بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 475

مراتب اختيار، مخصوص به ذات مقدس الهي است كه تحت تأثير هيچ عامل دروني و بيروني قرار نمي‌گيرد.

نكتهٔ ديگر آنكه: قدرت الهي نامتناهي است و شامل هر چيز ممكن‌الوجودي مي‌شود، اما مقدور بودن هر چيزي مستلزم تحقق آن نيست و تنها اموري تحقق مي‌يابند كه ارادهٔ الهي به ايجاد آنها تعلق گرفته باشد. به ديگر سخن، معناي قادر اين نيست كه هر چيزي را كه بتواند انجام دهد، بلكه معنايش اين است كه هر چيزي را كه بخواهد انجام دهد. بنابراين محالات ذاتي از دايرهٔ مقدورات خارج است و سؤال از اينكه آيا قدرت الهي به آنها تعلق مي‌گيرد يا نه، سؤال غلطي است. از سوي ديگر، همهٔ مقدورات مورد ارادهٔ الهي واقع نمي‌شوند و وجود نمي‌يابند، پس دايرهٔ مرادات و موجودات، اضيق از مقدورات است. اما اينكه چرا ارادهٔ الهي به بعضي از ممكنات تعلق نمي‌گيرد، در درس‌هاي آينده روشن خواهد شد.


صفحه 476


خلاصه

1. حيات عبارت است از نحوهٔ وجود مجردات، و ملازم با علم و قدرت و اراده است، ولي برخلاف آنها كه از مفاهيم ذات الاضافه هستند، حيات از مفاهيم نفسيه مي‌باشد.

2. مفهوم حيات به‌معنايي كه شامل نباتات هم بشود و ملازم با تغذيه و توليد مثل باشد، مستلزم نقص بوده، قابل اطلاق بر خداي متعالي نيست.

3. با توجه به مجرد بودن ذات مقدس الهي، مفهوم حيات به‌عنوان يكي از صفات ذاتيه براي خداي متعالي اثبات مي‌شود.

4. حيات الهي را از دو راه ديگر نيز مي‌توان اثبات كرد: يكي از اين راه كه اگر فاقد حيات مي‌بود نمي‌توانست به مخلوقات خودش حيات ببخشد، و ديگري از اين راه كه علم و قدرت از لوازم حيات‌اند و با اثبات آنها ملزومشان هم ثابت مي‌شود.

5. وجود خداي متعالي مجرد است و هر مجرد مستقلي عين علم به ذات خودش مي‌باشد، پس وجود خداي متعالي عين علم به ذات خودش خواهد بود.

6. دربارهٔ علم به مخلوقات اقوال مختلفي وجود دارد كه مهم‌ترين آنها قول اتباع مشائين و قول اشراقييّن و قول صدرالمتألهين است.

7. قول اول اين است كه علم الهي به مخلوقات، عبارت است از صورت‌هاي عقلي كه از لوازم ذات وي مي‌باشند.

8. اين قول دو اشكال عمده دارد: يكي آنكه اگر صورت‌هاي مفروض عين ذات باشند، لازمه‌اش وجود كثرت در ذات بسيط الهي است، و اگر خارج از ذات باشند، ناچار معلول و مخلوق خداي متعالي خواهند بود و لازمه‌اش اين است كه در مقام ذات، علم به مخلوقات نباشد. اشكال ديگر آنكه علمي كه به‌وسيلهٔ صورت‌هاي عقلي حاصل مي‌شود، علم حصولي است كه مخصوص نفوس متعلق به ماده مي‌باشد و ساحت قدس الهي از چنين علمي منزه است.

9. قول دوم اين است كه علم الهي به مخلوقات عين وجود آنهاست، همان‌گونه كه علم انسان به‌صورت‌هاي ذهني خودش عين وجود آنهاست.


صفحه 477

10. اين قول نيز در اين اشكال شريك است كه علم تفصيلي به مخلوقات در مقام ذات را نفي مي‌كند.

11. نظريهٔ صدرالمتألهين اين است كه چون وجود خداي متعالي در عين وحدت و بساطت، واجد همهٔ كمالات مخلوقات مي‌باشد، علم به ذات خودش عين علم به آنها خواهد بود.

12. اما نظر به اينكه وي براي تحقق علم، تجرد معلوم بالذات را هم شرط مي‌داند، در اينجا هم ملتزم شده است كه علم الهي مستقيماً به ماديات تعلق نمي‌گيرد.

13. در جاي خودش توضيح داده شد كه در علم حضوري علت هستي‌بخش، چنين شرطي معتبر نيست و پراكندگي اجزاء ماديات در گسترهٔ زمان و مكان، منافاتي با حضور همهٔ آنها براي خداي متعالي ندارد.

14. نتيجه آنكه علم به همهٔ مخلوقات، اعم از مجرد و مادي، عين علم به ذات مي‌باشد.

15. قدرت عبارت است از مبدئيت فاعل حي مختار براي افعال اختياريش.

16. با توجه به اينكه خداي متعالي داراي همهٔ كمالات وجودي مي‌باشد، روشن مي‌گردد كه قدرت بر انجام هر كاري را خواهد داشت.

17. قدرت مفهومي است مشكك كه شامل قدرت حيوان و انسان و مجردات تام هم مي‌شود، ولي عالي‌ترين مصداق آن مخصوص خداي متعالي است، و اطلاق چنين مفهومي بر ذات مقدس الهي، مستلزم اموري كه از لوازم مصاديق ناقص آن مي‌باشند نخواهد بود.

18. آنچه لازمهٔ اثبات قدرت براي خداي متعالي است، عبارت است از علم و حبي كه عين ذات مقدس وي مي‌باشد، نه علم حصولي و نه شوق و داعي زائد بر ذات.

19. اثبات قدرت مستلزم اثبات اختيار نيز هست؛ زيرا مفهوم قدرت اختصاص به فاعل مختار دارد.

20. سؤال از تعلق قدرت به محالات، غلط و مشتمل بر تناقض است، و ازاين‌رو دايرهٔ مقدورات منحصر به ممكنات خواهد بود، اما لازمهٔ مقدور بودنِ چيزي، مراد بودن آن نيست و از اين جهت دايرهٔ مرادات الهي، اضيق از مقدورات اوست.


صفحه 478


پرسش

1. حيات الهي را با سه دليل اثبات كنيد.

2. علم الهي به ذات خودش را با دو دليل اثبات كنيد.

3. اقوال دربارهٔ علم الهي به مخلوقات را بيان و نقادي كنيد.

4. توضيح دهيد كه بر طبق هريك از اين اقوال، فاعليت الهي از چه قسمي مي‌باشد: فاعل بالقصد يا بالرضا يا بالعنايه يا بالتجلي؟

5. فرق نظريهٔ مورد قبول با نظريهٔ صدرالمتألهين چيست؟

6. مفهوم قدرت را تحليل كنيد.

7. كدام‌يك از اين امور، لازمهٔ قدرت هستند: تصور، تصديق، علم حضوري، اراده، شوق، اختيار، محبت؟

8. قدرت نامتناهي الهي را اثبات كنيد.

9. چرا قدرت الهي به محالات، تعلق نمي‌گيرد؟

10. چه نسبتي بين مقدورات و مرادات الهي وجود دارد؟


صفحه 479


درس شصت و هفتم

صفات فعليه

· مقدمه

· سميع و بصير

· متكلم

· اراده

· مفهوم اراده

· حقيقت اراده

· حكمت و نظام احسن


صفحه 480

صفحه 481


مقدمه

همان‌گونه كه در درس شصت و پنجم روشن شد، ملاك اينكه صفتي از قبيل صفات ذاتيه محسوب شود يا از قبيل صفات فعليه، اين است كه اگر مفهوم آن دلالت بر وجود متعلقي در خارج از ذات داشته باشد، از صفات فعليه، و در غير اين صورت، از صفات ذاتيه خواهد بود.

بنابراين حتي اگر مفهوم علم را به‌گونه‌اي در نظر بگيريم كه مستلزم وجود معلوم در خارج باشد، از صفات فعليه خواهد بود، چنان‌كه آياتي از قبيل «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتّي نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصّابِرِين»[1]كه دلالت بر تحقق علم در زمان خاصي دارد، بر اين معنا حمل مي‌شود، و قيد زماني آن به لحاظ زماني بودن معلوم مي‌باشد.

از سوي ديگر، اگر مفهوم صفات فعليه را به‌گونه‌اي در نظر بگيريم كه مستلزم وجود خارجي متعلق آنها نباشد، بازگشت به صفات ذاتيه مي‌كند، چنان‌كه مفهوم خالق به «قادر بر خلق» بازگردانده مي‌شود.

اكنون با توجه به اين معيار، به بررسي چند صفت معروف مي‌پردازيم:


سميع و بصير

اين دو صفت معمولاً از صفات ذاتيه محسوب مي‌شوند، ولي به‌نظر مي‌رسد كه با توجه به معيار مذكور بايد آنها را از قبيل صفات فعليه دانست؛ زيرا مفهوم سمع و بصر بعد از

[1]محمد (47)، 31.


صفحه 482

تجريد از لوازم مادي، مانند داشتن گوش و چشم و علم حصولي حسي، باز هم دلالت بر آگاهي از شنيدني‌ها و ديدني‌هاي موجود دارد و استعمال آنها در موردي كه مسموع و مبصري بالفعل وجود نداشته باشند، خروج از عرف محاوره است. مگر آنكه آنها به علم به مسموعات و مبصرات يا قدرت بر سمع و ابصار تأويل شوند، چنان‌كه در ساير صفات فعليه نيز چنين تأويلي امكان دارد.


متكلم

كلام در استعمالات متعارف عبارت است از لفظي كه براساس قرارداد دلالت بر معناي معيّني مي‌كند و متكلم آن را براي فهماندن مقصود خود به ديگران به‌كار مي‌گيرد، و لازمهٔ آن، داشتن حنجره و تارهاي صوتي و دهان، و خارج كردن هوا از اين مجاري، و نيز وجود وضع و قرارداد قبلي است، و هرقدر مفهوم آن را توسعه دهيم و ويژگي‌هاي مصاديق آن را حذف كنيم، نمي‌توان از خصوصيت فهماندن معنا به مخاطب صرف‌نظر كرد؛ مثلاً مي‌توان اشاره را هم نوعي كلام شمرد با اينكه هيچ‌يك از ويژگي‌هاي مذكور را ندارد و يا حتي ايجاد معنا در ذهن مخاطب را نوعي تكلم تلقي كرد. اما اگر اين خصوصيت را هم در نظر نگيريم، ديگر مورد عرف‌پسندي نخواهد داشت؛ و هر‌چند حقايق عقلي و فلسفي تابع الفاظ و فهم عرفي نيست، ولي بحث دربارهٔ به‌كارگيري مفاهيم، به‌عنوان صفات الهي است كه تعيين آنها به‌وسيلهٔ الفاظ انجام مي‌گيرد.

حاصل آنكه در مفهوم تكلم، وجود مخاطب و كلامي كه به وي القا مي‌شود ملحوظ است و ازاين‌رو بايد آن را از صفات فعليه به‌حساب آورد. هر‌چند مي‌توان آن را به قدرت بر تكلم بازگرداند يا تأويل ديگري براي آن در نظر گرفت كه بازگشت به صفات ذاتيه نمايد.


اراده

يكي ديگر از دشوارترين مسائل فلسفهٔ الهي، مسئلهٔ ارادهٔ خداي متعالي است كه اختلافات