اگر انسان ، اميدى به يارى خداوند نداشته باشد، پيوسته در دام خشم، تزلزل و يأس ، گرفتار خواهد شد و همواره آشفته و مضطرب خواهد بود . چنين فردى ، از فرط نااميدى ، هيچ قدمى براى خوش بختى خود و ديگران برنخواهد داشت؛ اگر به گناه و جنايت دست نيازد، لااقل ، حركت ديگرى نيز نخواهد داشت .[1]تفاوت بين آرزو و اميد ، در اين است كه اميد ، عبارت است از خواستن مطلوبى كه در آينده ، قابل تحقّق است و چون قابل تحقّق است، ضرورتاً بر واقعيات و يا آنچه كه قابل تبديل به واقعيات باشد ، استوار است . لذا اميد ، آن پديده روانى اى است كه هر چه بيشتر بر واقعيات و حقايقْ تكيه داشته باشد ، مفيدتر و محرّك تر خواهد بود. لذا آرزو ، نوعى خواستن است كه «خواسته شده» فعلاً تحقّقى ندارد و از عوامل و عللى كه ممكن است آن «خواسته شده» را در آينده ، تحقّق ببخشد اثر و نشانى وجود ندارد. به همين جهت است كه انسان براى آرزوهاى دور و دراز ، مجبور است انرژى هاى مغزى خود را در ساختن مصنوعى علل و عوامل و جابه جا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات ، مستهلك نمايد. در صورتى كه اين نيروها و انرژى هاى به كار رفته شده ، ممكن است آرمان هاى بسيار مفيدتر و ضرورى تر از آن خواسته هاى آرزويى را تحقّق ببخشد .[2]اميد ، موتور حركت انسان است. اميد به خداوند، ثواب اخروى و اميد به عنايات الهى ، از جمله فضايل اخلاقى است. آنچه نابه جا و ناشايست است، آرزوهاى طولانى و خيال پردازانه دنيوى است . پس مؤمن واقعى ، با اين كه هميشه اميدوار است ، آرزوهاى پست دنيوى را نيز در مغزش جاى
[1]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[2]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .
نمى دهد ؛ چون مغز وى ، شريف تر از آن است كه بخواهد درباره آرزوهاى پست دنيايى بينديشد . او يكپارچه اميد به خداوند و تقرب به اوست.[1]امام صادق عليه السلام آرزوهاى طولانىِ موجب حسرت زدگى را اين گونه به تصوير كشيده است:تَجَنَّبوا المُنى فَإنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم وَتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللّه ِ تَعالى وَتُعقِبُكُم الحَسَراتُ فيما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم .[2]از آرزوهاى طولانى دورى كنيد! زيرا آنچه را كه از طريق شادابى ، به شما داده شده است را از بين مى برد و بخشش هايى را كه خداوند متعال ، به شما عطا كرده است ، كوچك خواهيد شمرد و به دنبال آن، حسرت خوردن چيزهايى كه خود را با آنها به وهم و خيال انداخته ايد ، به سراغ شما خواهند آمد.وقتى انسان ، به نعمت هايى كه خداوند به وى عطا كرده ، فكر مى كند ، در وى حالت بهجت و شادمانى و محبّت نسبت به خداوند ايجاد مى شود؛ ولى اگر دائما به دنبال آرزوهاى واهى باشد ، نه تنها آن حالت شادمانى را تجربه نخواهد كرد ، بلكه به خاطر كمبودها و محروميت ها ، خيالى كه براى خود ساخته است ، دچار حسرت و افسردگى و حتّى دشمنى با خداوند مى شود. اگر شما آرزويى نداشته باشيد، ناراحتى اى هم نخواهيد داشت. آن جا كه آرزويى وجود داشته باشد ، خواسته يا خواسته هايى مطرح مى شوند و آنجا كه اين خواسته ، تحقّق نپذيرد، ناخشنودى ، به سراغ انسان مى آيد و ميزان آن ، به نوع تمايلات و آرزوها بستگى مى يابد. اگر فلسفه شما در زندگى ، اين است كه مى گوييد: «مى خواهم آنچه دوست دارم ، بى كم و كاست به دست
[1]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[2]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .
آورم و از آن استفاده كنم ؛ ولى با تمام تلاشى كه به كار مى برم ، در اين راه ، موفّق نمى شوم» ، اين طرز تفكّر ـ كه آرزويى بيش نيست ـ ، در شما ناكامى و تنفّر به وجود مى آورد. انسان ، تا آرزويش را ترك نكند ، به بى نيازى و ثروت نخواهد رسيد.حضرت على عليه السلام مى فرمايد: أشرَفُ الغِنى تَركُ المُنى .[1]شريف ترين بى نيازى ، ترك كردن آرزوهاست.
6 . نداشتن نظم و برنامه ريزى در زندگى
آدمى بايد بداند كه عمر او محدود، گذرا و ناپايدار است و در عين حال ، بزرگترين سرمايه او به حساب مى آيد . بنا بر اين ، اگر اين سرمايه گران بها ، با بى نظمى و بى برنامگى ، به سادگى هدر رود ، بزرگ ترين حسرت ، نصيب وى خواهد شد. بى نظمى در كارها ، خوره و موريانه عمر و فرصت انسان است و شيرازه زندگى را از هم مى گسلد و بناى رفيع اقتصاد و فرهنگ فرد و اجتماع را به خرابه فقر و نابه سامانى ، مبدّل مى سازد. امير المؤمنين عليه السلام كه خود ، بارها نتايج زيانبار تشتّت و بى نظمى را در فكر و عمل مسلمانان ديده بود، در واپسين ساعات عمر خود در بستر شهادت و در آخرين پيامش، فرزندان و مسلمانان را به نظم در كارها فرا مى خواند، آن جا كه مى فرمايد:أُوصيكُما ، وَجَميعَ وُلدي وَأهلي وَمَن بَلَغَهُ كِتابي ، بِتَقوى اللّه ِ ، وَنَظمِ أمرِكُم .[2]
[1]سوره حج ، آيه 15 .[2]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[3]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .[4]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[5]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .[6]الكافى ، ج 8 ، ص 22 .[7]نهج البلاغة ، نامه 47 .[8]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[9]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .[10]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[11]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[12]نهج البلاغة ، حكمت 390 .[13]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[14]تحف العقول، ص 302 .[15]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .[16]سوره آل عمران ، آيه 159 .
شما را [اى حسن و حسين] و همه فرزندان و بستگان و هر كس را كه نوشته من بدو برسد، به پرهيزگارى و تنظيم امور ، سفارش مى كنم.برنامه ريزى ، نشان دهنده مسير انسان در زندگى است و تنها معيارى است كه براى انجام دادن و ارزيابى كردن امور ، در دست داريم . نبود چنين برنامه ريزى اى نيز ، نشانه عدم شناخت فرد از خود، انتظارات و اهدافش است. همچنين مشخّص است كه بدون هدف و برنامه ، نبايد انتظار داشت كه كارها به درستى و در زمان معيّن ، انجام شوند و اصلاً معيارى نخواهيم داشت تا بدانيم كه چه كارهايى را بايد انجام مى داديم و چه كارهايى را بايد به تأخير مى انداختيم. انسان موفّق، سعى مى كند تا با ابزارى به نام برنامه ريزى ـ كه هوشيارانه، مستمر و پايدار تدوين شده است ـ ، زمانِ محدود و ارزشمند خود را در اختيار بگيرد و در دستيابى به اهداف شخصى، حرفه اى و اجتماعى اش ، پيشرفت لازم را داشته باشد و بهره بيشترى از تلاش خود ببرد. در بيانى از امام على عليه السلام ، استفاده از فرصت ها از نشانه هاى يك شخص پرهيزگار شمرده شده است.[1]در كلامى از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آمده است:يا أبا ذَرِّ كُن عَلى عُمُرِكَ أشَحَّ مِنكَ عَلى دِرهَمِكَ وَدينارِكَ .[2]بالاترين عبادت، استفاده از اوقات است و بايد بر عمر، بخيل تر بود تا بر مال و ثروت.پيامبر صلى الله عليه و آله در راه رسيدن به اين هدف ارزشمند و كسب سود بيشتر و عدم اتلاف سرمايه، پيروانش را به ترك كارهايى كه موجب به هدر رفتن وقت و
[1]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[2]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .
صرف آن در امور بى بهره مى شوند، ترغيب كرده اند. در اين باره فرموده است :أعظَمُ النّاسِ قَدراً مَن تَرَكَ ما لا يَعنيهِ .[1]ارجمندترين مردم ، كسى است كه آنچه را برايش سود ندارد، رها كند.بنا بر اين ، برنامه ريزىِ صحيح ، موجب ايجاد انگيزه، كاهش اضطراب، سرعت بخشيدن در رسيدن به اهداف و كسب موفّقيت مى شود. بالعكس ، نداشتن برنامه ريزى و نظم نيز موجب اضطراب، نرسيدن به اهداف و عدم موفّقيت مى شود و در نتيجه ، پيامدى جز حسرت نخواهد داشت. در يك برنامه ريزى خوب، اهداف و اولويت ها متناسب با توان فرد، مشخص مى شوند .[2]در برخى از روايات ، امامان معصوم عليهم السلام ، با توجّه به وسعت نظرى كه به ابعاد مختلف انسان و نيازهاى روحى ، روانى، اقتصادى و اجتماعى وى داشته اند، به برنامه ريزى دقيق در زندگى ، فرمان داده اند.حضرت على عليه السلام فرموده است: لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ وَساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ وَساعَةٌ يُخَلِّي بَينَ نَفسِهِ وَبَينَ لَذَّتِها فيها يَحِلُّ وَيَجمَلُ .[3]انسان با ايمان بايد شبانه روز خود را به سه بخش، تقسيم كند : در بخشى، به دعا و مناجات ، در بخشى ديگر ، به كسب روزى حلال و در بخشى نيز به لذّتجويى حلال روى بياورد.
[1]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[2]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[3]نهج البلاغة ، حكمت 390 .
نكته اى كه در اين روايت ، به آن اشاره شده ، تقسيم شبانه روز به سه بخش است . اين امر ، در برنامه ريزى دقيق ترِ فرد ، كمك زيادى مى كند تا بتواند از فرصت ها ، بيشتر استفاده كند ، به همه ابعاد وجودى خود بپردازد و در آينده ، كمتر دچار حسرت شود. به قول اوحدى: بخش كن روز خويش و شب را نيز مگذران بر فسوس عمر عزيز![1]در حديثى ديگر، از امام موسى كاظم عليه السلام آمده است: اوقات خودتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد : اوّل، براى عبادت و پرستش خدا ؛ دوم ، براى امور زندگى [كار و فعاليت] ؛ سوم ، معاشرت با برادران و دوستان مورد اعتماد كه عيب هايتان را به شما يادآور مى شوند [و دوستانه به شما گوشزد مى كنند] و باطنا در دوستى خالص اند [و بدخواه نيستند] ؛ چهارم ، براى تفريح و لذّتجويى هاى حلال [نه خوش گذرانى هاى نامشروع و نه سرگرمى هاى ناسالم] . اين قسمت ، نيروبخش و كمك رسان قسمت هاى سه گانه ديگر است.[2]چنانچه ملاحظه مى كنيد در اين روايت ، به جنبه ها و نيازهاى مختلف انسان در زندگى ، توجّه شده است ، مثل نيازهاى اقتصادى و معيشتى كه براى تأمين آن ، بدون داشتن برنامه اى منسجم در زندگى ، ميسّر نيست. پيشينيان گفته اند: بر احوال آن كس، ببايد گريست كه دخلش بُوَد نوزده، خرج بيست.امام صادق عليه السلام در پايان حديثى مى فرمايد: وَمِنَ الدّينِ التَّدبيرُ في المَعيشَةِ .[3]
[1]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[2]تحف العقول، ص 302 .[3]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .
تدبير در امر معيشت ، از دين است.در فرمايش امام كاظم عليه السلام ، به همه امور انسان حتّى به انجام دادن صله رحم، عبادت ، ديدار دوستان و تفريح نيز توجّه شده است. بسيارى از طبقات مختلف مردم از خود مى پرسند : چه كنيم تا تحصيل، تدريس، كسب و پيشه و مشكلات ديگر زندگى ، به ما اجازه دهند كه به عبادت و مجالس سازنده مذهبى و تربيتى برسيم؟ آنها مى گويند: ما حتّى براى استراحت، غذا، خواب ، رسيدگى به كارهاى خانه و گفتگو با زن و بچه، فرصت كافى نداريم ، تا چه رسد به مسائل ديگرى چون : صله رحم، رسيدگى به خويشان و ديدار دوستان ، و احوالپرسى از بيماران و مستمندان و... . انسان ها اگر اوقات خويش را تنظيم كنند، در هر شرايط و با هر نوع كارى، مى توانند ساعت هاى فراغتى داشته و به خيلى از كارها بويژه مطالعه كتب سودمندى چون قرآن و نهج البلاغة ، اختصاص دهند. با مشاهده اقشار مختلف مردم، نمونه هاى زيادى يافت مى شوند كه واقعا در زندگى موفق اند ؛ هم با نظم ويژه اى ، به زندگى و همه كارهاى خويش مى رسند و هم در محافلى سازنده و دينى شركت مى كنند. يك دانش آموز منظّم ، مى تواند در ساعت هاى معيّن ، درسش را بخواند و تكاليفش را انجام دهد . حتّى مى تواند بازى و تفريح كند و در عين حال ، در وقت خود صرفه جويى كند و به مطالعات مفيد ديگرى نيز بپردازد. چنين شخصى اگر سحرخيز باشد، در وقت حسّاس امتحانات ، دچار اضطراب نمى شود و به خوبى از عهده آنها بر مى آيد . لازم به يادآورى است كه آنچه در بالا خوانديم ، با توكّل ، منافاتى ندارد ؛ زيرا مفهوم صحيح توكّل ، آن است كه يك مسلمان ، تا آن جا كه قدرت دارد ، بايد جزئيات كار را پيش بينى كند، مقدّمات و علل و اسباب ظاهرى آن را
فراهم سازد، پيامد و نتيجه اش را بررسى كند و سرانجام ، با اتّكا به نيروى ايمان و به اميد پشتيبانى خدا ، دست به كار شود و براى جلوگيرى از اضطراب، دودلى، نگرانى هاى وسوسه زا و يا حوادث احتمالى، به خدا توكّل كند و به اصطلاح : «با توكّل ، زانوى اُشتر ببند» ، كه گفته اند: «در توكّل ، از سببْ غافل مشو». وقتى فرد همه پيش بينى هاى لازم را انجام داد و مقدمات و وسايل را فراهم كرد و تصميم گرفت، آن گاه با توكّل اقدام كند.« فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ .[1]پس آن گاه كه تصميم گرفتى ، به خدا توكّل كن ؛ كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى دارد».
7 . ترس
يكى ديگر از عللى كه موجب از دست رفتن منفعت مى شود و در نتيجه آن ، انسان ، ممكن است در آينده ، دچار حسرت شود «ترس» است . پيامى كه ترس در بردارد ، اين است كه خطرى ، خوش بختى شما را تهديد مى كند كه شما هنوز قادر به مهار كردن آن نيستيد. اين حالت روحى ، با احساس اضطراب و نگرانى ، همراه است . اوّلين پيامد ترس ، از دست دادن فرصت ها به خاطر محتاطانه عمل كردن و دورى كردن از تجربه هاى جديد يا آزارنده گذشته است.[2]ترس در شكل هاى مختلفى وجود دارد: ترس از شكست، ترس از موفّقيت، ترس از خطر و ... . معمولاً فرصت هايى كه به علّت ترس ، از دست انسان مى روند ؛ از اهميت خاصى برخوردارند و روشن است حسرتى كه به
[1]نهج البلاغة ، نامه 47 .[2]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[3]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .[4]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[5]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[6]نهج البلاغة ، حكمت 390 .[7]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[8]تحف العقول، ص 302 .[9]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .[10]سوره آل عمران ، آيه 159 .[11]حال برتر ، ص 148 .[12]سوره آل عمران ، آيه 156 .[13]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[14]غرر الحكم ، ح 8543 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[16]غرر الحكم ، ح 4108 .[17]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[18]سوره بقره ، آيه 112 .[19]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[20]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[21]سعدى ، غزليات .