بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 406

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 407


بخش هفتم

خداشناسي


صفحه 408

صفحه 409


درس شصت و يكم

راه شناختن خدا

· مقدمه

· علم خداشناسي و موضوع آن

· فطري بودن شناخت خدا

· امكان استدلال برهاني بر وجود خدا

· برهان لمّي و انّي


صفحه 410

صفحه 411


مقدمه

مفهومي كه عموم مردم از خداي متعالي درك مي‌كنند و معنايي كه هنگام شنيدن واژهٔ «خدا» يا معادل‌هاي آن در زبان‌هاي مختلف مي‌فهمند، عبارت است از موجودي كه جهان را آفريده است. به ديگر سخن، خدا را به‌عنوان «آفريدگار» مي‌شناسند و احياناً معاني ديگري از قبيل پروردگار و معبود (كسي كه شايسته پرستش است) را مورد توجه قرار مي‌دهند. در واقع خدا را به‌عنوان انجام‌دهندهٔ «كار» آفرينش و توابع آن مي‌شناسند.

فلاسفه با توجه به اينكه اين‌گونه مفاهيم از مقام فعل الهي و بعضاً از افعال مخلوقين، مانند پرستيدن انتزاع مي‌شود، كوشيده‌اند مفهومي را به‌كار بگيرند كه حكايت از ذات مقدس الهي نمايد، بدون اينكه احتياجي به در نظر گرفتن افعال و مخلوقات وي داشته باشد و بدين‌ترتيب، مفهوم «واجب‌الوجود» را برگزيده‌اند؛ يعني كسي كه هستي او ضروري و زوال‌ناپذير است.

ولي اين مفهوم هم يك مفهوم كلي و ذاتاً قابل اشتراك و صدق بر مصاديق متعدد مي‌باشد. ازاين‌رو بايد بهترين اسماء و كلمات را اسم «اللّه‌» دانست كه اسم خاص و به‌اصطلاح «عَلَم شخصي» است، و شايد اين اسم شريف، نخست از طرف انبيا و پيشوايان ديني مطرح شده باشد.

امابراي دانستن معناي اسم خاص، شناختن«شخص مسمي» لازم است؛ شناختي كه درمورد محسوسات به‌وسيلهٔ ادراك حسي، و در غير محسوسات، تنها از راه علم حضوري حاصل مي‌شود، و هنگامي كه موجودي قابل درك حسي نباشد، راه شناختن شخص او منحصر به علم حضوري خواهدبود.هر ‌چند اثبات وجود چنين علمي مربوط به فلسفه است، اما خود اين علم از راه بحث‌هاي فلسفي به‌دست نمي‌آيد، و آنچه از كاوش‌هاي


صفحه 412

عقلي و براهين فلسفي حاصل مي‌شود، طبعاً مفاهيم كلي عقلي خواهد بود. از اينجا نكتهٔ گزينش واژهٔ «واجب‌الوجود» از طرف حكماي الهي روشن مي‌شود.

ما در ضمن درس‌هاي اين بخش، دربارهٔ اينكه اساساً «اللّه‌» را تا چه اندازه و به چه وسيله مي‌توان شناخت، بحثي خواهيم داشت، ولي موضوع اين بخش را طبق سنت فلسفي و كلامي «خدا = واجب‌الوجود» قرار مي‌دهيم.


علم خداشناسي و موضوع آن

علم خداشناسي شريف‌ترين و ارزشمندترين علوم فلسفي است و تكامل حقيقي انسان بدون معرفت الهي ممكن نيست؛ زيرا چنان‌كه در جاي خودش به ثبوت رسيده است، كمال حقيقي انسان تنها در سايهٔ قرب الهي تحقق مي‌يابد و بديهي است كه تقرب به خداي متعالي بدون معرفت او امكان نخواهد داشت.

هر‌چند اثبات موضوع يك علم از مسائل آن علم به‌شمار نمي‌رود، و اگر موضوعِ علمي احتياج به اثبات داشته باشد علي القاعده بايد در علم ديگري كه تقدم رتبي بر آن دارد به اثبات برسد، اما گاهي وجود موضوع علم به‌عنوان يكي از مبادي آن، در مقدمه مورد بحث قرار مي‌گيرد. ازجمله، سنت بر اين جاري شده كه بحث از وجود خداي متعالي در خود علم الهي و معرفهٔ الربوبيهٔ انجام بگيرد. ازاين‌رو با اينكه مباحث علت و معلول (مخصوصاً درس سي و هفتم)، ما را از بحث در اين زمينه مستغني مي‌سازد، در عين حال به پيروي از سنت حكماي الهي اين مبحث را مستقلاً در آغاز اين بخش مطرح مي‌كنيم.

ولي قبل از پرداختن به استدلال، دو نكته را يادآور مي‌شويم: يكي آنكه عده‌اي از بزرگان فرموده‌اند كه شناخت خداي متعالي امري فطري و بي‌نياز از استدلالات فلسفي است، و ديگري آنكه بعضي از فلاسفه تصريح كرده‌اند به اينكه اقامهٔ برهان بر وجود خداي متعالي صحيح نيست.[1]بنابراين لازم است اين دو موضوع را قبلاً مورد بررسي قرار دهيم.

[1]ر.ك:الهيات شفاء، مقالهٔ 8، ف4؛تعليقات، ص70.


صفحه 413


فطري بودن شناخت خدا

واژهٔ «فطري» در موردي به‌كار مي‌رود كه چيزي مقتضاي «فطرت» يعني نوع آفرينشِ موجودي باشد. ازاين‌رو امور فطري داراي دو ويژگي هستند: يكي آنكه نيازي به تعليم و تعلّم ندارند، ديگري آنكه قابل تغيير و تبديل نيستند. ويژگي سومي را نيز مي‌توان بر آنها افزود و آن اينكه فطرياتِ هر نوعي از موجودات، در همهٔ افراد آن نوع يافت مي‌شود، هر‌چند قابل ضعف و شدت باشند.

اموري كه در مورد انسان به‌نام «فطري» ناميده مي‌شود، به دو دستهٔ كلي قابل تقسيم است: يكي شناخت‌هايي كه لازمهٔ وجود انسان است، و ديگري ميل‌ها و گرايش‌هايي كه مقتضاي آفرينش وي مي‌باشد. ولي گاهي واژهٔ «فطري» در برابر واژهٔ «غريزي» به‌كار مي‌رود و به ويژگي‌هاي نوع انسان اختصاص داده مي‌شود، برخلاف امور غريزي كه در حيوانات نيز وجود دارد.

در مورد خداي متعالي گاهي گفته مي‌شود خداشناسي امري فطري است كه از قسم اول از امور فطري محسوب مي‌گردد، و گاهي گفته مي‌شود خداجويي و خداپرستي مقتضاي فطرت اوست، كه از قبيل قسم دوم به‌شمار مي‌رود، و در اينجا سخن از شناخت خداست.

منظور از شناخت فطري خدا يا علم حضوري است كه مرتبه‌اي از آن در همهٔ انسان‌ها وجود دارد و شايد آيهٔ شريفهٔأَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي[1]اشاره به آن باشد. چنان‌كه در درس چهل و نهم گفته شد، معلولي كه داراي مرتبه‌اي از تجرد باشد، مرتبه‌‌اي از علم حضوري نسبت به علت هستي‌بخش را خواهد داشت، هر‌چند ناآگاهانه يا نيمه‌آگاهانه باشد و در اثر ضعف، قابل تفسيرهاي ذهني نادرست باشد.[2]

اين علم دراثرتكامل نفس ومتمركزكردن توجه قلب به ساحت قدس الهي،و به‌وسيلهٔعبادات واعمال صالحه تقويت مي‌شودو در اولياي خدا به درجه‌اي از وضوح

[1]ر.ك: اعراف، 172.

[2]ر.ك: درس سيزدهم.