بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 185


نظريهٔ صدرالمتألهين

صدرالمتألهين با پذيرفتن نقطه‌هاي مثبتي كه در سخنان پيشينيان دربارهٔ زمان وجود داشته، و با تكيه بر آنها به زدودن نقاط ضعف و جبران كمبودها و كاستي‌هاي نظريهٔ ايشان مي‌پردازد و در نتيجه نظريهٔ جديدي را ارائه مي‌دهد كه مسئلهٔ زمان و مسئلهٔ حركت جوهريه را توأماً حل مي‌كند و حقاً بايد آن را يكي از ارزشمندترين ابتكارات وي در فلسفه به‌شمار آورد.

اما نقطه‌هاي مثبت عبارت‌اند از:

1. زمان امري ممتد و انقسام‌پذير، و به يك معنا از كليات است؛

2. زمان و حركت رابطه‌اي نزديك و ناگسستني دارند و هيچ حركتي بدون زمان تحقق نمي‌يابد؛ چنان‌كه تحقق زمان بدون وجود نوعي حركت و دگرگوني پيوسته و تدريجي امكان ندارد. چه اينكه گذشت اجزاء پي‌در‌پي زمان، خود نوعي دگرگوني تدريجي (حركت) براي شي‌ء زمان‌دار است.

اما نقطه‌هاي ضعفي كه وي در سخنان ايشان يافته و درصدد جبران آنها برآمده عبارت‌اند از:

1. ايشان زمان و حركت را از اعراض خارجيهٔ اشياء دانسته‌اند، در صورتي كه به‌نظر وي آنها از عوارض تحليليه مي‌باشند و چنان نيست كه بتوان براي آنها وجودي منحاز از وجود موضوعاتشان در نظر گرفت، بلكه تنها در ظرف تحليل ذهن است كه صفت و موصوف، و عارض و معروض از يكديگر انفكاك مي‌پذيرند وگرنه در ظرف خارج، بيش از يكي وجود ندارد؛

2. ايشان حركت را به اعراض اختصاص داده‌اند و ازاين‌رو انتساب بي‌واسطهٔ زمان را به اجسام انكار كرده‌اند، در صورتي كه اصلي‌ترين حركات را بايد حركت در جوهر دانست؛ زيرا محال است چيزي كه در ذات خود امتدادي گذرا نداشته باشد، به‌واسطهٔ امر ديگر متصف به كميت گذرا گردد، چنان‌كه توضيح آن در مبحث حركت خواهد آمد.


صفحه 186

ازاين‌رو زمان را بايد مستقيماً به خود آنها نسبت داد و آن را بُعد چهارمي[1]براي آنها به‌حساب آورد.

حاصل آنكه طبق نظريهٔ صدرالمتألهين زمان عبارت است از بُعد و امتدادي گذرا كه هر موجود جسماني علاوه بر ابعاد مكاني ناگذرا (طول و عرض و ضخامت) داراست.

اما پاسخ وي به نخستين سؤال از سؤال‌هاي چهارگانهٔ مذكور اين است كه زمان، توأم با حركت جوهريه‌اي است كه عين وجود اجسام مي‌باشد و اختصاصي به حركات عَرضي ندارد، و پاسخ وي به سؤال دوم اين خواهد بود كه زمان و حركت، دوگانگي وجودي ندارند تا يكي را علت پيدايش ديگري بشماريم و اجسام را به‌واسطهٔ حركت خارج از ذاتشان مرتبط با زمان بپنداريم تا جاي سؤال از كيفيت اين وساطت باشد، بلكه اجسام در ذات و جوهر خودشان، هم اتصاف حقيقي به حركت و دگرگوني دارند و هم اتصاف حقيقي به زمان و گذرايي، و همان‌گونه كه امتدادهاي مكاني چهره‌هايي از وجود آنهاست، امتداد زماني هم چهرهٔ ديگري از وجود آنها مي‌باشد.

اما جواب وي به اينكه حركت از چه مقوله‌اي است، اين است كه حركت از مفاهيم و مقولات ماهوي نيست، بلكه مفهومي است عقلي كه از نحوهٔ وجود ماديات انتزاع مي‌شود، چنان‌كه مفهوم ثَبات، از نحوهٔ وجود مجردات انتزاع مي‌گردد، و همان‌گونه كه ثَبات امري نيست كه در خارج عارض موجود مجرد و ثابت شود، حركت هم عَرض خارجي براي موجود مادي نيست، و ذهن انسان است كه وجود را به ذات و صفت، و عارض و معروض تحليل مي‌كند.

همچنين پاسخ وي به كيفيت ظرف بودن زمان براي حوادث روشن است؛ زيرا زمان ظرف مستقلي از اشياء و پديده‌ها نيست كه وجود جداگانه‌اي داشته باشد و امور زمان‌دار در آن بگنجد، بلكه همانند حجم اجسام، صفتي ذاتي و دروني براي آنهاست و طبعاً هر پديده‌‌اي، زماني مخصوص به خود خواهد داشت كه از شئون وجودش به‌شمار مي‌رود.

[1]بايد توجه داشت كه اصطلاح فلسفى «بُعد چهارم»، غير از اصطلاح فيزيكى آن در نظريهٔ اينشتين است.


صفحه 187

نهايت اين است كه براي تعيين تقدم و تأخر آنها نسبت به يكديگر، بايد امتداد زماني طولاني‌تري را در نظر گرفت و با تطبيق زمان‌هاي ديگر بر آن، موقعيت زماني هريك را تعيين كرد، و اگر فلكي وجود داشته باشد كه امتداد زماني آن از هر موجود زماني ديگري بيشتر باشد، مي‌توان اين نقش را به آن سپرد، و اگر وجود نداشته باشد (چنان‌كه ندارد) همان امتداد گذراي كل عالم جسماني، ملاك تعيين موقعيت زماني پديده‌هاي جزئي خواهد بود، چنان‌كه حجم كل عالم، مناط تعيين موقعيت مكاني پديده‌هاي جزئي است.

از اينجا همزادي و همگامي زمان و مكان به‌صورت روشن‌تري جلوه مي‌كند و ژرفاي تفسيري كه براي مكان ارائه داديم، بيشتر نمودار مي‌گردد.


بيان چند نكته

1. واژهٔ «آن» كه در محاورات عرفي به‌معناي جزء كوچكي از زمان به‌كار مي‌رود، در اصطلاح فلسفي به‌معناي منتهي‌اليه قطعه‌اي از زمان و به‌منزلهٔ نقطه نسبت به خط مي‌باشد و همان‌گونه كه از تقسيم خط هيچ‌گاه به نقطه نمي‌رسيم، يعني خط تا بي‌نهايت قابل تقسيم است و هر جزئي از آن نيز داراي امتداد خواهد بود، هر‌چند ذهن ما نتواند امتدادهاي خيلي كوچك را تصور كند، همچنين هر جزئي از زمان هرقدر كوتاه فرض شود، داراي امتدادي خواهد بود و هيچ‌گاه از تجزيهٔ زمان به «آن» نمي‌رسيم. بنابراين تركيب زمان از آنات پي‌در‌پي، توهمي بيش نيست.

2. واژهٔ «دهر» كه در عرف به‌معناي زمان طولاني است، در اصطلاح فلسفي به‌منزلهٔ ظرفي نسبت به مجردات، در مقابل زمان براي ماديات تلقي مي‌شود و در واقع، نشانهٔ مبري بودن آنها از امتداد زماني است. چنان‌كه واژهٔ «سرمد» را به مقام الهي اختصاص مي‌دهند كه نشانهٔ تعالي وجود اقدس الهي از صفات همهٔ مخلوقات مي‌باشد.

همچنين اين دو واژه گاهي در برابر مقولهٔ نسبي«متي» به‌كار مي‌روند و ازاين‌رو گفته مي‌شود كه نسبت مجردات به ماديات، «دهر» ونسبت مقام الهي به مخلوقات، «سرمد»


صفحه 188

است و نيز گفته مي‌شود كه خداي متعالي تقدم سرمدي بر همهٔ مخلوقات دارد و مجردات تقدم دهري بر حوادث مادي دارند.

3. فلاسفهٔ پيشين كه زمان را از لوازم حركات عَرضي مي‌دانستند، جوهر اجسام و قدر متيقن جوهر فلك را فراتر از افق زمان مي‌شمردند و براي آن معيت دهري با زمان قائل بودند. اما با توجه به حركت جوهريه و نفوذ زمان و گذرايي در ذات موجودات مادي، بايد همهٔ آنها را بي‌استثنا زماني دانست.

4. تقدم و تأخر زماني مخصوص حوادثي است كه در عمود زمان قرار مي‌گيرند و خودشان داراي امتداد زماني مي‌باشند. اما موجودي كه فراتر از افق زمان و داراي ثبات وجودي و مبري از دگرگوني و گذرايي باشد، نسبتِ تقدم و تأخر با امور زماني نخواهد داشت، بلكه در واقع وجود او محيط بر زمانيات بوده، گذشته و حال و آينده نسبت به وي يك‌سان خواهد بود و به‌همين جهت گفته‌اند كه حوادث پراكنده در پهنهٔ زمان، در ظرف دهر اجتماع خواهند داشت «المتفرقات في وعاء الزمان مجتمعات في وعاء الدهر».


صفحه 189


خلاصه

1. تعريف معروف زمان اين است: كميت متصل قرارناپذيري كه به‌واسطهٔ حركت عارض بر اجسام مي‌شود.

2. بعضي از فلاسفهٔ پيشين حركت را مقوله‌اي مستقل، و بعضي آن را از قبيل «اَن يفعل» و «اَن ينفعل» دانسته و ديگران بيان روشني دربارهٔ آن ندارند.

3. همچنين ايشان حركت را منحصر در چهار مقولهٔ عرضي دانسته‌اند و حركت وضعي فلك اقصي را منشأ پيدايش زمان معرفي كرده‌اند.

4. علت اينكه زمان را كميت حركت دانسته‌اند، اين است كه زمان امري گذرا و بي‌قرار است و چيزي مي‌تواند معروض بي‌واسطهٔ آن واقع شود كه ذاتاً قرارناپذير باشد.

5. اگر حركت را واسطهٔ در عروض زمان نسبت به اجسام بدانند، لازمه‌اش اين است كه اجسام حقيقتاً متصف به زمان نشوند، و اگر آن را واسطهٔ در ثبوت بشمارند، لازمه‌اش اين است كه ذاتاً دگرگون‌شونده باشند تا قابليت اتصاف به اين كميت بي‌قرار را داشته باشند.

6. ممكن است منظور ايشان از زماني كه از حركت فلك پديد مي‌آيد، زمان مطلق باشد و وجود زمان‌هاي خاص ناشي از حركت هر جسمي را انكار نكرده باشند. نيز ممكن است منظور ايشان از ظرف بودن زمان مطلق نسبت به پديده‌هاي جزئي، انطباق زمان‌هاي جزئي آنها بر اجزاء زمان مطلق باشد.

7. صدرالمتألهين دو ويژگي زمان را كه پيشينيان ذكر كرده بودند، به‌طور اجمال پذيرفت و آنها عبارت‌اند از:

الف) زمان امري انقسام‌پذير و از قبيل كميات است؛

ب‌) زمان با حركت رابطه‌اي ناگسستني دارد.

8. وي در دو مطلب اساسي دربارهٔ زمان با گذشتگان مخالفت كرد:

الف) زمان و حركت را كه ايشان از اعراض خارجيه مي‌شمردند، از عوارض تحليليهٔ وجود مادي دانست كه تنها در ظرف تحليل ذهن انفكاك‌پذيرند؛


صفحه 190

ب) حركت همزاد زمان را كه ايشان حركت در مقولات عرضي و به‌ويژه حركت دَوري فلك مي‌پنداشته‌اند، حركت جوهري اجسام دانست و بدين‌وسيله زمان را از شئون ذات آنها معرفي كرد.

9. حقيقت زمان به‌نظر وي عبارت است از بُعد و امتدادي گذرا كه هر جسمي در ذات خود علاوه بر امتدادهاي ناگذرا (طول و عرْض و ضخامت) از آن برخوردار است.

10. وي وجودِ زمان و حركت را دوگانه نمي‌داند تا يكي علت براي ديگري باشد و حركت واسطه‌اي براي ارتباط اجسام با زمان تلقي گردد و سؤال از كيفيت اين وساطت به ميان آيد كه وساطت در عروض است يا در ثبوت.

11. صدرالمتألهين حركت را از قبيل ماهيات و مقولات نمي‌داند تا سؤال شود كه از چه مقوله‌اي است، بلكه آن را مفهومي عقلي مي‌داند كه از نحوهٔ وجود ماديات انتزاع مي‌شود، همان‌گونه كه مفهوم ثبات از نحوهٔ وجود مجردات انتزاع مي‌گردد.

12. وي براي هر پديده‌اي زمان مخصوص به خود قائل است كه بُعد چهارم وجود آن را تشكيل مي‌دهد و منظور از ظرف بودن زمان مطلق را انطباق امتدادهاي زماني جزئي بر امتداد زماني كل جهان يا فلك اقصي (بنابر فرض ثبوت آن) مي‌داند كه همگي از حركت جوهريه و دگرگوني و گذرايي ذاتي آنها انتزاع مي‌شود.

13. «آن» در اصطلاح فلسفي، منتهي‌اليه قطعات زماني و به‌منزلهٔ نقطه نسبت به خط است و هيچ‌گونه امتدادي ندارد و ازاين‌رو تركيب يافتن زمان از آنات محال مي‌باشد؛ زيرا هيچ‌گاه از تركيب اشياء بي‌امتداد، امري ممتد پدید نخواهد آمد.

14. دهر در اصطلاح فلاسفه به‌منزلهٔ ظرفي براي مجردات، در مقابل زمان براي ماديات است، چنان‌كه در مورد خداي متعالی واژهٔ «سرمد» را به‌كار مي‌برند. نيز اين دو واژه گاهي در مقابل مقولهٔ «متي» و داراي مفهوم نسبت استعمال مي‌شود و ازاين‌روست كه مي‌گوييد نسبت ثابتات به متغيرات، دهر است.


صفحه 191

15. بنابر ثبوت حركت جوهريه، وجود همهٔ اجسام گذرا و زماني است و هيچ موجود جسماني، دهري نخواهد بود.

16. تقدم و تأخر زماني، مخصوص به امور زماني است و موجودي كه فراتر از افق زمان باشد، نسبت زماني به هيچ پديده‌اي نخواهد داشت و گذشته و حال و آينده نسبت به وي يك‌سان خواهد بود و موجودات پراكنده در ظرف زمان، نسبت به او مجتمع خواهند بود. از اينجاست كه گفته‌اند: «المتفرقات في وُعاء الزمان، مجتمعات في وُعاء الدهر».


صفحه 192


پرسش

1. قبل از صدرالمتألهين، مسئلهٔ زمان به چه صورتي حل شده بود؟

2. چرا فلاسفه زمان را كميت حركت معرفي مي‌كردند؟

3. خود حركت را از چه مقوله‌اي مي‌دانستند؟

4. به‌نظر صدرالمتألهين مفهوم حركت چگونه مفهومي است؟

5. فلاسفه چه حركتي را واسطهٔ در اتصاف اجسام به زمان مي‌دانستند؟

6. منظور ايشان وساطت در ثبوت بود يا وساطت در عروض؟

7. به‌نظر صدرالمتألهين عروض زمان نسبت به اجسام، بي‌واسطه است يا باواسطه؟

8. به چه معني مي‌توان حركت را علت پيدايش زمان به‌شمار آورد؟

9. طبق نظريهٔ صدرالمتألهين چه رابطه‌اي ميان زمان و حركت وجود دارد؟

10. زمان مطلق چيست؟ و چگونه ظرفي براي پديده‌هاي جزئي به‌حساب مي‌آيد؟

11. قدر مشترك بين نظريهٔ صدرالمتألهين و نظريهٔ پيشينيان چيست؟

12. نقاط اختلاف اساسي بين آنها كدام است؟

13. تعريف صحيح زمان چيست؟

14. «آن» چيست و چه نسبتي با زمان دارد؟

15. مفهوم فلسفي دهر را بيان كنيد؟

16. اصطلاح فلسفي سرمد چيست؟

17. آيا در ميان ماديات، موجودي يافت مي‌شود كه ظرف وجودش دهر باشد؟

18. معناي اجتماع زمانيات در وعاء دهر چيست؟