بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 524

مي‌شود كه شأنيت كمال مقابل آن را داشته باشد. به ديگر سخن، شر بالذات، عدم ملكهٔ خير است، مانند كري و كوري و بيماري و ناداني و ناتواني، در برابر شنوايي و بينايي و سلامتي و دانايي و توانايي. بنابراين ناقص بودن هريك از مجردات تام نسبت به مجرد بالاتر، يا فاقد بودن هريك از مجردات هم‌عرْض نسبت به كمالات ديگران را نمي‌توان شري براي آن به‌حساب آورد، زيرا شأنيت واجد شدن آن كمال را ندارد.

حاصل آنكه، هيچ موجودي نيست كه وجودش ذاتاً متصف به شر شود، و ازاين‌رو شر نياز به مبدأ و آفريننده‌اي نخواهد داشت؛ زيرا ايجاد و آفرينش اختصاص به وجود دارد، و اين پاسخ نخستين سؤالي است كه در مقدمهٔ درس مطرح شد.


راز شرور جهان

سؤال ديگر اين است كه چرا جهان به‌گونه‌اي آفريده شده كه داراي اين‌همه شرور و نقايص باشد؟ اين سؤال حتي بعد از پذيرفتن اينكه منشأ انتزاع شر عدم است نيز مطرح مي‌شود، زيرا مي‌توان گفت: چرا جهان به‌صورتي آفريده نشده كه جاي اين اعدام را وجودات گرفته باشند؟

پاسخ به اين سؤال از دقت در ويژگي‌هاي ذاتي جهان طبيعت به‌دست مي‌آيد. توضيح آنكه، تأثير و تأثر موجودات مادي در يكديگر و تغيير و تحول و تضاد و تزاحم، از ويژگي‌هاي ذاتي جهان مادي است، به‌گونه‌اي كه اگر اين ويژگي‌ها نمي‌بود چيزي به‌نام جهان مادي وجود نمي‌داشت. به ديگر سخن، نظام علّي و معلولي خاص در ميان موجودات مادي، نظامي است ذاتي كه لازمهٔ سنخ وجودهاي مادي مي‌باشد. پس يا بايد جهان مادي با همين نظام به‌وجود بيايد و يا اصلاً به‌وجود نيايد. اما علاوه بر اينكه فياضيت مطلقهٔ الهي اقتضاي ايجاد آن را دارد، ترك ايجاد آن خلاف حكمت نيز هست؛ زيرا خيرات آن به مراتب بيش از شرور بالعرضش مي‌باشد، بلكه تنها كمالات وجودي انسان‌هاي كامل بر همهٔ شرور جهان برتري دارد.

ازيك سوي، پديدآمدن پديده‌هاي نوين درگرو نابودشدن پديده‌هاي پيشين است و


صفحه 525

همچنين بقاي موجودات زنده به‌وسيلهٔ ارتزاق از نباتات و حيوانات ديگر تأمين مي‌شود؛ و از سوي ديگر، كمالات نفساني انسان‌ها در سايهٔ تحمل سختي‌ها و ناگواري‌ها حاصل مي‌گردد؛ و نيز وجود بلاها و مصيبت‌ها مايهٔ بيداري از غفلت‌ها و پي‌بردن به ماهيت اين جهان و عبرت گرفتن از حوادث مي‌شود.

انديشيدن دربارهٔ تدبير نوع انسان، كافي است كه به حكيمانه بودن اين نظام پي‌ببريم، بلكه انديشيدن پيرامون يكي از شئون تدبير وي، يعني موت و حياتش نيز كفايت مي‌كند؛ زيرا اگر قانون مرگ‌ومير بر انسان‌ها حاكم نبود، علاوه بر اينكه به سعادت‌هاي اخروي نائل نمي‌شدند و نيز از مشاهدهٔ مرگ ديگران عبرت نمي‌گرفتند، اساساً آسايش دنيوي هم به‌هيچ وجه براي آنان ميسر نمي‌گشت؛ مثلاً اگر همهٔ انسان‌هاي پيشين، امروز زنده بودند، پهنهٔ زمين براي مسكن آنان هم كفايت نمي‌كرد، چه رسد به تأمين مواد غذايي و ساير لوازم زندگيشان. پس براي تحقق چنين خيراتي چنان شروري ضرورت دارد.

حاصل آنكه، اولاً، شرور و نقايص اين جهان، لازمهٔ لاينفك نظام علّي و معلولي آن است و حيثيت شرّيت آنها كه به جهات عدمي بازمي‌گردد، ذاتاً متعلق محبت و ارادهٔ الهي قرار نمي‌گيرد و تنها آنها را مي‌توان بالعرض متعلق اراده و ايجاد و قضا و قدر قلمداد كرد.

ثانياً، خيرات جهان بر همين شرور بالعرض غالب است و ترك خير كثير براي پديد نيامدن شر قليل، خلاف حكمت و نقض غرض است.

ثالثاً، همين شرور قليل و نسبي و بالعرض هم فوائد زيادي دارد كه به بعضي از آنها اشاره شد، و هرقدر بر دانش بشر افزوده شود، از حكمت‌ها و اسرار اين جهان بيشتر آگاه مي‌گردد.

پروردگارا، بر دانش و بينش و ايمان و محبت ما نسبت به خودت و دوستانت بيفزا، و ما را از پيروان راستين آخرينِ برگزيدگانت و اهل‌بيت پاكش(عليهم السلام)قرار بده، و ما را مشمول عنايات وليّ اعظمت، حضرت صاحب‌الامر4بگردان، و توفيق شكر نعمت‌ها و انجام بهترين كارهايي را كه مي‌پسندي با اخلاص كامل عطا فرما، و درود بي‌پايان خودت را بر محمد و آل محمد همي فرست؛ درودي كه بركاتش شامل ديگر آفريدگانت شود.


صفحه 526


خلاصه

1. انسان در وهلهٔ اول، مفهوم خير و شر را از رابطهٔ مثبت و منفي بين رغبت‌هاي خودش و متعلقات آنها انتزاع مي‌كند.

2. در وهلهٔ دوم، اين رابطه را به هر موجود ذي‌شعوري با مطلوب‌ها و نامطلوب‌هايش گسترش مي‌دهد.

3. در وهلهٔ سوم، ويژگي شعور را نيز از طرف اضافه حذف مي‌كند و مثلاً ميوه‌داري را خير درخت تلقي مي‌كند.

4. اين تعميم اخير، به گمان بعضي ناشي از نسبت دادن صفات انساني (مانند ميل و رغبت) به ساير موجودات است، و به گمان بعضي ديگر، به لحاظ مطلوب بودن و نبودن اشياء براي خود انسان است، ولي از نظر ما نكتهٔ ديگري دارد كه به آن اشاره خواهد شد (در شمارهٔ7).

5. خير و شر در مورد افعال اختياري هم به‌كار مي‌رود كه مربوط به فلسفهٔ اخلاق است.

6. خير و شر به دو قسم بي‌واسطه و باواسطه تقسيم مي‌شود. مثلاً حيات، خير بي‌واسطه، و اسباب ادامهٔ حيات، خير باواسطه به‌شمار مي‌رود.

7. ميل‌ها و رغبت‌ها شاخه‌هايي از حب ذات و وسايلي براي تأمين بقا و كمال ذات هستند و ازاين‌رو مي‌توان مطلوب و نامطلوب اصيل را كمال و نقص دانست و آن را به هر كمال و نقصي تعميم داد.

8. اين تحليل و تعميم از نظر فلسفي ضرورت دارد؛ زيرا حيثيت مطلوب و نامطلوب كه نسبت به انواع و افراد موجودات فرق مي‌كند، موضوع بحث فلسفي نيست.

9. گاهي يك امر عدمي به‌واسطهٔ اينكه جزئي از علت تامه براي پيدايش خيري محسوب مي‌شود، متصف به خيريت مي‌گردد، نيز گاهي يك امر وجودي به‌سبب اينكه مزاحم و مانع از خير ديگري مي‌شود، متصف به شرّيت مي‌گردد. اما اين اتصافات بالعرض است و خير بالذات، همان كمال وجودي، و شر بالذات، همان نقص عدمي مي‌باشد.

10. ممكن­است چيزي براي قوه‌اي خيروبراي قوهٔديگري­شرباشد،ودراين صورت،


صفحه 527

برآيند خيرات و شرور قوا، خير يا شر آن موجود خواهد بود. اين جمع‌بندي در مورد كل عالم نيز جاري است.

11. خير و شر از معقولات ثانيهٔ فلسفي است و جعل و ايجاد به آنها تعلق نمي‌گيرد و در حقيقت، منشأ انتزاع خير كه همان وجود است، متعلق جعل و ايجاد مي‌باشد.

12. وجود و بقا و كمال هيچ موجودي براي خودش شر نيست، و شر بودن موجودي براي موجود ديگر هم از يك سوي، «نسبي» و از سوي ديگر، «بالعرض» است. پس نه ماهيت و نه وجود هيچ موجودي ذاتاً متصف به شر ‌نمي‌گردد.

13. شر، عدم ملكهٔ خير است و از حيثيت نقص موجودي كه شأنيت واجد شدن كمال مقابل آن را دارد انتزاع مي‌شود.

14. با توجه به عدمي بودن شر، روشن مي‌شود كه شرور نيازي به آفريننده ندارند.

15. دگرگوني و تزاحم از ويژگي‌هاي ذاتي موجودات مادي و لازمهٔ نظام عليت خاصي است كه بر آنها حكم‌فرما مي‌باشد. ازاين‌رو شرور نسبي و بالعرض، قابل انفكاك از جهان مادي نيستند.

16. براي اينكه شري به‌وجود نيايد، بايستي جهان ماده خلق نشود، ولي خلق نكردن آن موجب تفويت خيرات و كمالاتي است كه قابل تحقق در آن مي‌باشد.

17. خيرات جهان مادي به‌مراتب بيش از شرور آن است و تنها كمالات انسان‌هاي كامل بر همهٔ شرور جهان برتري دارد.

18. ترك ايجاد جهان مادي از يك سوي، خلاف فياضيت مطلقهٔ الهي، و از سوي ديگر، خلاف حكمت الهي است؛ زيرا ترك خير كثير براي اجتناب از شر قليل، نقض غرض و خلاف حكمت است.

19. شرور نسبي و بالعرض، به لحاظ شرّيت و نقص و جهات عدمي، مورد تعلق ارادهٔ الهي قرار نمي‌گيرند، بلكه جهات خير و كمال آنهاست كه متعلق ارادهٔ الهي واقع مي‌شود.

20. افزون بر اين، وجود نقايص و شرور فوايد فراواني دارد كه ازجملهٔ آنها فراهم شدن زمينهٔ تكامل براي انسان‌ها از راه تحمل سختي‌ها و بلاها و از راه پند گرفتن از حوادث است.


صفحه 528


پرسش

1. مفهوم عرفي خير و شر و كيفيت تعميم آنها را بيان كنيد.

2. خير و شر بي‌واسطه و باواسطه كدام‌اند؟

3. خير و شر به‌عنوان دو مفهوم فلسفي چگونه انتزاع مي‌شوند؟

4. خير و شر اخلاقي كدام است؟ و تحليل فلسفي آنها چيست؟

5. خير و شر بالعرض كدام‌اند؟

6. خير و شر اموري كه داراي ابعاد و قواي مختلف هستند چگونه تعيين مي‌شود؟

7. چه نتايجي از تحليل فلسفي خير و شر به‌دست مي‌آيد؟

8. شر بالذات چيست؟ و چرا هيچ وجودي را نمي‌توان شر بالذات دانست؟

9. مبدأ پيدايش شرور چيست؟

10. چرا جهان به‌گونه‌اي آفريده نشده كه خالي از شرور و نقايص باشد؟