متحرك است. اما بايد دانست كه واژهٔ «موضوع» در علوم عقلي، اصطلاحات متعددي دارد كه معروفتر از همه، يكي اصطلاح منطقي است كه در برابر «محمول» بهكار ميرود، و ديگري اصطلاح فلسفي است كه در مورد جوهر، از آن جهت كه محل عرض قرار ميگيرد استعمال ميشود.
اما اصطلاح اول، از معقولات ثانيهٔ منطقي است و بر جزء اول از هر قضيهٔ حمليه اطلاق ميشود و حتي مفهوم «اجتماع نقيضين» در اين قضيه: «اجتماع نقيضين محال است» موضوع آن بهشمار ميرود، و روشن است كه موضوع به اين اصطلاح ربطي به محل بحث ندارد.
و اما اصطلاح دوم، مخصوص موضوعات اعراض است، و اگر حركت هم عرضي خارجي تلقي شود، آنچنانكه شيخ اشراق پنداشته است، نيازمند به چنين موضوعي خواهد بود. ولي دانستيم كه حركت از قبيل اعراض خارجيه نيست، بلكه از قبيل عوارض تحليليهٔ وجود سيال است. پس اثبات موضوع براي هر حركتي تنها به اصطلاح سومي صحيح است كه شامل منشأ انتزاع عوارض تحليليه بشود، و اما به اصطلاح معروف فلسفي، تنها در مورد حركات عرضي لازم است، آن هم از جهت عرض بودن نه از جهت حركت داشتن.
6. فاعل يا محرك
ششمين چيزي كه فلاسفه براي هرحركتيلازمدانستهاند،محرك يا فاعل حركت است. ولي بايددانست كه فاعل بهمعناي علت هستيبخش،اختصاصي به حركت ندارد و هر موجودمعلولينيازمندبهعلتفاعليهستيبخش ميباشد.بلكهاساساًحركت، مابازاءِ عيني خاصي وراي وجودجوهريا عرضي كه از آن انتزاع ميشود ندارد، و اين وجود جوهر يا عرض است كه احتياج به علت هستيبخش دارد و مفهوم حركت، از نحوهٔ وجود آن انتزاع ميگردد و جعل تأليفي به آن تعلق نميگيرد. به ديگر سخن ايجاد جوهر يا
عرض سيال عيناً همان ايجاد حركت جوهري يا عرضي است. اما فاعل طبيعي كه ايجادكننده و هستيبخش نيست و به يك معنا از عللِ اِعدادي بهشمار ميرود، مخصوص پديدههاي مادي است كه همگي آنها داراي نوعي تغير و تحول و حركت ميباشند، ولي چنين فاعلي را تنها براي حركات عَرضي ميتوان در نظر گرفت و در جاي خودش بيان خواهد شد كه حركت جوهريه، نياز به چنين فاعلي ندارد.
خلاصه
1. مقومات حركت عبارت است از:
الف) وحدت منشأ انتزاع، و به تبع آن، وحدت خود حركت؛
ب) امتداد حركت در طول زمان؛
ج) قابليت قسمت آن تا بينهايت.
2. بستر حركت مفهومي است كه قابل صدق بر همهٔ مقاطع مفروض آن است.
3. مدار حركت عبارت است از محدودهٔ معيّني كه حركت در آن انجام ميگيرد.
4. جهت حركت مفهومي است كه از كيفيت ترتب اجزاء بالقوهٔ آن بر يكديگر انتزاع ميشود، مانند اينكه از راست به چپ يا بالعكس باشد.
5. سرعت حركت از نسبت بين زمان و مسافت آن بهدست ميآيد.
6. شتاب حركت عبارت است از افزايش يا كاهش تدريجي سرعت آن، و به لحاظ شتاب است كه حركت تقسيم به تندشونده و كندشونده و يكنواخت ميگردد.
7. از مشخصات حركت، نوع فاعل آن است، مانند حركت ارادي و طبيعي.
8. هر حركت محدودي، مبدأ و منتهايي خواهد داشت. اما اگر حركتي نامتناهي باشد، مبدأ و منتهايي نخواهد داشت.
9. مبدأ و منتهي مفاهيمي است كه از «طرف» حركت انتزاع ميشود و بهمنزلهٔ نقطهٔ آغاز و پايان براي خط است. ازاينرو قوه و فعل را نميتوان مبدأ و منتهاي حركت دانست.
10. براي انتزاع مفهوم حركت كافي است كه تدريجي بودن وجود جوهر يا عرض را در نظر بگيريم و لحاظ قوه و فعل براي آن ضرورتي ندارد.
11. مبدأ و منتهي داخل در متن حركت نيست، و اگر براي حركت جزء اول يا آخري را در نظر بگيريم، ميتوانيم آنها را مبدأ و منتهاي نسبي بشماريم.
12. مسافت به منزلهٔ كانالي است كه شيءمتحرك در آن جريان مييابد و اصطلاح
معروف آن، مخصوص مقولهاي است كه حركت به آن نسبت داده ميشود، مانند مقولهٔ «وضع» براي حركت وضعي، و مقوله «اَين» براي حركت انتقالي.
13. ماهيتي كه اجزاء بالقوهٔ حركت، افرادي از آن تلقي ميشود را ميتوان بستر حركت دانست، برخلاف مسافت كه معمولاً بر مقوله و جنسِ عالي اطلاق ميشود.
14. ممكن است موجود متحرك در جريان حركت تكامل يابد، بهگونهاي كه از مبدأ آن ماهيتي انتزاع شود و از منتهاي آن ماهيتي ديگر. در اين صورت، جنس آن دو ماهيت بستر حركت خواهد بود، مانند جنس رنگ كه بستر حركت سيب از زردي به سرخي بهشمار ميرود.
15. بعضي از فلاسفه اختلاف نوعي بين اجزاء بالقوهٔ حركت را نيز جايز بلكه لازم دانستهاند، اما بهنظر ميرسد كه در چنين مواردي چندين حركت بدون فاصلهٔ زماني انجام ميگيرد.
16. موضوع به اصطلاح منطقي مربوط به قضيه است، و به اصطلاح معروفِ فلسفي مخصوص اعراض خارجيه ميباشد، و حركت از آن جهت كه از عوارضِ تحليليه بهشمار ميرود، موضوعي به اين معنا نخواهد داشت، و فقط ميتوان براي اعراضي كه متصف به حركت ميشوند چنين موضوعي را در نظر گرفت. اما اگر موضوع را بهمعنايي در نظر بگيريم كه شامل منشأ انتزاع عوارض تحليليه بشود، براي هر حركت، موضوع و متحركي به اين معنا لازم خواهد بود.
17. فاعل هستيبخش براي هر معلولي لازم است، اما حركت، وجودي مستقل از منشأ انتزاعش ندارد تا فاعل هستيبخش براي آن لازم باشد.
18. فاعل طبيعي براي حركات عرضي لازم است، ولي حركت جوهريه نيازي به چنين فاعلي ندارد.
پرسش
1. مقومات حركت را بيان كنيد.
2. بستر و مسافت حركت را تعريف، و فرق بين آنها را بيان كنيد.
3. مدار حركت چيست؟
4. جهت حركت را تعريف كنيد.
5. سرعت حركت چگونه بهدست ميآيد؟
6. شتاب چيست؟ و منشأ چه اختلافي در انواع حركت ميشود؟
7. مبدأ و منتهي براي چه حركاتي لازم است؟ و آيا ميتوان قوه و فعل را مبدأ و منتهاي هر حركتي دانست؟ چرا؟
8. آيا ممكن است اجزاء بالقوهٔ حركت، از ماهيات مختلف باشند؟ چرا؟
9. معاني موضوع و ارتباط آنها را با حركت بيان كنيد.
10. فاعل به چه معنا براي حركت لازم است؟ و چه اختلاف و تعددي براي حركت از ناحيهٔ فاعل حاصل ميشود؟
درس پنجاه و هفتم
تقسيمات حركت
· مقدمه
· تقسيم حركت براساس شتاب
· تكامل متحرك در اثر حركت