9. موجودات مادي داراي تزاحمهاي گوناگوني هستند و حكمت و عنايت الهي اقتضا دارد كه سلسلههاي علل و معلولات مادي بهگونهاي تحقق يابند كه مجموعاً داراي كمالات وجودي بيشتري باشند، يعني جهان داراي نظام احسن باشد.
10. حكماي الهي نظام احسن را هم از راه دليل لمّي و هم از راه دليل انّي اثبات كردهاند، و با بيان سادهاي ميتوان گفت: اگر خداي متعالي جهان را با بهترين نظام نيافريده باشد، لازمهاش جهل يا عجز يا عدم حب كمال و يا بخل اوست.
11. علت اينكه ارادهٔ الهي به بعضي از ممكنات تعلق نميگيرد، اين است كه آنها در كادر نظام احسن قرار نميگيرند.
12. محدود شدن ارادهٔ الهي بهوسيلهٔ مصالح، يا مقيد شدن قدرت و رحمت او بهوسيلهٔ حكمت، نيز بايد بههمين معنا تفسير شود.
پرسش
1. ملاك در بازشناسي صفات ذاتيه از صفات فعليه چيست؟
2. معناي تجريدي سمع و بصر و تكلم چيست؟ و از كدامين دسته از صفات الهي محسوب ميشوند؟
3. مفهوم اراده و فرق بين ارادهٔ تكويني و ارادهٔ تشريعي را بيان كنيد.
4. اراده را به چه معنا ميتوان از صفات ذاتي، و به چه معنا از صفات فعلي بهحساب آورد؟
5. حكمت از چه صفاتي است؟ و چگونه انتزاع ميشود؟
6. كمال و خير مخلوقات چگونه مورد تعلق حب الهي قرار ميگيرد؟
7. معناي نظام احسن در جهان مادي چيست؟
8. نظام احسن را چگونه ميتوان اثبات كرد؟
9. به چه معنا ميتوان رعايت مصلحت را موجب محدوديت ارادهٔ الهي دانست؟
10. به چه معنا ميتوان حكمت را موجب تقيد قدرت يا فياضيت الهي شمرد؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس شصت و هشتم
هدف آفرينش
· مقدمه
· هدف و علت غائي
· يادآوري چند نكته
· هدفداري خداي متعالي
مقدمه
يكي از مسائل مهم در فلسفهٔ الهي و كلام، مسئلهٔ هدف آفرينش است كه مورد بحثها و اختلافنظرهايي واقع شده است؛ از يك سوي، بعضي از صاحبنظران، هدف و علت غائي در افعال الهي را انكار كردهاند، و از سوي ديگر، كساني هدف الهي را سودرساندن به مخلوقات شمردهاند، و گروه سومي قائل به وحدت علت فاعلي و علت غائي در مجردات شدهاند.
بهطور كلي، در اين زمينه سخنان بسياري هست كه نقل و نقد آنها به درازا ميكشد. ازاينرو نخست مفهوم هدف و اصطلاحات فلسفي مشابه آن را بيان ميكنيم، و سپس به ذكر مقدماتي كه براي توضيح مسئله و رفع شبهات آن مفيد است ميپردازيم، و سرانجام معناي صحيح هدفداري الهي را بيان خواهيم كرد.
هدف و علت غائي
هدف كه در لغت بهمعناي نشانهٔ تير است، در محاورات عرفي به نتيجهٔ كار اختياري گفته ميشود كه فاعل مختار از آغاز در نظر ميگيرد و كار را براي رسيدن به آن انجام ميدهد، بهطوري كه اگر نتيجهٔ كار منظور نباشد، كار انجام نميگيرد.
نتيجهٔ كار از آن جهت كه منتهياليه آن است، «غايت» و از آن جهت كه از آغاز مورد نظر و قصد فاعل بوده است، «هدف و غرض» و از آن جهت كه مطلوبيت آن موجب تعلق ارادهٔ فاعل به انجام كار شده است، «علت غائي» ناميده ميشود، ولي آنچه در حقيقت مؤثر
در انجام كار ميباشد، علم و حب به نتيجه است، نه وجود خارجي آن، بلكه نتيجهٔ خارجي معلول كار است و نه علت آن.
واژهٔ «غايت» معمولاً بهمعناي منتهياليه حركت بهكار ميرود و نسبت بين موارد آن با موارد هدف، «عموم و خصوص من وجه» است؛ زيرا از يك سوي، در حركات طبيعي نميتوان هدفي را براي فاعل طبيعي آنها در نظر گرفت، ولي مفهوم غايت بر منتهياليه آن صادق است، و از سوي ديگر در كارهاي ايجادي كه حركتي در كار نيست، هدف و علت غائي صدق ميكند، اما غايت بهمعناي منتهياليه حركت جا ندارد. ولي گاهي غايت بهمعناي علت غائي بهكار ميرود و در اينجاست كه بايد دقت كرد كه بين دو معناي آن خلط نگردد و احكام يكي به ديگري نسبت داده نشود.
رابطهٔ بين فاعل و فعل و نتيجهٔ آن، موضوع بحثهاي فلسفي متعددي واقع شده است كه بخشي از آنها را در درس سي و نهم بيان كرديم و اينك به بيان برخي از مطالبي كه ارتباط با موضوع بحث فعلي دارد و براي تبيين معناي صحيح هدف الهي از آفرينش مفيد است ميپردازيم:
يادآوري چند نكته
1. كارهاي اختياري انسان معمولاً به اين صورت انجام ميگيرد كه نخست تصوري از كار و نتيجهٔ آن پديد ميآيد و مقدميت كار براي حصول نتيجه و فايدهٔ مترتب بر آن مورد تصديق قرار ميگيرد، سپس شوق به خير و كمال و فايدهاي كه مترتب بر كار ميشود در نفس حاصل، و در پرتو آن شوق به خود كار پديد ميآيد، و در صورت فراهم بودن شرايط و نبودن موانع، شخص تصميم بر انجام كار ميگيرد. در حقيقت، عامل اصلي و محرك واقعي براي انجام دادن كار، شوق به فايدهٔ آن است، و ازاينرو بايد علت غائي را همان شوق بهحساب آورد و متعلق آن مجازاً و بالعرض، علت غائي ناميده ميشود.
ولي نبايد تصور كرد كه اين فرايند در هر كار اختياري ضرورت دارد، بهطوري كه اگر
فاعلي فاقد علم حصولي و شوق نفساني بود، كارش اختياري نباشد يا علت غائي نداشته باشد، بلكه آنچه در هر كار اختياري ضرورت دارد، مطلق علم و حب است، خواه علم حضوري باشد يا حصولي، و خواه شوق زائد بر ذات باشد يا حبي كه عين ذات است.
بنابراين علت غائي در مجردات تام، همان حب به ذات خودشان است كه بالتبع به آثار ذات نيز تعلق ميگيرد، حبي كه عين ذات فاعل است.
ازاينرو در چنين مواردي مصداق علت فاعلي و علت غائي، ذات فاعل خواهد بود؛
2. چنانكه اشاره شد مطلوبيت فعل، تابع مطلوبيت خير و كمالي است كه بر آن مترتب ميشود و ازاينرو مطلوبيت هدف نسبت به مطلوبيت فعل، از اصالت برخوردار است و مطلوبيت فعل، فرعي و تَبَعي خواهد بود.
اما هدفي كه از انجام كاري در نظر گرفته ميشود، ممكن است خودش مقدمهاي براي رسيدن به هدف بالاتري باشد و مطلوبيت آن هم در شعاع مطلوبيت چيز ديگري شكل بگيرد، ولي سرانجام هر فاعلي هدف نهايي و اصيلي خواهد داشت كه اهداف متوسط و قريب و مقدمات و وسايل، در پرتو آن مطلوبيت مييابند.
به هر حال، مطلوبيت فعل، فرعي و تبعي است، اما اصالت در اهداف، بستگي بهنظر و نيت و انگيزهٔ فاعل دارد، بهطوري كه ممكن است هدف معيّن براي يك فاعل، هدف متوسط، و براي فاعل ديگري هدف نهايي و اصيل باشد؛
3. مطلوبيت اصلي هدف و مطلوبيت فرعي فعل و وسيله، در نفوس بهصورت شوق ظاهر ميگردد و متعلق آن، كمال مفقودي است كه در اثر فعل تحقق مييابد. اما در مجردات تام كه همهٔ كمالات ممكنالحصول براي آنها بالفعل موجود است، خير و كمال مفقودي متصور نيست كه بهوسيلهٔ فعل حاصل شود، و در واقع حب به كمال موجود است كه بالتبع به آثار آن تعلق ميگيرد و موجب افاضهٔ آن آثار، يعني انجام فعل ايجادي ميشود. پس مطلوبيت فعل مجردات هم فرعي و تَبَعي است، اما تابع كمال موجود است نه تابع مطلوبيت كمال مفقود؛
4. كارهايي كه انسان انجام ميدهدممكن استآثارمتعددي داشته باشدكه همهٔ آنها