خلاصه
1. مقومات حركت عبارت است از:
الف) وحدت منشأ انتزاع، و به تبع آن، وحدت خود حركت؛
ب) امتداد حركت در طول زمان؛
ج) قابليت قسمت آن تا بينهايت.
2. بستر حركت مفهومي است كه قابل صدق بر همهٔ مقاطع مفروض آن است.
3. مدار حركت عبارت است از محدودهٔ معيّني كه حركت در آن انجام ميگيرد.
4. جهت حركت مفهومي است كه از كيفيت ترتب اجزاء بالقوهٔ آن بر يكديگر انتزاع ميشود، مانند اينكه از راست به چپ يا بالعكس باشد.
5. سرعت حركت از نسبت بين زمان و مسافت آن بهدست ميآيد.
6. شتاب حركت عبارت است از افزايش يا كاهش تدريجي سرعت آن، و به لحاظ شتاب است كه حركت تقسيم به تندشونده و كندشونده و يكنواخت ميگردد.
7. از مشخصات حركت، نوع فاعل آن است، مانند حركت ارادي و طبيعي.
8. هر حركت محدودي، مبدأ و منتهايي خواهد داشت. اما اگر حركتي نامتناهي باشد، مبدأ و منتهايي نخواهد داشت.
9. مبدأ و منتهي مفاهيمي است كه از «طرف» حركت انتزاع ميشود و بهمنزلهٔ نقطهٔ آغاز و پايان براي خط است. ازاينرو قوه و فعل را نميتوان مبدأ و منتهاي حركت دانست.
10. براي انتزاع مفهوم حركت كافي است كه تدريجي بودن وجود جوهر يا عرض را در نظر بگيريم و لحاظ قوه و فعل براي آن ضرورتي ندارد.
11. مبدأ و منتهي داخل در متن حركت نيست، و اگر براي حركت جزء اول يا آخري را در نظر بگيريم، ميتوانيم آنها را مبدأ و منتهاي نسبي بشماريم.
12. مسافت به منزلهٔ كانالي است كه شيءمتحرك در آن جريان مييابد و اصطلاح
معروف آن، مخصوص مقولهاي است كه حركت به آن نسبت داده ميشود، مانند مقولهٔ «وضع» براي حركت وضعي، و مقوله «اَين» براي حركت انتقالي.
13. ماهيتي كه اجزاء بالقوهٔ حركت، افرادي از آن تلقي ميشود را ميتوان بستر حركت دانست، برخلاف مسافت كه معمولاً بر مقوله و جنسِ عالي اطلاق ميشود.
14. ممكن است موجود متحرك در جريان حركت تكامل يابد، بهگونهاي كه از مبدأ آن ماهيتي انتزاع شود و از منتهاي آن ماهيتي ديگر. در اين صورت، جنس آن دو ماهيت بستر حركت خواهد بود، مانند جنس رنگ كه بستر حركت سيب از زردي به سرخي بهشمار ميرود.
15. بعضي از فلاسفه اختلاف نوعي بين اجزاء بالقوهٔ حركت را نيز جايز بلكه لازم دانستهاند، اما بهنظر ميرسد كه در چنين مواردي چندين حركت بدون فاصلهٔ زماني انجام ميگيرد.
16. موضوع به اصطلاح منطقي مربوط به قضيه است، و به اصطلاح معروفِ فلسفي مخصوص اعراض خارجيه ميباشد، و حركت از آن جهت كه از عوارضِ تحليليه بهشمار ميرود، موضوعي به اين معنا نخواهد داشت، و فقط ميتوان براي اعراضي كه متصف به حركت ميشوند چنين موضوعي را در نظر گرفت. اما اگر موضوع را بهمعنايي در نظر بگيريم كه شامل منشأ انتزاع عوارض تحليليه بشود، براي هر حركت، موضوع و متحركي به اين معنا لازم خواهد بود.
17. فاعل هستيبخش براي هر معلولي لازم است، اما حركت، وجودي مستقل از منشأ انتزاعش ندارد تا فاعل هستيبخش براي آن لازم باشد.
18. فاعل طبيعي براي حركات عرضي لازم است، ولي حركت جوهريه نيازي به چنين فاعلي ندارد.
پرسش
1. مقومات حركت را بيان كنيد.
2. بستر و مسافت حركت را تعريف، و فرق بين آنها را بيان كنيد.
3. مدار حركت چيست؟
4. جهت حركت را تعريف كنيد.
5. سرعت حركت چگونه بهدست ميآيد؟
6. شتاب چيست؟ و منشأ چه اختلافي در انواع حركت ميشود؟
7. مبدأ و منتهي براي چه حركاتي لازم است؟ و آيا ميتوان قوه و فعل را مبدأ و منتهاي هر حركتي دانست؟ چرا؟
8. آيا ممكن است اجزاء بالقوهٔ حركت، از ماهيات مختلف باشند؟ چرا؟
9. معاني موضوع و ارتباط آنها را با حركت بيان كنيد.
10. فاعل به چه معنا براي حركت لازم است؟ و چه اختلاف و تعددي براي حركت از ناحيهٔ فاعل حاصل ميشود؟
درس پنجاه و هفتم
تقسيمات حركت
· مقدمه
· تقسيم حركت براساس شتاب
· تكامل متحرك در اثر حركت
مقدمه
دانستيم كه مقومات حركت در تمام حركات وجود دارد و قابل تنوع و تفاوت نيست تا براساس اختلاف آنها بتوان اقسام مختلفي را براي حركت در نظر گرفت. اما مشخصات و لوازم حركت كمابيش قابل تفاوت و تنوع است و ميتوان برحسب اختلاف آنها اقسامي را براي حركت اثبات كرد؛ مثلاً اختلاف مدار در حركات انتقال كاملاً محسوس است و اشكال مختلفي كه براي آن تصور ميشود، موجب تفاوت حركات مربوطه ميگردد. ولي از يك سوي، اختلاف مدارات انواع محصوري ندارد و از سوي ديگر، نتيجهٔ فلسفي خاصي بر اين تنوع مترتب نميشود. ازاينرو، تقسيم حركات برحسب اختلاف مدارات چندان فايدهاي دربرنخواهد داشت.
همچنين جهات حركات هرچند از نظر كلي قابل تقسيم به شش جهت اصلي معروف است، اما اولاً، اين اقسام قراردادي است، و ثانياً، تقسيم حركات برحسب اختلاف آنها فاقد ثمرهٔ فلسفي ميباشد. نيز سرعت حركت مراتب بيشماري دارد، اما اين اختلاف مراتب تأثيري در تحليل فلسفي آنها ندارد.
اما تقسيم حركت برحسب اختلاف فاعلها، در واقع تابع اقسام فاعل است كه در درس سي و هشتم به آنها اشاره شده بهطور كلي ميتوان حركت را به دو قسم طبيعي و ارادي تقسيم كرد؛ زيرا فاعلهاي بالقصد و بالعنايه و بالرضا و بالتجلي، همهٔ فاعلهاي ارادي هستند و فاعلهاي بالجبر و بالتسخير هم حالات خاصي از آن بهشمار ميروند، چنانكه فاعل قسري، حالت خاصي از فاعل طبيعي محسوب ميشود.
در ميان همهٔ ويژگيهاي حركت، مهمترين چيزي كه محور بحثهاي فلسفي در اقسام حركت واقع شده، بستر و مسافت حركت است. ولي قبل از آنكه به اين مبحث بپردازيم، سزاوار است بحث كوتاهي دربارهٔ تقسيم حركت بهحسب اختلاف شتاب داشته باشيم و ضمناً مسئلهٔ تكاملي بودن حركت و رابطهٔ آن را با شتاب مورد بررسي قرار دهيم.
تقسيم حركت براساس شتاب
اتومبيلي را در نظر بگيريد كه عقربهٔ كيلومترشمار آن تدريجاً از صفر بهطرف يكصد كيلومتر در ساعت، بالا ميرود، و مدتي روي اين شماره ميايستد و سپس تدريجاً بهطرف صفر پايين ميآيد. اين اتومبيل در طول مدت حركت خود، از نقطهٔ (الف) به نقطهٔ (ب) انتقال مييابد كه حركتي انتقالي و در بستر مكان ميباشد، اما در اين جريان، دو تغيير تدريجي ديگر هم مشاهده ميشود، يكي تغيير سرعت از صفر به يكصد، و ديگري تغيير آن از يكصد به صفر. اين تغيير نيز از نظر فلسفي مشمول تعريف حركت است و ميتوان آن را نوعي حركت كيفي بهشمار آورد، از اين جهت كه تندشدن و كندشدن، دو كيفيت ويژهٔ حركت محسوب ميشوند كه عارض كميت سرعت آن ميگردند.
نظير همين تغيير را در انواع ديگري از حركت ميتوان در نظر گرفت و حتي يك حركت كيفي، از نظر ديگري ميتواند متصف به حركت كيفي ديگري شود؛ مثلاً فرض كنيد كه جسم بيرنگي تدريجاً سياهرنگ ميشود و مدتي به همان حالت سياهي باقي ميماند و سپس رنگ آن تدريجاً ميپرد و دوباره بيرنگ ميگردد. بيشك تغيير رنگ جسم، حركتي در مقولهٔ كيف بهشمار ميرود، اما ممكن است درجهٔ سياه شدن يا رنگ پريدن آن در همهٔ اجزاء زمان يكنواخت نباشد و مثلاً سرعت سياه شدنِ آن تدريجاض افزايش يابد و سپس بههمين منوال رو به كاهش برود. اين تغيير سرعت، تغيير ديگري غير از اصل تغيير رنگ است و ازاينرو ميتوان آن را حركتي روي حركت اول تلقي كرد، چنانكه ميتوان حركت يكنواخت را فاقد اين تغيير دانست و آن را از نظر سرعت «ثابت» شمرد.