بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 388

موجود جسماني چيزي جز چهره‌هايي از آن نمي‌باشد، چنان‌كه در درس چهل و هفتم توضيح داده شد، و مي‌توان آن را در مورد كيفيت‌هاي مخصوص به كميات، مانند اشكال هندسي، نيز جاري دانست. اما مقولات نسبي چنان‌كه بارها گفته شده، مفاهيم انتزاعي است و تنها منشأ انتزاع بعضي از آنها، مانند زمان و مكان، را مي‌توان از شئون وجود جوهر به‌شمار آورد كه بازگشت آنها هم به كميات متصل است. اما كيفياتي از قبيل كيفيات نفساني كه به‌معناي دقيق كلمه، «اعراض خارجيه» مي‌باشند، هر‌چند به يك معنا نمودها و جلوه‌هايي از نفس به‌شمار ‌مي‌روند، ولي وجود آنها عين وجود نفس نيست، بلكه نوعي اتحاد (و نه وحدت) ميان آنها با نفس برقرار است. ازاين‌رو جريان اين دليل در چنين اعراضي دشوار است؛

3. سومين دليل صدرالمتألهين بر وجود حركت در جوهر، دليلي است كه از شناختن حقيقت زمان به‌عنوان بُعدي سيال و گذرا از ابعاد موجودات مادي به‌دست مي‌آيد. شكل منطقي آن اين است:

هر موجود مادي، زمانمند و داراي بُعد زماني است، و هر موجودي كه داراي بُعد زماني باشد، تدريجي‌الوجود مي‌باشد. نتيجه آنكه: وجود جوهر مادي، تدريجي يعني داراي حركت خواهد بود.

اما مقدمهٔ اول در درس چهل و سوم روشن شد و حاصل بيان آن اين است كه زمان، امتدادي است گذرا از موجودات جسماني، نه ظرف مستقلي از آنها كه در آن گنجانيده شوند، و اگر پديده‌هاي مادي داراي چنين امتداد گذرايي نبودند، قابل اندازه‌گيري با مقياس‌هاي زماني، مانند ساعت و روز و ماه و سال، نمي‌بودند؛ چنان‌كه اگر داراي امتدادهاي مكاني و مقادير هندسي نبودند با مقياس‌هاي طول و سطح و حجم اندازه‌گيري نمي‌شدند؛ و اساساً اندازه‌گيري شدن هرچيزي با مقياس خاصي، نشانهٔ سنخيت بين آنهاست و ازاين‌رو هرگز نمي‌توان وزن چيزي را با مقياس طول، يا برعكس، طول چيزي را با مقياس وزن سنجيد، و به‌همين دليل است كه مجردات تام داراي عمر زماني نيستند و


صفحه 389

نمي‌توان آنها را زماناً مقدم بر حادثه‌اي يا مؤخر از آن دانست؛ زيرا وجودِ ثابتِ آنها سنخيتي با امتداد گذرا و نوشوندهٔ زمان ندارد.

و اما مقدمهٔ دوم با اين بيان قابل توضيح است كه زمان امري است گذرا كه اجزاء بالقوهٔ آن متوالياً به‌وجود مي‌آيند و تا جزئي نگذرد جزء ديگري از آن تحقق نمي‌يابد، در عين حال كه مجموع اجزاء بالقوه‌اش وجود واحدي دارند. با توجه به حقيقت زمان، به آساني مي‌توان دريافت كه هر موجودي كه در ذات خودش چنين امتدادي را داشته باشد، وجودي تدريجي‌الحصول و داراي اجزائي گسترده در بستر زمان خواهد داشت و امتداد زماني آن قابل تقسيم به اجزاء بالقوهٔ متوالي خواهد بود كه هيچ‌گاه دو جزء زماني آن با يكديگر جمع نمي‌شوند و تا يكي از آنها نگذرد و معدوم نشود، جزءِ ديگري از آن به‌وجود نمي‌آيد.

با توجه به اين دو مقدمه، نتيجه گرفته مي‌شود كه وجود جوهر جسماني، وجودي تدريجي و گذرا و نوشونده است، و همين است معناي حركت در جوهر.

صدرالمتألهين در توضيح اين دليل مي‌گويد: هم‌چنان‌كه جوهر مادي داراي مقادير هندسي و ابعاد مكاني است، همچنين داراي كميت متصل ديگري به‌نام زمان است (كه بُعد چهارم آن را تشكيل مي‌دهد)، و همان‌گونه كه امتدادهاي دفعي‌الحصول آن، اوصاف ذاتي وجودش به‌شمار مي‌روند و وجود منحازي از وجود جوهر مادي ندارند، همچنين امتداد تدريجي‌الحصول آن، وصفي ذاتي و انفكاك‌ناپذير براي آن است، و همان‌گونه كه هويت شخصي هيچ جوهر جسماني بدون ابعاد هندسي تحقق نمي‌يابد، بدون بُعد زماني هم تحقق نمي‌پذيرد و نمي‌توان هيچ موجود جسماني را فرض كرد كه ثابت و منسلخ از زمان باشد و در نتيجه، نسبت آن به همهٔ زمان‌ها يك‌سان باشد. پس زمان مقوم وجود هر جوهر جسماني است و لازمه‌اش اين است كه وجود هر جوهر جسماني تدريجي‌الحصول باشد و اجزاء بالقوهٔ آن متوالياً و نوبه‌نو به‌وجود بيايند.

اين دليل متقن‌ترين دلايل حركت جوهريه است و هيچ اشكالي دربارهٔ آن به‌نظر نمي‌رسد.


صفحه 390


خلاصه

1. منكرين حركت در جوهر استدلال كرده‌اند كه وجود موضوع ثابت براي هر حركتي لازم است، ولي براي حركت در جوهر چنين موضوعي را نمي‌توان در نظر گرفت.

2. پاسخ اين است كه موضوع به‌معنايي كه در مورد اعراض به‌كار مي‌رود، مخصوص وجود عرض مي‌باشد و چنين موضوعي براي حركت لازم نيست؛ زيرا حركت از قبيل اعراض خارجيه نمي‌باشد.

3. حركت از عوارض تحليليهٔ «وجود» است و بالعرض به ماهيت جوهر يا اعراض نسبت داده مي‌شود.

4. نخستين دليل بر وجود حركت در جوهر اين است كه دگرگوني‌هاي اعراض، معلول طبيعت جوهري آنهاست و فاعل طبيعي اين دگرگوني‌ها بايد مانند خود آنها متغير باشد. پس طبيعت جوهري كه فاعل طبيعي براي حركات عرضي به‌شمار مي‌رود بايد متحرك باشد.

5. طبيعت جوهري، علت تامه براي حركات عرضي نيست و به‌همين جهت است كه هميشه همهٔ اعراض در حال دگرگوني نيستند. اما سكون اعراض، امري عدمي است و نياز به فاعل ندارد.

6. حركت جوهريه عين وجود جوهر است و نيازي به فاعل طبيعي ندارد و فقط نيازمند به علت هستي‌بخش مي‌باشد، برخلاف حركات عرضي كه نيازمند به فاعل طبيعي هم هستند.

7. ولي شايد بتوان گفت كه طبيعت جوهري فقط به‌عنوان «موضوع» مورد نياز اعراض و حركات عرضي كه عين وجود آنهاست مي‌باشد و نه به‌عنوان علت فاعلي.

8. دليل دوم بر وجود حركت در جوهر اين است كه اعراض از شئون وجود جوهر و علامات تشخص آن هستند و تحول آنها علامت تحول در ذات جوهر است.

9. اين دليل درموردعوارض تحليليه، مانند كميت‌ها و لوازم آنها، روشن است، اما در


صفحه 391

مورد اعراض خارجيه، مانند كيفيات نفساني و كيفيات محسوسه، قابل مناقشه مي‌باشد؛ زيرا نمي‌توان وحدت وجود آنها را با موضوعاتشان اثبات كرد.

10. سومين و متقن‌ترين دليل بر وجود حركت جوهريه اين است كه هر موجودِ جسماني داراي بُعد و امتداد گذرا و اجزاء گسترده در بستر زمان است و تا جزء بالقوه‌اي از آن معدوم نشود، جزء ديگري به‌وجود نمي‌آيد، و همين است معناي حركت در جوهر.


صفحه 392


پرسش

1. منكرين حركت جوهريه چه دليلي براي نفي حركت در جوهر آورده‌اند؟

2. منشأ اين شبهه چيست؟ و چگونه حل مي‌شود؟

3. چه فرقي بين اعراض خارجيه و عوارض تحليله وجود دارد؟

4. آيا حركت را مي‌توان از عوارض ماهيت جوهري يا عرضي به‌حساب آورد؟ چرا؟

5. دليل صدرالمتألهين بر وجود حركت جوهريه را بيان كنيد.

6. با فرض فاعليت جوهر براي حركات عرضي، چگونه مي‌توان اعراضِ ساكن را توجيه كرد؟

7. اگر علت هر متغيري بايد متغير باشد، چه علت متغيري را براي حركت جوهريه مي‌توان در نظر گرفت؟

8. اشكال دقيق اين دليل را بيان كنيد.

9. دليل دوم صدرالمتألهين بر وجود حركت در جوهر را بيان و نقادي كنيد.

10. متقن‌ترين دليل حركت جوهريه را شرح دهيد.


صفحه 393


درس شصتم

دنبالهٔ بحث در حركت جوهريه

· يادآوري چند نكته

· اقسام حركت جوهريه

· رابطهٔ حركت جوهريه با قوه و فعل

· پيوستگي حركات جوهريه

· پيوستگي طولي

· پيوستگي عرْضي


صفحه 394

صفحه 395


يادآوري چند نكته

در پيرامون حركت جوهريه مسائل مهمي طرح مي‌شود كه در پايان اين بخش به بررسي آنها مي‌پردازيم. اما قبل از پرداختن به آنها چند نكته را يادآور مي‌شويم:

1. حركت جوهريه در واقع نو شدن دمادم وجود جوهر است و ربطي به حركات ستارگان و كهكشان‌ها و سحابي‌ها ندارد. همچنين حركات اتم‌ها و ملكول‌ها و حركات ذرات درون اتم به دور هسته، و حتي اگر حركتي در درون هسته هم فرض شود، ربطي به حركت جوهريه نخواهد داشت؛ زيرا همهٔ اينها حركت در مكان و اعراض است و اساساً حركتِ جوهريه مسئله‌اي است فلسفي و عقلي، نه علمي و تجربي؛

2. اعراضي كه ساكن و بي‌حركت به‌نظر مي‌رسند، داراي حركت نامحسوسِ دائمي هستند؛ زيرا وجود آنها هم در بستر زمان گسترده است و تا يك جزء زماني از آنها نابود نشود جزء ديگري پديد نمي‌آيد. بنابراين همهٔ جهان مادي يكسره در حال نابود شدن و پديد آمدن و نو شدن مي‌باشد و هيچ موجود ثابت و ساكني در آن يافت نمي‌شود. به ديگر سخن، وجود سكون، نسبي است و سكون مطلقي وجود نخواهد داشت؛

3. ممكن است يك موجود مادي در زمان واحد داراي حركاتِ متعددي باشد، چنان‌كه كرهٔ زمين مانند همهٔ جواهر مادي، حركتي جوهري دارد و براساس آن دائماً وجودش نو مي‌شود، و همچنين همهٔ صفات و اعراضش نوبه‌نو به‌وجود مي‌آيند. به‌علاوه، هم به دور خودش و هم به دور خورشيد مي‌چرخد، و نيز حركات ديگري دارد كه دانشمندان علم هيئت اثبات كرده‌اند.