بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 105

حضرت امام خمينى در كتاب چهل حديث مى گويد: اين طولِ أمل كه من و تو داريم... به طورى ما را از توجّه به عالم آخرتْ باز داشته اند كه در فكر هيچ كار نيفتيم... نه عمل صالحى داريم و نه علم نافعى... اگر خداى نخواسته ، با اين حال كه هستيم ، ما را كوچ دهند، خسارت هاى بزرگى و حسرت هاى بسيارى در پيش داريم كه زايل شدنى نيستند .[1]از پيامدهاى مهم آرزو ، اين است كه قدرت سنجش و تعقّل را از بين مى برد . چنين فردى «واقعيت» را از «خيال»، تميز نمى دهد ، لذا ساعت ها مى نشيند و در رؤياهاى خود فرو مى رود و به اصطلاح ، «خواب هاى طلايى» مى بيند . وى هرگز چيزى به كف نمى آورد و فقط وقتش را تلف مى كند. اين افراد ، زندگى رؤيايى خود را غرق در خوشى هاى خيالى مى گذرانند. آنها در عالم تصوّر ، براى خود برنامه هايى تنظيم مى كنند و به آنها دل خوش مى دارند، در صورتى كه واقعيّت ، چيزى ديگرى است .حضرت على عليه السلام مى فرمايد: وَاعلَموا عِبادَ اللّه ِ أنَّ الأمَلَ يُذهِبُ العَقلَ وَيُكَذِّبُ الوَعدَ وَيَحُثُّ عَلى الغَفلَةِ وَيُورِثُ الحَسرَةَ .[2]آرزو ، عقل را از بين مى برد، وعده پوچ مى دهد، به بى خبرى ترغيب مى كند و دريغ و حسرتْ بر جاى مى گذارد.طبق اين حديث ، آرزو ، قوّه سنجش فرد را از بين مى برد . لذا به راحتى ، دنبال اوهام و تخيّلات و وعده هاى پوچ مى رود ، از كارهاى مهم و اساسى زندگى خود غافل و بى خبر مى شود ، فرصت هاى مهم زندگى خود را از دست مى دهد و در نهايت ، دچار حسرت مى شود.

[1]شرح چهل حديث، ص 175 .[2]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 293 ، ح 2 .


صفحه 106

حضرت على عليه السلام در حديثى ديگر مى فرمايد: إيّاكَ والاتِّكالَ عَلى المُنى فَإنَّها بَضائِعُ النَّوكى وَتَثَبُّطٌ عَنِ الآخِرَةِ والدُّنيا .[1]از اعتماد بر آرزوهاى طولانى بپرهيزيد ؛ زيرا اين آرزوها ، كالاى انسان هاى احمق اند و موجب بازماندن شخص از آخرت و دنيا مى شوند .

تفاوت اميد و آرزو

مطلب مهمّى كه يادآورى آن ضرورى است ، تفاوت بين اميد و آرزوهاى طولانى است. براى پى بردن به تفاوت بين اين دو واژه ، بايد مفهوم آرزوى طولانى را توضيح داد، بخصوص با توجّه به اين كه از مفهوم آرزو، اميد نيز تداعى مى گردد . آنچه مايه حيات و تلاش است ـ چه در ارتباط با امور مادى و چه امور معنوى ـ اميد گفته مى شود . اگر كسى به بهبود وضعش و به نتايج شايسته اى كه بر اعمال نيكش باز مى گردد، اميد نداشته باشد، نه براى دنيا كارى انجام مى دهد و نه براى آخرت . به فرموده قرآن:« مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُو مَا يَغِيظُ .[2]آن كه مى پندارد خداوند هرگز او را در دنيا و آخرت ، يارى نخواهد كرد [و به نصرت الهى اميدوار نيست] ، طنابى به سقف در آويزد و به گردن افكند . سپس طناب را ببُرد . آن گاه بنگرد كه آيا اين حيله او، خشمش را از بين مى برد»؟

[1]سوره نساء ، آيه 118 ـ 119 .[2]نهج البلاغة ، خطبه 42 .[3]بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 35 ، ح 15 .[4]شرح چهل حديث، ص 175 .[5]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 293 ، ح 2 .[6]مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 23 .[7]سوره حج ، آيه 15 .[8]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[9]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .[10]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[11]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .[12]الكافى ، ج 8 ، ص 22 .


صفحه 107

اگر انسان ، اميدى به يارى خداوند نداشته باشد، پيوسته در دام خشم، تزلزل و يأس ، گرفتار خواهد شد و همواره آشفته و مضطرب خواهد بود . چنين فردى ، از فرط نااميدى ، هيچ قدمى براى خوش بختى خود و ديگران برنخواهد داشت؛ اگر به گناه و جنايت دست نيازد، لااقل ، حركت ديگرى نيز نخواهد داشت .[1]تفاوت بين آرزو و اميد ، در اين است كه اميد ، عبارت است از خواستن مطلوبى كه در آينده ، قابل تحقّق است و چون قابل تحقّق است، ضرورتاً بر واقعيات و يا آنچه كه قابل تبديل به واقعيات باشد ، استوار است . لذا اميد ، آن پديده روانى اى است كه هر چه بيشتر بر واقعيات و حقايقْ تكيه داشته باشد ، مفيدتر و محرّك تر خواهد بود. لذا آرزو ، نوعى خواستن است كه «خواسته شده» فعلاً تحقّقى ندارد و از عوامل و عللى كه ممكن است آن «خواسته شده» را در آينده ، تحقّق ببخشد اثر و نشانى وجود ندارد. به همين جهت است كه انسان براى آرزوهاى دور و دراز ، مجبور است انرژى هاى مغزى خود را در ساختن مصنوعى علل و عوامل و جابه جا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات ، مستهلك نمايد. در صورتى كه اين نيروها و انرژى هاى به كار رفته شده ، ممكن است آرمان هاى بسيار مفيدتر و ضرورى تر از آن خواسته هاى آرزويى را تحقّق ببخشد .[2]اميد ، موتور حركت انسان است. اميد به خداوند، ثواب اخروى و اميد به عنايات الهى ، از جمله فضايل اخلاقى است. آنچه نابه جا و ناشايست است، آرزوهاى طولانى و خيال پردازانه دنيوى است . پس مؤمن واقعى ، با اين كه هميشه اميدوار است ، آرزوهاى پست دنيوى را نيز در مغزش جاى

[1]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[2]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .


صفحه 108

نمى دهد ؛ چون مغز وى ، شريف تر از آن است كه بخواهد درباره آرزوهاى پست دنيايى بينديشد . او يكپارچه اميد به خداوند و تقرب به اوست.[1]امام صادق عليه السلام آرزوهاى طولانىِ موجب حسرت زدگى را اين گونه به تصوير كشيده است:تَجَنَّبوا المُنى فَإنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم وَتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللّه ِ تَعالى وَتُعقِبُكُم الحَسَراتُ فيما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم .[2]از آرزوهاى طولانى دورى كنيد! زيرا آنچه را كه از طريق شادابى ، به شما داده شده است را از بين مى برد و بخشش هايى را كه خداوند متعال ، به شما عطا كرده است ، كوچك خواهيد شمرد و به دنبال آن، حسرت خوردن چيزهايى كه خود را با آنها به وهم و خيال انداخته ايد ، به سراغ شما خواهند آمد.وقتى انسان ، به نعمت هايى كه خداوند به وى عطا كرده ، فكر مى كند ، در وى حالت بهجت و شادمانى و محبّت نسبت به خداوند ايجاد مى شود؛ ولى اگر دائما به دنبال آرزوهاى واهى باشد ، نه تنها آن حالت شادمانى را تجربه نخواهد كرد ، بلكه به خاطر كمبودها و محروميت ها ، خيالى كه براى خود ساخته است ، دچار حسرت و افسردگى و حتّى دشمنى با خداوند مى شود. اگر شما آرزويى نداشته باشيد، ناراحتى اى هم نخواهيد داشت. آن جا كه آرزويى وجود داشته باشد ، خواسته يا خواسته هايى مطرح مى شوند و آنجا كه اين خواسته ، تحقّق نپذيرد، ناخشنودى ، به سراغ انسان مى آيد و ميزان آن ، به نوع تمايلات و آرزوها بستگى مى يابد. اگر فلسفه شما در زندگى ، اين است كه مى گوييد: «مى خواهم آنچه دوست دارم ، بى كم و كاست به دست

[1]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[2]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .


صفحه 109

آورم و از آن استفاده كنم ؛ ولى با تمام تلاشى كه به كار مى برم ، در اين راه ، موفّق نمى شوم» ، اين طرز تفكّر ـ كه آرزويى بيش نيست ـ ، در شما ناكامى و تنفّر به وجود مى آورد. انسان ، تا آرزويش را ترك نكند ، به بى نيازى و ثروت نخواهد رسيد.حضرت على عليه السلام مى فرمايد: أشرَفُ الغِنى تَركُ المُنى .[1]شريف ترين بى نيازى ، ترك كردن آرزوهاست.

6 . نداشتن نظم و برنامه ريزى در زندگى

آدمى بايد بداند كه عمر او محدود، گذرا و ناپايدار است و در عين حال ، بزرگترين سرمايه او به حساب مى آيد . بنا بر اين ، اگر اين سرمايه گران بها ، با بى نظمى و بى برنامگى ، به سادگى هدر رود ، بزرگ ترين حسرت ، نصيب وى خواهد شد. بى نظمى در كارها ، خوره و موريانه عمر و فرصت انسان است و شيرازه زندگى را از هم مى گسلد و بناى رفيع اقتصاد و فرهنگ فرد و اجتماع را به خرابه فقر و نابه سامانى ، مبدّل مى سازد. امير المؤمنين عليه السلام كه خود ، بارها نتايج زيانبار تشتّت و بى نظمى را در فكر و عمل مسلمانان ديده بود، در واپسين ساعات عمر خود در بستر شهادت و در آخرين پيامش، فرزندان و مسلمانان را به نظم در كارها فرا مى خواند، آن جا كه مى فرمايد:أُوصيكُما ، وَجَميعَ وُلدي وَأهلي وَمَن بَلَغَهُ كِتابي ، بِتَقوى اللّه ِ ، وَنَظمِ أمرِكُم .[2]

[1]سوره حج ، آيه 15 .[2]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[3]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .[4]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[5]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .[6]الكافى ، ج 8 ، ص 22 .[7]نهج البلاغة ، نامه 47 .[8]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[9]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .[10]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[11]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[12]نهج البلاغة ، حكمت 390 .[13]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[14]تحف العقول، ص 302 .[15]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .[16]سوره آل عمران ، آيه 159 .


صفحه 110

شما را [اى حسن و حسين] و همه فرزندان و بستگان و هر كس را كه نوشته من بدو برسد، به پرهيزگارى و تنظيم امور ، سفارش مى كنم.برنامه ريزى ، نشان دهنده مسير انسان در زندگى است و تنها معيارى است كه براى انجام دادن و ارزيابى كردن امور ، در دست داريم . نبود چنين برنامه ريزى اى نيز ، نشانه عدم شناخت فرد از خود، انتظارات و اهدافش است. همچنين مشخّص است كه بدون هدف و برنامه ، نبايد انتظار داشت كه كارها به درستى و در زمان معيّن ، انجام شوند و اصلاً معيارى نخواهيم داشت تا بدانيم كه چه كارهايى را بايد انجام مى داديم و چه كارهايى را بايد به تأخير مى انداختيم. انسان موفّق، سعى مى كند تا با ابزارى به نام برنامه ريزى ـ كه هوشيارانه، مستمر و پايدار تدوين شده است ـ ، زمانِ محدود و ارزشمند خود را در اختيار بگيرد و در دستيابى به اهداف شخصى، حرفه اى و اجتماعى اش ، پيشرفت لازم را داشته باشد و بهره بيشترى از تلاش خود ببرد. در بيانى از امام على عليه السلام ، استفاده از فرصت ها از نشانه هاى يك شخص پرهيزگار شمرده شده است.[1]در كلامى از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آمده است:يا أبا ذَرِّ كُن عَلى عُمُرِكَ أشَحَّ مِنكَ عَلى دِرهَمِكَ وَدينارِكَ .[2]بالاترين عبادت، استفاده از اوقات است و بايد بر عمر، بخيل تر بود تا بر مال و ثروت.پيامبر صلى الله عليه و آله در راه رسيدن به اين هدف ارزشمند و كسب سود بيشتر و عدم اتلاف سرمايه، پيروانش را به ترك كارهايى كه موجب به هدر رفتن وقت و

[1]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[2]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .


صفحه 111

صرف آن در امور بى بهره مى شوند، ترغيب كرده اند. در اين باره فرموده است :أعظَمُ النّاسِ قَدراً مَن تَرَكَ ما لا يَعنيهِ .[1]ارجمندترين مردم ، كسى است كه آنچه را برايش سود ندارد، رها كند.بنا بر اين ، برنامه ريزىِ صحيح ، موجب ايجاد انگيزه، كاهش اضطراب، سرعت بخشيدن در رسيدن به اهداف و كسب موفّقيت مى شود. بالعكس ، نداشتن برنامه ريزى و نظم نيز موجب اضطراب، نرسيدن به اهداف و عدم موفّقيت مى شود و در نتيجه ، پيامدى جز حسرت نخواهد داشت. در يك برنامه ريزى خوب، اهداف و اولويت ها متناسب با توان فرد، مشخص مى شوند .[2]در برخى از روايات ، امامان معصوم عليهم السلام ، با توجّه به وسعت نظرى كه به ابعاد مختلف انسان و نيازهاى روحى ، روانى، اقتصادى و اجتماعى وى داشته اند، به برنامه ريزى دقيق در زندگى ، فرمان داده اند.حضرت على عليه السلام فرموده است: لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ وَساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ وَساعَةٌ يُخَلِّي بَينَ نَفسِهِ وَبَينَ لَذَّتِها فيها يَحِلُّ وَيَجمَلُ .[3]انسان با ايمان بايد شبانه روز خود را به سه بخش، تقسيم كند : در بخشى، به دعا و مناجات ، در بخشى ديگر ، به كسب روزى حلال و در بخشى نيز به لذّتجويى حلال روى بياورد.

[1]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[2]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[3]نهج البلاغة ، حكمت 390 .


صفحه 112

نكته اى كه در اين روايت ، به آن اشاره شده ، تقسيم شبانه روز به سه بخش است . اين امر ، در برنامه ريزى دقيق ترِ فرد ، كمك زيادى مى كند تا بتواند از فرصت ها ، بيشتر استفاده كند ، به همه ابعاد وجودى خود بپردازد و در آينده ، كمتر دچار حسرت شود. به قول اوحدى: بخش كن روز خويش و شب را نيز مگذران بر فسوس عمر عزيز![1]در حديثى ديگر، از امام موسى كاظم عليه السلام آمده است: اوقات خودتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد : اوّل، براى عبادت و پرستش خدا ؛ دوم ، براى امور زندگى [كار و فعاليت] ؛ سوم ، معاشرت با برادران و دوستان مورد اعتماد كه عيب هايتان را به شما يادآور مى شوند [و دوستانه به شما گوشزد مى كنند] و باطنا در دوستى خالص اند [و بدخواه نيستند] ؛ چهارم ، براى تفريح و لذّتجويى هاى حلال [نه خوش گذرانى هاى نامشروع و نه سرگرمى هاى ناسالم] . اين قسمت ، نيروبخش و كمك رسان قسمت هاى سه گانه ديگر است.[2]چنانچه ملاحظه مى كنيد در اين روايت ، به جنبه ها و نيازهاى مختلف انسان در زندگى ، توجّه شده است ، مثل نيازهاى اقتصادى و معيشتى كه براى تأمين آن ، بدون داشتن برنامه اى منسجم در زندگى ، ميسّر نيست. پيشينيان گفته اند: بر احوال آن كس، ببايد گريست كه دخلش بُوَد نوزده، خرج بيست.امام صادق عليه السلام در پايان حديثى مى فرمايد: وَمِنَ الدّينِ التَّدبيرُ في المَعيشَةِ .[3]

[1]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[2]تحف العقول، ص 302 .[3]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .