بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 287

3. نابودشدن يك موجود جوهري به‌طور كامل و پديد آمدن موجود جوهري جديد به‌جاي آن. وقوع چنين فرضي به‌نظر بسياري از فلاسفه ممكن نيست و دست‌كم در پديده‌هاي عادي مصداقي براي آن يافت نمي‌شود؛

4. پديد آمدن يك موجود جوهري به‌عنوان جزئي بالفعل براي موجود جوهري ديگر. مصداق روشن آن صورت‌هاي نباتي است، بنابر قول كساني كه صورت نباتي را جوهر، و مواد آن را موجود بالفعل مي‌دانند؛

5. نابود شدن جزئي از موجود جوهري بدون اينكه جزء ديگري جانشين آن شود، مانند مردن گياه و تبديل شدن آن به مواد اوليه، بنابر قول مزبور؛

6. نابود شدن جزئي بالفعل از موجود جوهري و پديد آمدن جزء ديگري به‌جاي آن، كه مصداق روشن «كون و فساد» مي‌باشد، مانند تبديل عناصر به يكديگر؛

7. نابود شدن يك جزء بالقوهٔ جوهري و پديد آمدن جزء بالقوهٔ ديگر به‌جاي آن. مصداق اين فرض، حركت جوهريهٔ اجسام است كه دائماً جزئي نابود و جزء ديگري جانشين آن مي‌شود، اما اجزائي كه با يك وجودِ سيال موجود مي‌شوند و جزء بالفعلي در آنها يافت نمي‌گردد، در درس‌هاي آينده توضيح بيشتري در اين‌باره خواهد آمد؛

8. پديد آمدن عرض جديد در موضوع جوهري كه مصاديق فراواني دارد؛

9. نابود شدن يك عرض بدون اينكه عرض ديگري جانشين آن شود، مانند پريدن رنگ جسم و بي‌رنگ شدن آن؛

10. نابود شدن يك عرض و پديد آمدن عرض ديگري به‌جاي آن. مصداق اين فرض، تعاقب اعراض متضاد مانند رنگ سياه و سفيد است؛

11. نابود شدن جزء بالفعلي از يك عرض. مصداق آن، كم‌شدن عدد چيزي است، بنابر قول كساني كه عدد را عرض حقيقي و داراي اجزاء بالفعل مي‌شمارند؛

12. اضافه شدن جزء بالفعلي بر عرض، مانند زياد شدن عدد چيزي بنابر قول مزبور؛

13. نابودشدن جزء بالقوه از عرض و پديد آمدن جزء بالقوهٔ ديگر، مانند همهٔ حركات عرضي؛


صفحه 288

14. تعلق گرفتن يك موجود جوهري به موجود جوهري ديگر، مانند تعلق گرفتن نفس به بدن و زنده شدن آن؛

15. قطع تعلق مزبور، مانند مردن حيوان و انسان. با دقت در ويژگي‌هاي اقسام يادشده، روشن مي‌شود كه تنها دو قسم هفتم و سيزدهم به‌صورت تدريجي حاصل مي‌شود و مصداق حركت مي‌باشد، اما ساير اقسام را بايد از قبيل تغيرات دفعي به‌شمار آورد؛ زيرا بين موقعيت سابق و موقعيت لاحق، مرز و نقطهٔ مشخصي وجود دارد و زماني بين آنها فاصله نمي‌شود، هر‌چند ممكن است هريك از دو موقعيت مزبور داراي نوعي تدريج باشند. به‌عنوان مثال تغيير درجهٔ حرارت آب تدريجاً حاصل مي‌شود، اما تبديل شدن آب به بخار در يك «آن» انجام مي‌گيرد، يا نطفه تدريجاً تكامل مي‌يابد، اما روح، در يك «آن» به آن تعلق مي‌گيرد.

با توجه به اين نكته، مي‌توان تغيرات را به دو بخش كلي دفعي و تدريجي تقسيم كرد.

نكته ديگر آنكه براي هر نوع از تغيرات تدريجي (قسم هفتم و سيزدهم) مي‌توان سه قسم فرعي در نظر گرفت: يكي آنكه جزء لاحق، مشابه جزء سابق باشد، مانند حركات يك‌نواخت و بي‌شتاب؛ دوم آنكه جزء لاحق، شديدتر و قوي‌تر از جزء سابق باشد، مانند حركات اشتدادي و تندشونده؛ و سوم آنكه جزء لاحق، ضعيف‌تر از جزء سابق باشد، مانند حركات نزولي و كندشونده. اما در اين‌باره اختلافي هست كه بعداً به آن اشاره خواهد شد.


اقوال فلاسفه دربارهٔ اقسام تغير

بررسي سخنان فلاسفه دربارهٔ هريك از اقسام يادشده به درازا مي‌كشد، ولي به‌طور كلي مي‌توان به پنج قول در اين زمينه اشاره كرد:

1. قول مشهور فلاسفه كه پيدايش هر پديدهٔ مادي را لزوماً مسبوق به ماده و مدت مي‌دانند، و براي جهان مادي آغاز و پايان زماني قائل نيستند. ازاين‌رو سه قسم اول از اقسام يادشده را انكار مي‌كنند؛

2. قول كساني كه عددرا امري اعتباري مي‌دانند و طبعاً تغير آن را نيز تغير حقيقي


صفحه 289

به‌حساب نمي‌آورند، چنان‌كه همين قول قبلاً مورد تأييد قرار گرفت. بنابراين قسم يازدهم و دوازدهم را بايد از تغيرات اعتباري به‌شمار آورد؛

3. قول كساني كه حركت را به‌عنوان يك امر تدريجي نمي‌پذيرند و همهٔ تغيرات را دفعي مي‌پندارند و بدين‌ترتيب، قسم هفتم و سيزدهم را انكار مي‌كنند، و چون مفهوم تغير، مفهومي انتزاعي است و مابازائي جز وجود و عدم سابق و لاحق ندارد و عدم هم بطلان محض است، وجود را مساوي با ثبات مي‌شمارند، مانند نحلهٔ الئايي از فلاسفهٔ يونان باستان؛

4. قول كساني كه وجود حركت را مي‌پذيرند، ولي آن را مخصوص به اعراض مي‌دانند و در نتيجه قسم هفتم از اقسام يادشده را انكار مي‌كنند؛

5. قول صدرالمتألهين و ديگر كساني كه قائل به حركت جوهريه نيز هستند.

با توجه به آنچه در درس چهل و هفتم دربارهٔ عدد گفته شد و اعتباري بودن آن به اثبات رسيد، ديگر نيازي به بحث دربارهٔ تغيرات عدد نيست. اما دربارهٔ ساير اقوال مي‌بايست چند مسئله را مورد بحث قرار دهيم:

مسئلهٔ اول آنكه آيا هر پديدهٔ مادي بايستي ضرورتاً مسبوق به ماده‌اي باشد كه در زمان سابق بر پيدايش آن تحقق داشته است و در نتيجه، سلسلهٔ حوادث مادي از جهت ازل، بي‌نهايت و بي‌آغاز مي‌باشد، يا بايستي به موجودي منتهي شود كه سرسلسلهٔ پديده‌هاي مادي به‌شمار مي‌رود و سلسلهٔ حوادث مادي داراي آغاز زماني مي‌باشد؟

مسئلهٔ دوم آنكه آيا حركت به‌عنوان يك امر پيوستهٔ تدريجي وجود خارجي دارد، يا آنچه حركت ناميده مي‌شود مجموعه‌اي از امور ثابت است كه پي‌در‌پي به‌وجود مي‌آيند و معدوم مي‌شوند و ذهن انسان از مجموع آنها مفهوم حركت را انتزاع مي‌كند؟ و به ديگر سخن آيا همهٔ تغيرات، دفعي هستند يا تغير تدريجي هم داريم؟

مسئلهٔ سوم آنكه بعد از اثبات حركت، آيا تنها اعراض هستند كه داراي تغيرات تدريجي مي‌باشند، يا در ذات جوهر هم مي‌توان حركت يا حركاتي را اثبات كرد؟


صفحه 290


خلاصه

1. واژهٔ «تغير» كه از مادهٔ «غير» گرفته شده، مفهومي است كه از مقايسهٔ دو چيز يا دو جزء يا دو حالت يك چيز انتزاع مي‌شود، از اين نظر كه يكي جاي‌گزين ديگري مي‌گردد.

2. حدوث و معدوم شدن را نيز مي‌توان دو نوع از تغير شمرد، از اين نظر كه عدم، تبديل به وجود يا وجود، تبديل به عدم مي‌شود.

3. تغير به دو صورت كلي دفعي و تدريجي تصور مي‌شود كه در صورت اول، امري آني است يعني در «آنِ» مشخصي يكي نابود و ديگري موجود مي‌شود، و در صورت دوم، امري زماني است كه نقطهٔ مشخصي بين موقعيت سابق و موقعيت لاحق يافت نمي‌شود و در واقع، متغير و متغيراليه دو جزء از وجود واحد تدريجي خواهند بود و در اصطلاح فلسفي «حركت» ناميده مي‌شود.

4. در مقابل تغير، واژهٔ «ثَبات» به‌كار مي‌رود و نسبت بين مفهوم آنها تناقض است، و در مقابل حركت، واژهٔ «سكون» استعمال مي‌شود كه عدم ملكهٔ آن است.

5. وجود متغير بديهي است، ولي وجود ثابت، با برهان اثبات مي‌شود.

6. براي تغير شكل‌هاي مختلفي تصور مي‌شود؛ زيرا براي انتزاع اين مفهوم، يا وجود و عدم جوهر واحدي در نظر گرفته مي‌شود، مانند صورت اول و دوم، و يا وجود و عدم عَرضي منظور مي‌گردد، مانند صورت هشتم و نهم، و يا جانشيني جوهر كاملي براي جوهر ديگر، مانند صورت سوم، يا عرضي براي عرض ديگر، مانند صورت دهم، يا تعلق و عدم تعلق جوهري به جوهر ديگر، مانند صورت چهاردهم و پانزدهم، و يا وجود و عدم اجزاء بالفعل جوهري، مانند صورت چهارم و پنجم و ششم، و يا وجود و عدم اجزاء بالفعل عرضي، مانند صورت يازدهم و دوازدهم، و يا تعاقب اجزاء بالقوهٔ جوهري، مانند صورت هفتم، و يا تعاقب اجزاء بالقوهٔ عرضي، مانند صورت سيزدهم. اما صورت يازدهم و دوازدهم را نمي‌توان از اقسام تغير حقيقي به‌حساب آورد؛ زيرا همان‌گونه كه عدد امري حقيقي نيست، افزايش و كاهش آن هم امري حقيقي نخواهد بود.


صفحه 291

7. اكثر فلاسفه سه قسم اول از اقسام پانزده‌گانهٔ يادشده را انكار كرده‌اند، و قضاوت دربارهٔ آن نياز به بحث مستقلي دارد.

8. گروهي از فلاسفهٔ يونان باستان (اِلئائيان) تغيرات تدريجي را پنداري شمرده‌اند و پاسخ به شبهات ايشان نيز بحث ديگري را مي‌طلبد.

9. براي حركت سه حالت فرض مي‌شود: حالت يك‌نواختي، تند شدن و شتاب گرفتن، كند و ضعيف شدن. اما دربارهٔ تحقق همهٔ اين حالات نيز اختلافي هست كه در ضمن بحث حركت روشن خواهد شد.

10. اكثر قائلين به وجود حركت، آن را مخصوص اعراض پنداشته‌اند، ولي صدرالمتألهين و هم‌‌مسلكانش حركت در جوهر را نيز اثبات كرده‌اند.


صفحه 292


پرسش

1. مفهوم تغير و ثبات و حركت و سكون را توضيح داده، نسبت بين آنها را بيان كنيد.

2. اقسام تغير را شرح دهيد.

3. در كدام‌يك از اقسام، بين وجود و عدم يك چيز مقايسه شده، و در كدام‌يك از آنها بين دو وجود، و در كدام بين اجزاء و بين حالات يك وجود؟

4. در قسم چهاردهم و پانزدهم بين چه چيزهايي مقايسه شده است؟

5. در كدام‌يك از اقسام مي‌توان تغير دو جزء بالفعل را در نظر گرفت؟ و دليل آن چيست؟

6. آيا افزايش و كاهش عدد را مي‌توان تغير حقيقي شمرد؟ چرا؟

7. تغير دفعي و تدريجي و فرق بين آنها را بيان كنيد.

8. براي حركت چند حالت تصور مي‌شود؟


صفحه 293


درس پنجاه و دوم

قوه و فعل(1)

· مقدمه

· توضيحي پيرامون مفهوم قوه و فعل

· تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه

· رابطهٔ قوه و فعل


صفحه 294