بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 310

و هيچ انساني از آغاز جهان نبوده و هيچ‌كس هم تجربه‌اي نسبت به پايان جهان ندارد، و چنان نيست كه بتوان از موارد مشاهده شده، علت قطعي تقدم ماده را دريافت و اين قاعده را از «مجربات» به‌حساب آورد. ازاين‌رو فلاسفه براي اثبات اين قاعده، دليلي عقلي اقامه كرده‌اند كه تقرير آن اين است:

هر پديدهٔ مادي قبل از آنكه موجود شود، امكان وجود آن هست و اگر چنين امكاني نبود پديدهٔ مفروض، واجب‌الوجود يا ممتنع‌الوجود مي‌بود، و چون اين امكان يك امر جوهري نيست، ناچار بايد جوهري وجود داشته باشد كه متصف به آن گردد، و آن همان است كه «ماده» ناميده مي‌شود. پس تقدم ماده بر هر پديدهٔ مادي ضرورت دارد.

اما اين بيان از چند جهت قابل مناقشه است:

1. در اين بيان براي هر پديدهٔ مادي، زمان سابقي فرض شده كه امكانِ وجود پديدهٔ مفروض در آن زمان ثابت است. در صورتي كه زمان، بُعدي از ابعاد موجودات مادي است و وجود جداگانه‌اي از آنها ندارد و اگر سلسلهٔ حوادث آغاز زماني داشته باشد، زماني قبل از آن وجود نخواهد داشت؛

2. با نفي واجب‌الوجود و ممتنع‌الوجود بودنِ حادث مادي، اثبات امكان براي آن شده است، و اين امكان ذاتي است كه از ماهيت شي انتزاع مي‌شود و امري عيني نيست تا حاملي بخواهد؛

3. در درس چهل و هشتم ثابت شد كه امكان استعدادي هم امري است انتزاعي كه از فراهم شدن شرايط وجودي و عدمي، قبل از تحقق پديده انتزاع مي‌شود. اما براي نخستين پديدهٔ مادي نمي‌توان شرايط قبلي در نظر گرفت. در مبحث علت و معلول اشاره شد كه اسباب و شرايط مادي را تنها از راه تجربه مي‌توان اثبات كرد و ما تجربه‌اي كه لزوم شرايط قبلي براي هر پديده‌اي را اثبات كند نداريم.


حدوث زماني جهان مادي

مسئلهٔ حدوث­ زماني ­جهان­ مادي از مسائل ­جنجالي ­فلسفه است كه همواره مورد كشمكش


صفحه 311

و نزاع بوده و به‌ويژه متكلمين بر اثبات آن اصرار داشته‌اند و آن را لازمهٔ معلوليت مي‌شمرده‌اند و چنان‌كه در مبحث علت و معلول اشاره شد، ايشان ملاك احتياج به علت را «حدوث» مي‌دانسته‌اند.

از سوي ديگر، اغلب فلاسفه معتقد به قِدم زماني جهان مادي بوده‌اند و براي نظريهٔ خودشان دلايلي اقامه كرده‌اند كه ازجملهٔ آنها استناد به قاعدهٔ فوق‌الذكر است كه نارسايي آن روشن گرديد.

دليل ديگر ايشان مبتني بر ازلي بودن فيض الهي و عدم بخل در مبادي عاليه است. اما اين دليل در صورتي مي‌تواند نتيجه ببخشد كه امكان ازلي بودن جهان ثابت بوده، وقوع آن در گرو افاضهٔ الهي باشد. ازاين‌رو قائلين به حدوث زماني جهان درصدد اثبات محال بودن ازليت جهان برآمده‌اند و كوشيده‌اند كه از راه بطلان تسلسل، امكان بي‌نهايت بودن حوادث را از جانب ازل نفي كنند.

ولي فلاسفه براهين تسلسل را در مواردي جاري مي‌دانند كه حلقات سلسله مجتمعاً موجود باشند و ميان آنها ترتب حقيقي برقرار باشد. ازاين‌رو بي‌نهايت بودن حوادث متعاقب را جايز مي‌دانند، چنان‌كه حوادث هم‌زماني كه ترتب حقيقي نداشته باشند را مشمول براهين تسلسل نمي‌دانند.

مرحوم ميرداماد با پذيرفتن اين دو شرط، اجتماع حوداث پي‌در‌پي در ظرف دهر را براي جريان براهين تسلسل كافي دانسته و ازاين‌رو بي‌نهايت بودن سلسلهٔ حوادث را از جانب ازل نفي كرده است. اما اگر اجتماع دهري در حلقات سلسله كافي باشد، مي‌توان بي‌نهايت بودن سلسلهٔ حوادث از جانب ابد را نيز نفي كرد.

ولي نكتهٔ اصلي اين است كه براهيني كه براي ابطال تسلسل در غير علل حقيقي اقامه شده، قابل مناقشه است و در اينجا مجال بررسي آنها نيست. ازاين‌رو اقامهٔ برهان بر ممكن يا محال بودن تسلسل حوادث تا بي‌نهايت از جانب ازل يا ابد بسيار دشوار است.


صفحه 312

حاصل آنكه هر‌چند فيض الهي اقتضاي هيچ‌گونه محدوديتي ندارد، ولي مشمول فيض الهي واقع شدن، منوط به قابليت و امكان دريافت آن است و شايد جهان مادي امكان دريافت فيض ازلي و ابدي را نداشته باشد، و هم‌چنان‌كه فلاسفه محدود بودن حجم جهان را منافي با وسعت فيض الهي ندانسته‌اند، نبايد محدود بودن زماني آن را هم منافي با دوام فيض الهي بدانند.

حقيقت اين است كه ما نه برهاني عقلي بر محدوديت مكاني يا زماني جهان يافته‌ايم، و نه بر عدم محدوديت مكاني و زماني آن. ازاين‌رو مسئله را در «بقعهٔ امكان احتمالي»[1]وامي‌گذاريم تا هنگامي كه دليلي قطعي بر يكي از طرفين آن بيابيم.

1. اشاره به سفارش ابن‌سينا در پايان كتاب اشارات.


صفحه 313


خلاصه

1. انتزاع مفهوم قوه و فعل سه شرط دارد: وجود دو موجود؛ تقدم زماني يكي بر ديگري؛ و بقاء موجود سابق يا جزئي از آن در ضمن موجود لاحق.

2. قسم اول و دوم از اقسام پانزده‌گانهٔ تغير، فاقد شرط اول، و قسم سوم، فاقد شرط سوم است. ازاين‌رو اين اقسام را نمي‌توان از قبيل خروج از قوه به فعل شمرد.

3. در ساير اقسام تغير مي‌توان متغير را بالقوه، و متغيراليه را بالفعل ناميد.

4. براساس قاعدهٔ «لزوم تقدم ماده بر هر پديدهٔ مادي»، قسم اول و سوم نفي مي‌شود و مقتضاي بي‌نهايت بودن سلسلهٔ حوادث از جانب ابد، نفي قسم دوم است.

5. براي قاعدهٔ مزبور چنين استدلال كرده‌اند: قبل از تحقق هر پديده‌اي امكان تحققش هست و اين امكان، حاملي لازم دارد كه «ماده» ناميده مي‌شود. پس لزوم تقدم ماده بر هر پديدهٔ مادي ثابت مي‌گردد.

6. بر اين دليل چند اشكال وارد است: اولاً، با فرض آغاز زماني براي سلسلهٔ حوادث، زماني قبل از نخستين پديده وجود ندارد تا امكاني در آن ثابت باشد، ثانياً، با نفي وجود و امتناع وجود، امكان ذاتي ثابت مي‌شود كه امري است اعتباري و نيازي به حامل ندارد، ثالثاً، امكان استعدادي هم از شرايط قبلي انتزاع مي‌شود و ضرورت شرايط قبلي براي نخستين پديدهٔ مفروض ثابت نيست.

7. متكلمين براساس اينكه ملاك معلوليت را حدوث زماني شمرده‌اند، جهان را داراي آغاز زماني دانسته‌اند، ولي اين مبنا باطل است.

8. قائلين به قِدم زماني، از طرفي به قاعدهٔ «لزوم تقدم ماده بر هر حادثهٔ مادي» تمسك كرده‌اند، و از طرف ديگر مقتضاي دوام فيض الهي را بي‌نهايت بودن حوادث از ازل تا ابد قلمداد نموده‌اند.

9. نارسايي قاعدهٔ مزبور روشن شد، و اما تمام بودن دليل دوم در گرو امكان ازليت و ابديت جهان مي‌باشد و ممكن است همان‌گونه كه تناهي ابعاد را لازم دانسته‌اند، تناهي زمان هم لازم باشد و منافاتي با دوام فيض الهي نداشته باشد.


صفحه 314

10. قائلين به حدوث زماني، امكان ازليت جهان را با استناد به ادلهٔ بطلان تسلسل نفي كرده‌اند.

11. فلاسفه در پاسخ گفته‌اند: ازجمله شرايط جريان براهين مزبور، اجتماع همهٔ حلقات سلسله است كه در پديده‌هاي متعاقب تحقق ندارد.

12. مرحوم ميرداماد اجتماع در ظرف دهر را براي جريان براهين مزبور كافي دانسته است.

13. اما اگر اجتماع در ظرف دهر كافي باشد، ابديت جهان هم نفي مي‌شود.

14. نكتهٔ اصلي اين است كه براهين تسلسل در غير علل حقيقي مخدوش است.

15. نتيجهٔ آنكه برهان عقلي بر محدوديت يا عدم محدوديت جهان مادي از نظر زمان و مكان نداريم.


صفحه 315


پرسش

1. شرايط انتزاع مفهوم قوه و فعل را بيان كنيد.

2. آيا سه قسم اول از اقسام پانزده‌گانهٔ تغير را مي‌توان از قبيل خروج از قوه به فعل دانست؟ چرا؟

3. جريان قوه و فعل را در ساير اقسام شرح دهيد.

4. دليل قاعدهٔ «لزوم تقدم ماده بر هر پديدهٔ مادي» را بيان و نقادي كنيد.

5. دليل متكلمين بر حدوث جهان را بيان و نقادي كنيد.

6. دليل قائلين به قدم زماني جهان را بيان و نقادي كنيد.

7. چرا فلاسفه دليل بطلان تسلسل را در مورد حوادث متعاقب جاري نمي‌دانند؟

8. نظر مرحوم ميرداماد در اين زمينه چيست؟

9. آيا وسعت و دوام فيض الهي منافاتي با محدوديت زماني و مكاني جهان دارد؟ چرا؟

10. آيا محدوديت زماني يا مكاني جهان مادي به‌وسيلهٔ برهان عقلي قابل اثبات است؟ چرا؟


صفحه 316

صفحه 317


درس پنجاه و چهارم

كون و فساد

· مقدمه

· مفهوم كون و فساد

· اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده

· رابطهٔ كون و فساد با حركت