و بالاتري باشد، يعني سلسلههاي علل و معلولات مادي بهگونهاي آفريده شوند كه هرقدر ممكن است مخلوقات بيشتري از كمالات بهتري بهرهمند گردند، و اين همان است كه در لسان فلاسفه به «نظام احسن» ناميده ميشود، چنانكه صفت اقتضاكنندهٔ آن را «عنايت» مينامند.
حكماي الهي احسن بودن نظام آفرينش را از دو راه اثبات ميكنند: يكي از راه لمّي، و اينكه حب الهي به كمال و خير، اقتضا دارد كه نظام آفرينش داراي كمال و خير بيشتري باشد و نقص و فسادهايي كه لازمهٔ جهان مادي و تزاحم موجودات جسماني است به حداقل برسد. به بياني ديگر ميتوان گفت: اگر خداي متعالي جهان را با بهترين نظام نيافريده باشد، يا بهخاطر اين است كه علم به بهترين نظام نداشته، يا آن را دوست نميداشته، يا قدرت بر ايجاد آن نداشته و يا از ايجاد آن بخل ورزيده است، و هيچكدام از اين فرضها در مورد خداي حكيم فياض صحيح نيست، پس ثابت ميشود كه عالم داراي بهترين نظام است.
راه دوم، دليل انّي و مطالعه در مخلوقات و پيبردن به اسرار و حكمتها و مصالحي است كه در كيفيت و كميت آنها منظور شده است، و هرقدر بر دانش بشر افزوده شود، از حكمتهاي آفرينش آگاهي بيشتري مييابد.
با توجه به حكمت الهي روشن ميشود كه چرا ارادهٔ الهي به امور معيّني تعلق ميگيرد و در نتيجه، دايرهٔ مرادات محدودتر از دايرهٔ مقدورات الهي ميباشد، سؤالي كه در پايان درس قبلي مطرح شد، و پاسخ آن اين است كه تنها اموري كه در كادر نظام احسن قرار ميگيرند، متعلق ارادهٔ الهي واقع ميشوند. اين مطلب در درسهاي آينده روشنتر خواهد شد، و سخن كساني كه گفتهاند ارادهٔ الهي تنها به اموري تعلق ميگيرد كه داراي مصلحت باشد و مصلحت است كه ارادهٔ الهي را محدود ميكند، بايد بههمين معنا تفسير شود وگرنه مصلحت يك امر عيني و خارجي نيست كه در ارادهٔ الهي اثر كند و آثار فعل نميتواند در علت آن مؤثر باشد. همچنين سخن كساني كه گفتهاند حكمت الهي، قدرت يا رحمت يا ارادهٔ او را مقيد ميسازد، بايد بههمين صورت تفسير شود، وگرنه در ذات مقدس الهي تعدد قوي و تزاحم صفات معنا ندارد.
خلاصه
1. ديدن و شنيدن بعد از تجريد از لوازم مادي آنها، دلالت بر آگاهي از ديدنيها و شنيدنيهاي موجود دارند، و ازاينرو بايد آنها را از صفات فعليه بهحساب آورد.
2. تكلم عبارت است از بهكار گرفتن لفظي كه براي معناي خاصي وضع شده است، در راه فهماندن معناي مقصود به مخاطب؛ و بعد از تجريد از لوازم مادي، ميتوان آن را به مطلق فهماندن معناي مقصود به مخاطب تفسير كرد، و ازاينرو بايد آن را نيز از صفات فعليه محسوب داشت.
3. اراده به دو معنا بهكار ميرود: يكي دوستداشتن، و ديگري تصميمگرفتن.
4. دوستداشتن يا تصميمگرفتن نسبت به انجام كار اختياري خويش، «ارادهٔ تكويني» و نسبت بهكار اختياري فاعل ديگري، «ارادهٔ تشريعي» ناميده ميشود. اما ارادهٔ فرمان دادن يا وضع قانون، ارادهٔ تشريع است نه ارادهٔ تشريعي، و خود تشريع، كاري تكويني محسوب ميشود.
5. دوستداشتن چيزي يا كاري در نفوس متعلق به ماده، كيفيتي نفساني است، اما معناي تجريدشدهٔ آن قابل اطلاق بر مجردات تام و خداي متعالي نيز هست. ازاينرو اراده بهمعناي خواستن و دوستداشتن را ميتوان از صفات ذاتيهٔ الهي بهشمار آورد.
6. تصميم گرفتن نفوس، فعل يا كيفيتي انفعالي است و در هر حال، مسبوق به تصور و تصديق و شوق ميباشد، اما ميتوان آن را بعد از تجريد، بهصورت صفت فعلي به مجردات تام هم نسبت داد، از آن جهت كه فعل در شرايط خاصي متعلق حب ايشان قرار ميگيرد، چنانكه در مورد خلق و رزق و ساير صفات فعليه و حتي در مورد علم فعلي نيز چنين است.
7. حكمت نيز از صفات فعليهٔ الهي است و منشأ انتزاع آن، از يك سوي، حب و علم الهي، و از سوي ديگر، كمال و خير مخلوقات است.
8. محبوبيت خير و كمال مخلوقات، تابع محبوبيت ذات الهي براي خودش ميباشد، همچنين محبوبيت هر معلولي، تابع محبوبيت علت ايجادكنندهٔ آن است كه در مرتبهٔ عاليتري از وجود قرار دارد.
9. موجودات مادي داراي تزاحمهاي گوناگوني هستند و حكمت و عنايت الهي اقتضا دارد كه سلسلههاي علل و معلولات مادي بهگونهاي تحقق يابند كه مجموعاً داراي كمالات وجودي بيشتري باشند، يعني جهان داراي نظام احسن باشد.
10. حكماي الهي نظام احسن را هم از راه دليل لمّي و هم از راه دليل انّي اثبات كردهاند، و با بيان سادهاي ميتوان گفت: اگر خداي متعالي جهان را با بهترين نظام نيافريده باشد، لازمهاش جهل يا عجز يا عدم حب كمال و يا بخل اوست.
11. علت اينكه ارادهٔ الهي به بعضي از ممكنات تعلق نميگيرد، اين است كه آنها در كادر نظام احسن قرار نميگيرند.
12. محدود شدن ارادهٔ الهي بهوسيلهٔ مصالح، يا مقيد شدن قدرت و رحمت او بهوسيلهٔ حكمت، نيز بايد بههمين معنا تفسير شود.
پرسش
1. ملاك در بازشناسي صفات ذاتيه از صفات فعليه چيست؟
2. معناي تجريدي سمع و بصر و تكلم چيست؟ و از كدامين دسته از صفات الهي محسوب ميشوند؟
3. مفهوم اراده و فرق بين ارادهٔ تكويني و ارادهٔ تشريعي را بيان كنيد.
4. اراده را به چه معنا ميتوان از صفات ذاتي، و به چه معنا از صفات فعلي بهحساب آورد؟
5. حكمت از چه صفاتي است؟ و چگونه انتزاع ميشود؟
6. كمال و خير مخلوقات چگونه مورد تعلق حب الهي قرار ميگيرد؟
7. معناي نظام احسن در جهان مادي چيست؟
8. نظام احسن را چگونه ميتوان اثبات كرد؟
9. به چه معنا ميتوان رعايت مصلحت را موجب محدوديت ارادهٔ الهي دانست؟
10. به چه معنا ميتوان حكمت را موجب تقيد قدرت يا فياضيت الهي شمرد؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس شصت و هشتم
هدف آفرينش
· مقدمه
· هدف و علت غائي
· يادآوري چند نكته
· هدفداري خداي متعالي
مقدمه
يكي از مسائل مهم در فلسفهٔ الهي و كلام، مسئلهٔ هدف آفرينش است كه مورد بحثها و اختلافنظرهايي واقع شده است؛ از يك سوي، بعضي از صاحبنظران، هدف و علت غائي در افعال الهي را انكار كردهاند، و از سوي ديگر، كساني هدف الهي را سودرساندن به مخلوقات شمردهاند، و گروه سومي قائل به وحدت علت فاعلي و علت غائي در مجردات شدهاند.
بهطور كلي، در اين زمينه سخنان بسياري هست كه نقل و نقد آنها به درازا ميكشد. ازاينرو نخست مفهوم هدف و اصطلاحات فلسفي مشابه آن را بيان ميكنيم، و سپس به ذكر مقدماتي كه براي توضيح مسئله و رفع شبهات آن مفيد است ميپردازيم، و سرانجام معناي صحيح هدفداري الهي را بيان خواهيم كرد.
هدف و علت غائي
هدف كه در لغت بهمعناي نشانهٔ تير است، در محاورات عرفي به نتيجهٔ كار اختياري گفته ميشود كه فاعل مختار از آغاز در نظر ميگيرد و كار را براي رسيدن به آن انجام ميدهد، بهطوري كه اگر نتيجهٔ كار منظور نباشد، كار انجام نميگيرد.
نتيجهٔ كار از آن جهت كه منتهياليه آن است، «غايت» و از آن جهت كه از آغاز مورد نظر و قصد فاعل بوده است، «هدف و غرض» و از آن جهت كه مطلوبيت آن موجب تعلق ارادهٔ فاعل به انجام كار شده است، «علت غائي» ناميده ميشود، ولي آنچه در حقيقت مؤثر