اين برهان چنانكه ملاحظه ميشود كمكي است براي اينكه ذهن بتواند تفسير صحيحي از علم حضوري به نفس داشته باشد و شرايطي را كه شيخالرئيس ذكر كرده در واقع براي راهنمايي افراد عادي است كه بتوانند توجه خودشان را متمركز كنند، بهطوري كه عوامل مادي موجب جلب توجه ايشان به بدن و متعلقات آن نگردد. قبلاً اشاره كرديم به اينكه كساني كه مراحلي از كمال معنوي را پيموده باشند ميتوانند توجه خودشان را كاملاً منعطف به نفس كنند و حقيقت آن را مشاهده نمايند. اما افراد عادي براي اينكه بتوانند تا حدودي توجه خودشان را از امور مادي برگردانند، بايد اينگونه شرايط را مراعات كنند.
2. برهان ديگر بر تجرد نفس اين است كه وقتي در وجود خودمان يعني همان «منِ درككننده» دقت كنيم، ميبينيم وجود «من» امري بسيط و غيرقابلتقسيم است و مثلاً نميتوان آن را به دو «نيمه من» قسمت كرد، در صورتي كه اساسيترين خاصيت اجسام قسمتپذيري است، چنانكه در درس چهل و يكم توضيح داده شد. اما چنين خاصيتي در نفس يافت نميشود و حتي به تبع بدن هم قابل قسمت نيست، پس ناچار مجرد خواهد بود. نهايت اين است كه به بدن تعلق ميگيرد و رابطهٔ وجودي خاصي با آن دارد كه هم در آن تأثير ميكند، چنانكه با ارادهٔ نفس، بدن حركت ميكند و هم از آن اثر ميپذيرد، چنانكه از گرسنگي و تشنگي رنج ميبرد و بسياري از تأثير و تأثرات ديگر كه بايد در مباحث روانتني مورد بررسي قرار گيرد.
خلاصه
1. مشائين جوهر را به پنج نوع تقسيم كردهاند: جوهر عقلاني، جوهر نفساني، جوهر جسماني، ماده، صورت.
2. اشراقيين فقط سه قسم از اقسام يادشده را پذيرفتهاند، ولي نوعي ديگر از جوهر را اثبات كردهاند كه در عين عدم تعلق به ماده، واسطهاي بين مجرد تام و مادي محض است و در لسان متأخرين به «جوهر مثالي» ناميده شده است.
3. باركلي جوهر جسماني را انكار كرده و هيوم جوهر نفساني را نيز مورد تشكيك قرار داده است.
4. اعتقاد به وجود جوهر جسماني يك اعتقاد ارتكازي و به يك معنا فطري است، ولي ميتوان براي اثبات آن برهاني اقامه كرد به اين تقرير:
پديدههايي در نفس انسان پديد ميآيند و با علم حضوري خطاناپذير شناخته ميشوند و طبق قانون عليت بايد داراي علتي باشند، اما خود نفس علت آنها نيست؛ زيرا گاهي برخلاف ميل و رغبت او بهوجود ميآيند، موجود مجرد تامي هم علت بيواسطهٔ آنها نخواهد بود؛ زيرا نسبت چنين موجودي به همهٔ نفوس و همهٔ زمانها و مكانها يكسان است و چنين چيزي علت بيواسطهٔ براي پديدههاي حادث و دگرگونشونده نخواهد بود، پس علت قابل تغييري در وراي نفس براي اين پديدهها وجود دارد. اگر اين علت، جوهر جسماني باشد، كه مدعي ثابت است، و اگر عرض باشد، نياز به موضوع جوهري خواهد داشت و بدينترتيب گريزي از وجود جوهر جسماني نخواهد بود.
5. اگر جوهر مادي (و ازجمله بدن انسان) وجود خارجي نداشته باشد، نفس هم بهعنوان جوهر متعلق به ماده وجود نخواهد داشت و ميبايست آن را از قبيل جواهر عقلاني تلقي كرد، در صورتي كه مجرد تام، دستخوش دگرگونيها نميشود.
6. وجود جوهر نفساني(منِ درككننده) با علم حضوري درك ميشود، ولي چون اين
علم حضوري در اكثر افراد بهگونهاي نيست كه بتوانند تفسير روشني از آن داشته باشند، ناچار بايد تجرد نفس را براي ايشان با برهان اثبات كرد.
7. دلايل تجرد نفس بر چند دستهاند:
الف) دلايلي كه مبتني بر دستاوردهاي علوم تجربي است. اينگونه مقدمات بايد براي اكثر افراد بهوسيلهٔ نقل ثابت شود؛
ب) دلايلي كه مبتني بر دستاوردهاي علوم تجربي است؛
ج) دلايل فلسفي كه مستقيماً تجرد نفس را اثبات ميكند؛
د) دلايل فلسفي كه از راه تجرد كيفيات نفساني تجرد آن را اثبات ميكند.
8. ازجمله دلايلي كه مبتني بر مقدمات علمي است اين است:
همهٔ سلولهاي بدن در طول چند سال عوض ميشود و حتي سلولهاي مغز هم در اثر سوخت و ساز و جذب مواد غذایي جديد تغيير مييابند، ولي نفس همواره وحدت شخصي ثابتي دارد كه دستخوش تبديل و تعويض و تعدد و تكثر نميشود.
9. اگر انسان در شرايط مساعدي توجه خود را در نفس خويش متمركز كند، نفس خود را خواهد يافت در حالي كه بدن را نمييابد، پس معلوم ميشود كه نفس غير از بدن است.
10. اساسيترين خاصيت موجود جسماني، قسمتپذيري است و عدم وجود اين خاصيت در نفس، دليل جسماني نبودن آن است.
پرسش
1. مشائين چه انواعي را براي جوهر قائل شدهاند؟
2. هريك از انواع جوهر را طبق نظر ايشان تعريف كنيد.
3. نظر اشراقيين در اين زمينه چيست؟
4. اشباح مجرده يا صور معلقه كداماند؟
5. نظر باركلي را بيان و نقادي كنيد.
6. نظر هيوم را بيان و نقادي كنيد.
7. جوهر جسماني را اثبات كنيد.
8. چرا با وجود علم حضوري به نفس، تجرد آن براي همگان روشن نيست؟
9. ادلهٔ تجرد نفس بر چند دسته تقسيم ميشوند؟
10. سه دليل براي تجرد نفس بيان كنيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس چهل و پنجم
دنبالهٔ بحث در انواع جواهر
· جوهر عقلاني
· قاعدهٔ امكان اشرف
· جوهر مثالي
جوهر عقلاني
فلاسفهٔ پيشين براي اثبات جواهر عقلاني، راههاي پرپيچوخمي را پيمودهاند؛ مثلاً همگي ايشان براي اثبات عقل اول كه بسيطترين و كاملترين موجودات امكاني است، به قاعدهٔ «الواحد» (وحدت معلول در صورت وحدت علت بيواسطه) تمسك كردهاند، و از سوي ديگر، عقل فعال را فاعل قريب براي عالم عناصر (مادون فلك قمر) و نيز افاضهكنندهٔ مفاهيم عقلي به انسان و خزانهٔ معقولات وي معرفي نموده، براي اثبات آن وجوه مختلفي را ذكر كردهاند. نيز براي اثبات عقول طوليهٔ دهگانه از فرضيهٔ افلاك نهگانه مدد گرفته و نُه عقل را فاعل قريب براي افلاك و نيز بهعنوان غايت براي حركات ارادي نفوس آنها تصور كردهاند كه با عقل فعال مجموعاً عقول عشره را تشكيل ميدهند. همچنين فلاسفه براي اثبات عالم عقلي و مخصوصاً اشراقيين براي اثبات عقول عرْضيه (مُثُل افلاطونيه)، به قاعدهٔ «امكان اشرف» تمسك كرده و ادلهاي براي اعتبار آن آوردهاند؛ كه در اينجا مجال نقل و نقد بيانات و استدلالات ايشان نيست.
اما با توجه به اصالت وجود و مراتب تشكيكي وجود و حقيقت رابطهٔ عليت كه در فلسفهٔ صدرالمتألهين به اثبات رسيده، راه سادهتر و در عين حال متقنتري براي اثبات عالم عقلي بهدست آمده است كه ميتوان آن را تبيين جديدي براي قاعدهٔ امكان اشرف تلقي كرد. ازاينرو نخست به توضيحي پيرامون قاعدهٔ مزبور ميپردازيم، آنگاه نتيجهاي را كه از آن براي مسئلهٔ مورد بحث ميتوان گرفت بيان ميكنيم.