بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64


پرسش

1. حقيقت رابطهٔ عليت را بيان و تحليل كنيد.

2. چرا رابطهٔ عليت را نمي‌توان اضافهٔ مقولي دانست؟

3. فرق بين اضافهٔ مقوليه و اضافهٔ اشراقيه چيست؟

4. رابطهٔ عليت را از چند راه مي‌توان شناخت؟

5. از سخنان فلاسفهٔ پيشين چه مشخصه‌اي براي علت و معلول به‌دست مي‌آيد؟

6. نظر صدرالمتألهين در اين‌باره چيست؟ و بر چه اصولي مبتني است؟

7. چگونه مي‌توان اثبات كرد كه موجودي كامل‌تر از موجودات مادي وجود دارد كه علت ايجاد‌كنندهٔ آنها باشد؟

8. نشانه‌هاي ضعف مرتبهٔ وجود و معلوليت كدام‌اند؟


صفحه 65


درس سي و چهارم

رابطهٔ عليت در ميان ماديات

· منشأ اعتقاد به رابطهٔ عليت در ماديات

· ارزيابي اعتقاد مزبور

· راه شناختن علت‌هاي مادي


صفحه 66

صفحه 67


منشأ اعتقاد به رابطهٔ عليت در ماديات

گاهي چنين گفته مي‌شود كه علم به رابطهٔ عليت در ميان همهٔ موجودات، و ازجمله موجودات مادي، علمي فطري است كه عقل انساني با آن سرشته شده و براساس آن، درصدد تشخيص علت و معلول‌هاي خاص برمي‌آيد. ولي چنان‌كه در مبحث شناخت‌شناسي گذشت، فطري بودن هيچ علم حصولي قابل اثبات نيست، و به فرض ثبوت، ضمانتي براي مطابقت با واقع نخواهد داشت.

اما همان‌گونه كه در درس بيست و سوم گفته شد، پاره‌اي از علومْ قريب به بداهت هستند كه به يك معنا مي‌توان آنها را «فطري» ناميد، مانند علم به وجود واقعيات مادي كه در واقع از يك استدلال خفي و نيمه‌آگاهانه سرچشمه مي‌گيرد. علم به وجود رابطهٔ عليت و وابستگي بعضي از موجودات مادي به بعضي ديگر نيز از همين قبيل است، و هرچه به آغاز تولد نزديك‌تر شويم، ناآگاهانه‌تر مي‌شود تا آنجا كه شبيه ادراكات غريزي حيوانات مي‌گردد، و هرقدر آگاهي انسان رشد يابد، به‌صورت آگاهانه‌تري ظاهر مي‌شود تا به‌صورت استدلال منطقي درآيد؛ مثلاً هنگامي كه كودك همراه با برخورد دو جسم صدايي را مي‌شنود، وابستگي پيدايش صوت را با برخورد آنها به‌صورت مبهمي درك مي‌كند، و هنگامي كه روشن شدن چراغ را هم‌زمان با فشار دادن كليد مشاهده مي‌كند، وابستگي ديگري را به همان صورت درك مي‌كند، و بدين‌ترتيب نفس وي مستعد مي‌شود كه وجود رابطهٔ عليت ميان پديده‌هاي مادي را به‌طور اجمال درك كند، ولي چنان نيست كه بتواند اين رابطه را به‌صورت قضيهٔ منطقي درك نمايد و آن را در قالب الفاظ دقيق و گويايي


صفحه 68

بريزد. تا هنگامي كه قدرت تحليل ذهني او رشد كافي يابد و در آن صورت است كه مي‌تواند همان مطلب را به‌صورت قضيهٔ منطقي درك كند و همان استدلال خفي و ارتكازي را در قالب برهان منطقي بيان نمايد.

البته ممكن است در آغاز كار مفاهيمي را به‌كار گيرد كه از دقت كافي برخوردار نباشد، يا دلايلي را اقامه نمايد كه از نظر منطقي مغالطه‌آميز باشند و مثلاً چنين بپندارد كه «هر چيزي وابسته به چيز ديگري است» يا «هر موجودي در زمان و مكان خاصي پديد مي‌آيد»، ولي اين تعميم‌هاي نابه‌جا و ديگر نارسايي‌ها در تفسير مدركات و استدلالات، معلول ضعف نيروي تحليل‌كنندهٔ ذهن است و هرقدر با تمرين‌هاي منطقي و تحليل‌هاي فلسفي نيروي مزبور، رشد و قوت بيشتري يابد، كمتر دچار اين اشتباهات مي‌شود.

به هر حال همان‌گونه كه بارها بيان كرده‌ايم، محكم‌ترين اساس براي اعتقاد به وجود رابطهٔ عليت، علوم حضوري است و يافتن مصاديق علت و معلول در درون نفس، استوارترين پايه براي انتزاع مفاهيم كلي علت و معلول به‌شمار مي‌رود، و زمينه را براي درك آگاهانهٔ اصل عليت به‌عنوان يك قضيهٔ بديهي فراهم مي‌سازد. اما چون مصاديق مادي علت و معلول قابل شناخت حضوري نيستند، و از سوي ديگر فطري دانستن اعتقاد به رابطهٔ عليت در ميان ماديات به‌معناي اول هم قابل پذيرش نيست، ناچار چنين اعتقادي از نوعي استدلال سرچشمه مي‌گيرد كه در آغاز، نيمه‌آگاهانه و ارتكازي است و تدريجاً به‌صورت استدلال روشن منطقي درمي‌آيد، و چون اين اعتقاد قريب به بداهت است، مي‌توان آن را به يك معنا «فطري» ناميد.

براي بررسي ارزش اين اعتقاد بايد نخست، شكل دقيق اين قضيه را بيان كنيم، و سپس به تبيين منطقي آن بپردازيم.


ارزيابي اعتقاد مزبور

رابطهٔعليت درميان ماديات،درچند شكل قابل بيان است: يكي آنكه «موجودات مادي،


صفحه 69

وابستگي‌هايي با يكديگر دارند». اين قضيه كه از نظر منطقي «قضيهٔ مهمله» ناميده مي‌شود، دلالتي بر كليت يا جزئيت اين رابطه ندارد؛ يعني مفادش اين نيست كه همهٔ ماديات داراي چنين رابطه‌اي با يكديگر هستند، يا تنها بعضي از آنها چنين ارتباطي را دارند، و قدر متيقن از آن، وجود رابطهٔ عليت در ميان بعضي از آنهاست و در واقع، ارزش آن در حد «موجبهٔ جزئيه» است، و در مقابل «سالبهٔ كليه» و نفي مطلق عليت در ميان ماديات قرار مي‌گيرد كه به اشاعره نسبت داده شده است.

شكل دوم اين است كه «هر موجود مادي، با موجود مادي ديگري رابطهٔ عليت دارد» و مفادش اين است كه هيچ موجود مادي يافت نمي‌شود كه يا علت و يا معلول براي موجود مادي ديگري نباشد. ولي احتمال اينكه يك يا چند موجود مادي تنها علت براي ساير پديده‌ها باشند و خودشان معلول موجود مادي ديگري نباشند (هر‌چند معلول ماوراء طبيعت باشند)، يا تنها معلول علت‌هاي مادي باشند و خودشان علت براي پديدهٔ مادي ديگري نباشند را نفي نمي‌كند.

و شكل سوم آن اين است كه «هر موجود مادي، علت مادي دارد»، و شكل چهارمش اين است كه «هر موجود مادي، علت براي موجودي مادي و معلول موجود مادي ديگري است» و لازمهٔ قضيهٔ سوم، نامتناهي بودن سلسلهٔ علل مادي از طرف آغاز، و لازمهٔ قضيهٔ چهارم، نامتناهي بودن آن از طرفين است.

در ميان اين قضايا، قضيهٔ اول، يقيني و نزديك به بديهي است و همان است كه مي‌توان آن را «فطري» ناميد. اما دربارهٔ ساير قضايا كمابيش گفت‌‌وگوها و اختلاف نظرهايي وجود دارد كه در كتب مفصل فلسفي در مباحث مختلفي مطرح شده است.

همان‌گونه كه اصل وجود ماديات بديهي و بي‌‌نياز از برهان نيست، وجود رابطهٔ عليت در ميان آنها هم بديهي نخواهدبود، و ارزش اعتقاد به آن نه در حد اعتقاد به اصل­ كلي عليت در شكل قضيهٔ حقيقيه است، و نه در حد اعتقاد به وجود رابطهٔ عليت در مطلق موجودات­كه بعضي از مصاديق آن با علم حضوري درك مي‌شود، بلكه ارزش ­منطقي آن


صفحه 70

در مرتبهٔ ‌نظريات يقيني است كه از سويي مبتني بر اصل بديهي عليت، و از سوي ديگر مبتني بر مقدمات تجربي هستند؛ يعني بعد از اينكه وجود حقيقي براي موجودات مادي ثابت شد و شبهات ايده‌آليستي رد گرديد، آن‌گاه با كمك تجاربي كه ثابت مي‌كنند كه بعضي از پديده‌هاي مادي بدون بعضي ديگر تحقق نمي‌يابند، چنين نتيجه گرفته مي‌شود كه رابطهٔ عليت به‌معناي عام آن، يعني مطلق وابستگي (نه وابستگي مطلق)، در ميان موجودات مادي هم برقرار است و موجود مادي علاوه بر اينكه در اصل هستي نياز به علت هستي‌بخش دارد، تغييرات و دگرگوني‌هاي آن در گرو تحقق شرايطي است كه به‌وسيلهٔ موجودات مادي ديگر فراهم مي‌شود؛ شرايطي كه در واقع ماده را مستعد دريافت كمال وجودي جديدي مي‌سازد، هر‌چند كمال قبلي را از دست بدهد.


راه شناختن علت‌هاي مادي

همان‌گونه كه اشاره شد، براي شناختن مطلق علت و معلول راه‌هاي مختلفي وجود دارد، ولي راه شناختن علت و معلول‌هاي مادي، منحصر به برهان تجربي است، يعني برهاني كه در آن از مقدمات تجربي هم استفاده شده باشد.

گاهي چنين تصور مي‌شود كه مشاهدهٔ مكرر دو پديدهٔ متعاقب، دليل علت بودن پديدهٔ اول براي پديدهٔ دوم است؛ يعني براي اثبات عليت يك موجود مادي براي موجود ديگر، مقدمه‌اي از تجربه گرفته مي‌شود، به اين شكل: «اين پديده مكرراً متعاقب پديدهٔ ديگر به‌وجود مي‌آيد»، آن‌گاه مقدمهٔ ديگري به آن ضميمه مي‌شود كه «هر دو موجودي كه به اين صورت تحقق يابند، اولي علت دومي است» و نتيجه گرفته مي‌شود كه در مورد تجربه شده، پديدهٔ اول علت پديدهٔ دوم است. ولي چنان‌كه بارها اشاره شده، تقارن يا تعاقب اعم از عليت است و نمي‌توان آن را دليل قطعي بر عليت دانست؛ يعني كبراي اين قياس يقيني نيست و ازاين‌رو نمي‌توان نتيجهٔ آن را هم يقيني شمرد.

منطقيين ­در مقام ­بيان ­اعتبار قضاياي­ تجربي ­گفته‌‌اند كه ­تلازم­ دو پديده ­به ‌طور دائم ­يا


صفحه 71

دراكثر موارد، نشانهٔ عليت­ و معلوليت ­آنهاست؛ زيرا تقارن ­دائمي ­يا اكثري­ به‌طوراتفاق ممكن نيست.

دربارهٔ اين بيان بايد گفت اولاً، اين قضيه كه امر اتفاقي، دائمي و اكثري نمي‌شود و به اصطلاح، قسر اكثري و دائمي محال است، احتياج به اثبات دارد و ثانياً، اثبات تلازم دائمي يا اكثري دو پديده، كاري قريب به محال است و هيچ آزمايشگري نمي‌تواند ادعا كند كه اكثر موارد تحقق دو پديده را آزمايش كرده است.

همچنين گاهي براي تتميم برهان، از قاعدهٔ ديگري استفاده مي‌شود كه دو چيز همانند، آثار همانندي خواهند داشت (حكم الأمثال في ما يجوز وما لا يجوز واحد). بنابراين هنگامي كه در موارد آزمايش‌شده پيدايش پديده‌اي را در شرايط خاصي ملاحظه كرديم، خواهيم دانست كه در موارد ديگري هم كه عيناً همين شرايط موجود باشد، پديدهٔ مزبور تحقق خواهد يافت و بدين‌ترتيب رابطهٔ عليت ميان آنها كشف مي‌شود، ولي اين قاعده هم چندان كارآيي عملي ندارد؛ زيرا اثبات همانندي كامل دو وضعيت كار آساني نيست.

به‌نظر مي‌رسد تنها راه استفاده از تجربه براي اثبات قطعي رابطهٔ عليت بين دو پديدهٔ معين، اين است كه شرايط تحقق يك پديده كنترل گردد و ملاحظه شود كه با تغيير كدام‌يك از عوامل و شرايط مضبوط، پديدهٔ مزبور دگرگون مي‌شود و با وجود چه شرايطي باقي مي‌ماند؛ مثلاً اگر در محيط كنترل شدهٔ آزمايشگاه ديديم كه فقط با اتصال دو سيم معيّن، لامپ برق روشن مي‌شود و با قطع آنها خاموش مي‌گردد، نتيجه مي‌گيريم كه اتصال مزبور، شرط پيدايش نور در لامپ (تبديل انرژي الكتريكي به انرژي نوراني) است و اگر شرايط دقيقاً كنترل شده باشد، انجام آزمايش براي يك‌بار هم كفايت مي‌كند، ولي چون كنترل دقيق شرايط كار آساني نيست، غالباً براي حصول اطمينان، از تكرار آزمايش استفاده مي‌شود.

ولي در عين حال، اثبات اينكه علت مؤثر در پيدايش پديده، همان عوامل شناخته شده در محيط آزمايشگاه است و هيچ عامل نامحسوس و ناشناختهٔ ديگري وجود ندارد، بسيار مشكل است. مشكل‌تر از آن، اثبات عامل انحصاري و جانشين‌ناپذير است؛ زيرا همواره