بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 338

در واقع، منشأ اين شبهه آن است كه از يك سوي، بودن را مساوي با ثبات و سكون و استقرار دانسته‌اند و از سوي ديگر، زمان را مركب از آنات، و خط را مركب از نقاط فرض كرده‌اند و كوشيده‌اند از راه تطبيق امتداد حركت بر امتدادهاي زمان و مكان، آن را هم مركب از ذرات سكون معرفي نمايند. در صورتي كه بودن و هستي، اعم از هستي ثابت و هستي سيال است، و آن و نقطه، طرف امتدادهاي زمان و خط هستند و جزء آنها محسوب نمي‌شوند. همچنين سكون هم از پايان يافتن حركت پديد مي‌آيد، نه آنكه در ميان حركت واحد وجود داشته باشد و جزء آن به‌شمار آيد.


صفحه 339


خلاصه

1. معروف‌ترين تعريف‌هاي حركت از اين قرار است:

الف) تغير تدريجي؛

ب) خروج تدريجي شي‌ء از قوه به فعل؛

ج) كمال اول براي موجود بالقوه، از آن جهت كه بالقوه است.

ولي تعريف اول ساده‌تر و روشن‌تر است.

2. حد تام منطقي براي حركت امكان ندارد؛ زيرا مفهوم آن از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي است كه از سيلان وجود جوهر و عرض انتزاع مي‌شود، و به فرض اينكه حركت مقولهٔ خاصي باشد نيز حد تام نخواهد داشت؛ زيرا مقوله جنس عالي است و خودش جنس و فصلي ندارد.

3. حركت برخلاف تغيرات دفعي، از يك وجود انتزاع مي‌شود و تعدد متغير و متغيراليه، به لحاظ تعدد اجزاء بالقوهٔ آن است.

4. اِلئاييان حركت را به‌عنوان امر واحد ممتد انكار كرده و آن را مجموعه‌اي از سكونات پي‌درپي انگاشته‌اند.

5. وجود حركت، يقيني است و بعضي از مصاديق آن (حركت در كيف نفساني) با علم حضوري خطاناپذير درك مي‌شود.

6. نخستين دليل الئاييان اين است كه فرض وجود خارجي براي حركت، مستلزم تناقض و اتصاف آن به متناهي و نامتناهي است.

7. ارسطو جواب داده است كه تناهي، صفت خود حركت، و عدم تناهي، صفت اجزاء بالقوهٔ آن است، پس در تناقض مفروض، وحدت قوه و فعل وجود ندارد.

8. نامتناهي بودن ­حركت ­به ­دو صورت ­فرض مي‌شود: يكي نامتناهي بودن عدد اجزاء، و آن ­هنگامي ­است ­كه ­حركت عملاً به ­اجزاء نامتناهي ­تجزيه ­شود و در اين صورت، ديگر شي‌ء واحد متناهي وجود نخواهد داشت. ديگري ­نامتناهي بودن مقدار (كميت متصل) آن


صفحه 340

است، از اين راه كه چون هريك از اجزاء نامتناهي آن مقداري دارد، ناچار مجموع مقادير آنها نامتناهي خواهد بود. ولي مقدار هر جزء، كسري از مقدار كل است و مجموع آنها مساوي با مقدار متناهي آن مي‌باشد.

9. اين شبهه در مورد ساير امتدادات نيز جاري است و ازاين‌رو صاحبان اين شبهه هر امتدادي را داراي اجزاء قسمت‌ناپذير محدودي دانسته‌اند، ولي جزء لايتجزي با دلايل متعددي ابطال شده است.

10. دليل ديگر اِلئاييان اين است كه حركت جسم از نقطه‌اي به نقطهٔ ديگر، مستلزم بودن آن در نقطه يا نقاط متوسط بين آنهاست و بودن آن در هر نقطه، به‌معناي سكون آن است، پس فرض حركت، مستلزم نفي آن است.

11. وقوع جزئي از حركت در جزئي از مسافت، به‌معناي سكون آن نيست. اما نقطه، جزئي از مسافت نيست و در ميان هيچ خطي وجود بالفعل ندارد، چنان‌كه «آن» نيز جزئي از زمان نيست. بنابراين معناي بودن شي‌ء متحرك در «آن» معيّني در نقطهٔ خاصي، جز اين نيست كه مقاطع سه‌گانهٔ حركت و زمان و مكان بر يكديگر منطبق مي‌شود، و اين مقاطع هنگامي تحقق بالفعل مي‌يابد كه امتدادهاي آنها قطع شود.

12. مبناي اين شبهه، مساوي شمردن، بودن با سكون، و مركب پنداشتن خط از نقاط، و زمان از آنات است و از تطبيق حركت بر آنها نتيجه گرفته شده كه حركت هم مركب از سكونات مي‌باشد. در صورتي كه بودن، اعم از بودن ثابت و بودن سيال است، و تجزيهٔ خط و زمان هم منتهي به نقطه و آن نمي‌شود.


صفحه 341


پرسش

1. تعاريف حركت را بيان كنيد و بهترين آنها را معرفي نموده، وجه برتري آن را توضيح دهيد.

2. تعدد متغير و متغيراليه در حركت به چه لحاظي است؟

3. كدام حركت را مي‌توان با علم حضوري دريافت؟

4. دليل اول اِلئاييان براي نفي حركت را بيان كنيد.

5. ارسطو چگونه اين شبهه را حل كرده است؟

6. بهترين جواب از اين شبهه چيست؟

7. الئاييان در ساير امتدادات چه مي‌گويند؟

8. دومين دليل ايشان براي نفي حركت را بيان كنيد.

9. جواب اين شبهه چيست؟

10. منشأ اين شبهه و نكتهٔ اصلي حل آن را توضيح دهيد.


صفحه 342

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 343


درس پنجاه و ششم

ويژگي‌هاي حركت

· مقومات حركت

· مشخصات حركت

· لوازم حركت


صفحه 344

صفحه 345


مقومات حركت

با دقت در مطالبي كه دربارهٔ حركت گفته شد، روشن مي‌شود كه تحقق حركت منوط به سه چيز است كه مي‌توان آنها را «مقومات حركت» ناميد، و آنها عبارت‌اند از:

1. واحد بودن منشأ انتزاع حركت؛ زيرا حركت برخلاف ساير اقسام تغير، تنها از يك وجود انتزاع مي‌گردد و ازاين‌رو هر حركتي امر واحدي است كه اجزاء بالفعلي در آن يافت نمي‌شود؛

2. سيلان و امتداد آن در گسترهٔ زمان؛ زيرا امر تدريجي بدون انطباق بر زمان تحقق نمي‌يابد و ازاين‌رو حركت از امور دفعي و موجودات ثابتي كه خارج از ظرف زمان است انتزاع نمي‌گردد و به آنها نسبت داده نمي‌شود؛

3. انقسام آن تا بي‌نهايت؛ همان‌گونه كه هر امتدادي قابل قسمت تا بي‌نهايت مي‌باشد، حركت نيز چنين است و هريك از اجزاء بالقوهٔ آن، نسبت به جزء بالقوهٔ بعدي، «متغير» و جزء بعدي نسبت به جزء قبلي، «متغيراليه» به‌شمار مي‌رود.


مشخصات حركت

علاوه بر امور سه‌گانهٔ فوق كه از تأمل در ذات حركت به‌دست مي‌آيد و براي هر حركتي ضرورت دارد، امور ديگري نيز هست كه مي‌توان آنها را «مشخصات حركت» ناميد و با توجه به اختلاف آنها مي‌توان انواع خاصي را براي حركت در نظر گرفت و مهم‌ترين آنها از اين قرار است: