بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 300

هر تغير، تبديل قوهٔ سابق به فعليت لاحق است نه برعكس، و نتيجه گرفته‌اند كه اگر روحي همهٔ كمالات خودش را كسب كند، به‌گونه‌اي كه ديگر نسبت به هيچ كمالي بالقوه نباشد، از بدن مفارقت مي‌كند و به اصطلاح، موت طبيعي روي مي‌دهد و هرگز بازگشت به بدن نخواهد كرد، زيرا بازگشت چنين روحي به بدن، بازگشت فعليت به قوه است.

اما با توجه به توضيحي كه دربارهٔ رابطهٔ موجود بالقوه با موجود بالفعل داده شد، روشن گرديد كه حيثيت قوه و فعل، دو حيثيت عيني نيستند كه مقايسه‌اي بين آنها انجام گيرد، و اما موجود بالفعل، يعني مجموع آنچه از موجود سابق باقي مانده به علاوهٔ فعليتي كه جديداً حاصل شده است، كامل‌تر از همان جزء باقي‌مانده خواهد بود، ولي ضرورتي ندارد كه هميشه مجموع موجود بالفعل، كامل‌تر از مجموع موجود بالقوه باشد. چنان‌كه نمي‌توان هيچ‌يك از آب و بخار را كامل‌تر از ديگري دانست با اينكه متناوباً تبديل به يكديگر مي‌شوند.

اما بحث دربارهٔ حركت متشابه و حركت نزولي در جاي خودش خواهد آمد.[1]و اما بازگشت روح به بدن، ربطي به بازگشت فعليت به قوه ندارد؛ زيرا قوه، تقدم زماني بر فعليت دارد و با گذشت زمان مي‌گذرد و امكان بازگشت ندارد. خواه وجود گذشته كامل‌تر از وجود بعدي باشد يا ناقص‌تر و يا مساوي با آن، در واقع، بدن است كه قوهٔ پذيرش مجدد روح را دارا مي‌شود و با تعلق گرفتن آن، فعليت جديدي مي‌يابد.

در حقيقت، اين اشتباه از آنجا نشئت گرفته است كه حيثيت قوه را ماهيت يا مرتبهٔ وجودي موجود سابق پنداشته‌اند و ازاين‌رو گمان كرده‌اند كه اگر مرتبهٔ وجودي موجود لاحق، همان مرتبهٔ سابق باشد، بازگشت فعليت به قوه، و اگر ضعيف‌تر از آن باشد، بازگشت به قوهٔ قوه خواهد بود؛ در صورتي كه منشأ انتزاع قوه، شخص وجود سابق است (و نه نوع يا مرتبهٔ وجود آن) و شخص موجود سابق، با گذشت زمان مي‌گذرد و به هيچ وجه امكان بازگشت ندارد، و منشأ انتزاع فعليت، شخص موجود لاحق است، خواه از نظر مرتبهٔ وجودي و ماهيت نوعيه، مساوي و مماثل با موجود سابق باشد، و خواه كامل‌تر و يا ناقص‌تر از آن.

[1]ر.ك: درس پنجاه و هفتم.


صفحه 301


خلاصه

1. علاوه بر تغيراتي كه در موجودات مادي مشاهده مي‌شود، تغير دائمي و دروني در همهٔ اجسام با براهين حركت جوهريه اثبات مي‌شود، بنابراين هيچ موجود جسماني بدون تغير نخواهد بود.

2. ادعاي اينكه هر موجود مادي (هر‌چند با چندين واسطه) قابل تبديل به هر موجود مادي ديگري است، ادعاي گزافي نيست، گرچه احتمال وجود نوعي از موجود مادي كه قابل تبديل نباشد را نمي‌توان با برهان عقلي نفي كرد.

3. تبديل بسياري از موجودات، با وساطت چندين پديده و بعد از گذراندن مراحل متعددي صورت مي‌گيرد، ازاين‌رو فلاسفه موجودي را قابل تبديل به موجود ديگري مي‌دانند كه قوهٔ آن را داشته باشد.

4. واژهٔ «قوه» در فلسفه به سه معنا به‌كار مي‌رود:

الف) قوهٔ فاعلي كه منشأ صدور فعل است؛

ب‌) قوهٔ انفعالي كه ملاك پذيرش فعليت جديد است، و در اين مبحث همين معنا اراده مي‌شود؛

ج‌) قوه به‌معناي مقاومت كه در برابر «لاقوه» به‌كار مي‌رود و هركدام از آنها نوعي از كيفيت استعدادي شمرده مي‌شود.

5. مورد استعمال قوه در سخنان فلاسفه، اعم از مورد استعداد است؛ زيرا قوه برخلاف استعداد، بر جوهر هم اطلاق مي‌شود.

6. قوهٔ انفعالي از مقايسهٔ دو وجود سابق و لاحق انتزاع مي‌شود، از اين نظر كه وجود سابق مي‌تواند واجد وجود لاحق شود. ازاين‌رو بقاء دست‌كم جزئي از موجود سابق لازم است.

7. گاهي واژهٔ «بالفعل» در معناي وسيع‌تري به‌كار مي‌رود و شامل موجودي كه سابقهٔ قوه‌اي ندارد هم مي‌شود.

8. با توجه به اين معناي «بالفعل» مي‌توان مطلق موجود را به بالفعل و بالقوه تقسيم كرد؛ تقسيمي كه به‌لحاظ مفاهيم اضافي حاصل مي‌شود و نظير تقسيم موجود به خارجي و ذهني است. ازاين‌رو هر موجود بالقوه‌اي از يك نظر بالفعل خواهد بود.


صفحه 302

9. در صورتي كه كل موجود بالقوه در ضمن موجود بالفعل باقي باشد، موجود بالفعل كامل‌تر از موجود بالقوه مي‌باشد، ولي اگر تنها جزئي از آن باقي بماند، ممكن است مجموع موجود بالفعل ناقص‌تر از موجود بالقوه و يا مساوي با آن باشد. مگر اينكه موجود بالفعل را با همان جزء باقي‌مانده از موجود بالقوه مقايسه كنيم كه در اين صورت هميشه كامل‌تر يا مساوي با آن خواهد بود.

10. بازگشت روح به بدن، ربطي به بازگشت فعليت به قوه ندارد، و در واقع بدن قوهٔ پذيرش مجدد روح را دارد و زنده شدن آن، خروج از قوه به فعليت است.


صفحه 303


پرسش

1. آيا موجود مادي‌اي هست كه دستخوش تغير و تحول قرار نگيرد؟

2. آيا هيچ موجود مادي هست كه قابل تبدل به موجود مادي ديگري نباشد؟

3. مفهوم قوه و فعل از كجا در فلسفه وارد شده است؟

4. اصطلاحات قوه و فعل را بيان، و اصطلاح منظور در اين مبحث را تعيين كنيد.

5. مفهوم قوهٔ انفعالي چگونه انتزاع مي‌شود؟

6. به چه معنا مي‌توان موجودات را به بالفعل و بالقوه تقسيم كرد؟

7. اين تقسيم نظير كدام‌يك از تقسيمات اوليهٔ موجود است؟

8. آيا ممكن است كه موجود بالفعل ناقص‌تر از موجود بالقوه يا مساوي با آن باشد؟ در صورت امكان، مورد آن را تعيين كنيد.

9. آيا بازگشت فعليت به قوه، ممكن است؟ چرا؟

10. بازگشت روح به بدن را چگونه مي‌توان توجيه كرد؟


صفحه 304

صفحه 305


درس پنجاه و سوم

قوه و فعل(2)

· تطبيق قوه و فعل بر موارد تغير

· تسلسل حوادث مادي

· قاعدهٔ لزوم تقدم ماده بر حوادث مادي

· حدوث زماني جهان مادي


صفحه 306

صفحه 307


تطبيق قوه و فعل بر موارد تغير

با دقت در مفهوم قوه و فعل روشن مي‌شود كه براي انتزاع آنها سه شرط لازم است:

1. دو وجود با يكديگر مقايسه شوند. بنابراين عدم را نمي‌توان مصداق قوه يا فعل تلقي كرد؛

2. يكي از دو وجود بايد تقدم زماني بر ديگري داشته باشد تا متصف به قوه گردد. پس دو وجود هم‌زمان نسبت به يكديگر بالقوه و بالفعل نخواهند بود؛

3. موجود بالقوه يا دست‌كم جزئي از آن بايد در موجود بالفعل باقي بماند. ازاين‌رو نمي‌توان موجودي كه به كلي معدوم مي‌شود را نسبت به موجود لاحقي بالقوه دانست.

با توجه به اين نكات روشن مي‌شود كه قسم اول از اقسام يادشده براي تغير، از قبيل تبديل قوه به فعل نيست؛ زيرا موقعيت سابق، عدم است و قوه از وجود انتزاع مي‌شود.

همچنين قسم دوم هم ربطي به قوه و فعل ندارد؛ زيرا موقعيت لاحق، عدم است و فعليت هم از عدم انتزاع نمي‌شود.

در قسم سوم، گرچه موجودي جانشين موجود ديگر مي‌گردد، ولي چون امر مشتركي بين آنها نيست نمي‌توان يكي را قوهٔ ديگري به‌حساب آورد.

در قسم چهارم، كل موجود سابق نسبت به موجود لاحق بالقوه است و در ضمن آن باقي مي‌ماند و ازاين‌رو موجود بالفعل كامل‌تر از موجود بالقوه مي‌باشد.

در قسم پنجم، موجود بالفعل ناقص‌تر از موجود بالقوه است؛ زيرا تنها جزئي از موجود سابق باقي مانده و چيزي هم بر آن افزوده نشده است.