بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 174

مايعي است مركب از اكسيژن و ئيدروژن، بلكه از آن جهت كه گنجايش شي‌ء مكان‌دار را دارد و آنچه در حقيقت لحاظ مي‌شود ظرفيت آن است نه جوهر آن.

با توجه به اين دو نكته مي‌توان گفت هرگاه مقداري از حجم جهان را جداگانه در نظر بگيريم و آن را با جسمي كه در آن گنجيده است بسنجيم، حجم مزبور مكان آن خواهد بود.

لازم به تذكر است كه گاهي مكان بر مقدار حجمي اطلاق مي‌شود كه گنجايش بيش از شي‌ء منسوب به آن را دارد، چنان‌كه خانه و شهر را مكان شخص مي‌نامند. فلاسفه به اين نكته توجه داشته‌اند و چنين مكان‌هايي را «مكان‌هاي غيرحقيقي» ناميده‌اند.

حاصل آنكه مكان حقيقي هر شي‌ء عبارت است از مقداري از حجم جهان كه مساوي با حجم جسم منسوب به مكان باشد، از آن جهت كه در آن گنجيده است.

ازجمله نتايجي كه از اين تحليل فلسفي به‌دست مي‌آيد اين است كه مكان، تابع جهان است و قبل از پيدايش يا بعد از فناء آن، مكان وجود ندارد، چنان‌كه نمي‌توان حجم يا سطح چيزي را موجود مستقلي به‌حساب آورد و براي آن خلق و ايجاد مستقلي در نظر گرفت. بلكه اساساً مفاهيمي مانند حجم و سطح، نمايانگر چهره‌هايي از وجود اجسام هستند كه ذهن آنها را جداگانه در نظر مي‌گيرد و ازاين‌رو مي‌توان اين‌گونه اموري كه اَعراض شمرده مي‌شوند را از شئون وجود جوهرهاي مادي به‌حساب آورد. با دقت در اين مطلب روشن مي‌شود كه چرا مكان اختصاص به اجسام دارد و از ويژگي‌هاي موجودات مادي به‌شمار مي‌رود؛ زيرا منشأ انتزاع آن چيزي جز حجم اجسام نيست.


صفحه 175


خلاصه

1. علت اينكه تبيين حقيقت مكان و زمان دشوار است، اين است كه از يك سوي هيچ‌كدام از آنها مستقيماً مورد تجربهٔ حسي واقع نمي‌شوند و از سوي ديگر از امور مربوط به جهان مادي محسوس به‌شمار مي‌آيند. همين امر موجب اين شده كه كانت آنها را از امور ذهني و به اصطلاح خودش «صورت حساسيت» بداند و بعضي ديگر آنها را وهمي و پنداري بشمارند و نيز برخي آنها را مجرد، و برخي ديگر مادي به‌حساب آورند.

2. آنچه به‌نام مقولهٔ «اَين» (كجايي) و مقولهٔ «متي» (چه‌وقتي) ناميده مي‌شود، مفهومي است كه از نسبت به مكان و زمان به‌دست مي‌آيد و نبايد چنين تصور شود كه مكان همان مقولهٔ «اَين» و زمان همان مقولهٔ «متي» است. گو اينكه مفاهيم كجايي و چه‌وقتي و ساير مفاهيم مشتمل بر نسبت هم در حقيقت مفاهيم ماهوي نيستند و نبايد آنها را از مقولات به‌شمار آورد.

3. از افلاطون نقل شده كه مكان بُعد جوهري مجردي است كه مساوي با حجم جهان مي‌باشد. اين قول را صدرالمتألهين تأييد كرده است.

4. ظاهر اين سخن عجيب به‌نظر مي‌رسد؛ زيرا موجود مجرد نمي‌تواند ظرفي براي موجود مادي انگاشته شود. شايد اشتباهي در نقل يا ترجمه رخ داده باشد و بتوان آن را به اين صورت تفسير كرد كه مكان همان حجم جهان است كه ذهن انسان آن را از اجسام «تجريد» مي‌كند، يعني آن را جداگانه در نظر مي‌گيرد.

5. از ارسطو نقل شده كه مكان عبارت است از سطح داخلي جسم حاوي كه مماس با سطح ظاهري جسم محوي باشد، و اين قول را فارابي و ابن‌سينا پذيرفته‌اند.

6. بر اين قول اشكال شده كه طبق اين نظريه، جسم ساكني كه در ميان جسم روان و متحركي قرار گرفته است بايد از يك نظر مكان ثابتي داشته باشد؛ زيرا فرض بر سكون آن است و از نظر ديگري بايد مكانش متغير باشد؛ زيرا سطح مماس با آن در حال تغيير است.

7. باتوجه به اينكه مفهوم«سطح»از مقولهٔ كميت، و مفهوم «مماس» از مقولهٔ اضافه


صفحه 176

است، نمي‌توان مجموع آنها را مقولهٔ سومي شمرد، و نيز از آن جهت كه مماس بودن يك حالت عرضي براي سطح مزبور است، نمي‌توان آن را فصل مقوم براي نوعي از كميت به‌حساب آورد و سرانجام اين سؤال باقي مي‌ماند كه مكان از چه مقوله‌اي است؟

8. به‌نظر مي‌رسد كه مفهوم مكان مفهوم نفسي و ماهوي نيست، بلكه مفهومي است قياسي و انتزاعي كه از مقايسهٔ دو شي‌ء از ديدگاه خاصي به‌دست مي‌آيد و آن ديدگاه عبارت است از گنجيده شدن يكي در ديگري. در حقيقت گنجايش و حجم يكي از آنهاست كه با ديگري سنجيده مي‌شود و همين حجم منشأ انتزاع مفهوم مكان است.

9. با توجه به اين نكات مي‌توان مكان را به اين صورت تعريف كرد: مكانِ حقيقي هر شي‌ء عبارت است از مقداري از حجم جهان كه مساوي با حجم جسم مكان‌دار باشد، از آن جهت كه در آن گنجيده شده است.

10. مفاهيمي مانند سطح و حجم كه از اعراض اجسام به‌شمار مي‌روند، در حقيقت از شئون وجود و چهره‌هايي از واقعيت آنها هستند و بدين معنا مي‌توان اين‌گونه اعراض را از شئون جوهر به‌شمار آورد و به‌همين جهت است كه جعل و ايجاد مستقلي به آنها تعلق نمي‌گيرد.

11. مكان هم كه از حجم اجسام انتزاع مي‌شود، طبعاً وجودي تَبَعي و طفيلي خواهد داشت و نمي‌توان قبل يا بعد از وجود جهان، وجودي براي آن تصور كرد.

12. نيز روشن شد كه مكان از خواص اجسام است و شي‌ء مجرد داراي نسبت مكاني نخواهد بود.


صفحه 177


پرسش

1. دشواري مشترك بين مسئلهٔ مكان و مسئلهٔ زمان چيست؟

2. فرق بين مفهوم مكان و مفهوم «اَين» و همچنين فرق بين مفهوم زمان و مفهوم «متي» را بيان كنيد.

3. آيا مفاهيم نسبي را مي‌توان از مقولات حقيقي به‌شمار آورد؟ چرا؟!

4. قول افلاطون را دربارهٔ مكان، بيان و نقادي كنيد.

5. قول ارسطو را دربارهٔ مكان، بيان و نقادي كنيد.

6. تبيين مورد تأييد دربارهٔ مكان كدام است؟

7. وجود اعراضي مانند حجم و سطح را چگونه مي‌توان از شئون وجود جوهر دانست؟

8. فرق بين مكان حقيقي و مكان غيرحقيقي چيست؟

9. آيا مي‌توان براي مكان وجودي مستقل از جهان فرض كرد؟ چرا؟

10. چرا مكان اختصاص به اجسام دارد؟


صفحه 178

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 179


درس چهل و سوم

زمان چيست؟

· بحث دربارهٔ حقيقت زمان

· نظريهٔ صدرالمتألهين

· بيان چند نكته


صفحه 180

صفحه 181


بحث دربارهٔ حقيقت زمان

دربارهٔ حقيقت زمان نيز اقوال عجيبي نقل شده كه شيخ‌الرئيس در طبيعياتشفاءبه آنها اشاره كرده است. ولي گويا حل مسئلهٔ زمان از نظر فلاسفهٔ اسلامي سهل‌تر از مسئلهٔ مكان بوده؛ زيرا تقريباً همگي بر اين قول اتفاق داشته‌اند كه زمان، نوعي مقدار و كميت متصل است كه ويژگي آن قرارناپذيري مي‌باشد و به‌واسطهٔ حركت بر اجسام عارض مي‌شود. بدين‌ترتيب جايگاه زمان در جدول مقولات ارسطويي كاملاً مشخص مي‌شود. صدرالمتألهين نيز در بسياري از سخنانش همين بيان را آورده است. ولي پس از تحقيق نهايي در مسئلهٔ حركت، بيان جديدي را ارائه كرده كه اهميت ويژه‌اي دارد.

بيان فلاسفه دربارهٔ زمان هر‌چند بياني روشن مي‌نمايد، ولي با دقت در آن، نقاط ابهام و سؤال‌انگيزي رخ مي‌نمايد كه ژرف‌انديشي بيشتري را مي‌طلبد و شايد همين امور، نظر ريزبين و موشكاف صدرالمتألهين را جلب كرده و او را به ارائهٔ نظريهٔ جديدي كشانده است.

براي توضيح اين نقاط بايد به پاره‌اي مباني قوم كه با اين مسئله ارتباط دارد اشاره كنيم، هر‌چند فعلاً جاي بحث و تحقيق دربارهٔ آنها نيست.

ازجمله آنكه فلاسفه معمولاً حركت را «عَرض» معرفي كرده‌اند، ولي توضيح بيشتري دربارهٔ آن نداده‌اند. تنها بعضي از ايشان آن را از مقولهٔ«ان يفعل» يا «ان ينفعل» دانسته و شيخ اشراق آن را مقولهٔ مستقلي در كنار جوهر و كميت و كيفيت و اضافه به‌حساب آورده و بدين‌ترتيب شمارهٔ مقولات را منحصر در پنج مقوله نموده و ساير مقولات نسبي را