بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 466

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 467


درس شصت و ششم

صفات ذاتيه

· مقدمه

· حيات

· علم

· علم به ذات

· علم به مخلوقات

· قدرت


صفحه 468

صفحه 469


مقدمه

چنان‌كه در درس سابق اشاره شد، مفاهيمي كه حكايت از كمالات وجودي مي‌كنند و دلالتي بر هيچ نوع نقص و محدوديتي ندارند، قابل اطلاق بر ذات مقدس الهي هستند و همهٔ آنها را مي‌توان از صفات ذاتيهٔ الهي به‌شمار آورد، مانند نور و بهاء و جمال و كمال و حب و بهجت و ديگر اسماء و صفاتي كه در آيات كريمهٔ قرآن يا روايات شريفه يا ادعيهٔ حضرات معصومين(عليهم السلام)وارد شده است و ناظر به مقام فعل نيست.

ولي آنچه معمولاً به‌عنوان صفات ذاتيه ذكر مي‌شود، حيات و علم و قدرت است و اكثر متكلمين صفات ديگري مانند سميع و بصير و مريد و متكلم را اضافه كرده‌اند و بحث‌هايي دربارهٔ اينكه آيا اين مفاهيم از صفات ذاتيه هستند يا از صفات فعليه واقع شده است كه بررسي همهٔ آنها به درازا مي‌كشد. ازاين‌رو در اينجا بحثي را دربارهٔ صفات ذاتيهٔ سه‌گانه مطرح مي‌كنيم و سپس به بحث دربارهٔ ساير صفات مشهور مي‌پردازيم.


حيات

موجوداتي كه مورد شناسايي انسان قرار مي‌گيرند، به دو دستهٔ كلي جاندار و بي‌جان قابل تقسيم هستند. موجودات جاندار كه با شعور و حركت ارادي شناخته مي‌شوند، متصف به صفتي به‌نام «حيات» مي‌گردند و به‌همين مناسبت در زبان عربي، كلمهٔ «حيوان» بر موجودات جاندار اطلاق مي‌شود. ولي با دقت روشن مي‌گردد كه صفت


صفحه 470

حيات براي موجودات مادي، از قبيل «وصف به حال متعلق» است، و در واقع حيات وصفي ذاتي براي جان آنهاست و بالعرض به بدنشان نسبت داده مي‌شود.

بعد از آنكه دانستيم كه نفس حيواني مرتبه‌‌اي از تجرد را دارد (هر‌چند تجرد مثالي باشد)، نتيجه مي‌گيريم كه حياتْ ملازم با تجرد است، بلكه تعبير گوياتري از آن مي‌باشد؛ زيرا «تجرد» چنان‌كه قبلاً اشاره كرديم مفهومي سلبي است.

به ديگر سخن هم‌چنان‌كه امتداد، خاصيت ذاتي اجسام مي‌باشد، حيات هم از خواص ذاتي موجودات مجرد به‌شمار مي‌رود و همچنين علم و اراده هم كه از لوازم حيات هستند مجرد مي‌باشند.

بنابراين مفهوم حيات، دلالت بر كمال وجودي مي‌كند و قابل توسعه به موجوداتي كه تعلق به ماده هم ندارند مي‌باشد. ازاين‌رو همهٔ مجردات داراي صفت ذاتي حيات هستند و بالاترين مرتبهٔ حيات، مخصوص ذات مقدس الهي است. پس با توجه به مجرد بودن ذات الهي، نياز به برهان ديگري براي اثبات حيات به‌عنوان صفات ذاتي براي خداي متعالي نداريم.

در اينجا بايد چند نكته را خاطرنشان كنيم:

يكي آنكه گاهي حيات و زندگي به‌معناي ديگري به‌كار مي‌رود كه شامل نباتات هم مي‌شود، ولي اين معنا مشتمل بر جهت نقص است؛ زيرا لازمهٔ آن رشد و نمو و توليد مثل است كه از خواص ماديات مي‌باشد و چنين معنايي در اين مبحث منظور نيست.

ديگري آنكه هر‌چند حيات به‌معناي مورد نظر در اين مبحث ملازم با علم و اراده و قدرت است، ولي اين تلازم به‌معناي تساوي مفهومي نيست و بهترين شاهدش اين است كه حيات، مفهومي نفسي و فاقد هرگونه اضافه‌اي است، به‌خلاف ساير مفاهيم يادشده كه اضافه‌اي به متعلق خودشان (معلوم و مراد و مقدورٌعليه) دارند و از مفاهيم ذات‌الاضافه به‌شمار مي‌روند. بنابراين اگر حيات به علم و قدرت و اراده تعريف شود، تعريفي به لوازم خواهد بود.


صفحه 471

نكتهٔ سوم آنكه ممكن است حيات خداي متعالي را از اين راه نيز اثبات كرد كه حيات يكي از كمالات وجودي مخلوقات است و محال است كه علت هستي‌بخش فاقد كمالي باشد كه به مخلوقاتش افاضه مي‌فرمايد، بلكه بايد ضرورتاً آن را به‌صورت كامل‌تري داشته باشد. نيز بعد از آنكه علم و قدرت براي خداي متعالي ثابت شد. ملزوم آنها كه حيات است ثابت مي‌شود.


علم

بحث دربارهٔ علم خداي متعالي يكي از دشوارترين مباحث فلسفهٔ الهي است. به‌همين جهت است كه فلاسفه و متكلمين اختلافات زيادي در اين مبحث دارند كه در كتب مفصل كلامي و فلسفي مطرح و مورد نقد و بررسي قرار گرفته است؛ مثلاً بعضي از فلاسفه هم علم به ذات و هم علم به مخلوقات را عين ذات الهي دانسته‌اند، و بعضي علم به ذات را عين ذات و علم به مخلوقات را صورت‌هايي قائم به ذات و خارج از آن شمرده‌اند، و بعضي ديگر علم به مخلوقات را عين وجود آنها دانسته‌اند. از متكلمين نيز اقوال مختلف و بعضاً عجيبي نقل شده است، تا آنجا كه بعضي از ايشان منكر علم الهي به ذات مقدس خودش شده‌اند! و حق اين است كه ذات الهي در عين وحدت و بساطتي كه دارد، هم عين علم به ذات خويش است و هم علم به همهٔ مخلوقات، اعم از مجرد و مادي.


علم به ذات

كسي كه تجرد و عدم ماديت ذات الهي را شناخته باشد، به آساني مي‌تواند درك كند كه ذات مقدسش عين علم به خويش است، چنان‌كه در هر موجود مجرد مستقل (غيرعرض) چنين است.

واگر كسي در لزوم علم به ذات در هر موجود مجردي شك داشته باشد، در مورد


صفحه 472

خداي متعالي مي‌توان براي وي چنين استدلال كرد: علم به ذات يكي از كمالات وجودي است كه در بعضي از موجودات مانند انسان يافت مي‌شود و خداي متعالي همهٔ كمالات وجودي را به‌طور نامتناهي دارد، پس اين كمال را هم در بالاترين مرتبه‌اش خواهد داشت.

به هر حال، اثبات علم الهي به ذات مقدسش براساس مباني حكمت متعاليه كار آساني است.


علم به مخلوقات

اما اثبات علم به مخلوقات مخصوصاً قبل از پيدايش آنها و تبيين فلسفي آن به اين آساني نيست، و در اينجاست كه اقوال و آراي گوناگوني وجود دارد و مهم‌ترين آنها از اين قرار است:

1. قول پيروان مشائين مبني بر اينكه علم به مخلوقات به‌وسيلهٔ صورت‌هاي عقلي است كه از لوازم ذات الهي مي‌باشند.

اين قول اشكالات قابل ملاحظه‌اي دارد، زيرا اگر اين صورت‌ها عين ذات الهي فرض شوند، لازمه‌اش وجود كثرت در ذات بسيط الهي است، و اگر خارج از ذات فرض شوند ـ چنانكه از تعبير «لوازم ذات» برمي‌آيدـ ناچار معلول و مخلوق خداي متعالي خواهند بود و لازمه‌اش اين است كه وجود الهي در مقام ذات و صرف‌نظر از اين صورت‌هاي علمي، علم به مخلوقاتش نداشته باشد و خود اين صورت‌ها را هم بدون علم آفريده باشد!

افزون بر اين، علمي كه به‌واسطهٔ صورت‌هاي عقلي حاصل مي‌شود، علمي حصولي خواهد بود و لازمهٔ اثبات چنين علمي براي خداي متعالي، اثبات ذهن در ذات الهي است، در صورتي كه ذهن و علم حصولي، ويژهٔ نفوس متعلق به ماده مي‌باشد؛

2. قول اشراقيين مبني بر اينكه علم الهي به مخلوقات، عين وجود آنهاست و نسبت مخلوقات به ذات الهي، نظير نسبت صورت‌هاي ذهني به نفس است كه وجود آنها عين علم مي‌باشد.


صفحه 473

اين قول هر‌چند مستلزم نسبت دادن علم حصولي به خداي متعالي نيست، ولي در اشكال نفي كشف تفصيلي در مقام ذات، با قول قبلي شريك است؛

3. قول صدرالمتألهين مبني بر اينكه علم به ذات عيني علم حضوري به مخلوقات است. مهم‌ترين اصل براي تبيين اين قول همان اصل تشكيك خاص در وجود مي‌باشد كه براساس آن، وجود معلول شعاع و جلوه‌اي از وجود علت به‌شمار مي‌رود و علت هستي‌بخش در ذات خود، داراي كمالات معلولاتش هست، پس حضور ذات براي خودش عين حضور آنها خواهد بود.

اما وي معتقد است كه هيچ علمي مستقيماً به وجود مادي تعلق نمي‌گيرد و همان‌گونه كه تجرد، شرط وجود عالم است، شرط معلوم بالذات هم مي‌باشد. ولي چنان‌كه در درس چهل و نهم اشاره شد، غيبوبت اجزاء مكاني و زماني ماديات از يكديگر، منافاتي با حضور همهٔ آنها نسبت به علت هستي‌بخش ندارد.[1]بنابراين خداي متعالي علم حضوري به همهٔ مخلوقات اعم از مجرد و مادي دارد، علمي كه عين ذات مقدسش مي‌باشد.

نكته‌اي را كه بايد در اينجا خاطرنشان كنيم اين است كه در ساحت قدس الهي، به هيچ وجه زمان و مكان راه ندارند و وجود مقدس الهي بر همهٔ زمان‌ها و مكان‌ها احاطه دارد، و گذشته و حال و آينده نسبت به او يك‌سان است. بنابراين هم‌چنان‌كه تقدم وجود او را بر مخلوقات نمي‌توان از قبيل تقدم زماني دانست، همچنين تقدم علم او را بر وجود مخلوقات نمي‌توان تقدم زماني شمرد، بلكه منظور از تقدم علم او، تقدم سرمدي است، چنان‌كه وجود و علم ساير مجردات نسبت به جهان مادي، تقدم دهري دارد.[2]


قدرت

موجودي كه فاقد كمال خاصي باشد نمي‌تواند آن را به ديگري بدهد، و به ديگر

[1]ر.ك: درس چهل و نهم.

[2]ر.ك: درس چهل و سوم.