بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 315


پرسش

1. شرايط انتزاع مفهوم قوه و فعل را بيان كنيد.

2. آيا سه قسم اول از اقسام پانزده‌گانهٔ تغير را مي‌توان از قبيل خروج از قوه به فعل دانست؟ چرا؟

3. جريان قوه و فعل را در ساير اقسام شرح دهيد.

4. دليل قاعدهٔ «لزوم تقدم ماده بر هر پديدهٔ مادي» را بيان و نقادي كنيد.

5. دليل متكلمين بر حدوث جهان را بيان و نقادي كنيد.

6. دليل قائلين به قدم زماني جهان را بيان و نقادي كنيد.

7. چرا فلاسفه دليل بطلان تسلسل را در مورد حوادث متعاقب جاري نمي‌دانند؟

8. نظر مرحوم ميرداماد در اين زمينه چيست؟

9. آيا وسعت و دوام فيض الهي منافاتي با محدوديت زماني و مكاني جهان دارد؟ چرا؟

10. آيا محدوديت زماني يا مكاني جهان مادي به‌وسيلهٔ برهان عقلي قابل اثبات است؟ چرا؟


صفحه 316

صفحه 317


درس پنجاه و چهارم

كون و فساد

· مقدمه

· مفهوم كون و فساد

· اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده

· رابطهٔ كون و فساد با حركت


صفحه 318

صفحه 319


مقدمه

در ميان اقسام پانزده‌گانه‌اي كه براي تغير فرض كرديم، سه قسم از آنها (قسم اول تا سوم) مشكوك‌الوجود بود و نتوانستيم دربارهٔ آنها نظري قطعي ارائه دهيم. دو قسم ديگر (قسم يازدهم و دوازدهم) مربوط به افزايش و كاهش عدد بود و از قبيل تغيرات اعتباري به‌شمار مي‌رفت و نيازي به بحث و گفت‌وگو نداشت.

از ده قسم باقي‌مانده، دو قسم (قسم هفتم و سيزدهم) از قبيل تغيرات تدريجي است و مي‌بايست در مبحث حركت مطرح شود. اما هشت قسم ديگر از قبيل تغيرات دفعي است كه موجود بالقوه دفعتاً و بدون فاصلهٔ زماني تبديل به موجود بالفعل مي‌شود و كمابيش دربارهٔ آنها تعبير «كون و فساد» به‌كار مي‌رود، ولي در پيرامون آنها ابهام‌هايي وجود دارد كه مي‌بايست توضيحاتي دربارهٔ آنها داده شود.

ازاين‌رو اين درس را به بحث دربارهٔ اين هشت قسم از تغيرات دفعي و تطبيق كون و فساد بر موارد آنها اختصاص مي‌دهيم.


مفهوم كون و فساد

واژهٔ «كون» كه در زبان عربي به‌معناي بودن است، در اصطلاح فلسفي به‌معناي پديد آمدن و تقريباً مرادف با «حدوث» به‌كار مي‌رود، و در مقابل آن واژهٔ «فساد» به‌معناي نابود شدن پديده استعمال مي‌شود. بدين‌ترتيب، مفهوم «كون» اخص از مفهوم «وجود» مي‌باشد؛ زيرا در مورد موجودات ثابت به‌كار نمي‌رود.


صفحه 320

اين دو واژه معمولاً با هم استعمال مي‌شوند و مصداق روشن آن چنان‌كه اشاره شد، قسم ششم از اقسام يادشده، يعني نابود شدن جزئي از موجودِ جوهري و پديد آمدن جزء ديگري براي آن مي‌باشد، ولي مي‌توان آن را به اقسام ديگري نيز تعميم داد. چنان‌كه اگر براي قسم سوم مصداقي يافت شود، مي‌توان تعبير كون و فساد را دربارهٔ آن به‌كار برد. همچنين تعاقب اضداد (كه قسم دهم از اقسام يادشده مي‌باشد) را مي‌توان كون و فساد در اعراض دانست، هر‌چند اصطلاح معروف آن مخصوص به جوهر است.

اما قسم چهارم يعني افزوده شدن جزء جوهري بدون نابود شدن جزء ديگري را مي‌توان «كون بدون فساد» ناميد، و برعكس، قسم پنجم يعني نابود شدن جزء جوهري بدون پديد آمدن جزئي به‌جاي آن را مي‌توان «فساد بدون كون» به‌حساب آورد.

همچنين قسم هشتم (پديد آمدن عرض جديد) را مي‌توان «كون بدون فساد»، و قسم نهم (نابود شدن عرض) را «فساد بدون كون» در مورد اعراض به‌شمار آورد.

نيز مي‌توان تعلق گرفتن روح به بدن را نوعي «كون» تلقي كرد، از اين نظر كه صفت حيات در بدن پديد مي‌آيد و در مقابل، مردن را نوعي «فساد» به‌حساب آورد، از اين جهت كه حيات بدن نابود شده است، نه از آن جهت كه روح نابود شده باشد، زيرا روح قابل نابود شدن نيست.

اما تصور كردن «كون بدون فساد» در قسم چهارم و چهاردهم، و همچنين تصور كردن «فساد بدون كون» در قسم پنجم و پانزدهم، منوط به اين است كه اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده را جايز بدانيم و قائل شويم به اينكه در مورد پديد آمدن صورت جوهري جديد، همان صورت قبلي هم به حال خود باقي است و در مورد نابود شدن صورت عالي‌تر نيز همان صورت پست‌تر همراه با صورت عالي‌تر موجود بوده و استمرار يافته است. ولي اگر معتقد شديم كه اجتماع دو صورت در شيء واحد جايز نيست، بايد ملتزم شويم كه در قسم چهارم و چهاردهم، صورت قبلي نابود شده، و در قسم پنجم و پانزدهم، صورت جديدي از نو پديد آمده است و در اين صورت، اين اقسام نيز از قبيل «كون و فساد» خواهند بود نه از قبيل كون تنها يا فساد تنها.


صفحه 321

بنابراين مسئله‌اي كه بايد مورد بررسي قرار گيرد اين است كه آيا اجتماع دو صورت در شي‌ء واحد جايز است تا فرض تحقق دو صورت جوهري بالفعل در موجود بالقوه و استمرار يكي از آنها در موجود بالفعل در قسم پنجم و پانزدهم، و اجتماع دو صورت جوهري در موجود بالفعل و باقي ماندن صورت سابق در قسم چهارم و چهاردهم صحيح باشد يا نه؟


اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده

در قسم چهارم و چهاردهم از اقسام مفروض براي تغير، كل موجود بالقوه در ضمن موجود بالفعل باقي مي‌ماند و جوهر ديگري به‌عنوان جزء جديدي به آن اضافه مي‌شود و نوعي اتحاد ميان آنها برقرار مي‌گردد، با اين تفاوت كه در قسم چهارم، صورت در ماده حلول مي‌كند و ماده، محل آن محسوب مي‌شود، ولي در قسم چهاردهم، نفس به بدن تعلق مي‌گيرد و بدن، محل آن شمرده نمي‌شود.

اكنون سؤال اين است كه آيا صورت موجود قبلي زايل و فاسد مي‌شود و به‌جاي آن صورت كامل‌تري‌ به‌وجود مي‌آيد كه داراي كمال صورت قبلي هم هست، ‌يا اينكه در موقعيت جديد، واقعاً دو صورت وجود دارد كه يكي از آنها فوق ديگري و در طول آن قرار دارد نه اينكه صورت قبلي نابود شده باشد؟ مثلاً هنگامي كه صورت نباتي در مجموعه‌اي از عناصر به‌وجود مي‌آيد، آيا عناصر مزبور با فعليت خودشان در ضمن گياه باقي مي‌مانند و مي‌توان گفت كه در اين گياه اكسيژن و ئيدروژن و ازت و كربن و... بالفعل وجود دارد و صورت گياهي با مجموعهٔ آنها متحد شده است؟ يا بايد گفت كه تنها صورتي كه در آن وجود دارد، صورت نباتي است و عناصر مذكور فقط بالقوه موجود هستند؟

وآيا هنگامي كه نفس حيواني به مواد خاصي تعلق مي‌گيرد، مي‌توان گفت كه آنها وجود خاص خود راحفظ مي‌كنند ودرضمن وجودحيوان،وجود بالفعل دارند؟ يا بايد گفت كه آنچه فعليت داردصورت(نفس)حيواني است وبدن آن­بالقوه موجود است؟و


صفحه 322

آيا مواد تشكيل دهندهٔ بدن انسان و ميليون‌ها سلول زندهٔ آن، هركدام صورت و فعليت خاص خود را دارند و نفس انساني به‌عنوان صورت فوقاني به آنها تعلق مي‌گيرد؟ يا آنچه در انسان زنده فعليت دارد فقط روح اوست و بدن وي بالقوه موجود است؟

همچنين در صورت پنجم و پانزدهم كه جزئي از موجود سابق نابود مي‌شود يا از آن مفارقت مي‌كند، آيا در آغاز، دو فعليت جوهري وجود دارد و سپس يكي از آنها رخت برمي‌بندد و ديگري با همان فعليت سابق باقي مي‌ماند؟ يا اينكه در آغاز، يك صورت كامل وجود دارد و با رفتن آن، صورت ناقص‌تري پديد مي‌آيد؟

مثلاً هنگامي كه گياه مي‌خشكد و تبديل به خاك مي‌شود، آيا صورت خاكي در ضمن گياه، وجود بالفعل داشته و با همان فعليت باقي مانده است؟ ‌يا اينكه در موقعيت سابق، تنها صورت كامل گياهي موجود بوده و با رفتن آن، صورت خاكي از نو پديد آمده است.

و در مورد مفارقت روح حيواني و انساني از بدن حيوان و انسان، آيا مواد بدن قبلاً وجود بالفعل داشته‌اند و بعد از مفارقت روح، با همان فعليت سابق باقي مانده‌اند؟ يا اينكه در موقعيت سابق، فعليت، مخصوص روح آنها بوده و بعد از مفارقت آن، صورت‌هاي جديدي از نو پديد آمده‌اند.

بنابراين آنچه محور بحث را در اين اقسام تشكيل مي‌دهد، اين است كه آيا اجتماع دو صورت در يك موجود جايز است يا نه؟ يعني اگر اجتماع دو صورت در موجود لاحق جايز باشد، قسم چهارم و چهاردهم از قبيل «كون بدون فساد» به‌حساب مي‌آيند، و اگر اجتماع دو صورت در موجود سابق جايز باشد، قسم پنجم و پانزدهم از قبيل «فساد بدون كون» به‌شمار مي‌روند، اما اگر اجتماع دو صورت ممكن نباشد، همهٔ آنها از قبيل «كون و فساد» خواهند بود.

بعضي از فلاسفه اجتماع دو صورت در شي‌ء واحد را جايز ندانسته‌اند و چنين استدلال كرده‌اند كه صورت همان فعليت و شيئيت شي‌ء است و لازمهٔ تعدد آن، تعدد شي‌ء مي‌باشد در حالي كه مفروض، وحدت آن است.