بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 251

محسوب داشت. اما ساير اقسام عرض از قبيل مفاهيم عقلي و انتزاعي هستند كه تنها منشأ انتزاع آنها وجود خارجي دارد نه خود آنها به‌عنوان اقسام مستقلي از عرض؛

4. شش مقوله از مقولات نه‌گانهٔ عرضي (اَين، مَتي، وضع، جده، اَن يفعل، و اَن ينفعل) و همچنين كميت متصل و كيف مخصوص به آن، و كيفيات محسوسه، مختص به ماديات هستند و كميت منفصل (عدد) و اضافه، مشترك بين ماديات و مجردات مي‌باشند و كيف نفساني، ويژهٔ جوهر نفساني مجرد است.

اما مفاهيم مشترك بين ماديات و مجردات (كمّ منفصل و اضافه)، اموري اعتباري و انتزاعي هستند و همين اشتراكشان بين ماديات و مجردات يكي از نشانه‌هاي عيني نبودن آنهاست؛ زيرا ماهيت واحد نمي‌تواند گاهي مادي و گاهي مجرد باشد. اما كيف، ماهيت واحدي نيست بلكه مفهوم عامي است كه بر چند ماهيت مختلفة‌الحقيقه اطلاق مي‌شود و بعضي از آنها مخصوص ماديات، و بعضي ديگر مخصوص مجردات مي‌باشد؛

5. اعراض تحليلي مانند كميات متصل و كيفيات آنها، وجودي منحاز از وجود موضوعاتشان ندارند و تنها اين‌گونه اعراض را بايد از شئون وجود جوهر به‌حساب آورد كه با موضوع خودشان متعلق يك جعل بسيط هستند. اما اعراض خارجي مانند كيفيات نفساني، وجود عرضي ويژه‌اي دارند و جعل آنها تأليفي است. اما اعداد و مقولات نسبي و كيف استعدادي، از مفاهيم عقلي هستند و جعل حقيقي به آنها تعلق نمي‌گيرد؛

6. ضمناً دانسته شد كه اگر مفهومي يكي از اين نشانه‌ها را داشته باشد ماهوي نخواهد بود:

الف) بر مجرد و مادي به‌طور يك‌سان حمل شود مانند عدد؛

ب‌) عين همان مفهوم بر خودش حمل شود، چنان‌كه عدد «دو» بار ديگر بر دو عدد دو حمل مي‌شود؛

ج‌) مشترك بين واجب‌الوجود و ممكنات باشد، مانند اضافات؛

د) مشتمل بر معناي نسبت باشد، مانند همهٔ مقولات نسبي؛

ه‍) با اختلاف لحاظ و بدون تغييري در خارج تغيير يابد، مانند بالا و پايين.


صفحه 252


خلاصه

1. كيفيت به اين صورت تعريف شده است: عرضي است كه ذاتاً قابلِ قسمت و نسبت نيست.

2. كيفيت به چهار قسم تقسيم شده است: كيف نفساني، كيف محسوس، كيف مخصوص به كميات، و كيف استعدادي.

3. كيف نفساني كيفيتي است مجرد كه تنها عارض جوهر نفساني مي‌شود و وجودِ آن از يقيني‌ترين موجودات مي‌باشد، زيرا با علم حضوري درك مي‌گردد.

4. كيف محسوس كيفيتي است مادي كه با حواس ظاهري درك مي‌شود، و اثبات وجود آن به‌صورتي كه در ظرف ادراك منعكس مي‌گردد، نيازمند به براهين تجربي است.

5. كيف مخصوص به كميات عبارت است از صفاتي كه به اعداد و مقادير هندسي نسبت داده مي‌شود. اما صفات اعداد به تبعيت از خود آنها اموري اعتباري هستند، و اما صفات كميات متصل و اشكال هندسي را مي‌توان از عوارض تحليليه به‌شمار آورد.

6. كيف استعدادي كيفيتي است كه به‌واسطهٔ آن پيدايش پديدهٔ خاصي رجحان مي‌يابد.

7. دليل عيني بودن آن را اتصاف به قرب و بُعد دانسته‌اند، چنان‌كه استعداد نطفه براي دارا شدن روح، بعيد و استعداد جنين كامل، قريب است.

8. مفهوم استعداد، از مقايسهٔ ماده با فعليتي كه در آن تحقق مي‌يابد به‌دست مي‌آيد و در خارج، جز فراهم شدن شرايط وجودي و عدمي، امر عيني ديگري به‌نام استعداد وجود ندارد.

9. اتصاف استعداد به قرب و بُعد، از روي تشبيه و استعاره است و دليل وجود عيني براي آن نمي‌شود.

10. صدرالمتألهين در پاره‌اي از موارد تصريح كرده است به اينكه بازگشتِ استعداد به زوال مانع و ضد است و اگر موانع پيدايش پديده‌اي به‌طور كلي زايل شد، استعداد ماده براي پديدهٔ مزبور قريب خواهد بود، و اگر بعضي از موانع باقي باشد، استعداد آن بعيد شمرده مي‌شود، و معناي وجود خارجي استعداد، اتصاف شیء خارجي به آن مي‌باشد.


صفحه 253

11. مفهوم جوهر و مفهوم عرض، از مفاهيم ماهوي نيستند و نمي‌توان آنها را جنس عالي و از ذاتيات ماهيات به‌شمار ‌آورد.

12. جواهر مجرد عبارت‌اند از: عقول، نفوس، و جواهر مثالي. اما جوهر مادي همان جوهر جسماني است كه مي‌توان آن را به دو قسم (جسم و صورت نوعيه) تقسيم كرد.

13. كيف نفساني و كيف محسوس، از اعراض خارجي، و كميت متصل و كيفيت مخصوص به آن، از عوارض تحليلي، و ساير اقسام مقولات عرضي، از مفاهيم اعتباري و انتزاعي هستند.

14. شش قسم از مقولات نسبي (اَين، متي، جده، وضع، اَن يفعل، و اَن ينفعل) و كميت متصل و كيف محسوس و كيف مخصوص به كميات متصل، از اوصاف ماديات هستند، و كيف نفساني، ويژهٔ جوهر نفساني مجرد مي‌باشد، و عدد و اضافه، مشترك بين ماديات و مجردات به‌شمار مي‌روند.

15. اعراض تحليلي از شئون وجود جوهرند كه يك جعل بسيط به آنها و موضوعاتشان تعلق مي‌گيرد، و اعراض خارجي، وجود عرضي ويژه‌اي دارند كه متعلق جعل تأليفي مي‌باشد. اما به عدد و مقولات نسبي جعل حقيقي تعلق نمي‌گيرد، خواه بسيط فرض شود و خواه تأليفي.

16. ازجمله نشانه‌هاي مفاهيم غيرماهوي، حمل آنها بر خداي متعالی و بر مجردات و ماديات به‌طور يك‌سان، و بر خودشان، و تغيير يافتن آنها به صِرف لحاظ و اعتبار، و اشتمال آنها بر مفهوم نسبت است.


صفحه 254


پرسش

1. كيف چيست؟ و حمل آن بر اقسامش ذاتي است يا عرضي؟

2. كيف نفساني كدام است؟ و وجود آن چگونه ثابت مي‌شود؟

3. كيف محسوس چيست؟ و چگونه اثبات مي‌گردد؟

4. آيا نور و حرارت جوهرند يا عرض؟

5. كيف مخصوص به كميات چيست؟ و چند قسم دارد؟

6. آيا هيچ‌كدام از اقسام آن مابازای عيني دارد؟

7. كيف استعدادي را تعريف كنيد.

8. دليل وجود آن را بيان و نقادي كنيد.

9. كدام‌يك از مقولات عرضي را مي‌توان ماهيت حقيقي دانست؟

10. كدام‌يك از مقولات عرضي مختص به ماديات و كدام‌يك از آنها ويژهٔ مجردات، و كدام‌يك مشترك بين ماديات و مجردات است؟

11. كدام‌يك از اعراض از شئون وجود جوهر به‌شمار مي‌روند؟

12. آيا جعل اعراض، بسيط است يا تأليفي؟ تفصيلاً بيان كنيد.

13. نشانه‌هاي مفاهيم غيرماهوي را بيان كنيد.


صفحه 255


درس چهل و نهم

حقيقت علم

· مقدمه

· اشاره‌اي به اقسام علم

· حقيقت علم حضوري

· ماهيت علم حصولي

· تجرد ادراك


صفحه 256

صفحه 257


مقدمه

دربارهٔ علم، مباحث مختلفي قابل طرح است كه اكثر آنها مربوط به شناخت‌شناسي است و در اين كتاب نيز در بخش شناخت‌شناسي به اهم آنها اشاره شد. اما بحث‌هاي ديگري از نقطه‌نظر هستي‌شناسي طرح مي‌شود و فلاسفه به مناسبت‌هايي آنها را در ابواب مختلف فلسفه ذكر كرده‌اند. صدرالمتألهين مبحث مستقلي را به بحث در پيرامون مسائل علم اختصاص داده است. ازجملهٔ آنها بحث دربارهٔ تجرد علم و عالم است كه با مبحث «مجرد و مادي» مناسبت بيشتري دارد. به‌همين جهت ما آن را در اين بخش ذكر مي‌كنيم و به‌دنبال آن، مسئلهٔ اتحاد عالم و معلوم را مي‌آوريم.

دربارهٔ هستي‌شناسي علم سؤال‌هايي طرح مي‌شود، مانند اينكه حقيقت علم چيست؟ و آيا همهٔ اقسام آن ماهيت واحدي دارد و دست‌كم، مندرج در مقولهٔ خاصي است ‌يا نه؟ و آيا همهٔ اقسام آن مجرد است، يا همهٔ آنها مادي است و يا بعضي از آنها مجرد و بعضي ديگر مادي است؟

براي پاسخ به اين‌گونه پرسش‌ها، لازم است نخست نظري به اقسام علم بيفكنيم؛ اقسامي كه در بخش شناخت‌شناسي تا حدودي مورد بحث قرار گرفت.


اشاره‌‌اي به اقسام علم

آگاهي­از موجودي يا بدون وساطت صورت و مفهومي حاصل مي‌شود كه آن را «علم حضوري» مي‌نامند، و يا با وساطت صورت حسي و خيالي يا مفهوم عقلي و وهمي


صفحه 258

تحقق مي‌يابد كه آن را «علم حصولي» مي‌خوانند و مخصوص نفوس متعلق به ماده مي‌باشد، و مرتبه‌اي از وجود نفس به‌نام «ذهن» ظرف‌گونه‌اي براي علم حصولي به‌شمار ‌مي‌رود كه خود آن داراي مراتب و شئون مختلفي است و بعضي از مراتب آن، اشراف بر مرتبهٔ ديگر پيدا مي‌كند، به‌طوري كه مرتبهٔ پايين‌تر، حكم خارج را نسبت به ذهن مي‌يابد و علم ديگري به آن تعلق مي‌گيرد، چنان‌كه در درس نوزدهم گذشت.

آگاهي انسان از يك واقعيت نفس‌الامري، به‌صورت قضيه‌‌اي در ذهن منعكس مي‌شود كه ساده‌ترين شكل آن قضيهٔ حمليه است و به نوبهٔ خود به هليهٔ بسيطه و هليهٔ مركبه و ساير اقسام قضايا منقسم مي‌گردد.

در قضيهٔ حمليه دست‌كم دو مفهوم ذهني وجود دارد كه يكي موضوع و ديگري محمول آن را تشكيل مي‌دهد و انسان نسبتي را بين آنها در نظر مي‌گيرد و حكم به ثبوت (در قضيهٔ موجبه) و يا عدم ثبوت (در قضيهٔ سالبه) مي‌نمايد، هر‌چند در اين زمينه اختلافاتي وجود دارد كه در درس چهاردهم به آنها اشاره شد.

حكم يا تصديق (به اصطلاح خاص) در صورتي تحقق مي‌يابد كه شخص، اعتقاد به مفاد قضيه داشته باشد، هر‌چند اعتقادي ظني باشد، ولي اعتقاد شخص هميشه مطابق با واقع نيست و حتي گاهي انسان، اعتقاد جزمي و قطعي به مطلبي پيدا مي‌كند كه مخالف با واقع است و در اين صورت آن را جهل مركب مي‌نامند.

با توجه به اين نكات، علم حصولي را مي‌توان از جنبه‌هاي گوناگون مورد بررسي قرار داد و به بحث پيرامون هريك از امور يادشده به‌طور جداگانه پرداخت، اما آنچه معمولاً مورد بحث واقع مي‌شود تجرد ادراك به‌ويژه ادراك عقلي است.


حقيقت علم حضوري

در علم حضوري ذات معلوم نزد ذات عالِم حاضربوده، عالِم، وجود عيني آن را مي‌يابد و اين شهود و يافتن، چيزي خارج از ذات عالِم نيست بلكه از شئون وجود اوست و شبيه