هستند، طبعاً ايجاد همهٔ آنها از طرف خداي متعالي هم از نظر عقل مسبوق به مرتبهٔ تقدير و قضا خواهد بود.
10. تقدير علمي الهي عبارت است از انكشاف رابطهٔ امكاني مخلوق با مقدمات و علل ناقصه آن، و قضاي علمي عبارت است از انكشاف رابطهٔ ضروري مخلوق با علت تامهاش.
11. تقدير عيني الهي عبارت است از فراهم كردن مقدمات و علل ناقصهٔ يك پديده، و قضاي عيني عبارت است از رساندن پديده به حد ضرورت و وجوب بالغير.
12. تقدير عيني قابل تغيير است و تغيير تقديرات همان است كه بهنام «بداء» ناميده ميشود. اما قضا چون مربوط به مرحله ضرورت فعل است، قابل تغيير نيست. بنابراين آنچه دربارهٔ تغيير در قضا وارد شده، حمل بر قضاي مساوي با تقدير ميشود.
13. در لسان شرع تقدير به لوح محو و اثبات، و قضا به لوح محفوظ نسبت داده شده و كسي كه بتواند از اين الواح آگاه گردد، از علوم مربوط به آنها مطلع خواهد شد؛ و چون علوم مكتوب در لوح محو و اثبات مربوط به روابط امكاني و حصولِ مشروط پديدههاست، قابل تغيير ميباشد.
14. قضا و قدر مانند ديگر صفات فعليه از جهت انتساب به خداي متعالي منزه از قيود زماني و مكاني است، اما از نظر انتساب به مخلوقاتِ مادي و متدرج الحصول، متصف به اين امور ميگردد.
15. اشكال اصلي در مورد قضا و قدر الهي اين است كه اگر افعال اختياري انسان هم مشمول آنها باشد، جايي براي انتخاب و اختيار وي باقي نميماند.
16. حل اين اشكال به آن است كه افعال انسان با وصف اختياريت و با شرط صدور از ارادهٔ انسان، مورد قضا و قدر قرار ميگيرد و اين اوصاف و شرايط ازجمله تقديرات آنهاست. پس اگر بهصورت جبري تحقق يابند، خلاف قضا و قدر الهي خواهد بود؛ و در حقيقت، تعلق اراده و قضا و قدر الهي به آنها، در طول تعلق ارادهٔ انسان است و با آن مزاحمتي ندارد.
17. فايدهٔ علمي اعتقاد به قضا و قدر، بالا رفتن سطح معرفت نسبت به تدبير حكيمانهٔ الهي و توحيد افعالي است.
18. فايدهٔ عملي اين اعتقاد، آسان شدن تحمل سختيها و مصائب، و نيز جلوگيري از سرمستي و غرور از شاديها و كاميابيهاست.
پرسش
1. چه مفاهيمي را عقل دربارهٔ پيدايش يك پديده در نظر ميگيرد؟ و ترتب آنها در چه ظرفي است؟
2. نسبت معلول به علل ناقصه و علت تامه را بيان كنيد.
3. اراده چه نقشي در كارهاي قصدي دارد؟
4. مبادي اراده و ترتب بين آنها را شرح دهيد.
5. در ساير فاعلهاي مختار چه مفاهيمي را بهعنوان مبادي فعل ميتوان در نظر گرفت؟
6. قضا و قدر بر كداميك از مفاهيم فلسفي قابل انطباق است؟ و جايگاه آنها در ميان صفات فعليهٔ الهي در كجاست؟
7. قضا و قدر علمي و عيني را بيان كنيد.
8. بداء چيست؟ و تغيير قضا به چه معنا ممكن است؟
9. چگونه ميتوان بين قضا و قدر الهي و اختيار انسان جمع كرد؟
10. فوايد اعتقاد به قضا و قدر را شرح دهيد.
درس هفتادم
خير و شر در جهان
· مقدمه
· مفهوم خير و شر
· تحليل فلسفي خير و شر
· راز شرور جهان
مقدمه
در درسهاي شصت و هفتم و شصت و هشتم به اين مطلب اشاره شد كه موجودات جهان از جهت كمال و خيري كه دارند، متعلق محبت و ارادهٔ الهي قرار ميگيرند و حكمت و عنايت الهي اقتضا دارد كه جهان با نظام احسن و با بيشترين خيرات و كمالات بهوجود بيايد. با توجه به اين مطلب، چنين سؤالي مطرح ميشود كه منشأ شرور و جهات نقص در جهان چيست؟ و آيا بهتر اين نبود كه جهان خالي از شرور و نقايص باشد ـ چه شروري كه در اثر عوامل طبيعي پديد ميآيد، مانند زلزلهها و سيلها و امراض و آفات، و چه شروري كه بهوسيلهٔ انسانهاي تبهكار بهوجود ميآيد، مانند انواع ظلم و جنايات؟
از همينجاست كه بعضي از مذاهب شركآميز به دو مبدأ براي جهان قائل شدهاند: يكي مبدأ خيرات، و ديگري مبدأ شرور. گروهي نيز وجود شرور را نشانهٔ عدم تدبير حكيمانه براي جهان پنداشتهاند و در درّهٔ كفر و الحاد فرو غلطيدهاند. بههمين دليل است كه حكماي الهي عنايت خاصي به مسئلهٔ خير و شر مبذول داشتهاند و شرور را به جهات عدمي برگرداندهاند.
براي حل اين مسئله لازم است نخست توضيحي پيرامون مفهوم عرفي خير و شر بدهيم و سپس به تحليل فلسفي آنها بپردازيم.
مفهوم خير و شر
براي دريافتن معناي خير و شر در محاورات عرفي، ميتوان از دقت در ويژگيهاي مشترك ميان مصاديق واضح آنها سود جست؛ مثلاً سلامتي و علم و امنيت از مصاديق واضح خير، و
بيماري و جهل و ناامني از مصاديق واضح شر بهشمار ميرود. بدون شك آنچه موجب اين ميشود كه انسان چيزي را براي خودش خير يا شر بداند، مطلوبيت و عدم مطلوبيت است، يعني هرچه را موافق خواستههاي فطري خودش يافت آن را خير، و هرچه را مخالف با خواستههاي فطرياش يافت، آن را شر مينامد. به ديگر سخن، براي انتزاع مفهوم خير و شر، در وهلهٔ اول مقايسهاي بين رغبت خودش با اشياء انجام ميدهد و هرجا رابطهٔ مثبت وجود داشت آن شيء را خير، و هرجا رابطهٔ منفي بود آن شيء را شر بهحساب ميآورد.
در وهلهٔ دوم، ويژگي انسان از يك طرفِ اضافه و مقايسه حذف ميشود و رابطهٔ بين هر موجود ذيشعور و صاحب ميل و رغبتي با اشياء ديگر لحاظ ميگردد و بدينترتيب، خير مساوي با مطلوب براي هر موجود ذيشعور، و شر مساوي با نامطلوب براي هر موجود ذيشعوري خواهد بود.
در اينجا اشكالي پيش ميآيد، و آن اين است كه گاهي چيزي براي يك نوع از موجودات ذيشعور، مطلوب و براي نوع ديگري نامطلوب است، چنين چيزي را بايد خير بدانيم يا شر؟
ولي اين اشكال جواب سادهاي دارد و آن اين است كه شيء مفروض براي اولي خير، و براي دومي شر است. اين تعدد حيثيت، در مورد دو فرد از يك نوع و حتي در مورد دو قوه از يك فرد نيز صادق است؛ مثلاً ممكن است غذايي براي يك فرد مطلوب، و براي ديگري نامطلوب باشد يا نسبت به يكي از قواي بدن، خير و نسبت به ديگري شر باشد.
در وهلهٔ سوم، ويژگي شعور هم از طرف اضافه و مقايسه حذف ميشود و مثلاً سرسبزي و خرمي و بارداري، خيرِ درخت، و پژمردگي و خشكيدگي و بيباري، شر آن محسوب ميشود. در اينجاست كه بعضي گمان كردهاند كه چنين تعميمي در مفهوم خير و شر، برخاسته از نوعي «انسانانگاري طبيعت» (انتروپومورفيزم) است و بعضي ديگر پنداشتهاند كه ملاك آن، نفع و ضرر اشياء براي انسان است، يعني ميوهداري درخت، در واقع براي انسان خير است نه براي درخت. ولي از نظر ما اين تعميم نكتهٔ ديگري دارد كه به آن اشاره خواهد شد.
استعمال خير و شر در محاورات عرفي منحصر به ذوات و اعيان نميشود، بلكه در مورد افعال هم جريان مييابد و بعضي از كارها «خير» و بعضي ديگر «شر» تلقي ميگردد. بدينترتيب، مفهوم خير و شر و خوب و بد، در زمينهٔ اخلاق و ارزشها مطرح ميشود و در اينجاست كه معركه آرايي بين فلاسفهٔ اخلاق در تبيين مفاهيم ارزشي و تعيين ملاك خير و شر اخلاقي برپا ميگردد. ما در درس بيستم در حد گنجايش اين كتاب، در اينباره بحث كردهايم و تفصيل مطلب را بايد از «فلسفهٔ اخلاق» جستوجو كرد.
تحليل فلسفي خير و شر
براي اينكه تحليل دقيقي دربارهٔ خير و شر از ديدگاه فلسفي داشته باشيم، بايد به چند نكته توجه كنيم:
1. اموري كه متصف به خير و شر ميشوند، از يك نظر قابل تقسيم به دو دسته هستند: يك دسته اموري كه خيريت و شرّيت آنها قابل تعليل به چيز ديگري نيست، مانند خير بودن حيات و شر بودن فنا، و دستهٔ ديگر اموري كه خيريت و شرّيت آنها معلول امور ديگري است، مانند خير بودن آنچه در ادامهٔ حيات مؤثر است و شر بودن آنچه موجب فنا ميگردد.
در واقع، خيريت افعال هم از قبيل دستهٔ دوم است؛ زيرا مطلوبيت آنها تابع مطلوبيت غايات و نتايج آنهاست و اگر غايات آنها هم وسيلهاي براي تحقق اهداف بالاتري باشند، نسبت به اهداف نهايي حكم فعل را نسبت به نتيجه خواهند داشت؛
2. همهٔ ميلها و رغبتهاي فطري، شاخهها و فروعي از حب ذات هستند و هر موجود ذيشعوري چون خودش را دوست ميدارد، بقاي خودش و كمالات خودش را دوست ميدارد و از اين جهت، ميل به چيزهايي پيدا ميكند كه در ادامهٔ حيات يا در تكاملش مؤثر هستند و به ديگر سخن، نيازي از نيازهاي بدني يا رواني او را تأمين ميكنند. در حقيقت، اين ميلها و رغبتها وسايلي هستند كه دست آفرينش در نهاد هر موجود ذيشعوري قرار داده است تا او را بهسوي چيزهايي كه مورد نيازش هست سوق دهند.