بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 436

و فرض تركيب حقيقي بين آنها نادرست است؛ و اگر فرض شود كه جزء ممكن‌الوجود، معلول واجب‌الوجود ديگري است، لازمه‌اش تعدد واجب‌الوجود است كه بطلان آن ثابت شد.

پس فرض تركيب ذات واجب‌الوجود از اجزاء بالفعل، به هيچ وجه فرض صحيحي نخواهد بود.


نفي اجزاء بالقوه و مكان و زمان

منظور از وجود اجزاء بالقوه براي موجودي، اين است كه بالفعل وجود واحد يكپارچه‌اي دارد و هيچ‌يك از اجزاء آن فعليت و تشخص و مرز معيّني ندارند. ولي عقلاً تجزيه و تفكيك آنها از يكديگر ممكن است و هر وقت چنين تجزيه‌اي انجام گيرد، موجود واحد مبدل به چند موجود خواهد شد كه هركدام از آنها داراي تشخص و مرز معيّني خواهد بود. اجزاء بالقوه اگر قابل اجتماع باشند، معنايش اين است كه موجود مركب از آنها داراي امتدادات مكاني (طول و عرض و ضخامت) است، و اگر قابل اجتماع نباشند و هركدام با معدوم شدن ديگري به‌وجود بيايد، معنايش داشتن امتداد زماني است، و هر دو نوع امتداد مخصوص به اجسام مي‌باشد، چنان‌كه در جاي خودش بيان شد.[1]

پس نفي اجزاء بالقوه، در واقع نفي جسميت از خداي متعالي است و لازمهٔ آن نفي مكان و زمان نيز مي‌باشد.

و اما دليل بر نفي اجزاء بالقوه از ذات واجب‌الوجود، اين است كه همان‌گونه كه اشاره شد موجودي كه داراي اجزاء بالقوه باشد، عقلاً قابل تقسيم به چند موجود ديگر، و در نتيجه قابل زوال خواهد بود، در صورتي كه وجود واجب‌الوجود ضروري و غيرقابل‌زوال است.

دليل ديگر اين است كه اجزاء بالقوه در هر موجودي از سنخ همان موجود است،

[1]ر.ك: درس چهل ويكم تا چهل و سوم.


صفحه 437

چنان‌كه اجزاء خط و سطح و حجم از جنس آنها مي‌باشند. اكنون اگر فرض كنيم كه واجب‌الوجود داراي اجزاء بالقوهٔ ممكن‌الوجودي باشد، لازمه‌اش اين است كه اجزاء با كل سنخيت نداشته باشند، و اگر فرض كنيم كه اجزاء مفروض هم واجب‌الوجود هستند، لازمه‌اش امكان تعدد واجب‌الوجود است. از سوي ديگر، لازمه‌اش اين است كه واجب‌الوجودهايي كه در اثر تجزيه و تقسيم به‌وجود مي‌آيند فعلاً موجود نباشند، يعني وجودشان ضروري نباشد، در صورتي كه وجود واجب‌الوجود ضروري است و در هيچ زماني امكان عدم ندارد.


نفي اجزاء تحليلي

حكماي الهي پيشين مبحثي را تحت عنوان «نفي ماهيت از واجب‌الوجود» منعقد كرده و با چند دليل آن را به اثبات رسانده‌اند و سپس در مسائل مختلف خداشناسي از آن سود جسته‌اند. ساده‌ترين دليل آن اين است كه حيثيت ماهيت، حيثيت عدم اباء از وجود و عدم است و چنين حيثيتي در ذات مقدس الهي راه ندارد. به ديگر سخن، ماهيت و امكان توأمان هستند و همان‌گونه كه امكان به هيچ وجه در ذات الهي راه ندارد، ماهيت هم راهي به ساحت قدس الهي نخواهد داشت.

ولي براساس اصول حكمت متعاليه اين مطلب را مي‌توان به‌صورتي ديگر تبيين كرد كه نتايج مهم‌تر و درخشان‌تري بر آن مترتب مي‌شود، و آن اين است كه ماهيت اساساً از حدود وجودهاي محدود انتزاع مي‌شود و چنان‌كه قبلاً گفته شد قالبي است مفهومي كه بر موجودات محدود منطبق مي‌گردد، و چون وجود خداي متعالي از هرگونه محدوديتي منزه و مبري است، هيچ ماهيتي هم از آن انتزاع نمي‌شود.

به ديگر سخن، عقل تنها مي‌تواند موجودات محدود را به دو حيثيتِ ماهيت و وجود تحليل كند «كل ممكن زوج تركيبي مركب من ماهيهٔ و وجود». اما وجود خداي متعالي وجود صِرف است و عقل نمي‌تواند هيچ ماهيتي را به آن نسبت دهد.


صفحه 438

بدين‌ترتيب، بساطت به‌معناي دقيق‌تري نيز براي خداي متعالي ثابت مي‌شود كه لازمهٔ آن، نفي هرگونه تركيب حتي تركيب از اجزاء تحليلي عقلي از ساحت مقدس الهي است.

ازجمله نتايجي كه بر بساطت به‌معناي صرافت و نامتناهي بودن وجود خداي متعالي مترتب مي‌شود، اين است كه هيچ كمالي را نمي‌توان از خداي متعالي سلب كرد. به ديگر سخن، همهٔ صفات كماليه براي ذات واجب‌الوجود ثابت مي‌شود، بدون اينكه اموري زائد بر ذات به‌شمار روند و در نتيجه، توحيد صفاتي نيز اثبات مي‌گردد.


صفحه 439


خلاصه

1. توحيد در فلسفه به‌معاني زير به‌كار مي‌رود:

الف) توحيد در وجوب وجود؛

ب) بساطت و عدم تركيب از اجزاء بالفعل و بالقوه و اجزاء تحليلي؛

ج) نفي صفات زائد بر ذات؛

د) نفي شريك در خلق و تدبير؛

ه‍( توحيد در فاعليت حقيقي و افاضهٔ وجود.

2. دليل وحدت واجب‌الوجود اين است كه وجود الهي بي‌نهايت كامل است و چنين وجودي تعددبردار نيست.

3. بي‌نهايت بودن كمالات وجودي خداي متعالي مستلزم نفي وجود از مخلوقات نيست؛ زيرا كمالات آنها شعاعي از كمالات الهي است و هيچ استقلالي از خودشان ندارند.

4. دليل نفي اجزاء بالفعل از ذات الهي اين است كه اگر اجزاء مفروض مستقل از يكديگر باشند، لازمه‌اش تعدد واجب است، و اگر نيازمند باشند، با وجوب وجود منافات دارد، و اگر جزئي از آن ممكن‌الوجود باشد، محتاج به واجب‌الوجود خواهد بود. پس اگر فرض شود كه معلول جزء ديگر است، همان جزء ديگر در واقع واجب‌الوجود خواهد بود نه مركب مفروض، و اگر معلول واجب‌الوجود ديگري باشد، لازمه‌اش شرك در وجوب وجود است.

5. دليل نفي اجزاء بالقوه اين است كه موجودي كه داراي اجزاء بالقوه باشد، عقلاً قابل تقسيم به چند موجود ديگر، و در نتيجه قابل زوال خواهد بود، در صورتي كه واجب‌الوجود زوال‌پذير نيست.

6. دليل ديگر آنكه: اگر اجزاء بالقوه ممكن‌الوجود باشند، لازمه‌اش اين است كه اجزاء با كل سنخيتي نداشته باشند، و اگر واجب‌الوجود باشند، لازمه‌اش امكان تعدد واجب، و نيز امكان معدوم بودن آنها قبل از تقسيم است.


صفحه 440

7. ماهيت با امكان مساوق است و ازاين‌رو واجب‌الوجود ماهيتي نخواهد داشت.

8. ماهيت از حدود وجود انتزاع مي‌شود و چون وجود واجب نامحدود است، هيچ ماهيتي از آن انتزاع نمي‌شود.

9. چون وجود واجب، صرف و نامتناهي است، فاقد هيچ كمالي نخواهد بود.

10. چون وجود واجب، بسيط و از هرگونه تركيبي مبري است، صفات او هم زائد بر ذاتش نخواهند بود.


صفحه 441


پرسش

1. معاني اصطلاحي توحيد را بيان كنيد.

2. دليل توحيد در وجوب وجود را شرح دهيد.

3. چرا وجود مخلوقات منافاتي با نامتناهي بودن وجود خداي متعالي ندارد؟

4. دليل نفي اجزاء بالفعل از ذات الهي چيست؟

5. دليل نفي اجزاء بالقوه را از ذات الهي بيان كنيد.

6. چه دليلي بر نفي مكان و زمان از خداي متعالي مي‌توان اقامه كرد؟

7. دلايل نفي ماهيت از واجب‌الوجود را بيان كنيد.

8. معناي صرافت وجود الهي چيست؟ و چه نتايجي بر آن مترتب مي‌شود؟


صفحه 442

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 443


درس شصت و چهارم

توحيد افعالي

· مقدمه

· توحيد در خالقيت و ربوبيت

· توحيد در افاضهٔ وجود

· نفي جبر و تفويض