بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 366


خلاصه

1. حركت را مي‌توان براساس اختلاف انواع فاعل، به دو نوع طبيعي و ارادي تقسيم كرد.

2. مهم‌ترين محور تقسيم حركت، بستر و مسافت آن است.

3. حركت را مي‌توان از نظر تغير يا ثابت بودن سرعت، به سه قسم تقسيم كرد:

الف) حركت يك‌نواخت و بي‌شتاب؛

ب) حركت تندشونده و داراي سرعت افزاينده؛

ج) حركت كندشونده و داراي سرعت كاهنده.

4. تغير تدريجي سرعت حركت را مي‌توان حركت ديگري روي حركت اول تلقي كرد كه مبدأ آن درجهٔ خاصي از سرعت، و منتهاي آن درجهٔ ديگري از آن، و بستر حركت، خود سرعت مي‌باشد.

5. اين اقسام سه‌گانه را با علم حضوري در مورد كيفيات نفساني مي‌توان دريافت، و در ساير اشياء به كمك حس مي‌توان اثبات كرد.

6. تكاملي دانستن هر حركت به اين معنا كه خود حركت از حيثيت حركت بودنش شدت و شتاب يابد، مستلزم انكار حركات يك‌نواخت و كندشونده است.

7. حركت يك‌نواخت و كندشونده، منافاتي با تكامل متحرك ندارد، چنان‌كه وقتي آهنگ سياه شدن جسمي كند هم مي‌شود، بالأخره بر سياهي آن افزوده مي‌گردد.

8. هيچ‌يك از تعاريف حركت منافاتي با وجود حركت يك‌نواخت و كندشونده ندارد؛ زيرا حداكثر چيزي كه از آنها استفاده مي‌شود حصول كمال و فعليت جديد براي متحرك است و اين معنا در حركات يك‌نواخت و كندشونده هم حاصل است.

9. اما ممكن است از بعضي از تعاريف حركت چنين استنباط شود كه متحرك بايد در اثر حركت كامل‌تر شود، به‌طوري كه موقعيت آن بعد از حركت، بر موقعيت آن قبل از حركت برتري داشته باشد.

10. براساس اين استنباط، حركت نزولي، حركتي بالعرض و نتيجهٔ حركت تكاملي موجود ديگر شمرده شده است.


صفحه 367

11. اولاً، توأم بودن هر حركت نزولي با حركت تكاملي موجود ديگر قابلِ اثبات نيست.

12. ثانياً، تكاملي بودن حركت ديگر، موجب نفي حقيقت حركت از سيرِ نزولي نمي‌شود، و اين سؤال باقي مي‌ماند كه سير نزولي از نظر فلسفي چه مفهومي دارد؟

13. تكيه كردن بر بعضي از تعريف‌ها براي نفي حركت غيرتكاملي موجه نيست، و به فرض اينكه تعاريف مزبور شامل حركت نزولي نشود، بايد صحت آنها را مورد ترديد قرار داد.

14. براي تعاريف يادشده مي‌توان تفسيري را در نظر گرفت كه مستلزم نفي حركت غيرتكاملي نباشد، به اين صورت كه لازمه حركت، رسيدن متحرك به فعليت جديدي است، هر‌چند ملازم با از دست رفتن فعليت مساوي يا كامل‌تري باشد. نيز كمال بودن حركت و نتيجهٔ آن، منافاتي با از دست رفتن كمال مساوي يا برتري ندارد.

15. ولي اساساً تكيه بر مفهوم قوه و فعل يا مفهوم كمال، در تعريف حركت لزومي ندارد و بهترين تعريف آن همان «تغير تدريجي» است.

16. هر حركتي برخاسته از شعور و انگيزه نيست تا گفته شود كه اگر متحرك تكامل نيابد انگيزه‌اي براي حركت نخواهد داشت.

17. حتي موجود باشعور و باانگيزه هم ممكن است حركتي را به انگيزهٔ لذتي انجام دهد كه مستلزم از دست دادن كمال ارزشمندتري باشد.

18. براساس حكمت الهي مي‌توان اثبات كرد كه مجموعاً حركات جهان به كمالات ارزنده‌تري مي‌انجامد، اما معناي آن تكامل يافتن هر متحرك در اثر حركت نيست.

19. تكاملي بودن هر حركت را تنها به اين معنا مي‌توان پذيرفت كه در هر حركتي، شخصْ كمال (امر وجودي) جديدي تحقق مي‌يابد، هر‌چند مساوي با شخص كمال سابق و يا پست‌تر از آن باشد.

20. شبههٔ تكاملي بودن هر حركت، در اثر تفسير نادرست براي رابطهٔ قوه و فعل نشئت گرفته است.


صفحه 368


پرسش

1. چرا حركت را به لحاظ مقومات آن نمي‌توان تقسيم كرد؟

2. چه تقسيماتي را براي حركت مي‌توان در نظر گرفت؟ و مهم‌ترين آنها كدام است؟

3. اقسام حركت را برحسب تغير يا عدم تغير سرعت بيان كنيد.

4. چگونه تعاريف حركت بر حركات يك‌نواخت و كندشونده منطبق مي‌شود؟

5. دليل تكامل متحرك در اثر حركت را بيان و نقادي كنيد و توضيح دهيد كه منشأ اصلي اين شبهه چيست؟

6. قائلين به تكاملي بودن حركت چگونه حركت نزولي را توجيه كرده‌اند؟

7. چه اشكالاتي بر اين توجيه وارد است؟

8. تكاملي بودن هر حركت را به چه معنا مي‌توان پذيرفت؟

9. انگيزهٔ حركات غيرتكاملي چيست؟

10. چرا وجود حركات غيرتكاملي منافاتي با حكمت الهي ندارد؟


صفحه 369


درس پنجاه و هشتم

حركت در اعراض

· مقدمه

· حركت مكاني

· حركت وضعي

· حركت كيفي

· حركت كمّي


صفحه 370

صفحه 371


مقدمه

حركاتي كه عموم مردم مي‌شناسند، حركات مكاني و وضعي است، مانند حركت انتقالي زمين به دور خورشيد، و حركت وضعي آن حول محور خودش. اما فلاسفه مفهوم حركت را به هرگونه تغيير تدريجي توسعه داده و دو نوع ديگر از حركت را اثبات كرده‌اند: يكي حركت كيفي، مانند تغيير تدريجي حالات و كيفيات نفساني و رنگ و شكل اجسام، و ديگري حركت كمّي، مانند اينكه درخت تدريجاً رشد مي‌يابد و بر مقدارش افزوده مي‌شود. بدين‌ترتيب، حركت را برحسب مقوله‌اي كه به آن نسبت داده مي‌شود به چهار قسم تقسيم كرده‌اند كه همگي آنها به مقولات عرَضي نسبت داده مي‌شوند: حركت مكاني، حركت وضعي، حركت كيفي، و حركت كمّي.

فلاسفهٔ پيشين حركت در جوهر را جايز نمي‌دانسته‌اند و تنها از بعضي از فلاسفهٔ يونان باستان سخناني نقل شده كه قابل تطبيق بر حركت در جوهر مي‌باشد. در ميان فلاسفهٔ اسلامي، مرحوم صدرالمتألهين حركت در جوهر را تصحيح و دلايل متعددي بر وجود آن اقامه كرد و از زمان وي مسئلهٔ حركت جوهريه در ميان فلاسفهٔ اسلامي شهرت يافت.

ما در اينجا نخست به بررسي اقسام چهارگانهٔ، حركت عرَضي مي‌پردازيم و سپس حركت جوهريه را به‌صورت مستقلي مورد بحث قرار خواهيم داد.


حركت مكاني

چنان‌كه­ اشاره شد، محسوس‌ترين انواع ­حركت، حركت ­مكاني ­است ­كه ­بستر آن­ مكان اجسام


صفحه 372

مي‌باشد و فلاسفه مقولهٔ «اَين» را به‌عنوان مسافتِ آن معرفي كرده‌اند، ولي همچنان‌كه قبلاً گفته شد، مقولهٔ «اَين» مانند ديگر مقولات نسبي، ماهيت نوعي يا جنسي نيست، بلكه مفهومي است اضافي و نسبي كه از نسبت شي‌ء به مكان انتزاع مي‌شود و خود مكان هم از عوارضِ تحليليه اجسام است و مابازاء عيني ندارد، و در واقع مكان هر چيزي، جزئي از حجم كل جهان مادي است كه جداگانه در نظر گرفته مي‌شود، نه اينكه وجود منحازي داشته باشد.

به هر حال، حركت مكاني يا ارادي است، مانند اينكه انسان به ارادهٔ خودش از جايي به‌جاي ديگر منتقل شود، و يا غيرارادي است، مانند حركات مكاني اجسام بي‌جان. حركت غيرارادي به نوبهٔ خود به حركت طبيعي و قسري منقسم مي‌گردد؛ زيرا يا مقتضاي طبيعت شي‌ء است و يا در اثر نيروي قاسري پديد مي‌آيد.

اما حركت ارادي كه مستند به نفس اراده‌كننده مي‌باشد، در واقع فعلي است تسخيري كه بدون واسطه از نفس سر نمي‌زند بلكه نفس حيوان و انسان يك عامل طبيعي را براي تحريك بدن يا جسم ديگري به‌كار مي‌گيرد. پس فاعل قريب و بي‌واسطهٔ حركت ارادي هم طبيعت است.

از سوي ديگر، حركت قسري هم خواه مستند به «قاسر» باشد، چنان‌كه ما آن را تأييد كرديم، و خواه مستند به «مقسور»، آن‌چنان‌كه اكثر فلاسفه قائل شده‌اند، بالأخره از طبيعت جسم صادر مي‌شود. پس هر حركتي مستند به طبيعت مي‌باشد و بر اين اساس، طبيعت به‌عنوان مبدأ فاعلي براي حركت اجسام معرفي شده است. به ديگر سخن هر حركتي مبدأ ميلي دارد كه يا از خواص طبيعت جسم است و يا به واسطهٔ تأثير طبيعت ديگري در آن پديد مي‌آيد.

فلاسفهٔپيشين­براي­مبدأميل دراجسام متحرك بياناتي داشته‌اندكه دردرس­سي­وهشتم به­بعضي ازآنهااشاره­شد.ولي­اين­بيانات­مبتني بر فرضيه‌هاي علوم طبيعي سابق بوده و با نظريات­علمي جديدوفق نمي‌دهد.امابه‌طوركلي مي‌توان گفت كه حركت اجسام از دو حال خارج نيست:يامقتضاي طبيعت موجود متحرك است و در اين صورت تا مانعي براي آن پديدنيايدادامه مي‌يابد،و يا ذات موجود متحرك اقتضايي براي حركت ندارد، بلكه در اثر عامل خارجي تحقق مي‌يابد، و اگر آن عامل خارجي هم ذاتاً اقتضايي


صفحه 373

نسبت به حركت نداشته باشد، عامل ديگري خواهد داشت و سرانجام به يك عامل مادي منتهي خواهد شد كه ذاتاً اقتضاي حركت داشته باشد. اين عامل قابل انطباق بر چيزي است كه در فيزيك جديد به‌نام «انرژي» ناميده مي‌شود، و انتقال انرژي به اجسام است كه موجب حركت آنها مي‌گردد. ولي بايد توجه داشت كه اعتبار اين تطبيق هم در گرو اعتبار نظريهٔ علمي مربوط است. اما وجود عامل طبيعي كه ذاتاً اقتضاي حركت داشته باشد، نظريه‌اي است فلسفي كه صحت و سقم نظريات علمي، تغييري در آن پديد نمي‌آورد.


حركت وضعي

تقريباً همهٔ آنچه دربارهٔ حركت مكاني گفته شد، دربارهٔ حركت وضعي هم جاري است و اساساً مي‌توان حركت وضعي را به حركت مكاني بازگرداند؛ زيرا هر‌چند در حركت وضعي مكان كل جسم تغييري نمي‌يابد، ولي اجزاء جسم متحرك تدريجاً جابه‌جا مي‌شوند و مثلاً جزئي كه در سمت راست واقع شده به سمت چپ مي‌رود، يا جزئي كه در بالا واقع شده به پايين مي‌آيد.

سخن دربارهٔ مقوله بودن «وضع» هم نظير مقولهٔ «اَين» است، و تقسيم حركت وضعي به ارادي و غيرارادي هم نظير تقسيم حركت مكاني به اين اقسام مي‌باشد.

نكتهٔ قابل توجه اين است كه فلاسفه حركت دَوري را مقتضاي طبيعت نمي‌دانند، و نظير آن در فيزيك جديد گفته مي‌شود كه حركت در غير خط مستقيم، برآيندِ چند نيرو مي‌باشد، و قضاوت نهايي در اين‌گونه مسائل به عهدهٔ علوم تجربي است.


حركت كيفي

سومين مقوله‌اي كه حركت در آن اثبات شده، مقولهٔ كيف است كه با توجه به انواع آن مي‌توان اقسام جزئي‌تري را براي حركت كيفي در نظر گرفت، مانند حركت در كيف نفساني، و حركت در كيفيات محسوسه، و حركت در كيفيات مخصوص به كميات و حركت در كيف استعدادي.

اما حركت در كيف نفساني از قطعي‌ترين اقسام حركت كيفي، بلكه يقيني‌ترين نوع