علم حضوري در اكثر افراد بهگونهاي نيست كه بتوانند تفسير روشني از آن داشته باشند، ناچار بايد تجرد نفس را براي ايشان با برهان اثبات كرد.
7. دلايل تجرد نفس بر چند دستهاند:
الف) دلايلي كه مبتني بر دستاوردهاي علوم تجربي است. اينگونه مقدمات بايد براي اكثر افراد بهوسيلهٔ نقل ثابت شود؛
ب) دلايلي كه مبتني بر دستاوردهاي علوم تجربي است؛
ج) دلايل فلسفي كه مستقيماً تجرد نفس را اثبات ميكند؛
د) دلايل فلسفي كه از راه تجرد كيفيات نفساني تجرد آن را اثبات ميكند.
8. ازجمله دلايلي كه مبتني بر مقدمات علمي است اين است:
همهٔ سلولهاي بدن در طول چند سال عوض ميشود و حتي سلولهاي مغز هم در اثر سوخت و ساز و جذب مواد غذایي جديد تغيير مييابند، ولي نفس همواره وحدت شخصي ثابتي دارد كه دستخوش تبديل و تعويض و تعدد و تكثر نميشود.
9. اگر انسان در شرايط مساعدي توجه خود را در نفس خويش متمركز كند، نفس خود را خواهد يافت در حالي كه بدن را نمييابد، پس معلوم ميشود كه نفس غير از بدن است.
10. اساسيترين خاصيت موجود جسماني، قسمتپذيري است و عدم وجود اين خاصيت در نفس، دليل جسماني نبودن آن است.
پرسش
1. مشائين چه انواعي را براي جوهر قائل شدهاند؟
2. هريك از انواع جوهر را طبق نظر ايشان تعريف كنيد.
3. نظر اشراقيين در اين زمينه چيست؟
4. اشباح مجرده يا صور معلقه كداماند؟
5. نظر باركلي را بيان و نقادي كنيد.
6. نظر هيوم را بيان و نقادي كنيد.
7. جوهر جسماني را اثبات كنيد.
8. چرا با وجود علم حضوري به نفس، تجرد آن براي همگان روشن نيست؟
9. ادلهٔ تجرد نفس بر چند دسته تقسيم ميشوند؟
10. سه دليل براي تجرد نفس بيان كنيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس چهل و پنجم
دنبالهٔ بحث در انواع جواهر
· جوهر عقلاني
· قاعدهٔ امكان اشرف
· جوهر مثالي
جوهر عقلاني
فلاسفهٔ پيشين براي اثبات جواهر عقلاني، راههاي پرپيچوخمي را پيمودهاند؛ مثلاً همگي ايشان براي اثبات عقل اول كه بسيطترين و كاملترين موجودات امكاني است، به قاعدهٔ «الواحد» (وحدت معلول در صورت وحدت علت بيواسطه) تمسك كردهاند، و از سوي ديگر، عقل فعال را فاعل قريب براي عالم عناصر (مادون فلك قمر) و نيز افاضهكنندهٔ مفاهيم عقلي به انسان و خزانهٔ معقولات وي معرفي نموده، براي اثبات آن وجوه مختلفي را ذكر كردهاند. نيز براي اثبات عقول طوليهٔ دهگانه از فرضيهٔ افلاك نهگانه مدد گرفته و نُه عقل را فاعل قريب براي افلاك و نيز بهعنوان غايت براي حركات ارادي نفوس آنها تصور كردهاند كه با عقل فعال مجموعاً عقول عشره را تشكيل ميدهند. همچنين فلاسفه براي اثبات عالم عقلي و مخصوصاً اشراقيين براي اثبات عقول عرْضيه (مُثُل افلاطونيه)، به قاعدهٔ «امكان اشرف» تمسك كرده و ادلهاي براي اعتبار آن آوردهاند؛ كه در اينجا مجال نقل و نقد بيانات و استدلالات ايشان نيست.
اما با توجه به اصالت وجود و مراتب تشكيكي وجود و حقيقت رابطهٔ عليت كه در فلسفهٔ صدرالمتألهين به اثبات رسيده، راه سادهتر و در عين حال متقنتري براي اثبات عالم عقلي بهدست آمده است كه ميتوان آن را تبيين جديدي براي قاعدهٔ امكان اشرف تلقي كرد. ازاينرو نخست به توضيحي پيرامون قاعدهٔ مزبور ميپردازيم، آنگاه نتيجهاي را كه از آن براي مسئلهٔ مورد بحث ميتوان گرفت بيان ميكنيم.
قاعدهٔ امكان اشرف
مفاد اين قاعده آن است كه اگر دو موجود امكاني را در نظر بگيريم كه يكي اشرف از ديگري باشد، بايد موجود اشرف در مرتبهاي مقدم بر غيراشرف تحقق يابد و عليتي نسبت به غيراشرف داشته باشد. پس در صورتي كه وجود اشرف براي ما ثابت نباشد، از وجود غيراشرف ميتوانيم وجود آن را كشف كنيم. كيفيت استفاده از اين قاعده براي مسئلهٔ مورد بحث به اين صورت است كه جوهر عقلاني اشرف از ديگر جواهر است و بايد طبق اين قاعده، در مرتبهاي مقدم بر آنها تحقق يابد، بهطوري كه واسطه در وجود آنها باشد. پس وجود ساير جواهر كاشف از وجود آن در مرتبهاي مقدم بر آنهاست.
اين قاعده از زمان شيخ اشراق مورد عنايت خاص قرار گرفت و براي اثبات آن برهاني به اين صورت اقامه گرديد:
اگر موجود اشرف در مرتبهاي مقدم بر غيراشرف بهوجود نيايد، يا همراه آن بهوجود ميآيد و يا در مرتبهاي متأخر از آن و يا اصلاً بهوجود نميآيد. اما اگر همراه آن بهوجود بيايد ـ چنانكه مثلاً جوهر عقلاني همراه با جوهر جسماني از علت نخستين صادر شوندـ قاعدهٔ «الواحد» نقض ميشود، و اگر بعد از آن بهوجود بيايد ـ چنانكه مثلاً جوهرِ عقلاني بعد از جوهر جسماني بهوجود بيايد و جوهر جسماني، واسطهٔ در صدور آن باشد ـ لازمهاش اين است كه وجود علت، پستتر از وجود معلول باشد، و اگر اصلاً بهوجود نيايد معنايش اين است كه چيزي كه صلاحيت عليت براي آن را داشته باشد وجود ندارد، يعني علت نخستين هم صلاحيت ايجاد آن را ندارد! پس تنها اين فرض صحيح است كه موجود اشرف در مرتبهاي مقدم بر غيراشرف بهوجود بيايد و واسطهٔ در صدور آن باشد.
بعداً اين دليل كه مبتني بر قاعدهٔ «الواحد» است مورد مناقشه و نقض و ابرام قرار گرفت، و ازجمله مرحوم ميرداماد در مقام دفاع از آن برآمد و دليلهاي ديگري نيز براي اثبات آن بيان كرد كه بررسي آنها درخور اين نوشتار نيست.
ولي چنانكه اشاره كرديم براساس اصول فلسفهٔ صدرالمتألهين ميتوان اين قاعده را بهصورت متقنتري تبيين كرد، و تقرير آن چنين است:
رابطهٔ عليت بين علت و معلول، يك رابطهٔ ذاتي و تغييرناپذير است؛ يعني وجود معلول وابستگي ذاتي به وجود علت فاعلي دارد و محال است كه علت و معلول جابهجا شوند و وجود علت وابسته به وجود معلول گردد؛ چنانكه محال است معلول از چيزي صادر شود كه وابستگي وجودي به آن ندارد. نيز رابطهٔ عليت يك رابطهٔ ضروري است و محال است كه وابستگي وجودي معلول به علت زايل شود، بهگونهاي كه بتواند بدون آن تحقق يابد. پس امكان معلوليت مساوي با ضرورت آن است. به ديگر سخن نميتوان رابطهٔ عليت بين دو موجود را امكان خاص (سلب ضرورت از طرفين) در نظر گرفت، بهطوري كه هم معلول بودن يكي از آنها براي ديگري و هم معلول نبودنش ممكن باشد، و هيچكدام ضرورتي نداشته باشد. پس اگر معلول بودن چيزي براي چيز ديگر محال نباشد، ضروري خواهد بود و بدون آن بهوجود نخواهد آمد.
از سوي ديگر، در مباحث علت و معلول ثابت شد كه ملاك معلوليت، ضعف وجودي است. پس هرجا بتوان موجود كاملتر و قويتري را فرض كرد، بهگونهاي كه موجود ضعيفتر شعاعي از وجود آن بهحساب آيد و نسبت به آن استقلالي نداشته باشد، چنين فرضي ضرورت خواهد داشت.
با توجه به اين دو مقدمه، قاعدهٔ مزبور به اين صورت درميآيد: اگر تعدادي از موجودات را فرض كنيم كه هركدام از آنها قويتر از ديگري باشد، بهگونهاي كه بتواند علت وجود آن بهشمار آيد، و به ديگر سخن، ميان آنها تشكيك خاص برقرار باشد، هر موجود قويتري در مرتبهٔ مقدم بر موجود ضعيفتر قرار خواهد گرفت و ضرورتاً نسبت به آن علت خواهد بود تا برسد به موجودي كه فرض كاملتر از آن محال باشد و امكان معلوليت براي هيچ موجودي را نداشته باشد.
طبق اين قاعده، وجود جوهر عقلاني كه كاملتر از ديگر جواهر است و ميتواند