بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 242

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 243


درس چهل و هشتم

كيفيت

· مقولهٔ كيف

· كيف نفساني

· كيف محسوس

· كيف مخصوص به كميات

· كيف استعدادي

· نتيجه‌‌گيري


صفحه 244

صفحه 245


مقولهٔ كيف

هر انساني يك سلسله از حالات مختلف رواني را در درون خويش با علمِ حضوري مي‌يابد، مانند حالات شادي و اندوه، ترس و اميد، لذت و درد، شوق و نفرت، محبت و عداوت و... . همچنين با حواس ظاهري خودش صفاتي را از اجسام درك مي‌كند كه غالباً تغييرپذيرند، مانند رنگ‌ها، مزه‌ها، بوي‌ها، صداها و... .

فلاسفه همهٔ اين حالات و صفات رواني و جسماني را در يك مفهوم كلي مندرج ساخته آن را كيفيت و چگونگي ناميده‌اند و آن را جنسي براي همهٔ آنها انگاشته به اين صورت تعريف كرده‌اند: كيفيت عرضي است كه ذاتاً قابل قسمت نيست و مشتمل بر معناي نسبت نيز نمي‌باشد. در واقع آن را با سلب ويژگي‌هاي كميت و مقولات نسبي معرفي كرده‌اند.

ولي به‌نظر مي‌رسد كه صرف‌نظر از مناقشه‌اي كه به‌طور كلي در دستگاه جنس و فصل ارسطویي وجود دارد، كيفيت را نبايد جزء ماهيت اين اعراضِ مختلفِ مادي و مجرد به‌حساب آورد، بلكه بايستي آن را مانند مفهوم حالت و هيئت و عرض، از مفاهيم عام انتزاعي دانست كه به‌صورت حمل عَرضي بر تعدادي از امور مختلف‌الحقيقه اطلاق مي‌شود.

به هر حال، در ميان مقولات عرضي آنچه را مي‌توان به‌طور قطع و يقين عرض خارجي و داراي مابازای عيني دانست، مقولهٔ كيف است كه بعضي از مصاديق آن با علم حضوريِ خطاناپذير درك مي‌شود.

فلاسفه براساس استقراء، مقولهٔ كيف را به چهار نوع كلي تقسيم كرده‌اند: كيف نفساني، كيف محسوس، كيف مخصوص به كميات، و كيف استعدادي.


صفحه 246


كيف نفساني

كيف نفساني عرضي است مجرد كه تنها عارض جواهر نفساني مي‌شود و تاكنون جدول دقيق و كاملي از انواع آن به‌دست نيامده است. فلاسفه علم، قدرت، اراده و كراهت، لذت و الم، حالات انفعالي و عادات و ملكات نفساني را ازجملهٔ كيفيات نفساني به‌شمار آورده‌اند و بحث‌هايي پيرامون آنها انجام داده‌اند كه بيشتر مربوط به علم‌النفس مي‌باشد.

هم‌چنان‌كه اشاره شد، يقيني‌ترين انواع كيف، كيفيات نفساني است كه با علم حضوري و تجربهٔ دروني شناخته مي‌شوند و حتي امثال هيوم كه بسياري از مسلمات را مورد تشكيك قرار داده‌اند، وجود اين دسته از كيفيات را يقيني و غيرقابل‌انكار دانسته‌اند.

در ميان اقسام كيف نفساني آنچه ارتباط بيشتري با مباحث فلسفي دارد علم است. ازاين‌رو بحث مستقلي دربارهٔ آن خواهيم داشت. در درجهٔ دوم، اراده و قدرت و اختيار قرار دارد كه در درس سي و هشتم بحث‌هايي پيرامون آنها انجام گرفت و توضيحات بيشتري در مبحث صفات خداي متعالی دربارهٔ آنها خواهد آمد.


كيف محسوس

منظور از كيف محسوس، آن دسته از كيفيات مادي است كه به‌وسيلهٔ حواس ظاهري و اندام‌هاي حسي درك مي‌شوند.

فلاسفه براساس نظريه‌اي كه در علوم طبيعي قديم مورد قبول بوده و حواس ظاهري را پنج نوع مي‌دانسته‌اند، كيف محسوس را به پنج دسته تقسيم مي‌كرده‌اند و رنگ و نور را از كيفيات ديدني، و صداها را از كيفيات شنيدني، و مزه‌ها را از كيفيات چشيدني، و بوي‌ها را از كيفيت بوييدني، و سردي و گرمي و زبري و نرمي را از كيفيات لمس‌‌كردني مي‌‌شمرده‌‌اند. اما در روان‌شناسي جديد حواس ديگري غير از حواس پنج‌گانهٔ معروف اثبات شده كه بايد در دسته‌بندي كيفيات محسوس مورد توجه قرار گيرد.

اثبات وجود كيفيات محسوس در خارج از ظرف ادراك به­آساني ­كيف­نفساني نيست؛


صفحه 247

زيرا علم حضوري به آنها تعلق نمي‌گيرد و براي پاسخ به اين سؤال كه آيا آنچه را ما به‌عنوان حالاتي از اشياء مادي درك مي‌كنيم، در متن خارج هم به‌همين صورت وجود دارد يا نفس ما در اثر يك سلسله از فعل و انفعالات فيزيكوشيميايي و فيزيولوژيكي كه در بدن انجام مي‌گيرد، مستعد درك اين امور در درون خويش مي‌شود و نمي‌توان عين آنها را در جهان ماده اثبات كرد؟ براي پاسخ صحيح به اين سؤال بايد از براهيني استفاده كرد كه بعضي از مقدمات آنها از علوم تجربي گرفته مي‌شود و اثبات قطعي اين‌گونه مقدمات در گرو پيشرفت علوم مربوطه مي‌باشد. به‌عنوان مثال، هنوز ماهيت انرژي‌ها و رابطهٔ ماده و انرژي به‌صورت يقيني شناخته نشده و ازاين‌رو نمي‌توان تحليل فلسفي يقيني دربارهٔ آنها ارائه داد.

فلاسفهٔ پيشين براي نور و حرارت واقعيتي جز همان حالت و عرضي كه به‌وسيلهٔ اندام‌هاي حسي درك مي‌شود قائل نبودند، و از اين جهت آنها را ذاتاً بسيط و تجزيه‌ناپذير مي‌انگاشتند، ولي براساس بعضي از نظرياتِ فيزيك جديد بايد آنها را از قبيل جواهر مادي به‌حساب آورد و هر‌چند در اصطلاح فيزيك آنها را انرژي مي‌نامند و در مقابل ماده قرار مي‌دهند، اما چون معتقدند كه ماده از تراكم انرژي به‌وجود مي‌آيد و در اثر تجزيه و تشعشع تبديل به انرژي مي‌شود، بايد انرژي را هم از نظر فلسفي جزء اجسام به‌حساب آورد، زيرا محال است كه جسم از غيرجسم تركيب شود، يا در اثر تجزيه تبديل به چيزي شود كه جوهر داراي امتداد (جسم) نباشد.

اما مطلب در اينجا خاتمه نمي‌يابد و با دقت بيشتر روشن مي‌شود كه آنچه مورد درك مستقيم قرار مي‌گيرد، جوهر نور و حرارت نيست، بلكه صفت روشن بودن و گرم بودن آنهاست و در اينجا سؤال سابق تكرار مي‌شود كه آيا اين كيفيات محسوس به همان‌گونه كه در ظرف ادراك منعكس مي‌شوند، در خارج هم به‌همين صورت وجود دارند يا نه؟


كيف مخصوص به كميات

فلاسفه يك دسته ديگر از كيفيات­ را به‌نام كيفيت مخصوص ­به كميات ناميده‌‌اند كه بخشي


صفحه 248

از آنها مانند فرديت و زوجيت از اوصاف عدد، و بخشي ديگر مانند مستقيم بودن و منحني بودن، از اوصاف موضوعات هندسي‌ به‌شمار مي‌روند.

ظاهراً نكته‌اي كه اين دسته از كيفيات را دستهٔ مستقلي به‌حساب آورده‌اند و آنها را در عداد كيفيات محسوسه نشمرده‌اند، اين است كه مستقيماً مورد ادراك حسي قرار نمي‌گيرند.

اما اوصاف اعداد را با توجه به اينكه خود عدد امري اعتباري و فاقد مابازای خارجي است، نمي‌توان اموري حقيقي و اعراضي خارجي دانست. اما اوصاف موضوعات هندسي، مانند مستقيم بودن و منحني بودن خط، و مستوي يا مقعر يا محدب بودن سطح، مفاهيمي است انتزاعي كه با چند واسطه از نحوهٔ وجود اجسام انتزاع مي‌شود. مخصوصاً با توجه به اينكه خود خط و سطح، در واقع حدود عدمي اجسام هستند كه ذهن انسان با مسامحه آنها را ماهياتي موجود در خارج تلقي مي‌كند.

بنابراين به سختي مي‌توان اين دسته از كيفيات را به‌عنوان اعراض خارجي و داراي مابازای عيني قلمداد كرد و حداكثر بايد آنها را از اعراض تحليليه به‌حساب آورد.


كيف استعدادي

چهارمين قسمي كه فلاسفه براي مقولهٔ كيف قائل شده‌اند، كيفيت استعدادي است كه آن را به اين صورت تعريف كرده‌اند: كيفيتي است كه به‌واسطهٔ آن، پيدايش پديدهٔ خاصي در موضوع آن رجحان مي‌يابد، و گاهي آن را «امكان استعدادي» مي‌نامند، در مقابل ساير اقسام امكان، مانند امكان ذاتي و امكان وقوعي؛[1]زيرا ساير معاني امكان از معقولات ثانيهٔ فلسفي و مفاهيم غيرماهوي است، به‌خلاف امكان استعدادي كه آن را ماهيتي از مقولهٔ كيف مي‌شمارند.

دليلي­كه براي ­عيني­بودن كيفيت استعدادي آورده‌اند، اين است كه متصف به صفات

[1]امكان ذاتى وصفى است عقلى براى ماهيت، از اين‌نظر كه ذاتاً اقتضایى نسبت به وجود و عدم ندارد وهیچ‌کدام از آنها براى آن ضرورتى ندارد، و امكان وقوعى وصف عقلى ديگرى است براى ماهيت، از اين ‌نظر كه علاوه بر اینکه وجود آن، ذاتاً محال نيست، مستلزم امر محال ديگرى هم نمى‌باشد.


صفحه 249

وجودي مانند قرب و بُعد و شدت و ضعف مي‌شود؛ مثلاً استعداد نطفه براي دارا شدن روح، دورتر و ضعيف‌تر از استعداد جنين كامل است، و استعداد هستهٔ درخت براي تبديل شدن به درخت، نزديك‌تر و قوي‌تر از استعداد خاك است و اگر امكان استعدادي هم مفهومي عقلي مي‌بود، مانند ساير اصطلاحات امكان، قابل اتصاف به اين‌گونه صفات نمي‌بود.

براي ارزشيابي اين دليل لازم است به كيفيت آشنايي ذهن با مفهوم استعداد و نسبت دادن آن به بعضي از موجودات خارجي به‌عنوان وصف ويژه‌اي براي آنها اشاره كنيم.

انسان با تجاربي كه در مورد تحولات اشياء خارجي دارد، به‌خوبي درمي‌يابد كه پيدايش هر پديدهٔ عيني در گرو تحقق شرايط ويژه و زايل شدن موانع خاصي است كه معمولاً به‌طور تدريجي حاصل مي‌شود؛ مثلاً تبديل شدن آب به بخار، مشروط به درجه حرارت معيّني است كه تدريجاً در آب پديد مي‌آيد، و روييدن گياه در زمين شوره‌زار، مشروط به برطرف شدن مواد زيانبار و فراهم شدن مواد سودمند و رطوبت و حرارت لازم است كه همگي آنها يكباره تحقق نمي‌پذيرد.

با توجه به اين روابط علت و معلولي و لزوم تحقق شرايط وجودي و عدمي، هنگامي كه ماده (علت مادي پديده) را نسبت به فعليت موردنظر مي‌سنجيم، اگر همهٔ شرايط لازم، فراهم و همهٔ موانع، مرتفع باشد، آن را كاملاً مستعد و آماده براي دريافت فعليت جديد مي‌ناميم، و اگر بعضي از شرايط وجودي، حاصل نباشد يا بعضي از موانع، برطرف نشده باشد، استعداد آن را دور و ضعيف مي‌شماريم و اگر تنها بعضي از شرايط يا اكثر موانع ‌موجود باشد، استعداد آن را بسيار دور و ضعيف مي‌خوانيم.

حاصل آنكه در ماده‌اي كه استعداد پذيرش فعليت جديد را دارد، به جز تحقق شرايط و برطرف شدن موانع، امر عيني ديگري به‌نام «استعداد» حاصل نمي‌شود و بلكه استعداد مفهومي است عقلي كه از تحقق شرايط و ارتفاع موانع انتزاع مي‌شود، و شاهدش اين است كه تا مقايسه‌اي بين دو موقعيت سابق و لاحق انجام نگيرد، اين مفهوم انتزاع نمي‌شود و به‌كار بردن تعبيراتي مانند نزديك و دور، شديد و ضعيف، كامل و ناقص و مانند آنها در مورد استعداد، از روي استعاره و نشانه‌اي از كثرت و قلت شرايط و موانع است.