بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 462

آن موصوف مي‌گردد، بلكه همهٔ اين صفات، مفاهيمي است اضافي كه عقل از مقايسهٔ خاصي بين وجود خداي متعالي و وجود مخلوقاتش انتزاع مي‌كند؛ مثلاً هنگامي كه وابستگي وجود مخلوقات را به خداي متعالي در نظر مي‌گيرد، مفاهيم خالق و فاطر و مبدع را با عنايت‌هاي خاصي انتزاع مي‌كند.

بنابراين ويژگي صفات فعليه اين است كه براي انتزاع آنها مي‌بايست وجود مخلوقات را از ديدگاه خاصي در نظر گرفت، و به ديگر سخن، قوام اين صفات به «اضافه» و لحاظ رابطهٔ بين خدا و خلق است؛ اضافه‌اي كه قائم به طرفين مي‌باشد و با نفي يكي از طرفين موردي نخواهد داشت، و ازاين‌رو گاهي اين صفات را «صفات اضافيه» مي‌نامند.

حاصل آنكه: صفات فعليه را نمي‌توان عين ذات الهي دانست، چنان‌كه نمي‌توان براي آنها مابازاء عيني خاصي در نظر گرفت.

نكتهٔ شايان توجه اين است كه پديده‌‌هاي مادي داراي حدود و قيود زماني و مكاني هستند، و اين حدود و قيود، در اضافه و رابطه‌اي كه بين آنها و خداي متعالي در نظر گرفته مي‌شود تأثير مي‌گذارد و در نتيجه، افعال متعلق به آنها هم به يك معنا مقيد به زمان و مكان مي‌گردد؛ مثلاً گفته مي‌شود كه خداي متعالي فلان موجودي را در فلان زمان و فلان مكان آفريد. اما اين حدود و قيود، در واقع به مخلوقات بازمي‌گردد و ظرف تحقق مخلوق و شئون آن به‌شمار مي‌رود، نه اينكه مستلزم نسبت زمان و مكان به خداي متعالي باشد.

به ديگر سخن، افعال الهي متعلق به امور زماني و مكاني، داراي دو حيثيت است: يكي حيثيت انتساب به مخلوقات، و از اين نظر متصف به قيود زماني و مكاني مي‌شود، و ديگري حيثيت انتساب به خداي متعالي، و از اين نظر منسلخ از زمان و مكان مي‌باشد؛ و اين نكته‌اي است درخور دقت فراوان، و كليد حل بسياري از مشكلات.

نكتهٔ ديگر آنكه اگر صفات فعليه را به‌لحاظ منشأ آنها در نظر بگيريم و مثلاً خالق را به‌معناي كسي كه قدرت بر آفرينش دارد (كون الواجب بحيث يخلق اذا شاء) معنا كنيم، نه كسي كه كار آفرينش را انجام داده است، در اين صورت بازگشت آنها به صفات ذاتيه خواهد بود.


صفحه 463


خلاصه

1. در مورد شناختن صفات خداي متعالي سه گرايش وجود دارد:

يكي گرايش تشبيه، و ديگري گرايش تعطيل، و سومي گرايش ميانه كه مورد تأييد عقل و نقل است.

2. معرفت حضوري به خداي متعالي داراي درجات متفاوتي است، ولي عالي‌ترين درجه‌اي هم كه براي مخلوقات حاصل مي‌شود، به‌معناي احاطه بر ذات الهي نيست.

3. معرفت حصولي به خداي متعالي از راه مفاهيم عقلي تجريدشده از خصوصيات نقص و امكان حاصل مي‌شود.

4. همهٔ مفاهيم ماهوي و آن دسته از مفاهيم غيرماهوي كه نشان‌دهندهٔ نوعي نقص و محدوديت در موجودات هستند، قابل اطلاق بر خداي متعالي نيست.

5. صفات ثبوتيهٔ الهي عبارت است از مفاهيمي كه دلالت بر كمال وجود مي‌كند و متضمن هيچ معناي عدمي و امكاني نيست.

6. صفات سلبيهٔ الهي عبارت است از سلب مفاهيمي كه دلالت بر نوعي نقص و محدوديت دارد.

7. بازگرداندن صفات ثبوتيه به معاني سلبيه صحيح نيست؛ زيرا اولاً، سلب يكي از نقيضين در حكم اثبات ديگري است، و ثانياً، سلب مفاهيمي مانند جهل و عجز كه از امور عدمي هستند، مستلزم اثبات مقابل آنها، مانند علم و قدرت در مرتبهٔ مقدم است.

8. صفات ذاتيه عبارت است از مفاهيمي كه از ذات الهي با توجه به نوعي كمال وجودي انتزاع مي‌شود، مانند علم و قدرت و حيات.

9. صفات فعليه عبارت است از مفاهيمي كه از مقايسهٔ خداي متعالي با مخلوقاتش انتزاع مي‌شود، مانند خالقيت و ربوبيت.

10. اثبات صفات ذاتيه براي خداي متعالي به‌معناي اثبات امورعيني ديگري غير از


صفحه 464

ذات نيست، بلكه همهٔ آنها مفاهيمي است كه از مصداق واحدي انتزاع مي‌شود، و به عبارت ديگر، صفات ذاتيه عين ذات الهي است.

11. اشاعره صفات ذاتيه را اموري خارج از ذات و ناآفريده مي‌دانند و قائل به «قدماء ثمانيه» شده‌اند.

12. اين قول، يا مستلزم تعدد واجب‌الوجود و يا مستلزم اثبات موجوداتي است كه نه واجب‌الوجود هستند و نه ممكن‌الوجود.

13. معتزله قائل به نفي صفات شده‌اند و اسناد صفات ذاتيه را به خداي متعالي نوعي مجاز تلقي كرده‌اند.

14. لازمهٔ قول ايشان اين است كه ذات الهي فاقد كمالات باشد، مگر اينكه آن را حمل بر «نفي صفات زائد بر ذات» نماييم.

15. در مورد صفات فعليه هم غير از ذات الهي و مخلوقات، امور عيني ديگري كه مابازاء اين صفات شمرده شوند وجود ندارد. به عبارت ديگر، اين صفات نه عين ذات الهي هستند و نه حاكي از امور عيني ديگر.

16. چون قوام صفات فعليه به اضافهٔ بين خالق و مخلوق است، بدون در نظر گرفتن يكي از طرفين اضافه انتزاع نمي‌شود.

17. افعال الهي متعلق به امور زماني و مكاني، از نظر انتساب به اين متعلقات داراي قيود زماني و مكاني، و از نظر انتساب به خداي متعالي، منسلخ از اين قيود است.

18. اگر صفات فعليه را به‌لحاظ منشأ ذاتي آنها در نظر بگيريم، بازگشتِ آنها به صفات ذاتيه است، مانند اينكه خالق را به‌معناي كسي كه قدرت بر آفرينش دارد در نظر بگيريم.


صفحه 465


پرسش

1. در مورد شناخت خدا چه گرايش‌هايي وجود دارد؟ و كدام‌يك از آنها صحيح است؟

2. آيا كسي مي‌تواند خدا را آن‌چنان‌كه خودش مي‌شناسد بشناسد؟ چرا؟

3. رشد معرفت عقلاني به خداي متعالي چگونه امكان‌پذير است؟

4. عقل، خداي متعالي را به چه وسيله‌اي مي‌شناسد؟

5. چه مفاهيمي مي‌تواند وسيلهٔ شناخت خدا قرار بگيرد؟ و اين مفاهيم چگونه به‌دست مي‌آيند؟

6. چرا مفاهيم ماهوي قابل اطلاق براي خداي متعالي نيست؟

7. آيا همهٔ مفاهيم غيرماهوي قابل اطلاق بر خداي متعالي هست؟ چرا؟

8. صفات ثبوتيه را تعريف كنيد.

9. صفات سلبيه كدام‌اند؟

10. آيا مي‌توان صفات ثبوتيه را به معاني سلبيه برگرداند؟ چرا؟

11. صفات ذاتيه را تعريف كنيد.

12. مابازاء صفات ذاتيه چيست؟

13. صفات فعليه را تعريف، و فرق بين آنها با صفات ذاتيه را بيان كنيد.

14. قول اشاعره را در زمينهٔ صفات ذاتيه بيان و نقادي كنيد.

15. قول معتزله را در اين زمينه بيان و نقادي كنيد.

16. مابازاء صفات فعليه چيست؟ و آيا مي‌توان صفات فعليه را عين ذات الهي دانست يا نه؟ چرا؟

17. تقيد افعال و صفات فعليه الهي به قيود زماني و غيره به چه معناست؟

18. چگونه مي‌توان صفات فعليه را به صفات ذاتيه برگرداند؟


صفحه 466

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 467


درس شصت و ششم

صفات ذاتيه

· مقدمه

· حيات

· علم

· علم به ذات

· علم به مخلوقات

· قدرت


صفحه 468

صفحه 469


مقدمه

چنان‌كه در درس سابق اشاره شد، مفاهيمي كه حكايت از كمالات وجودي مي‌كنند و دلالتي بر هيچ نوع نقص و محدوديتي ندارند، قابل اطلاق بر ذات مقدس الهي هستند و همهٔ آنها را مي‌توان از صفات ذاتيهٔ الهي به‌شمار آورد، مانند نور و بهاء و جمال و كمال و حب و بهجت و ديگر اسماء و صفاتي كه در آيات كريمهٔ قرآن يا روايات شريفه يا ادعيهٔ حضرات معصومين(عليهم السلام)وارد شده است و ناظر به مقام فعل نيست.

ولي آنچه معمولاً به‌عنوان صفات ذاتيه ذكر مي‌شود، حيات و علم و قدرت است و اكثر متكلمين صفات ديگري مانند سميع و بصير و مريد و متكلم را اضافه كرده‌اند و بحث‌هايي دربارهٔ اينكه آيا اين مفاهيم از صفات ذاتيه هستند يا از صفات فعليه واقع شده است كه بررسي همهٔ آنها به درازا مي‌كشد. ازاين‌رو در اينجا بحثي را دربارهٔ صفات ذاتيهٔ سه‌گانه مطرح مي‌كنيم و سپس به بحث دربارهٔ ساير صفات مشهور مي‌پردازيم.


حيات

موجوداتي كه مورد شناسايي انسان قرار مي‌گيرند، به دو دستهٔ كلي جاندار و بي‌جان قابل تقسيم هستند. موجودات جاندار كه با شعور و حركت ارادي شناخته مي‌شوند، متصف به صفتي به‌نام «حيات» مي‌گردند و به‌همين مناسبت در زبان عربي، كلمهٔ «حيوان» بر موجودات جاندار اطلاق مي‌شود. ولي با دقت روشن مي‌گردد كه صفت