بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 266

11. دليل سوم، امكان ادراك دو يا چند صورت و مقايسهٔ آنها با يكديگر است، و اگر ادراك عبارت از حصول صورت مادي در اندام مادي مي‌بود، مقايسه‌اي انجام نمي‌گرفت.

12. دليل چهارم، امكان يادآوري و بازشناسي صورتي است كه ده‌ها سالِ قبل درك شده است و اگر صورتِ درك‌شده، امري مادي مي‌بود با تغيير محل (مخصوصاً با توجه به حركت جوهريه) دگرگون و محو مي‌شد و جايي براي يادآوري و بازشناسي نمي‌ماند.


صفحه 267


پرسش

1. علم حضوري و حصولي را تعريف، و فرق آنها را بيان كنيد.

2. اقسام علم حضوري را توضيح دهيد.

3. علم حضوري از چه مقوله‌اي است؟

4. دليل صدرالمتألهين بر شرط تجرد معلوم، در علم علت به معلول را بيان و نقادي كنيد.

5. علم حصولي به كدام معنا از قبيل كيف نفساني است؟

6. حقيقت نسبت و حكم چيست؟ و از چه مقوله‌اي به‌شمار مي‌رود؟

7. دليل كلي بر تجرد همهٔ اقسام علم چيست؟

8. دليل خاص بر تجرد نسبت و حكم را بيان كنيد.

9. چهار دليل تجرد ادراك را شرح دهيد.

10. مفهوم علم از چه نوع معقولات است؟ و چه دليلي براي آن مي‌توان آورد؟


صفحه 268

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 269


درس پنجاهم

اتحاد عالم و معلوم

· مقدمه

· تعيين محل نزاع

· توضيح عنوان مسئله

· انحاء اتحاد در وجود

· بررسي نظريهٔ صدرالمتألهين

· تحقيق در مسئله


صفحه 270

صفحه 271


مقدمه

شيخ‌الرئيس در كتاب‌هايشفاء[1]واشارات،[2]از برخي فلاسفهٔ يونان نقل كرده كه هنگامي كه موجود عاقلي چيزي را تعقل كند، با آن متحد مي‌شود. نيز از فُرفوريوس نقل نموده كه رساله‌اي در اين زمينه نگاشته است. اما خود وي اين نظريه را به باد انتقاد مي‌گيرد و آن را امري محال مي‌شمرد.

از سوي ديگر صدرالمتألهين دراسفارو ديگر كتاب‌هايش آن را تأييد كرده، بر صحت اين نظريه پاي مي‌فشرد و آن را نسبت به همهٔ اقسام علم حتي ادراك حسي نيز توسعه مي‌دهد.

اين اختلاف عجيب بين اين دو فيلسوف عظيم در اين مسئله، طبعاً انسان را نسبت به آن حساس مي‌كند و علاقهٔ او را به حل مسئلهٔ مزبور و داوري بين طرفين جلب مي‌نمايد. به‌همين جهت در پايان اين بخش، درسي را به اين موضوع اختصاص مي‌دهيم.


تعيين محل نزاع

در درس گذشته دانستيم كه در علم حضوري به نفس، تعدد و تغايري بين عالم و معلوم وجود ندارد، از اين‌رو بايد آن را «وحدت علم و عالم و معلوم» ناميد، و اشاره شد كه اين علم حضوري مورد قبول پيروان مشائين و از جمله ابن‌سينا نيز هست. پس اختلاف در اتحاد عالم و معلوم، شامل چنين موردي نمي‌شود، مخصوصاً با توجه به اينكه واژهٔ «اتحاد»

1. ر.ك: طبيعيات شفا، فن 6، مقالهٔ 5، فصل 6.

2. ر.ك: اشارات، نمط 7.


صفحه 272

برخلاف واژهٔ «وحدت» در جايي به‌كار مي‌رود كه نوعي تعدد و دوگانگي هم در كار باشد و در علم به نفس اصلاً تعددي جز به‌حسب اعتبار وجود ندارد.

ظاهر سخنان ابن‌سينا اين است كه قائلين به اتحاد، محل بحث را اختصاص به تعقل داده‌اند كه در برابر تخيل و احساس به‌كار مي‌رود و حداكثر مي‌توان آن را نسبت به علم حضوري هم توسعه داد؛ زيرا در سخنان فلاسفه به‌كار بردن واژهٔ «عقل» و مشتقاتش در مورد علم حضوري فراوان است. اما صدرالمتألهين محل بحث را به مطلق علم و ادراك، اعم از حضوري و حصولي، و اعم از تعقل و تخيل و احساس، توسعه داده و در همهٔ موارد قائل به اتحاد شده است.


توضيح عنوان مسئله

قبل از پرداختن به اصل مسئله، بايد مفهوم «اتحاد» را روشن كنيم و ببينيم كساني كه قائل به اتحاد عاقل و معقول يا اتحاد عالم و معلوم شده‌اند، مقصودشان دقيقاً چه بوده است و شايد درك صحيح اين معنا كمك شاياني به حل مسئله بكند.

متحد شدن دو موجود، يا به لحاظ ماهيت آنهاست و يا به لحاظ وجود آنهاست و يا به اعتبار وجود يكي و ماهيت ديگري. اما اتحاد دو ماهيت تام، مستلزم انقلاب ماهيت و تناقض است؛ زيرا فرض يك ماهيت تام، فرض قالب مفهومي معيّني است كه بر هيچ قالب مفهومي ديگري منطبق نمي‌شود و يگانه شدن دو ماهيت تام، مستلزم انطباق دو قالب متباين بر يكديگر است. به‌عنوان تشبيه معقول به محسوس، مانند اتحاد دايره و مثلث مي‌باشد.

اما اتحاد يك ماهيت نوعي تام با ماهيت ناقص (جنس و فصل) طبق دستگاه جنس و فصل ارسطویي، امري مسلم ولي دائمي است و ارتباطي با مسئلهٔ تعقل و ادراك ندارد و چنان نيست كه هنگام تعقل، چنين اتحادي برقرار شود. افزون بر اين، گاهي انسان ماهيتي را تعقل مي‌كند كه به‌كلي مباين با ماهيت انساني است و هيچ‌گونه اشتراك ماهوي بين آنها وجود ندارد.

بنابراين اگر كسي معتقد شود كه هنگام ادراك، ماهيت موجود درك‌‌كننده با ماهيت


صفحه 273

موجود درك‌شونده متحد مي‌شود و مثلاً ماهيت انسان با ماهيت درخت يا حيواني يگانگي پيدا مي‌كند، به امر متناقض و محالي معتقد شده است.

همچنين اتحاد وجود درك‌كننده با ماهيت درك‌شونده و بالعكس نيز محال است و اگر اتحادي بين وجود و ماهيت به يك معنا صحيح باشد، بين وجود يك موجود با ماهيت خود آن است نه با ماهيت موجودي ديگر. پس تنها فرضي كه مي‌توان براي اتحاد عاقل و معقول در نظر گرفت، اتحاد وجود آنهاست. اكنون بايد ببينيم كه اتحاد دو وجود ممكن است يا نه؟ و اگر ممكن است به چند صورت تحقق مي‌يابد؟


انحاء اتحاد در وجود

اتحاد دو يا چند وجود عيني به‌معناي نوعي وابستگي يا هم‌بستگي ميان آنها امكان دارد و به چند صورت تصور مي‌شود:

الف) اتحاد عرض با جوهر، از اين نظر كه وابستهٔ به آن است و نمي‌تواند از موضوع خودش استقلال پيدا كند. اين اتحاد بنابر قول كساني كه عرض را از شئون و مراتب وجود جوهر مي‌دانند محكم‌تر است؛

ب) اتحاد صورت يا ماده كه نمي‌تواند از محل خودش انفكاك بيابد و مستقلاً به‌وجود خودش ادامه بدهد. اين نوع اتحاد گاهي به نفس و بدن هم تعميم داده مي‌شود، به اين لحاظ كه پيدايش نفس بدون بدن امكان ندارد، هر‌چند مي‌تواند بقاءً مستقل از آن گردد؛

ج) اتحاد چند ماده در سايهٔ صورت واحدي كه به آنها تعلق مي‌گيرد، مانند اتحاد عناصر تشكيل‌دهندهٔ گياه و حيوان. اين نحو اتحاد، در واقع اتحاد بالعرض است و اتحاد حقيقي ميان هريك از مواد با صورت حاصل مي‌شود؛

د) اتحاد هيولي كه علي الفرض فاقد هرگونه فعليت است، با صورتي كه به آن فعليت مي‌بخشد. گاهي از اين نوع اتحاد به‌عنوان يگانه اتحاد حقيقي ياد مي‌شود. اما با انكار هيولي به‌عنوان جوهر عيني فاقد فعليت، جايي براي آن باقي نمي‌ماند؛