس مي‌شوند و نه باهيچ حس ديگري درك مي‌شوند، و در عين حال، اشياء محسوس رابه آنها نسبت


صفحه 171

مي‌دهيم، به‌گونه‌اي كه آنها را از جهان مادي محسوس به‌حساب مي‌آوريم. درست به‌همين جهت بود كه كانت آنها را به‌عنوان كانال‌هاي ذهني براي شناختن پديده‌هاي عيني معرفي كرد و نه به‌عنوان امور عيني و خارجي؛ و گروهي ديگر از انديشمندان آنها را اموري وهمي و پنداري شمردند؛ و از سوي ديگر گروهي از فيلسوفان كه نمي‌توانستند وجود خارجي آنها را انكار كنند و نيز نمي‌توانستند وجودي مادي براي آنها قائل شوند، معتقد به مجرد بودن آنها شدند، و بالأخره بسياري از فيلسوفان آنها را اعراضي مادي تلقي كردند كه وجود آنها با همياري حس و عقل ثابت مي‌شود.

طبعاً هر گروهي دليل يا دلايلي براي اثبات نظريهٔ خودشان اقامه كرده‌اند و به نقد دلايل ديگران پرداخته‌اند و صدرالمتألهين در مورد مكان، قول منقول از افلاطون يعني مجرد بودن فضا را تأييد مي‌كند، هر‌چند صحت نسبتِ اين قول به افلاطون جاي ترديد و درخور تحقيق است.

بديهي است كه بررسي همهٔ اقوال و نقد همهٔ دليل‌ها در حوصلهٔ اين نوشتار نيست، ازاين‌رو به ذكر مشهورترين اقوال بسنده كرده، به تبيين نظريهٔ مورد تأييد مي‌پردازيم.


فرق بين «جاي» و «كجايي» و بين «گاه» و «چه‌گاهي»

پيش از آنكه به بحث دربارهٔ حقيقت مكان و زمان بپردازيم، لازم است اين نكته را يادآور شويم كه فلاسفه، ميان مفهوم جاي (مكان) و كجايي (اَين) و همچنين ميان مفهوم گاه (زمان) و چه‌وقتي (متي) فرق مي‌گذارند و مفهوم كجايي و چه‌وقتي يا چه‌گاهي را مفاهيمي نسبي مي‌شمارند كه از نسبت شي‌ء به مكان و زمان حاصل مي‌شود و در جدول مقولات ارسطويي در ميان مقولات هفت‌گانهٔ عرضي نسبي قرار مي‌گيرد، هر‌چند به‌نظر مي‌رسد كه اساساً اين‌گونه مفاهيم را نبايد جزو مفاهيم ماهوي و مقولات به‌حساب آورد و وجه آن با توجه به ويژگي‌هاي انواع مفاهيم كه در درس پانزدهم بيان شد روشن مي‌گردد.


صفحه 172

به هر حال، ارسطوئيان برآن‌اند كه مفهوم «كجايي» و مفهوم «چه‌وقتي» هركدام مفهوم ماهوي مستقل و مقولهٔ خاصي است و ربطي به ماهيت زمان و مكان ندارد و ديگران هم ترديدي ندارند كه اين‌گونه مفاهيم از نسبت به زمان و مكان پديد مي‌آيد و با مفاهيم مكان و زمان فرق دارد. ازاين‌رو بايد توجه داشته باشيم كه بحث دربارهٔ مكان و زمان را با بحث دربارهٔ اين مفاهيم نسبي و اضافي خلط نكنيم.


حقيقت مكان

دربارهٔ ماهيت مكان اقوال نادري نقل شده كه بسيار ضعيف‌اند و درخور بحث و بررسي نيستند، و فيلسوف بنامي هم به آنها قائل نشده است؛ مانند قول به اينكه مكان عبارت است از هيولاي اجسام يا از صورت‌ها و فعليت‌هاي آنها، يا فضاي جسماني مستقلي است كه جهان در آن گنجانيده شده است.

در ميان اقوال، دو قول معروف وجود دارد كه يكي از افلاطون نقل شده و بعضي از حكماي اسلامي مانند صدرالمتألهين آن را تأييد كرده‌اند، و ديگري از ارسطو نقل شده و اكثر حكماي اسلامي مانند فارابي و ابن‌سينا آن را پذيرفته‌اند.

اما نظريه‌اي كه از افلاطون نقل شده اين است كه مكان بُعد جوهري مجردي است كه مساوي با حجم جهان مي‌باشد.

ظاهر اين قول عجيب به‌نظر مي‌رسد؛ زيرا موجود مجرد هر‌چند مجرد مثالي و برزخي باشد، نسبتي با موجودات مادي ندارد و نمي‌تواند ظرفي براي آنها انگاشته شود. اما احتمال دارد كه در نقل و ترجمهٔ اين كلام اشتباهي رخ داده باشد يا منظور از لفظ «مجرد» معناي اصطلاحي آن نباشد، و مؤيد آن اين است كه ميرداماد نسبتِ اين قول را به افلاطون انكار كرده است.[1]طبق اين احتمال مي‌توان كلام مزبور را به اين صورت تفسير كرد كه مكان، همان حجم جهان است در صورتي كه به‌طور جداگانه در نظر گرفته شود (و به اين معنا «تجريد» شود).

[1]ر.ك:قسبات، ص164.